دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
اریک امانوئل اشمیت
 
عباس معروفی

وحید مقدم
________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

  کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا

 
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 

 

من برای توده مردم چیزی نمی‌نویسم و نخواهم نوشت

منصور کوشان

 

 

 

 

آذر ماه سال‌گرد تولد یا درگذشت م. آزاد (متولد 18 آذر)، جلال آل‌احمد (متولد 2 آذر)، منصور اوجی (متولد 9 آذر)، رضا براهنی (متولد 21 آذر)، بیژن جلالی (متولد 1 آذر)، پرویز خائفی (متولد16 آذر)، عنایت سمیعی(متولد 10 آذر)، احمد شاملو (متولد21 آذر)، اسماعیل شاه‌رودی (متولد 4 آذر)، شیون فومنی (متولد 3 آذر)، امین فقیری (متولد30 آذر)، حمید مصدق (مرگ 7 آذر) و... است. بر زندگان سلام و بر رفتگان درود و  قاعدتا می‌باید در این صفحه، به یکی از این عزیزان پرداخته می‌شد. اما در جلسه‌های نقد جمعی آینه‌ها در خدمت هیچ‌‌یک از این عزیزان نبودم و انگیزه‌ئی باعث شد به منصور کوشان بپردازم که متولد دی ماه است. نخست این‌که مطلبی در مورد وی در صفحه از دل برآید همین شماره و شماره‌های  بهمن و اسفند آینه‌ها نوشته‌ام و خواهم نوشت که به اندکی پیش‌زمینه نیاز دارد. چون با خروج منصور کوشان از ایران ، نام او برای بسیاری از امروزی‌ها بیگانه است. بنابراین ناچارم مختصر آشنائی برای خواننده ایجاد کنم، تا دریافت نقش او در برخی واقعه‌های مهم آن سال‌های قشر روشن‌فکری ایران ملموس‌تر شود. و از آن‌جا که او تنها نویسنده‌ئی است که دو جلسه‌ آینه‌‌ها به وی اختصاص داشت، در این شماره و شماره آینده آن جلسه‌ها را خواهم آورد تا جای‌گاه ادبی‌یش نیز برای خواننده مشخص‌تر شود. سپس به اصل ماجرائی خواهم پرداخت که بیش از یک دهه است، خاطره‌اش سخت آزارم می‌‌دهد.

این جلسه آینه‌ها (جمعه- 12 تیر 1371) در واقع نخستین جلسه رسمی آن بود. زیرا پیش‌تر جلسه‌ نقد رمان سمفونی مردگان را در تالار اجتماعات دانش‌کده زبان‌های خارجی دانش‌گاه تهران برگزار کرده بودم، بی ‌آن‌که برنامه مشخصی برای تداوم آن داشته باشم. اما علاقه‌مندی دانش‌جویان و ضرورت ادامه چنین جلسه‌هائی باعث شد به فکر برگزاری‌یش در جای دیگری باشم که نخستین آن همین جلسه بود که در تالار ورزش مجاور منزل هما متین‌راد و هم‌سرش؛ دکتر جمشید افشنگ برگزار کردم. آشنائی من با هما متین‌راد خود داستانی است که در صفحه خاطره شرحش را آورده‌ام.

این زوج روشن‌فکر جمعه هر هفته جلسه‌ئی در همان تالار خود در شهرک غرب برگزار می‌کردند که بیش‌تر جنبه روان‌شناختی داشت و تابعی از فعالیت‌های کاری دکتر افشنگ بود. بیش‌تر کسانی که در آن جلسه‌ها شرکت می‌کردند، در جلسه مربوط به کوشان نیز حضور یافتند، بی‌آن‌که به رغم استاد دانش‌گاه بودن و... بتوانند کلامی در مورد کتاب مورد بحث بر زبان آورند و... . چنان‌که از پرسش‌های خود هما متین‌‌راد در جلسه هویدا است، او دل خونی از روشن‌فکری ایران و قشر حاشیه‌نشین آن داشت. علتش هم به همان جلسه‌های هم‌سر و آشنائی نزدیک با کسانی برمی‌گشت که امتیاز اصلی‌شان برای حاشیه‌نشینی روشن‌فکری رفاه‌ بود و... .

