دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 


وقتی آب سر بالا
میرود...

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

دوازدهم مرداد 1386 وقتی به متن دوباره به تاراج‌رفته خود در پای‌گاه اینترنتی علی‌رضا عطاران برخوردم، نامه الکترونیکی برای‌ وی ارسال کردم. همان شب از او پاسخی دریافت کردم که متن هر دو را در صفحه نامه‌های این شماره می‌توانید مطالعه کنید. به‌گمانم این‌طور حرف طرف مقابل را هم خواهید شنید و به‌تر قضاوت خواهید کرد.

سردبیر

 

 

دوشنبه 12 مرداد ماه روزم را با مطالعه‌ خبرها و مقاله‌ها در خبرگزاری‌ها و پای‌گاه‌های اینترنتی و تارنماها شروع می کنم. می‌رسم به پای‌گاه پنج‌قلوی داستان‌کده علی‌رضا عطاران با نام نویسندگی علی آرام. در یکی از تارنماها به مقاله‌ئی برمی خورم به نام "بستر اساطیری رمان سمفونی مردگان" از علی آرام:

(http://www.aliaram.com/files/neg.2.pdf)

از عنوان مقاله دلم هری می ریزد پائین. نکند...؟!

بدگمانی‌یم بی‌راه نیست. باز هم همان جمله‌های آشنای خودم و اندکی جمله‌های تازه‌اضافه‌شده. مقاله ایشان را در نشانی بالا می‌توانید بخوانید و جمله‌هائی را که عینا از مقاله "قصه ازلی- ابدی قابیل و هابیل" برداشته شده‌اند، می‌توانید در شماره صفحه‌های داده شده زیر از کتاب ازل تا ابد (چاپ ققنوس، 1384) بیابید.

‌ آقای عطاران پس از مقدمه کوتاهی، از بند دوم مقاله من و با این جمله‌اش آغاز می‌کنند:

معروفی می گوید من هابیل و قابیل دورانم را روایت کرده ام. [ص149]

سپس همانند مقاله‌ام داستان هابیل و قابیل را شرح می‌دهند و گه‌گاه نیم‌جمله‌ئی از مقاله "قصه ازلی- ابدی قابیل و هابیل" را مالِ‌‌خود می‌کنند. اما دیگر دل‌شان نمی‌آید این جمله‌ها را برندارند:

اما چگونه اورهان قابیل می شود و آیدین هابیل؟ [ص150 ازل تا ابد]

 

زن دغدغه اورهان می شود، تا آن جا که سر قبر پدر می رود و می نالد مرا از چی ساختی، او را از چی؟ چرا زن ها نگاهم نمی‌کنند، چرا اخم‌شان را برای من می آورند؟ چرا قشنگ‌ترین دختر دنیا شیدای برادرم شده؟ [ص28] [ص151 ازل تا ابد]

 

هم‌چنان که آغاز عناد قابیل با هابیل بر سر زن بود، اورهان نیز می گوید من وقتی به آن چشم‌های ملتمس طلائی نگاه می‌کردم، می‌مردم. من شب ها خواب نداشتم. توی دلم می‌گفتم: «به خدا قسم نابودت می‌کنم، برادر.» [ص151 ازل تا ابد]

 

هنگامی که خداوند قربانی هابیل را پذیرفت و قابیل قصد کشتن برادر کرد، هابیل گفت اگر تو به کشتن من دست برآوری، من هرگز به کشتن تو دست برنیاورم که من از خدای جهانیان می ترسم. [ص153 ازل تا ابد]

آقای عطاران در بند بعدی، بند اول صفحه 153 کتاب ازل تا ابد را خلاصه‌نویسی می‌فرمایند تا به بند سوم همین صفحه در کتاب می‌رسند. از بازنویسی آن نیز نمی‌گذرند:

معروفی برای پررنگ‌تر کردن مضمون اساطیری رمان، تمهیدهای دیگری نیز می‌اندیشد. از جمله لقب "برادرکش" که مردم به اورهان داده‌اند یا کلاغ‌هائی که اورهان در بالای خانه فروزان، نظاره‌گر کارهای‌شان است.

بند بعدی نوشته ایشان را هم در صفحه 151 کتاب ازل تا ابد می‌توان یافت:

دستان اورهان هم‌واره مشت کرده بوده است و پدر چنین تفسیر می‌کرد که او مال‌جمع‌کن می‌شود و زندگی‌یش را توی مشت می‌گیرد.

بند آخر مقاله ایشان را هم در پائین صفحه 152 کتاب ازل تا ابد می‌توانید جست‌و‌جو کنید.

 و اما چرا این داستان هم‌چنان ادامه‌دار است؟ آیا وقاحت‌های چنینی به ضعف برخورد خود ما برنمی‌گردد؟ آیا اگر ما قلم قرمز بر مهناز رونقی کشیده بودیم یا دست کم علامت سؤال بزرگی پیش رویش قرار داده بودیم، علی‌رضا عطارانی را شاهد بودیم؟ وقتی مهناز رونقی با جسارت در روزنامه معتبر و پرشمارگان اعتماد سرقت ادبی خود را به معرض دید عموم می‌گذارد و هنوز نامه اعتراض من

 (http://www.aineha.com/43/report.htm)

در آن روزنامه درج نشده است، آیا خیلی دور از ذهن است که  در روز سخن‌رانی وی در کانون ادبیات داستانی ایران، چنین تحفه‌ئی برای من از راه نرسد؟

