تاریخ عکس: 20 مه 2007 تاریخ عکس: 2006
راکوئل ولش در 65
سالگی رابرت دنیرو
در 64 سالگی
(متولد 5 سپتامبر
1940) (متولد 17
اگوست 1943)


تاریخ عکس: 16 ژانویه 2005
تاریخ عکس: 29 جولای 2007
جوانی ابدی موضوع بسیاری داستانها و فیلمهای علمی- تخیلی
سده بیستم بوده است. معمولا هم این اتفاق همگانی است و
مرد و زن، کودک و بزرگ یکسان از آن برخوردار میشوند و
مشکل اصلی یا گیر ماجرا جای دیگری است. اما در گذشتههای
دور حکایت گونه دیگری بوده است. در بسیاری افسانههای
عامیانه کهنمان، دختر زیبا و فتانی بر قهرمان جوانی ظاهر
میشود. قهرمان به او سخت دل میبازد و کارها برایش
میکند. اما ناگهان، اتفاقی باعث میشود دختر به پیرزالی
تبدیل شود. آن دم است که آه از نهاد قهرمان برمیآید و
درمییابد گرفتار جادو شده است. از فرط نفرت و خشم عجوزه
فرتوت را میکشد یا نبرد سختی را با او آغاز میکند و ...
.
آیا این افسانهها نقد خود آدمی
است بر آرزوی دیرین جوانی جاودانهاش؟ و همین دید منفی و
سیاه هم اسکار وایلد را وامیدارد
تصویر دوریان گری
را بنگارد؟ و همین اثر کلاسیک است که اثبات میکند چنین
میلی تابع جنسیت نیست، اگرچه در زنان بیشتر رخنمون
میشود؟ نمیتوان پاسخ بله یا خیر متقنی به این پرسشها
داد. زیرا افسانههای کهن میتواند تابع حس درونی
مردسالارانی باشد که آنها را ساختهاند. مردسالارانی که
به دلیلهای مختلف اجتماعی، فرهنگی، طبقاتی و حتا سنت
فاصله سنی بسیار با همسر یا دلبر خود داشتهاند و
سرخوردگی ناشی از چنین موقعیتی، ایشان را به انتقامجوئی
از زن جوان یا سرکوب کردن تمایلهای جوانانه او واداشته
است. نتیجه هم شده است نادیده گرفتن میل خود به زندگی
جاودانه یا جوانی ابدی و ویژه زنان کردن این میل و به نقدش
نشستن. به عبارت بهتر این مردان قاهر بر مسند قضاوت
نشستهاند و حکم خود را هم صادر کردهاند و چنین نقش کریهی
برای زن جوان یا دوستدار جوانی رقم زدهاند. اما انصاف
اسکار وایلد نقاب دروغین افسانهسرایان مردسالار را دریده
و با تصویر دوریان گری
نشان داده این میل چهقدر در خود
مردان شدید است و چه قدر هم میتواند هولناک باشد.
ضمن اینکه با
وجود چنین نمونههای اندکی در جهان داستانی مردنگار،
همچنان برد با کسانی است که زنان را مسحور چنین تمایلی
نشان میدهند. شاهدشان هم میتواند عکسهای بالا باشد که
مشتی نمونه خروارند.
مقایسه بین زنان و مردان همسن
هنرپیشه نشان میدهد مردان در پیجواننمائی نیستند. گرچه
به همان اندازه زنان و شاید بیشتر، از امکان مالی برای
پرداختن هزینههای هنگفت اکنون آن برخوردارند. به همین
دلیل نیز گهگاه موقعیتهای مضحکی پیش میآید که خود
میتواند کمدی درونی اثری تلقی شود. مانند آنچه در فیلم
سفر بهخیر
به کارگردانی ژانپل راپنو (به
نمایشدرآمده در 16 آوریل 2003) رخ داده است:
ژرار دپاردیو در 55 سالگی
ایزابل آجانی در 48 سالگی گرگوری درانکر در 32 سالگی
(متولد 27 دسامبر 1948)
(متولد 27 ژوئن 1955) (متولد 27 مارس
1971)

نامتوازنی زیبائی جوانی در عین
کهولت زیستشناختی (بیش از نمونه سوفیا لورن و راکوئل ولش)
خود را در ایزابل آجانی مینمایاند که در فیلم
سفربهخیر
نقش مقابل ژرار دپاردیو را بازی میکند. ژرار دپاردیو از
منظر زیستشناختی هفت سال از آجانی بزرگتر است، اما در
فیلم سفر بهخیر
جای پدر او مینماید که به واسطه
اقتدار سیاسی و مالی آجانی جواننما را از آن خود کرده
است. حال همین آجانی جواننما، در فیلم عاشق مرد جوانی (با
بازی گرگوری درانکر) است که 16 سال کوچکتر از وی است! دل
تماشاگر هم سخت به درد میآید از این جوانی تباهشده آجانی
و...!
موقعیت
کمیکتر از این؟!
دیگر چه جای سخن جز این پرسش که طلسم این پیران جواننما
کی خواهد شکست و سحر دلفریبیشان کی باطل خواهد شد.