سردبیر

 

 

 

 

الهام یکتا: منصور کوشان در دی‌ماه سرد و پربرف سال 1327 در شهر تاریخی اصفهان به دنیا می‌آید. کودکی و نوجوانی‌یش در همان‌شهر می‌گذرد، وارد دانش‌گاه می‌شود، اما تحصیل در رشته روان‌شناسی را نیمه‌تمام باقی می‌گذارد.

ساعت کوبنده چیست؟ ساعت کوبنده چیست؟، فریادی بر گوش‌های کر، الف، لام، میم، روزنامه‌های دی‌روز و امروز نخستین نمایش‌نامه‌های او است که در نیمه اول دهه پنجاه، خود نیز در مقام اجرای‌شان برمی‌آید. نمایش‌نامه‌هائی از یوجین اونیل، ژان ژنه و پارلاکرس را کارگردانی می‌کند و به‌تدریج به عنوان یکی از معرف‌ها و شاخص‌های تئاتر پوچی در ایران شناخته می‌شود. عدم شناخت جامعه از این هنر آوانگارد، او را به سمت نقد سوق می‌دهد تا با نوشتن مقاله نیز به معرفی تئاتر پوچی بپردازد.

ورود به تهران با دوره اول (53-55) کار تلویزیونی کوشان مصادف است. دوره‌ئی که از انقلاب تا سال 67 با ساختن ده‌ها فیلم داستانی- از جمله بچه مردم اثر جلال آل‌احمد- فیلم مستند و مجموعه تلویزیونی، نوشتن متن فیلم و برنامه و... تداوم می‌‌یابد.

سال‌های پایانی دهه پنجاه مرحله دیگری از زندگی پرتلاطم هنری او است. زمانی که تب مسائل سیاسی داغ و جامعه درگیر تغئیر و تحول‌های ناشی از انقلاب است و هنر و ادبیات را به فراموشی سپرده، کوشان تنور ادبیات را با سردبیری مجله ایران گرم نگه می‌‌دارد. اما این تلاش نیز به زودی متوقف می‌شود و او با آغاز دهه شصت به نوشتن داستان کوتاه و رمان رو می‌آورد. دو داستان بلند خواب صبوحی و تبعیدی‌ها، رمان محاق در این دهه نوشته می‌شوند و به چاپ می‌رسند. آخرین سال این دهه، آغاز دوره سوم کار روزنامه‌نگاری کوشان است. سرانجام هم‌کاری او با مجله گردون فرصتی است تا تئوری "نسل سوم" را مطرح کند.

کوشان در آثارش روایت‌گر دنیای روشن‌فکرها به ویژه هنرمند در وجه نویسنده است. نمایش‌نامه قربانیان خواب پنهانی، داستان بلند خواب صبوحی و داستان کوتاه "پائیز و مرد" بر محور زندگی، اندیشه‌ها و حالت‌های روحی و روانی نویسنده‌ئی می‌گردند. در این کارها چگونگی رابطه نویسنده‌ئی با محیط و اطرافیانش، از هم ‌سر و فرزند گرفته تا دوستان نشان داده می‌شود. نیز رمان محاق روایت تلواسه‌های جمعی روشن‌فکر- شاعر، موسیقی‌دان، نقاش و نمایش‌نامه‌نویس- است.

گرچه نثر کوشان ساده، روان و گزارش‌گونه است، اما استفاده از تکنیک سیلان‌ذهن و دیگر تمهیدهای مدرنیسم، این امکان را به وی می‌دهد تا داستان‌‌های کوتاه مدرن با زاویه‌دیدهائی ابتکاری عرضه کند:

خواب صبوحی سیلان‌ذهن نویسنده‌ئی است که به نوشتن داستانی اشتغال دارد، تبعیدی‌ها سیلان‌ذهن تبعیدی است که پس از چند ماه تنهائی و زیستن در میان جمعی که کلامی با او رد و بدل نمی‌کنند، حکم آزادی‌یش را دریافت کرده است و "مرگ مدام"  سیلان‌ذهن مردی است که با مرگ ناخواسته‌ و تحمیلی روبه‌رو است.

هم‌اکنون کوشان به حرفه روزنامه‌نگاری اشتغال دارد و با هم‌سر و دو فرزند دختر و پسرش در تهران زندگی می‌کند.

