دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

________

نشر آفرینگان

مسیو ابراهیم
عباس معروفی

________

نشر ققنوس

آونگ خاطره‌های ما
عباس معروفی

________

 
نشر ققنوس



دریاروندگان جزیره آبی‌تر
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



پیکر فرهاد
عباس معروفی
________

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________

نشر ققنوس



سمفونی مردگان

عباس معروفی
________

 کتاب روشن
منتشر می‌کند

آینه داستان

گزینش و نقد
الهام یکتا
ـــــــــــــــــــــ

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند
 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
  منتشر می‌کند

زنانه‌نویسی آینه‌‌ها
مجموعه گفت وگو درباره زنانه‌نویسی

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس


ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتردوم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان


آینه‌ها
دفتر یکم
(نقد جمعی)

الهام (یکتا) مهویزانی
___________


نشر روشن‌گران و
مطالعات زنان

مرگ رنگ
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام (یکتا) مهویزانی
___________

 

 


 

آن‌چه بر نافه ویژه نقد گذشت

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

 

 

آن قدر که زیبائی رنگارنگ است، هیچ چیز نیست

...

آن قدر که زشتی گوناگون نیست، هیچ چیز نیست

مهدی اخوان‌ثالث

 

اواخر آذر ماه سال 85 بود که ناهید توسلی عزیز پیش‌نهاد کرد شماره ویژه نقد را برای نافه کار کنم. به رغم تجربه کتاب نقد روشن‌گران که به دلیل مشکل ‌مالی متوقف مانده بود، یک بار دیگر دل به دریا زدم و پذیرفتم. منتها به شرط اختیار تام و در دو گفت‌وگوی تلفنی مفصل، ناهید توسلی عزیز قول داد حتا خود هم اعمالنظر نکند و تا اوزالید مجله‌ را هم تأئید نکرده‌ام، آن را برای چاپ نفرستد. بقیه قول و قرارها را هم گذاشتیم و از دی ‌ماه به‌طور رسمی کار را آغاز کردم. قرارمان این بود که مطالب را بیشینه تا 15 فروردین تحویل دهم و حروف‌چینی و غلط‌گیری و صفحه‌بندی به‌سرعت انجام شود تا مجله در نمایش‌گاه کتاب پخش شود.     

چنین هم شد. البته یعنی من به قولم وفا کردم و هم‌کاران و دوستان را بار دیگر به تعجیل واداشتم تا نظر دهند و بنگارند و... . دوستان هم کم لطف نکردند و به فروردین نکشیده بیش‌تر مطالب به دستم رسید. بیستم فروردین هم آخرین نوشته‌ را تحویل دادم. اما تازه اواخر فروردین بود که ناهید توسلی عزیز خبر داد کار حروف‌چینی و صفحه‌بندی برخی متن‌ها شروع شده است. اندیشیدم اذا کریمُ وعد، وفا. حتما شتاب جبران عقب‌ماندگی را خواهد کرد. مگر نه این‌که وقتی مقاله نقد فیلم 300 را باعجله برای آینه‌ها نوشتم و پس از ارسال آن برای مدیرفنی‌مان، از ناهید توسلی عزیز وقت دقیقه نودی گرفتم تا اصلاحاتی در آن به عمل آورم،  ایشان فقط دو روز به من مهلت داد؟!

