نقد زیر ابتدا در صفحه 11 روزنامه
اطلاعات
10 خرداد 1369 و سپس در کتاب
هنگامه رفتن و معرکه ماندن
( نشر پرسش،1374، صص21-31) درج شده بود.
سردبیر
سمفونی مردگان
در چهار موومان نواخته می شود که موومان سوم نقطه اوج این موسیقی است.
موومان یکم در واقع فصل آخر رمان است که به دو نیم شده و هر نیمه در
اول و آخر سمفونی آمده است تا توازن زمان حفظ بشود. به این ترتیب که
سرتاسر رمان در یک روز برفی در بیست و چهار ساعت (از یک روز پنجشنبه
تا ظهر جمعه) می گذرد و به شیوه جریان سیال ذهن و فلاش بک (بازگشت به
گذشته) از دیدگاه شخصیتهای متفاوت روایت می شود که به لحاظ ساختاری به
خیزاب ها
و خانم
دالووی اثر ویرجینیا وولف شباهت می یابد
که سیر زمان در آن ها طی بیستوچهار ساعت در دیدگاه ذهنی آدمها بیان
می شود. اما سمفونی مردگان
از نظرگاه صناعت روایت و به کار گیری نهادها و شخصیتپردازی آدمهایش،
بیش از همه به رمان خشم و هیاهو
اثر ویلیام فاکنر؛ نویسنده آمریکائی شبیه می شود. البته نویسنده با
مهارت از عهده این برداشت هنرمندانه برمی آید و به گمان صاحب این قلم،
یکی از جذابترین، موجزترین و درخشان ترین رمان های دهه اخیر را عرضه
می کند. در واقع بعد از شازده
احتجاب، این دومین رمانی است که در بررسی
تطبیقی، به لحاظ سبک و سیاق، می توان آن را با
خشم و هیاهو
برابر نهاد.
بر پیشانی رمان، ترجمهئی از سوره مبارکه مائده،
آیه 26 است که ماجرای هابیل و قابیل را بیان می کند و در واقع مضمون
آن، عصاره و جوهره کل رمان است.
سمفونی مردگان روایت بر باد رفتن یک
دودمان است که سمفونی مرگ و زوال آن ها را یکایک می نوازد. به شیوه
فاکنر که در خشم و هیاهو
زوال خانواده کامپسن را نشان می دهد. حتا شمار آدم های اصلی هر دو رمان
با هم برابرند. پدر، مادر، سه برادر و یک خواهر. در
خشم و هیاهو
سه برادر، بنجی، کوئنتین و جیسن هم راه با خواهرشان کدی، با آیدین،
یوسف، اورهان و آیدا در سمفونی
مردگان برابر نهاده شدهاند. در آن جا
بنجی برادر ابله و لالی است که احساس خویش را فقط با زنجموره کردن بیان
می کند. از درک اطرافیان خویش و آن چه می گذرد، عاجز است و رابطه علی و
معلولی رویدادها را نمیفهمد. در
سمفونی مردگان یوسف و بعدها آیدین، به
چنین حالی دچار می شوند. جالب این است که یوسف در قصههای مذهبی به چاه
انداخته می شود و در اینجا هم یوسف در اتاق تاریک و متعفنی، تک و تنها
افتاده و آیدین هم همیشه در اتاقی در زیرزمین زندگی می کند. زیرزمین
تاریک و نمور در واقع نمادی است که به اساطیر کهن الگوئی برمی گردد و
به مسأله غار اشاره دارد. در غار زندگی کردن به معنای در دنیای مردگان
یا هادس زیستن است و از آن به در آمدن، نمادی از خلقت و زایش را نشان
می دهد. همانند کودکی که از زهدان تاریک مادر به در می آید. در
سمفونی مردگان
نیز، آیدین پس از چهار سال به واسطه عشق پاک و
مادرگونه سورمه، از غار بیرون می آید و جان دوباره می گیرد.
در خشم و
هیاهو نام اصلی بنجی، بنجامین است (که
کوچکترین فرزند حضرت یعقوب بوده است) و در اینجا یوسف را داریم که
باز یکی از فرزندان حضرت یعقوب بوده است. یعنی در حقیقت، نوعی توازن (Parallelism)
میان شخصیتهای هر دو رمان وجود دارد. نکته جالب این است که وقتی کار
آیدین به جنون می کشد، برادرش اورهان (که در کل رمان نمادی از قابیل
است و برادرش یوسف را می کشد) او را سوجی صدا می زند که بی شباهت به
نام بنجی نیست. در واقع این حالتهای متوازن بیانگر این مطلب است که
یوسف تکمله وجودی برادرش آیدین است. چرا که بعد از کشته شدن یوسف به
دست اورهان، آیدین دیوانه میشود و شخصیت محو مانده او را در رمان،
تداوم می بخشد. موومان چهارم که از دیدگاه آیدین دیوانه (سوجی) روایت
می شود، شباهت جالبی با تکگوئی درونی بنجی در فصل اول رمان
خشم و هیاهو
دارد. پدر خانواده، جابر (که نام مناسبی برای بیان شخصیت او است) پدر
خشن، خشک و سردی با فلسفه خاص خودش (که بیشتر بیانگر نظام پدرسالاری
است) در کاروانسرای آجیلفروشها، صاحب حجره
خشکبار معتبر
است. او در میان اعضای خانواده دلبستگی خاصی به کوچکترین فرزندش،
اورهان، دارد. به جهت این که او شباهت کاملی به پدرش دارد. مثل او
رماتیسم مفاصل دارد. خشونت ذاتی او را به ارث برده است. (برادر ارشدش
یوسف را می کشد و بعدها آیدین را مدام سیلی می زند و به زنجیر می بندد
و در صدد قتل او بر می آید، در واقع او نمونه نوعی قابیل است.) مقتصد و
حسابگر است و در خواب هم با مشت
بسته می خوابد. [ص91] (1) اورهان نمونه
شخصیت جیسن در خشم و هیاهو
است که سرش به کار بازار و مالاندوزی گرم است.