 

هما متین‌راد: چرا عنوان‌های محاق و خواب صبوحی را برای کارهای‌تان برگزیده‌ئید؟

 

منصور کوشان: "محاق" به معنای پوشیدگی است و ماه در سه روز از هر برج پنهان می‌‌شود. این پوشیدگی حالت رازدار استثنائی ایجاد می‌کند. چون در عین پنهان بودن وجود دارد. ماه داستان من، بهرام نیز هم هست، هم نیست. البته "محاق" وجه‌های دیگری هم در این رمان دارد که دریافتش برعهده خواننده است.

"صبوحی" شرابی است که در صبح نوشیده می‌‌شود و آدمی را از حالت خمودی بیرون می‌‌آورد و به سوی هوش‌یاری می‌برد. شخصیت داستان خواب صبوحی نیز در حالت خواب و بیداری است و در یک لحظه کوتاه تمام حادثه‌های داستان برای او اتفاق می‌افتد.

 

هما متین‌راد: شما در آثارتان بن‌بست روشن‌فکر ایرانی را که تعداد انگشت‌شماری هستند، مطرح می‌کنید. ‌آیا فکر می‌کنید با این سبک نوشتن و این همه پیچیدگی، توده مردم بتوانند پیام شما را دریافت کنند؟

 

منصور کوشان: من برای توده مردم چیزی ننوشته و نخواهم نوشت. من ِ نویسنده برای تعداد انگشت‌شماری می‌نویسم. با این آگاهی هم می‌نویسم و با این آگاهی هم ادامه می‌دهم. به همین دلیل نیز تیراژ آثار من و امثال من سه‌هزار تا، پنج‌هزار تا ، نهایت سه نوبت چاپ است. سی‌هزار تا هم بگیریم، در برابر آن جمعیت شصت‌میلیونی انگشت‌شمار است. با وجود این به خود اجازه نمی‌دهم برای توده مردم بنویسم. صلاحیتش را هم در خود نمی‌‌بینم. من برای همان تعداد انگشت‌شمار می‌نویسم.

 

هما متین‌راد: آیا فکر می‌کنید بتوانید براین تعداد انگشت‌شمار تأثیر بگذارید؟ به ویژه این‌که طی صد ساله اخیر اثبات کرده‌اند در خواب غفلتند و ضربه هیچ پتکی نتوانسته بیدارشان کند؟ برای من سؤال است چرا کسی که دست به قلم دارد و می‌تواند به توده مرم آگاهی بدهد، باز نیرویش را صرف این تعداد انگشت‌شمار خودشیفته می‌‌کند.

 

منصور کوشان: در بیدار نشدن این قشر، اگر بیدار نشده باشند، من مقصر نیستم. مقصر حرکت تاریخی است که ما تاکنون داشته‌ئیم. البته به این شکل نیست که می‌فرمائید هم‌‌چنان در خواب غفلت به سر می‌برند. درست است در رمان محاق می‌گویم از انقلاب مشروطیت تا امروز ما مدام اشتباه پشت اشتباه کردیم، ولی از یاد نبریم منظور اشتباه‌های سیاسی است. قرار نیست نویسنده لیدر سیاسی باشد و حرکت‌های سیاسی جامعه‌اش را ره‌بری کند. گرچه از بد حادثه در کشورهائی مثل ما و به طور کلی جهان سوم، هزار و یک مسؤولیت از جمله این مورد به گردن نویسنده است، در حالی که واقعا نباید چنین باشد.

در کشورهائی که از سطح فرهنگ پائینی برخوردارند و خواندن و نوشتن هنوز معضلی است، تا زمانی که تریبون‌های عمومی مثل رادیو و تلویزیون به دست نویسنده داده نمی‌شود، نویسنده نمی‌تواند جز برای آن تعداد انگشت‌شمار بنویسد. البته فراموش ‌نکنیم آن تعداد انگشت‌شمار هم در جمع خانواده‌اند. این طور نیست چون کتاب برای سه‌هزار نفر منتشر شده، فقط همان تعداد بخوانند. اگر از سی‌هزار نفری که می‌‌خوانند، سی نفر دریابند چه می‌گویم، موفقم. در ثانی، در مملکتی مثل مملکت ما توده این قدر گرفتاری دارد که حتا در خواب هم کتاب را نمی‌بیند، چه برسد به بیداری. مگر همین تحصیل‌کرده‌ها چه‌قدر کتاب می‌خوانند که ما از توده عام توقع داشته باشیم. اگر به زعم آل‌احمد دارندگان مدرک دیپلم به بالا را روشن‌فکر به حساب آوریم، تیراژ کتاب در حاضر باید رقمی در حدود ده تا پانزده میلیون باشد، اما تیراژ حافظمان این قدر نیست. در حالی که در تاجیک‌ستان حداقل تیراژ کتاب سی‌هزار تا بوده است.