نقد 300 را هم در موعد مقرر ارسال کردم، اما هیچ خبری از پیش‌رفت کار نبود و من به کارهای خودم، از جمله مجله آینه‌ها می‌رسیدم- شماره خرداد ماه را آماده می‌کردم. پیش‌تر به همه دوستان وعده داده بودم مطالب‌شان هم در نافه هم در آینه‌ها منتشر خواهد شد. با این تصور که بیشینه تا اوایل خرداد نافه ویژه نقد منتشر خواهد شد، در ئی‌میلی از ناهید توسلی عزیز پرسیدم آیا می‌توانم این مطلب‌ها را در آینه‌ها بگذارم. ایشان هم همان ئی‌میل را با پاسخ مثبت برگشت زدند. (ئی‌میل در آرشیو رایانه‌ام موجود است.) آینه‌های خرداد ماه به شبکه رفت، آینه‌های تیر ماه به شبکه رفت، اما از نافه ویژ نقد خبری نبود. البته من خبر مطلب‌های هر شماره را به طور کامل برای ناهید توسلی عزیز- مانند همه خبرگزاری‌ها و رسانه‌هائی که به آن‌ها اطلاع می‌دادم-  ئی‌میل می‌کردم. بنابراین او هم‌واره باخبر بود چه مطلب‌هائی از ویژه نافه در آینه‌ها درج شده است. حتا دو بار در این مورد صحبت کردیم و توافق نظر داشتیم خواننده دو نشریه متفاوتند و درج در یکی، مانع از جذابیت و تازگی آن برای دیگری نیست. تا این‌که در خرداد ماه خبر رسید شعر مهربانو سیمین بهبهانی برای ویژه نافه در نشریه دیگری رؤیت شده است. زنگ زدم برای مهربانو و او را بسیار عصبانی یافتم. حق را به ایشان دادم وقتی گفتند: «خانم‌جان، مگر من چه‌قدر باید صبر کنم تا شعری از من در مجله‌ئی چاپ شود!»

کم‌کم صدای دیگران هم درآمد. پس کو مجله‌ئی که از دی ماه حرفش بر سر زبان‌ها بوده؟! چه می‌توانستم بگویم؟! فقط گاه و بی‌گاه مقاله‌هائی را به‌عنوان صفحه‌بندی‌شده از ناهید توسلی عزیز دریافت می‌کردم و دستی به روی‌شان می‌کشیدم. بالاخره اوایل مرداد ماه نسخه نهائی صفحه‌بندی شده مجله به دستم رسید و در بحبوحه کارهای مجله خودم و... دو روز، تمام‌وقت سر آن نشستم تا مبادا این شماره هم مشمول حرف یکی از ناشران معروف شود که نافه که مجله نیست!

مسلما تیترهای پلکانی که در یک صفحه از چپ به راست و در صفحه دیگر از راست به چپ حروف‌چینی هنری (!) شده بود، برای خواننده نامفهوم می‌نمود، وجود مشکل در برنامه صفحه‌بندی رایانه‌ئی مجله هم قوز بالای قوز بود و بیش‌تر کلمه‌ها را به هم می‌چسباند و کلمه‌های یک یا چند سطری(!) می‌ساخت، مشکل در برنامه حروف‌چینی مجله هم بر این کلمه‌سازی شگفت زیبائی دیگری می‌افزود؛ "به" با تمام کلمه‌های پس از خود نیم‌فاصله داشت و باید دستی یک یکی آن‌ها رفع می‌شد. نتیجه رفع این زیبائی‌ها (!) صفحه‌هائی شد آبی شده از قلم من! البته آن هم در شرایطی که به اصرار من قلم مجله درشت‌تر و صفحه‌ها نیز اندکی بازتر طراحی شده بودند تا مانند شماره‌های گذشته برای خواننده آزاردهنده و خسته‌کننده نباشد. به ناهید توسلی عزیز گفتم حروف ریز و این نوع صفحه‌بندی را منصور کوشان در تکاپو باب کرد، آن‌هم برای متفاوت جلوه دادن مجله‌اش با دیگر مجله‌های ادبی رایج آن زمان. وگرنه نه ارزش هنری دارد، نه خواننده‌جذب‌کن است. برعکس چشمان خواننده را خسته و در او دافعه ایجاد می‌کند.   

پیش از ارسال این نسخه، ناهید توسلی عزیز گفته بود سی‌دی مجله را دارد برای لیتوگرافی می‌فرستد و من فقط نگاه سرسری به صفحه‌ها بیندازم. از آن‌جا که سال‌ها خواننده نافه بودم و می‌دانستم نسخه نهائی این مجله یعنی چه، خواهش کردم سی‌دی را نفرستد تا من نسخه ارسالی او را برگردانم.