 وقتی مهناز رونقی با سربلندی تمام به فعالیت ادبی خود ادامه می‌دهد و خبرگزاری‌ها پی‌درپی او را در بوق و کرنا می‌دمند که سه کتاب داستانی را برای چاپ آماده می‌کند یا فلان تعداد کتاب چاپ‌شده دارد

(http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=539298)

(http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-992259&Lang=P)

یا منتقد جلسه‌های  کانون ادبیات ایران (12 شهریور 1386) است، (http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=542463)

به عوض بازخورد منفی، در ازای کردار زشت خود پاداش دریافت نکرده ‌است؟ و همین پاداش طمع دیگران و ... را برنینگیخته است و نخواهد انگیخت؟ خیلی خوش‌بین باشم، باید بگویم این تلاش دسته‌جمعی برای جمع کردن آبروئی است که ریخته شده. اما همین حد هم جای پرسش ندارد که چرا و با این وسعت؟

من از مشکلات آن‌ها که کار نقد می‌کنند یا جلسه‌های نقد برگزار می‌کنند، بی‌خبر نیستم. اما همان‌گونه که به  محمدرضا گودرزی؛ دبیر نشست‌های داستانی کانون ادبیات داستانی در روز پس از جلسه سخن‌رانی مهناز رونقی گفتم، موافق نیستم به دلیل تعداد کم منتقدان ادبی راه را برای کسانی باز کنیم که نه دانش این کار را دارند و نه وجدان اخلاقی‌یش را. وضعیت نقد ادبی ما به‌اندازه کافی بیمارگونه و بحرانی است. دیگر نیازی نیست با میدان دادن به چنین افراد بی‌صلاحیتی، هم از اعتبار خود بکاهیم، هم به شعور شنونده‌ئی توهین کنیم که سختی‌ها متحمل شده است تا در آن جلسه حضور یابد و چیزی بر دانشش بیفزاید. گیرم تعداد این شنوندگان حتا همان ده‌- پانزده نفری باشند که به گفته محمدرضا گودرزی پای سخن مهناز رونقی نشسته‌اند و اما آن‌چه دست‌شان را گرفته است، چیزی نیست جز رسوائی. حال بماند زحمت توان‌فرسای منتقد واقعی که سوی چشمانش کمینه بهای کاری است که به یغما برده‌اند. او چه می‌تواند بکند جز آن‌که پوزخندی نثار این موقعیت اسف‌بار کند؟!   

*******

نه‌خیر، این‌ حکایت مثل این‌که تمام شدنی نیست!

صبح چهارشنبه 14 شهریور هم تحفه دیگری از راه می‌رسد. پای‌گاه ادبی (!) داستان‌کده علی‌رضا عطاران (آرام) شماره آزمایشی خود را به اصغر الهی اختصاص داده است. نیازی نیست حس ششم قوی داشته باشم تا مشکوک شوم و به تمام صفحه‌هایش نگاهی نیندازم. مالِ‌‌خود کردن آسان‌ترین راه برای رسیدن به شهرت و اعتبار است! آقای علی‌رضا عطاران (آرام) با آرامش تمام در بخش "مهر هرمز" پای‌گاه اینترنتی خود، زیر عنوان "بیوگرافی" (به نشانی:  

(http://www.dastankade.com/Mehrdatein/2-%20mehrhormoz.htm

صفحه 91 تا 93 کتاب آینه‌ها؛ نقد و بررسی ادبیات امروز ایران مرا (انتشارات روشن‌گران- 1373) به تمامی نقل قول کرده‌اند، بی‌آن‌که نامی از مرجع خود برده باشند. البته لطف کرده‌اند جمله‌ها یا بندهای کتاب را پس و پیش کرده‌اند تا هنر مقاله‌نویسی خویش را به‌تمامی عرضه کرده باشند!

در عنوان "از زبان نویسنده" صفحه‌ زیر

http://www.dastankade.com/Mehrdatein/3-%20mehrhormoz.htm

 در پای‌گاه ایشان باز می‌شود که صحبت‌های اصغر الهی در یکی از جلسه‌های آینه‌ها است که از اتفاق در سال‌‌گرد تولد ایشان (تیر ماه گذشته) در صفحه "روز من" سایت آینه‌ها نیز گذاشته بودم. ضمن آن که متن کولاژ شده آقای عطاران در جلد اول کتاب آینه‌ها (صفحه های 96- 101 و 102 و 105 و 108) هم آمده است. البته آقای عطاران لطف کرده‌اند و در پائین صفحه منبع خود را مشخص فرموده‌اند: ماه‌نامه اینترنتی آینه! به این می‌گویند صداقت در امانت! نام ماه‌نامه منبع آینه نیست، آینه‌ها است. آینه سایت دیگری است! حالا شما به جای من باشید خنده نمی‌زنید بر عبارت استفاده از مطالب این سایت فقط در فضای وب و با ذکر نام و منبع مجاز است که آقای عطاران در پائین هر صفحه پای‌گاه اینترنتی‌شان درج کرده‌اند؟!

دختر ده‌ساله‌ام می‌گوید: «مامان ، تقصیر خودت است! چرا خودت پای هر صفحه مجله این جمله را نمی‌گذاری تا دیگر کسی از تو ندزدد!»

می‌گویم: «مادرجان، اولا در صفحه درباره ما گذاشته‌ام. ثانیا اگر در پای هر صفحه مجله نگذارم، یعنی کسی هست که نداند اجازه ندارد متن فرد دیگری را به نام خود منتشر کند؟!»

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .    جوانه