 

هما متین‌راد: فکر نمی‌‌کنید یکی از دلیل‌های به وجود آمدن چنین وضعیتی خود شما به عنوان نویسنده باشید؟

 

منصور کوشان: بله. هر نویسنده‌ئی بنا به شرایط اجتماعی و تاریخی‌یش برای خود مخاطبی تعئین می‌‌کند. مخاطب ذهنیت من اصلا نمی‌‌تواند توده مرم باشد. مسأله و معضل اصلی در داستان‌‌های من خود روشن‌فکر در وجه نقاش، نویسنده، معلم، مهندس و... است. البته نویسندگانی هم هستند که برعکس من برای توده‌ها می‌نویسند و فراوان هم می‌نویسند. زمان شاه پاورقی‌نویس‌های بسیار موفقی مثل مستعان و ارونقی کرمانی داشتیم که مخاطب را به خواندن عادت می‌دادند، سپس او را وارد مرحله بالاتر می‌شد و رمان سنگین‌تری می‌خواند. من در خودم توانائی نوشتن برای توده مردم را نمی‌‌بینم.

 

جمشید افشنگ: از دید روان‌شناس خیلی مهم است انسان فرد یا گروهی را که قصد تأثیرگذاری بر آن‌ها را دارد، به خوبی بشناسد. آیا شما دنیای درون، افکار و شیوه تفسیر کردن روشن‌فکرها را به خوبی می‌شناسید؟

 

منصور کوشان: من خودم را می‌شناسم و به دیگری کاری ندارم. من آن‌گونه که نگاه می‌کنم، می‌نویسم. آن‌گونه که درمی‌یابم، می‌نویسم. آن‌گونه که می‌شنوم، می‌نویسم. آن ‌گونه که باید باشد، می‌نویسم.

 

جمشید افشنگ: درست. اما چگونه خواهید توانست روی روشن‌فکری که دید محدودی دارد، خطای ادراکی در او هست، پیش‌بینی‌های غلط می‌کند، اشتباه در معنا می‌کند، تأثیر مثبتی بگذارید؟

 

منصور کوشان: آن‌چه شما می‌فرمائید وظیفه من نیست. وظیفه مقاله‌نویس است. البته من هم مقاله می‌نویسم و تلاشم در این است هر آ‌ن‌چه می‌اندیشم، عینا به خواننده منتقل شود. اما در رمان یا داستان چنین نیتی ندارم، قصد ندارم دقیقا آن‌چه می‌بینم و می‌اندیشم و حس کرده‌ام، به خواننده منتقل شود. صرفا می‌‌خواهم شمه‌ئی از آنچه ادراک کرده‌ام، به خواننده منتقل کنم. فی‌الواقع می‌خواهم از احساسم، دیدم و اندیشه‌ام منشوری بیافرینم که خواننده از هر جهت دلش خواست و مطابق با خلقیات و شرایط زیستی‌یش بود، بدان نگاه کند. فکر نمی‌کنم به جز نویسندگان ایدئولوگ حزبی، نویسنده دیگری چنین نیتی داشته باشد.