پس از دو روز کارطاقت‌فرسای توأم با سرگیجه‌های شدید- عینکم مطابقتش را با چشمم از دست داده بود و در حال تعویض آن بودم- کار را برای ناهید توسلی عزیز فرستادم و حال نگران از این‌که چه‌قدر از آن‌ها اعمال خواهد شد یا اصلا وقتی برای انجام آن‌ها است یا خیر. البته خودم پس از ماه‌ها کار به جان آمده بودم. مگر مقاله‌های مجله‌ئی را چند بار ویرایش، غلط‌گیری و بازخوانی می‌کنند؟! نمونه‌اش متن خودم به عنوان "سخن دبیر تحریریه" که حروف‌چینی‌شده ارسال کرده بودم، اما هنوز این‌همه مشکل داشت:

 

 

 

 

بماند که برخی ‌کارها اصلا وظیفه من نبود. با وجود این نمونه‌خوانی اول و دوم را خودم انجام دادم، در حالی که فقط کنترل نهائی وظیفه من بود. حال بماند بارها متنی برایم به عنوان متن صفحه‌بندی شده ارسال می‌شد، اما آن نسخه، نسخه ویرایش و غلط‌گیری‌شده من نبود. اما باز طاقت آوردم، و بارهائی را هم که نباید، بر دوش کشیدم. چون تمام نیروی فنی مجله نافه حروف‌چینی بود که صفحه‌بندی آن را هم انجام می‌داد و خبری از ویراستار و نمونه‌خوان و... این حرف‌ها نبود. بنابراین عجیب نبود اگر روی‌جلد آماده ارسال به لیتوگرافی یا شناس‌نامه حاشیه هر صفحه مجله پر از اشتباه بود! یا متن‌ها بر ترام‌های شلوغ کار شده بود و اصلا نمی‌شد آن‌ها را خواند. (صفحه‌های 54 و 55 و تاحدی 64 شماره منتشرشده فعلی نمونه‌ئی از این صفحه‌بندی هنری با نظارت سردبیر؛ ناهید توسلی عزیز است.)

 

 

 

 

 

ناهید توسلی عزیز هنگام ارسال نسخه‌نهائی گفته بود سی دی را که می‌فرستد برای لیتوگرافی، می‌خواهد دوهفته‌ئی استراحت کند و خستگی این روزهای کاری را رفع کند. بیماری خود و هم‌سرش هم مزید علت بود تا احساس خستگی شدید کند. من نیز که کار خود را پایان‌یافته تلقی می‌کردم، سراغ کارهای دیگرم ‌رفتم. اما مرداد که به پایان رسید و خبری از مجله نشد، نگران شدم. به‌ویژه که دو ئی‌میل برای ناهید توسلی عزیز فرستاده بودم و بی‌جواب مانده بود. سرانجام وقتی او را در جلسه نقد و بررسی خط‌ تیره، آیلین در تالار اجتماعات انتشارات ققنوس ندیدم، وقتی به خانه بازگشتم، اولین کاری که کردم، زنگ زدن به وی بود و جویای احوالش شدن.

ناهید توسلی عزیز ضمن همه خبرهائی که از حال خود و شوهر بیمارش و پدر دیرین‌سالش داد، گفت چون مطالب تهیه‌شده من در آینه‌ها به شبکه ارسال شده، دیگر نمی‌شد در نافه هم چاپ شود، ناچار همه آن‌ها را عوض کرده و به جای‌شان مطلب جدید در نافه گذاشته است. مبهوت از این همه سرعت‌عمل ناهید توسلی عزیز که کار از دی ‌ماه تا مرداد ماه را به این سرعت انجام داده و چنان مدیریت قوی داشته که یک‌ماهه مطلب‌های جدید را حروف‌چینی و صفحه‌بندی وغلط‌گیری کرده‌ و مجله از مرحله لیتوگرافی هم گذشته و اکنون در چاپ‌خانه است، فقط توانستم بپرسم اسم مرا به عنوان دبیر تحریریه حذف کرده‌، یا نه. چون می‌دانستم این دست‌پخت چه از آب در خواهد آمد. الحمدلله که لطف کرده و اسم مرا حذف کرده بود!                  

از وقتی گوشی تلفن را گذاشتم، دیگر فرصت داشتم بیندیشم آیا واقعیت همین بود. پس چرا وقتی نسخه نهائی مجله برایم ارسال شد، ناهید توسلی عزیز گفت سی‌دی آن را می‌خواهد به لیتوگرافی بفرستد و من فقط نگاه سرسری به نسخه ارسالی‌یش بیندازم؟ عذر "گذاشتن مطلب‌ها در آینه‌ها" چرا پیش‌تر مشکلی نبود و خلاف توافق‌نظرمان درباره خوانندگان متفاوت دو مجله آینه‌ها و نافه، یک‌باره مطرح شد؟ پس آیا مشکل در جای دیگر نبود؟! باید کمی به عقب برمی‌گشتم.