(به رغم آن که مانند اورهان عقیم است و از جنس زن بیزار و شخصی ضد زن (Misogynist)
است.) و سایر اعضای خانوادهاش را دست و پا گیر و برادر افلیج و
کوئنتین (خواهرزاده اش) را مایه رسوائی و از بین بردن اعتبار و آبرویش
در بازار و مناسبات تجاری می داند. همچنان که اورهان به همین جهت یوسف
را به بیابان می برد و در گودالی به قتل می رساند و به برادر دیگرش،
آیدین، مغز چلچله میخوراند و پس از دیوانه کردن او، مداوم کتکش میزند.
شباهت های اورهان و آیدین به قابیل و هابیل جدای
از خصلت های ذاتی آنها، در کینه دیرینهئی ریشه دارد. مانند آن چه در
اساطیر مذهبی آمده، حسادت، کمپلکس(عقده) روانی است که اورهان نسبت به
آیدین در خصوص زنها دارد. همه چشم
ها به دنبال اوست و زیباترین آن ها،
سورمه (که ارمنی است) همیشه ساعت چهار بعدازظهر به وعده گاه
خشکبار معتبر
می آید و در برابر چشمهای اورهان، آیدین را با
خود می برد. و بعدها که اورهان با لکاته ئی به نام آذر ازدواج می کند،
ناچار به طلاق می شود و تهی، تنها و بیوارث باقی می ماند. در حالی که
آذر با مرد دیگری ازدواج می کند و صاحب دو فرزند می شود و از آیدین و
سورمه هم دختری به نام المیرا به یادگار می ماند. (همانطور که آیدین
به خواهر دوقلویش، آیدا، مهر بسته بود و به سورمه گفته بود که فرزند
دختری می خواهد.) و هراس اورهان از این است که روزی المیرا بیاید و به
واسطه پدرش، در مالکیت حجره شریک شود. این است که به راه می افتد تا
آیدین را در شورآبی با طناب خفه کند که او را می یابد و بر اثر سرمای
سخت و ترس از حمله گرگ ها، خود تن به خودکشی درشورآبی می دهد. تنفر
اورهان از سورمه و المیرا (که نمونهئی از کوئنتین؛ دختر کدی است و
جیسن از او نفرت دارد.) به خصلت بیگانه ستیزی او برمی گردد و مانند
جیسن در خشم و هیاهو
ضدبیگانه یا زنوفوبیا (Xenophobia)
باقی می ماند.
شخصیت دیگر رمان
سمفونی مردگان،
آیدا؛ خواهر دوقلوی آیدین است که نمادی از مظلومیت و معصومیت زن است که
از بس در پستو و آشپزخانه نگه داشته می شود، او هم به درد مفاصل دچار
می شود و بعدها به رغم مخالفت شدید پدرش، اما به جهت موافقت آیدین و
مادر، به خانه شوهر می رود. این سرکوبهای روانی و جدائی از تکمله
وجودییش (آیدین) باعث خودسوزی وی می شود. در بعضی لحظه ها آیدا به کدی
در رمان خشم و هیاهو
شبیه می شود که با برادرش کوئنتین و همچنین بنجی همسو و همدل است.