 

محمد کردی‌پور: خواب صبوحی را در سال 65 و محاق را در سال 67 نوشته‌ئید. در این فاصله زمانی دوساله چه تغئیری در دید شما نسبت به پیش‌رفت یا پس‌رفت روشن‌فکری ایران ایجاد شده است؟ آیا دید واقع‌بینانه محاق حاکی از خوش‌بین‌تر بودن شما است؟

 

منصور کوشان: آن زمان که این کارها را می‌نوشتم، چنین دید تفکیکی نداشتم. اما اکنون می‌بینم این دو اثر را از این دید می‌توان تفکیک کرد. یکی از مشخصه‌های نویسنده را در ‌آن سال‌ها می‌‌توان در خواب صبوحی مشاهده کرد. ماهوتی از بیرون گریزان است. او حتا دنیای بیرون را می‌باید در درونش بیافریند. در واقعیت بیرونی هم چنین است. در سال‌های 60 تا حدود 65 نویسنده ایرانی خانه‌نشین است. اما از سال 65 به بعد نشریه‌هائی منتشر می‌شوند؛ آدینه، دنیای سخن و ... منتشر می‌شوند و هم‌چنین چند رمان. کم‌کم با ظهور شخصیت بیرونی نویسنده مواجه می‌شویم. شما بهرام را همان ماهوتی فرض بگیرید که قبلا در خانه فقط با ذهنش حرکت می‌کرد، اما در محاق بیرون آمده، حرکت می‌کند و ذهن و عین در هم ادغام شده است.

در خواب صبوحی نوستالژی ماهوتی محدود به یک خانه است، درحالی که در محاق سرزمین است، فلان بنای تاریخی است. اگر از این دید بخواهیم بررسی کنیم، بله، به زعم من نویسنده ایرانی نسبت به سال‌های 65 تا 67 رشد بسیار زیادی در ناسیونالیسمی که در محاق مطرح شده، کرده است.

 

عباس زاهدی: داستان شما مدرن است و به دلیل شیوه بیان زاویه‌دید با قشر به‌خصوص و فوق‌العاده محدودی سر و کار دارد. گرچه این نوع ادبیات هم‌‌پای ادبیات اروپا پیش می‌رود، اما ادبیات اروپا زمینه خیلی قوی از همین داستان‌‌های معمولی که شما به عنوان پاورقی از آن نام بردید، در پشت سر خود دارد. برای مثال خانمی پانصدوچهل رمان نوشته که تاکنون چهارصد تایش منتشر شده است. در حقیقت این خانم شاید پنج برابر کل رمان‌های ایرانی رمان نوشته است. در نتیجه کارهائی مثل کار شما را آن‌جا قشر بیش‌تری درمی‌یابند تا این‌جا. ناگزیر در این سوی عالم شکاف عظیمی بین خواننده ایرانی و نویسنده مدرن مشاهده می‌کنیم. به نظر شما این شکاف را چگونه باید پر کرد؟

 

منصور کوشان: چرا ما برای همه چیز، مثلا در ارتش یا در آموزش و پرورش سلسله مراتب داشته باشیم، الا در ادبیات؟ البته سوءتفاهم نشود که من بگویم در کجا قرار گرفته‌ام. اما در ادبیات هم یک سری معلمند برای دبستان، یک سری دبیرند برای دبیرستان، یک‌سری استادند برای دانش‌گاه و... . محمود دولت‌آبادی، جمال میرصادقی یا اسماعیل فصیح پل‌های بسیار خوبی هستند و شکاف بسیاری را پر می‌کنند. اگر فرض کنیم از ابتدا تاکنون پانصد داستان‌‌نویس داشته‌ئیم، چهارصدوپنجاه تایش در این زمینه قلم زده‌اند. به نظر من این نویسندگان رمان مدرن هستند که خیلی کمند. در عین حال فاجعه در این‌جا است که برای توده عامی نویسنده نداریم. تا قبل از انقلاب نشریه‌های زیادی منتشر می‌شدند که به دلیل پاورقی‌های جذاب‌شان خواننده عادی را به دنبال خود می‌کشیدند. وجود چنین پاورقی‌هائی باعث می‌شد تا عادت به خواندن در خواننده ایجاد شود و خواننده به نبال داستان‌های به‌تر و به‌تر باشد. شاید اگر تعداد مجله‌های هفتگی زیاد شود، خودبه‌خود این امکان به وجود آید نویسندگان داستان‌‌های عمومی‌تر بیش‌تر شود.

