نیم زندگی
و. س. نایپل
پری آزرموند (مختاری)
کتاب روشن
1386
1100 نسخه
266 صفحه
3500 تومان
بر پشت جلد کتاب نگاشته شده است:
و. س. نایپل برنده جایزه ادبیات نوبل 2001، در ایران به معرفی
نیاز ندارد. زیرا غالب آثار مهم او به فارسی ترجمه شده است.
نیمزندگی
اثر کوبندهئی است با طنز، ظرافت و حساسیت استثنائی، رمانی که با برداشت
خود از عشقی به ثمر رسیده و به مانع برخورده، نیمزندگیهائی را که
خاموش و آرام در دنیای ناآرام و آشفته ما سپری میشوند، به تصویر
میکشد و پرتوی بیمانند بر جنبه دیگری از انسانیت مشترک ما میافکند.
نیویورک تایمز
نیز این رمان را چنین توصیف کرده است:
شاهکاری کمحجم که عصاره پرقدرت کارهای نویسنده تا امروز است.
در یادداشت ناشر در ابتدای کتاب هم آمده است:
ادوارد سعید، صاحبنظر فلسطینیتبار آمریکائی، در مقایسه نایپل و سلمان
رشدی گفته است هر دو هندیتبارند، هر دو بزرگشده محیط استعماری هستند
و هر دو استعمارستیز، ولی نایپل صداقت دارد و صادقانه مینویسد، در
حالیکه سلمان رشدی حسابگر است و بازیگری میکند.
سرانجام باید به مقدمه مترجم اشاره کرد که آورده است:
میتوان گفت هر اثر نایپل هم برداشت سنجیده نویسنده از اجتماع- و به
گفته وی ضبط تمدن در برهه خاصی از زمان- که بازتاب بخشی از شخصیت و
زندگی وی نیز است. این درهمپیچیدگی تجربه شخصی و دیدگاه اجتماعی در
نیم زندگی
کاملا ملموس است. هر چند هند جایگاه الهامبخش ویژهئی در آثار نایپل
دارد، اندیشههای او و بدینسان گستره کارهای او، جهانی است. واقعیت و
تخیل در قلم توانای او به گونه تفکیکناپذیری در هم میآمیزد. یکی از
منتقدان نایپل مینویسد:
وی نویسندهئی است بیهمتا. همه نویسندگان هندیتبار در مقامی بعد از
او قرار دارند. هیچیک پیشینه او را نداشته است؛ هیچکدام با داشتن
تاریخی ژرفتر از او نمینویسد. او که خود از حاشیه برخاسته است، به
مردمانی که در صفحههای تاریخ یا ادبیات نانوشته مانده بودند، ارزش و
بها داد و بدینسان مرکز ثقلی به وجود آورد. کتابهای نایپل عاری از
همدردی سطحی بسیاری از نویسندگانی است که در جستوجوی افسانههای
احساساتی در پی زمینههای خارجی بودهاند تا برای خوانندگان شهرهای
بزرگ داستانسرائی کنند.
نثر نایپل مؤثر، روشن، قاطع، ساده و زیبا است و دور از
عبارتپردازیهای متعارف؛ در بهکار بردن کلمهها بسیار مقتصد است و در
گزینش واژهها وسواسی، تا هر واژه و جمله معنا و جایگاه دقیق خود را
بیابد. برای تأکید روی مفاهیم واژهها تکرار میکند. میگوید:
من با دقت بسیار مینویسم. واژهها بسیار سادهاند و وقتی شما بسیار
ساده مینویسید، باید واژههای درست را به کار ببرید. نوشتن عبارت است
از یافتن جالبترین راه برای انجام دادن کار، نه کاربرد کاهلانه
کلمهها.
ذهنی تحلیلگر دارد و حین نوشتن به واقعیتهای ژرفتری دست مییابد که
با تازگی و طراوت و صمیمیت به خواننده عرضه میکند.
نیمزندگی
قصه مکرر- هرچند نهان و ناگفته- خود رها کردن است در توفان حادثهها و
چنگزدن به هر تختهپارهئی برای نجات، بدون آگاهی از آنکه تختهپاره
از کجا سر بر خواهد آورد؛
نیمزندگی
تصویری است تأملانگیز از نپرداختن انسان به ژرفای راستین زندگی خویش.
نایپل در
نیمزندگی
به کاوش روح و اندیشه انسانی میپردازد که میداند چه نمیخواهد، اما
نمیداند چه میخواهد، از حال میگریزد و از گذشته خود میگسلد،-
هرچند سایه گذشته هرگز او را رها نمیکند- و میکوشد تا با همرنگ شدن
با جماعتهای تازه باور کند که خویشتن را در جامعهئی دیگر مستحیل
ساخته و آدم دیگری شده است اما تفاوتهای فرهنگی و ظاهری همواره
هشداری است بر متفاوت بودن او- چیزی که بهناچار به آن خو میگیرد.