خشونت ذاتی و بیحد پدر باعث می شود آیدین جوان
و علاقهمند به شعر و تحصیل و کتاب (نقطه مقابل اورهان و پدر) از خانه
بگریزد و سرانجام در زیرزمین نمور کلیسائی به مدت چهار سال روزگار
بگذراند و در آن جا با دختر ارمنی، سورمه رابطه برقرار کند که نقطهعطفی در بازسازی روحی و روانی آیدین است. زیرا سورمه از جهتی به آیدا
شبیه است (تکمله وجودی او) و از جهت دیگر عشق مادرانهئی به آیدین دارد
و ناز و نوازشهای مادر را در ذهن شاعرانه او بیدار می کند. در موومان
سوم که از دیدگاه شبح سورمه روایت می شود، سورمه می گوید
خودش را رها می کرد لای دستهام و به خواب
می رفت ، یک روز صبح، ماهها بعد از مرگ آیدا، وقتی از خواب بیدار شد،
من هنوز نشسته بودم و موهای صافش را نوازش میکردم. پا شد جلوم زانو
زد، دستهام را بوسید و گریه کرد. گفت: «همین چیزهاست که نمی توانم از
تو دل بکنم.» [ص236]
این حقیقتانگاری (Verisimilitude)
سورمه، به جای مادر و گاهی آیدا، در چشم دل آیدین و نفرت وی از پدرش،
آیا ریشه در همان عقده ادیپ ندارد که داستایفسکی در
برادران کارامازوف
با محور قرار دادن مسأله پدرکشی (Patrieide)
به کالبدشکافی آن پرداخته است؟ (بی سبب نیست که آیدین کتاب هائی از
قبیل جنایت و مکافات
و خاطرات خانه اموات
را می خواند و پدرش مدام در غیاب او کتابهایش
را در زیرزمین آتش می زند.)
آیدین در چشم و دل سورمه هم چون ناجی و پیامبر
جلوه میکند که به این شخصیت قداست خاصی میبخشد و در
خشم و هیاهو
نیز، بنجی و کوئنتین گاهی به هیأت مسیح (Christ-figure)
ظاهر می شوند. سورمه بارها آیدین را مسیح خطاب می کند:
و صدای من حالا چند بار در ذهنش تکرار شد و باز گفتم: «تو مسیح منی.»
[ص264]
و آیدین خود نیز شبی خواب می بیند مسیح شده است با تاج خاری بر سر و
صلیبی بر دوش و بر تپه ئی شلاقش می زنند (پدرش نیز گاهی او را به نرده
می بندد و شلاق می زند.) و او نمی تواند صلیب سنگین را حمل کند. [ص230]
و هنگامی که در زیرزمین کلیسا (نماد روحانی)
زندگی می کند، به کار قاب سازی (نجاری ) مشغول می شود که شغل پیامبران
بوده است و سورمه گاهی به او یوسف
نجار می گوید که بیانگر اینهمانی (Identification)
آیدین و برادرش، یوسف، نیز است.
در سمفونی
مردگان نمادهای فراوانی به کار آمده است
که در این مقال مختصر، جای بررسی همه آن ها نیست. نمادهائی که به نوع
دیگری در خشم و هیاهو
آمده اند و امید دارم که در خصوص این نمادها،
باز بنویسم. در این جا به اختصار بگویم نمادهای زمان (ساعت)، آب
(باران، شورآبی، مرگ در آب)، آتش، کلاغ ها، گل یاس (در
خشم و هیاهو
گل های سفیدال و تاتوره و یاس) در هر دو رمان در خدمت ساخت داستان و
فضاسازی آن عمل می کنند، ضمن آن که هر کدام بار معنائی اسطوره ئی در
خود دارند. نمونهئی بیاورم: طرز تلقی یوسف، آیدین و اورهان از زمان،
حکایتگر شیوه عمل و رفتار آنها است. همان گونه که بنجی و جیسن و
کوئنتین از زاویه های متفاوت با زمان درگیر هستند. بنجی از گذر زمان
آگاه نیست و گذشته و حال برای او یکسانند. یعنی آگاه به ترتیب زمانی
وقایع نیست و همه چیز را با "حس" می فهمد، اما "درک" نمی کند. (شبیه
آیدین در مرحله جنون) و گاهی هم یوسف، که ای کاش نویسنده از زاویه دید
این شخصیت هم بیش تر به موشکافی مسائل می پرداخت. یا مفهوم زمان برای
کوئنتین، معنای ابدیت و به جاودانگی پیوستن را دارد، به خصوص ساعت های
قدیمی یا عقربه های از کار افتاده که یادآور حالت سکون در حرکت (Statis
in Motion)
است. حالتی که یک "آن" ابدی دارد. آیدین (سوجی) نیز گاهی از اورهان میپرسد چرا شبانهروز بیستوچهار
ساعت است؟ [ص284] اما برای اورهان مثل
جیسن زمان به منزله وسوسه دائمی ذهن (Obsession)
عمل میکند. هر دو با "عقل معاش" به این مقوله می نگرند. زمان را حقیقی
می دانند و حساب ثانیهها را هم دارند تا مبادا کم و کاستی در حرفهشان
پیش بیاید. هر دو تاجر هستند و نگران وضع بازار، دندان گرد و پولپرست.
در خاتمه می دانم حق مطلب ادا نشده است. به ایاز پاسبان (نماد شیطان؟)،
پیرمردی با کلاه خز (نماد عزرائیل)، مادری که بیماری آسم دارد (نماد
اختناق زن ها در جامعه مردسالاری) و... خیلی نکته های دیگر نپرداخته
ام، که جاودانهماندن اثر هنری، به فاشنشدن همه رازهایش بستگی
دارد.
___________________________________________________
1- معروفی، ع.
سمفونی مردگان،
چ1. تهران، گردون، 1369، 369ص.