البته این صحبت‌ها بدین‌معنا نیست که با توده مردم تماس ندارم. نه. من وجب به وجب این مملکت را گشته‌ام. کمابیش مردم را می‌شناسم. اما هر کس مشکل و معضلی دارد و می‌‌باید با گروهی در میان بگذارد. مسأله من هم جامعه روشن‌فکری است. ما به ره‌بر احتیاج داریم. ره‌بر در هر زمینه‌ئی. اگر بتواینم ره‌برهای این جامعه را در زمینه‌های مختلف زیاد کنیم، خیلی سریع‌تر موفق می‌‌شویم تا این‌که بخواهیم خود مردم را مخاطب قرار دهیم. متأسفانه هنوز آن ضرب‌المثل قدیمی در مملکت ما مصداق دارد که به جای کلمه مار، شکل آن را نشان می‌دهند. این فاجعه است. در چنین شرایطی از نویسنده خواستن که برای توده عام بنویسد، کمی دور از انصاف است.

 

عباس زاهدی: دقیقا مسأله همین است. تا زمانی که الفبا را یاد نگرفته‌ئیم، نمی‌توانیم بنویسیم مار. آیا در مورد رمان هم به‌تر نیست ابتدا الفبای آن آموزش داده شود؟ آثاری مثل آثار شما را نباید فقط به صورت آکادمیک کار کرد. این فاجعه است که تیراژ چنین کاری سه‌هزار تا باشد. در ثانی حتا روشن‌فکرهای ما هم‌ آثار مدرن را نمی‌فهمند و گم‌راه می‌‌شوند. آیا به‌تر نیست رمان‌هائی هم‌چون کلیدر زیادتر شود؟ البته سوءتفاهم نشود. من خودم که می‌خواهم تدریس کنم، داستان شما را برمی‌گزینم. گرچه کلیدر را خیلی دوست دارم، اما همه حرف‌ها در آن گفته شده و اصلا نمی‌شود درباره‌اش حرف زد. حداکثر بتوان ساختارش را بررسی کرد. علی‌رغم این‌که کلیدر ارزش خود را دارد، اما برای کار در کلاس به سراغ آثار مدرن می‌رویم. زیرا این ایماژها و نمادهای‌شان است که جای حرف دارد.

 

منصور کوشان: این معضل جامعه روشن‌فکری ما هم است. آن‌ها با داستانی مثل خواب صبوحی مشکل دارند. ما تلاش‌مان را می‌کنیم تا این مشکل حل شود یا وجه دیگری بر داستان یا رمان بیفزائیم که خواننده راغب به خواندن و تداوم آن شود. خودم در وهله اول سعی می‌کنم صحنه‌ها را برای خواننده جذاب کنم تا بعدا حدودی به اندیشه‌ام نزدیک شود.

من اصلا انتظار ندارم خواننده با همان بار اول یا دوم خواندن دقیقا متوجه شود که چه گفته‌ام. برای همین هم وقتی دوستانم کاری را می‌خوانند، روزهای اول که کنج‌کاوم، به جای این‌که بپرسم: «فهمیدی؟»، می‌پرسم: «لذت بردی؟»

به نظر من پرسیدن "فهمیدی؟" کمی دور از انصاف است. چون به‌تر است این پرسش برای کارهای علمی به کار برده شود.

من اگر بتوانم با داستان یا شعر به خواننده لذتی بدهم، موفقم. حالا این‌که پیامش چیست، به قول شما استاد، باید باشد برای کلاس‌های دانش‌گاه!

 

محمود ملانیا جلودار: نویسنده‌ئی مثل هدایت داریم که شاخص ادبیات مدرن است. از یک‌سو می‌بینیم بوف کور را می‌نویسد که رمز و راز خاص خود را دارد و از سوئی هم حاجی آقا را می‌‌نویسد. حاجی آقا یک زبان است و پاسخ‌گوی عده‌ئی. بوف کور هم زبان دیگری است و پاسخ‌گوی عده‌ دیگری. به همین سیاق سگ ول‌گرد. آیا می‌شود بار دیگر روشن‌فکری بیاید و برای هر دو قطب بنویسد؟

 