تنها به بهای از دست دادن بهترین سالهای عمر است که به ناتوانی خود
در رقم زدن سرنوشت خویش پی میبرد؛... .
در پایان کتاب هم ترجمه متن سخنرانی نایپل را پس از دریافت جایزه نوبل
میتوان خواند. او در بخشی از سخنان خود میگوید:
پروست با تیزبینی شگرفی بین نویسنده به عنوان نویسنده و نویسنده به
عنوان موجود اجتماعی تفاوت قائل است. اندیشههای او را در برخی
جستارهایش در کتاب
ردی بر سنتبوو،
کتابی که با بهرهگیری از مقالههای اولیهاش از نو سازمان داده شده
است، میتوانید پیدا کنید.
سنتبوو، منتقد فرانسوی سده نوزدهم، بر این باور بود که برای شناخت
نویسنده لازم است حتیالامکان از جزئیات زندگی او در مقام انسان صوری
آگاه باشیم. این روش اغواکنندهئی است، استفاده از فرد برای پرتوافکنی
بر اثر. این شیوه ممکن است قاطع و خدشهناپذیر به نظر آید، لیکن پروست
قادر است به گونه بسیار قانعکنندهئی این دو را از هم جدا کند. پروست
مینویسد
این روش سنتبوو آنچه میزان بسیار اندکی
از خود- آشنائی به ما میآموزد، نادیده میگیرد: اینکه کتاب فرآورده
خویشتنی است متفاوت با خویشتنی که ما در عادات خود، در زندگی اجتماعی
خود، در تباهیهای خود بروز میدهیم. اگر بکوشیم آن خویشتن بهخصوص
را درک کنیم، از راه کاوش در سینههایمان، و سعی در بازسازی آن در
آنجا است که ممکن است بتوانیم به آن برسیم.
هر وقت زندگینامه نویسندهئی را- زندگینامه هر کسیکه به آنچه
میتوان الهام نامید، متکی است- میخوانیم، باید این کلمات پروست را در
پیش چشم داشته باشیم. تمام جزئیات زندگی و پدیدههای عادی و غیرعادی و
دوستیها میتواند در اختیار ما قرار داده شود، اما معمای نوشتن
همچنان بر جا باقی است. هیچ سند و مدرکی، هر قدر هم دلفریب باشد،
نمیتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند. زندگینامه نویسنده- حتا
زندگینامه خودنوشت- همیشه این کمبود را خواهد داشت.
پروست استاد شرح و تفصیل بهجا و مناسب است، و من میل دارم مختصرا به
ردی بر سنتبوو
بازگردم. پروست مینویسد
در واقع این تراوشات ژرفترین و درونیترین خویشتن انسان است- نوشته
شده در تنهائی و برای خود- که فردی به عامه مردم میدهد. آنچه انسان
به زندگی خصوصی ارزانی میدارد، فرآورده خویشتنی کاملا سطحی است، نه
فرآورده ژرفترین و درونیترین خویشتنی که انسان تنها با کنار گذاشتن
دنیا و خویشتنی که با دنیا آمد و شد دارد، بازش مییابد.
زمانی که پروست این کلمهها را مینوشت، هنوز علتالعللی که او را به
شادکامی کار شگرف ادبییش رهنمون بود، نشناخته بود. و از آنچه من
نقلقول کردم، میتوانید دریابید او مردی بود متکی به شم خود و در
انتظار بخت و اقبالی مددکار. من این حرفها را پیشتر هم در جاهای
دیگری هم نقل کردهام. برای آنکه بیانگر روال کار من بودهاند. من به
شم معتقدم، از همان ابتدای کارم چنین اعتقادی داشتم و هنوز هم چنین
هستم. من هیچ نمیدانم چه چیزهائی ممکن است پیش آید و گام بعدی در
نوشتنم چیست. برای یافتن سوژهها به شم خود اتکا کردهام و از راه شم
نوشتهام. هنگامی که شروع میکنم، فکری دارم؛ قالبی را در نظر دارم؛
اما تنها پس از گذشت چند سال است که به طور کامل میفهمم چه نوشتهام.
پیشتر گفتم که همه آنچه در مورد من ارزشی دارد، در کتابهایم است.
حال فراتر خواهم رفت. خواهم گفت که من مجموع کتابهایم هستم. هر کتاب
از راه شم ادراک شده و- در مورد داستانهای تخیلی- از راه شم از کار
درآمده، روی آنچه پیشتر روی داده است، قرار میگیرد، و از آن میبالد
و میروید. احساس میکنم که در هر مرحلهئی از زندگی ادبی من میتوان
گفت که آخرین کتابم، همه کتابهایم را در بر داشته است.
نیم زندگی
خواندنی است و ارزشهای ویژهئی دارد که در
صفحه
از این نگاه
مفصل به آن پرداختهام.ٱ