اوایل تیر ماه بود که خانم حورا یاوری به نظرخواهی‌یم درباره وضعیت نقد در دهه هشتاد از طریق ئی‌میل ناهید توسلی عزیز پاسخ دادند. به اذعان ناهید توسلی عزیز صفحه‌های مجله پر شده بود و باید متن‌هائی را حذف می‌کردیم تا به جای‌شان مطلب خانم یاوری بنشیند. مخالفت من که این کار ظلم در حق کسانی است که مطلب‌شان را به موقع داده‌اند، در ناهید توسلی عزیز کارگر نیفتاد. دیگر این‌که با همه احترامی که برای خانم یاوری قائلم، باید بگویم متن ایشان به ویرایش جدی نیاز داشت. از متن کاملا مشخص بود سردستی نوشته شده است و برای رفع تکلیف. در این مورد هم ناهید توسلی عزیز اصرار داشت متن به همان صورت گذاشته شود. اعتراض کردم مگر کار ایشان با دیگران چه فرقی دارد که نباید ویرایش شود. ضمن این‌که حاضر نیستم آبروی کاری خود را با گذاشتن چنین متن پرغلطی در مجله زیر سؤال ببرم. اصرار من و نهی ناهید توسلی عزیز باعث شد با خانم یاوری تماس بگیرند و ایشان خود متن‌شان را اصلاح کنند. اما آن متن اندک منقح‌شده، باز به ویرایش نیاز داشت و مشخص بود خانم یاوری به دلیل مشغله زیاد نتوانسته‌اند اصلاح لازم را روی آن انجام دهند.

اما ناهید توسلی عزیز هم‌چنان بر نظرش مصر بود که این مقاله باید بدون ویرایش من درج شود. دریافت این‌که ناهید توسلی عزیز مقهور نام‌ها است و به اصول کار حرفه‌ئی بها نمی‌دهد، چندان مشکل نبود. همین هم در گذشته کار را به آسان‌پسندی ‌کشانده بود و در نهایت همان حرف ناشر گرامی که ... ! افزون بر این کم‌کم احساس کردم گویا ناهید توسلی عزیز متوجه نیست منظور من از ویرایش چیست. پیش‌نهاد کردم سرمقاله‌ خود او را مانند بقیه متن‌های این شماره ویرایش کنم تا دریابد با متن‌های دیگر چه کرده‌ام. ایشان استقبال کردند و حاصل شد متن زیر.

 

 

 

در دو نامه جداگانه نیز بیش‌تر نکته‌های ویرایشی را که در آن شماره اعمال کرده بودم و هم‌چنین نحوه یک‌دست کردن شیوه‌نویس تمام متن‌ها طبق شیوه‌نویس خود نافه و نه آینه‌ها، هم‌راه نقص‌های فنی مجله را برای ناهید توسلی عزیز ارسال کردم. و منتظر ماندم همان‌گونه که در بالا شرح دادم.

 حال شماره 36 نافه پیش روی من است. (البته نسخه‌ئی که خود خریداری کرده‌ام. زیرا پس از سه‌سال و اندی که ناهید توسلی عزیز لطف می‌کرد و نسخه‌ئی/ نسخه‌هائی از آخرین شماره نافه را برایم می‌فرستاد، تاکنون نسخه‌ئی برایم نفرستاده است. در ضمن پیش‌نهادهای من برای رفع اشکال‌های فنی مجله در بخش برنامه حروف‌چینی و صفحه‌بندی و نیز بزرگ‌تر کردن قلم و نیز طراحی باز صفحه‌ها در این شماره اعمال شده است!) ویرایش سرمقاله ناهید توسلی عزیز چه پیامی در خود داشت که فقط 6 صفحه‌ئی از من درج شده است. آن هم معرفی کتاب‌های نقد نیمه نخست دهه هشتاد! از دوستانی هم که به نظرخواهی من پاسخ داده بودند، فقط متن آقای حسین پاینده و خانم یاوری درج شده است. حکایت مطلب خانم یاوری را که بازگفتم. می‌ماند حکایت آقای پاینده که مورد انتخاب ناهید توسلی عزیز قرار گرفته است. بی‌گمان در این انتخاب کتاب‌های ارسالی ناشری که ایشان در آن ذی‌نفعند- و عکس‌شان در پای مطلب ایشان آورده شده- و نیز سردبیری فصل‌نامه تخصصی نقد بی‌تأثیر نبوده‌اند. و صدالبته مقهور نام‌ها بودن را هم نباید از قلم انداخت و این‌که نمی‌شود از کار ایشان گذشت.

و اگر مطابق سرمقاله نافه فعلی، باقی مطلب‌های درج شده در مجله از بایگانی مجله بوده است، باید بپرسم چرا مقاله‌های آقایان جواد اسحاقیان، فتح‌الله بی‌نیاز و عباس محمدی‌ اصل درج شده است، در حالی‌که آن‌ها به درخواست من برای نافه ارسال شده بودند. دلیل فقط درج نشدن آن‌‌ها در آینه‌ها است؟ یا مقهور... ! و به همین دلیل ِ درج‌نشدگی برخی مطلب‌ها در آینه‌ها، چرا کار دیگر آقایان در نافه 36 درج نشده است؟ همین‌جا از آقای محمود معتقدی عذر می‌خواهم که پاسخ‌شان به نظرخواهی‌یم نه در آینه‌ها درج شده است نه در نافه. زیرا ایشان پس از ارسال مطلب‌، بند دیگری به ابتدای مقاله‌شان افزودند که من آن را پشت صفحه اول مقاله‌شان یادداشت کردم و هم‌راه باقی متن‌ها برای ناهید توسلی عزیز فرستادم و به رغم این‌که در آخرین گفت‌وگویم با او در 29 مرداد درخواست کردم نسخه‌ئی از آن را برایم ئی‌میل کند تا در آینه‌‌ها بیاورم، تا این تاریخ از فرستادنش خودداری کرده‌ است.

هم‌چنین در سرمقاله از نظارت آقای بی‌نیاز بر شماره ویژه نقد سخن به میان آمده است. احترام و ارزش این هم‌کار بزرگ‌وارم به جای خود، اما مگر از همان آغاز، شرط کار من "اختیار تام" نبود؟ آن‌هم در دو گفت‌وگوی تلفنی مفصل که ناهید توسلی عزیز قول‌ها از این بابت داد؟ و حال اگر نظارت آقای بی‌نیاز اصل است، مگر ایشان مخالف چاپ مقاله "زن در آثار محمود دولت‌آبادی" نبودند، به دلیل تکراری بودنش؟! (ئی‌میل‌های مربوط در رایانه‌ام موجود است.) پس چرا در صفحه‌های 30-31 نافه 36 فعلی درج شده است؟!

دیگر چه مانده بگویم جز این‌که از همه دوستان و هم‌کارانی که لطف کردند و به رغم همه مشکلات و مشغله‌ها در آن فرصت کوتاه به من مطلب دادند، پوزش می‌طلبم و شرمنده قلم‌شان هستم؟ به‌یقین آن‌ها مرا خواهند بخشید اگر بدانند بیش‌از آن‌که خود لطمه خورده باشند، با حیثیت کاری من بازی شده است و خدای‌نکرده اگر فردای دیگری برای نشریه دیگری از ایشان و دیگران مطلب بخواهم، به من نخواهند داد! پس حرف آخرم با ناهید توسلی عزیز خواهد بود:

ناهید جان، یکی از صبح‌هائی که پرگل را به مدرسه می‌بردم، بر پشت وانتی این نوشته را دیدم:

بس عهدها بشکسته شد           دیگر خدا هم خسته شد

به ذهنم رسید انگار وانتی‌ها هم رسانه‌اند و در چه سطح وسیعی هم عمل می‌کنند! و آن‌وقت چه تأسفی خوردم که اخلاق کاری آن‌ها کجا و مال ما کجا!

شنبه                    

14 مهر 1386             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   
نامه   .    آینه های دیگر   .   جوانه   .   شماره آخر