منصور کوشان: مثال بسیار جالبی زدید. هدایت در شرایطی قرار می‌گیرد که احساس می‌کند معضل زمانه‌اش را به فرض با ژورنالیسم می‌تواند پاسخ‌گو باشد، حاجی آقا را می‌نویسد. شخصا حاجی آقا را به عنوان اثر ادبی هدایت نمی‌‌بینم. او برای‌ شرایط اجتماعی خاص و مقطع زمانی خاصی نوشته است. حاجی آقا می‌توانست مقاله یا سخن‌رانی باشد. البته من هم که به نوعی شاگرد او محسوب می‌شوم، تلاش خودم را می‌کنم. برای مثال وقت زیادی را صرف نوشتن مقاله برای مطبوعات می‌کنم تا بتوانم از راه دیگری، حداقل خود  را به جامعه‌ام نزدیک کنم. به واقع به شیوه‌ دیگری قلم می‌‌زنیم تا جاده را برای حرکت خودمان صاف کنیم. من در تلویزیون کار کرده‌ام، دهه‌ها برنامه ساخته‌ام، صدها متن فیلم و برنامه نوشته‌ام برای این‌که راه را هم‌وار کنم.

من برای هر نویسنده‌ئی در جای‌گاه خود ارزش قائلم. اکنون دولت‌آبادی تیراژی حداقل در حد هفتاد تا هشتادهزار دارد. آمار خیلی ساده‌ئی‌ نشان داد به دلیل شرایط بد اقتصادی و گرانی، هر کتاب را حداقل سه نفر می‌خوانند. بنابراین این تعداد ضرب‌در سه می‌شود. دولت‌آبادی نویسنده متعهدی است و به زعم من اگر روزی مستعان نمی‌نوشت، هرگز کلیدر نوشته نمی‌‌شد و این واقعیت پروسه داستان‌نویسی ما است. هیچ‌وقت نمی‌‌توانیم بگوئیم کلیدر ادامه بوف کور است. ادامه بوف کور می‌تواند اثر دیگری باشد.

به کل این مبحث از زاویه دیگری هم می‌‌توان نگاه کرد. امروزه کتاب مشکل مردم نیست. مردم ما نان ندارند. شهردار حداقل حقوق برای زندگی را هفده‌هزار تومان اعلام می‌‌کند و جامعه‌شناسی بیست‌وپنج‌هزار تومان. کارمند این مملکت حقوقش هفده‌هزار تومان نیست. آن‌وقت چه‌طور از توده مردم که نه، از تحصیل‌کرده‌ئی که صبح تا عصر در اداره کار می‌کند، آن‌گاه از وسیله‌ئی که می‌‌تواند وسیله رفاهش باشد، اما در جهت تهیه معاشش استفاده می‌‌کند، بخواهم کتاب بخواند؟ اگر در رفاه اقتصادی بودیم، حق با شما بود چرا من نویسنده نوعی برای این مردم نمی‌نویسم. لااقل به خاطر خودم می‌خواهم کارم را بخواند و اثرپذیر باشد. شاید به این دلیل چون خود را دوست دارم، مایلم اطرافیانم هم دوستم داشته باشند. ناچار تلاش می‌کنم دیگران را هم مثل خود کنم. نه این‌که بخواهم درست‌شان کنم. خیر، ممکن است حتا خود نمادی از آن اشتباهات تاریخی باشم. هایدگر این را به زبان دیگری می‌گوید، هر هنرمندی می‌خواهد خود را در جامعه‌اش تکثیر کند، منتشر کند، وجه اشتراک خود را با دیگران بیش‌تر کند. نمونه‌اش همین جلسه امروز. ما به دلیل وجه اشتراک‌هائی که داریم، این‌جا جمع شده‌ئیم و به دلیل این‌که می‌خواهیم این وجوه مشترک را بیش‌تر کنیم.

 

عباس زاهدی: آیا به نظر شما طرح روی جلد خواب صبوحی ضد متن کتاب نیست؟ روی جلد پازلی است که مرتب چیده شده، اما داستان شما پازل به‌هم‌ریخته‌ئی است.

 

منصور کوشان: قاعدتا تصویر روی جلد با داخل آن می‌باید هم‌آهنگ باشد. حال اگر انتقادی هست، به آقای ممیز وارد است، نه به من. کتاب در زمانی منتشر شد که ایشان فرصت خواندن کتاب را نداشتند و به ناشر گفته بودند به نویسنده بگوئید یادداشتی برایم بفرستد یا تماس تلفنی بگیرد. ایشان را دیدم و گفتم:‌ «نویسنده‌ئی در مورد قهرمانش مسأله دارد.»

پرسیدند: «یعنی چه؟»

گفتم: «قهرمان نویسنده‌ئی که خودش قهرمان است، عاشق معشوقه نویسنده قهرمان داستان است و در این پازل مانده است.»

ایشان‌ آن پیچیدگی را‌ آن‌گونه نشان دادند. گمانم آقای ممیز پایان این پیچیدگی را نشان داده باشند.

 

هما متین‌راد: ممکن است توضیح بیش‌تری در مورد داستان خواب صبوحی بفرمائید؟

 

منصور کوشان: نویسنده داستان عاشق معشوقه قهرمان داستانش می‌شود. در واقع تصویری می‌دهد از آن روی خجسته؛ چهره‌ئی که عاشقش شده است. نویسنده در این حسادت به قهرمان می‌‌کوشد خود را به جای او بگذارد. در واقع تصویری می‌دهد از روی دیگر خود؛ چهره‌ئی که عاشق خجسته بود و... . مثلا فرض می‌کنیم دوران جوانی‌یش. موفق نمی‌شود. مهرنوش فرار است و ماهوتی مسافر، عاشق، جوان و سیال.

نویسنده به این نتیجه می‌رسد که وجود و حضور چنین مثلثی مایه عذاب است. از این رو تصمیم می‌گیرد یکی را حذف کند. پس زمانی که نمی‌‌تواند قهرمان داستانش را راهی مسافرت کند- در واقع عشق خود به جوانی و گذشته خود را فراموش کند- چاره‌ئی نمی‌‌بیند جز نابودی معشوقه؛ در واقع کشتن وجه دیگر خجسته، وجه زیبا و دل‌نشین، وجهی که بوده و دیگر امروز نیست، وجهی که عاشقش بوده. پس محبور می‌‌شود یکی از مهم‌ترین دل‌بستگی‌هایش، بخش مهمی از زندگی‌یش، پایه تخیلاتش را بکشد.

 

شهریار سعادت: نفوذ کافکا و نیز تأثیر فیلم‌های سیاه و سفید اینگمار برگمن در آثار شما هویدا است. آیا خود بدان واقفید؟

 

منصور کوشان: در این‌که کافکا بر همه نفوذ دارد، حرفی نیست. البته وقتی می‌گوئید تحت تأثیر کافکا هستم، خیلی هم خوش‌حال می‌شوم. در مورد برگمن به عنوان کارگردان انتلکتوئلی که فقط برای انتلکتوئل‌ها و نه توده مردم، حتا توده سوئدی فیلم می‌‌سازد، نیز درست حدس زده‌ئید. آثار برگمن را زیاد دیده‌ام و خیلی هم دوست دارم. البته تأثیرپذیری‌یم آگاهانه نبوده است و جاپائی از او یا کافکا را در کارهایم نمی‌‌بینم.

 

هوشنگ توان‌گر: چه رابطه‌ئی بین ادبیات و زبان‌شناسی می‌بینید؟

 

منصور کوشان: زبان‌شناسی حراف است. البته زبان‌شناسی من‌غیرمستقیم می‌تواند زبان را بپروراند، اما این کار را هم از طریق ادبیات می‌‌کند. با این همه نقش زبان‌شناسی را برای آینده ادبیات مهم می‌‌دانم.

 

الهام یکتا: چه کارهائی در دست نوشتن یا چاپ دارید؟

 

منصور کوشان: رمان‌های آداب زمینی، فرشته‌های خواب، مجموعه داستا‌ن‌های واهمه‌ها، واهمه‌های کودکی و واهمه‌های مرگ، نمایش‌نامه‌های بودن از نبودن، عرفان در صحنه، نمایش‌نامه‌های ایران، دفترهای شعر رازهای بودن و عاشقا‌نه‌های زمان، قدیسان آتش و خواب‌های زمان. آثار پژوهشی هم‌‌چون نقش فرهیختگان جهان و نمایش‌نامه‌نویسی ایران از آغاز تا امروز یا زیر چاپند یا در نوبت قرار گرفته‌اند.

 

الهام یکتا: از حضور همه شما سپاس‌گزارم. ٱ

                                                                                                                                        جمعه

12 تیر 1371           

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
 
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه