دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس

 
ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا


وصف حال
                                                                                                الهام یکتا
                                                                                               
eyektam@gmail.com

 

 

صبح 12 مرداد ماه که پای‌گاه اینترنتی آقای عطاران را دیدم، نامه زیر را برای ایشان فرستادم. همان شب پاسخ‌شان را دریافت کردم که باز هم در زیر آمده است. خوانندگان را به صفحه گزارش همین شماره ارجاع می‌دهم تا خود به جای من قضاوت کنند نام کار آقای علی‌رضا عطاران (آرام) چیست و همان‌گونه که خود مدعی هستند، تأثیرپذیری است یا سرقت عین جمله‌ها. البته منکر موقعیتی به نام "تأثیرپذیری" نیستم. منتها "تأثیرپذیری" هرگز نمی‌تواند به شکل مشابهت کلمه به کلمه متنی با متن دیگری رخ دهد و ساختار خاص خود را دارد! هم‌چنین ممکن است گاهی به متنی چنان علاقه‌مند شویم یا آن را چنان وصف حال خود بیابیم که احساس کنیم انگار خود آن را نوشته‌‌ئیم. آخرین بار چنین حالتی زمانی برایم پیش آمد که پس از پانزده سال نوشته محمود دولت‌آبادی را درباره رمان روزگار سپری‌شده مردم سال‌خورده‌ بازمی‌خواندم. از آن‌جا که این متن چنان وصف حالم بود که گوئی خود آن را نوشته‌ام، بنابراین با اجازه آقای دولت‌آبادی، به سبک آقای عطاران متن را دوباره این‌جا می‌آورم و نام خود را به عنوان نویسنده بر پیشانی‌یش می‌گذارم:

چرا این نکبت رهایت نمی‌کند؟ چرا این راه به پایان نمی‌رسد؟ لخته، لخته، لخته‌های نکبت به ذهن چسبیده است و تو نمی‌توانی رها بشوی از آن، از آن‌ها. به یاد می‌آوری‌شان، چون نمی‌توانی به یاد نیاوری. در طول عمر شاید هزاران تجربه دیگر را از سر گذرانیده‌ئی، اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند جای این لخته‌های نکبت را بگیرند. لخته‌هائی که هر کدام در جای خود منشأ رنج، رنج‌های بی‌پایان بوده‌اند و هر آینه می‌توانند حضورشان را به رخ بکشند؛ چون هر آن و هم‌واره حضور دارند. راهی وجود ندارد آیا که بتوان ذهن را مثل کهنه کرباسی شست‌وشو داد؟ و می‌توان آیا امیدوار بود که چون این لخته‌‌های کهنگی و تیرگی وانوشته شوند، ذهن تو از آن‌ها پاک خواهد شد؟ مار هر سال یک بار پوست می‌افکند و آدم، و تو... نه؛ تو پوست نمی‌افکنی، پوست تو کنده می‌شود؛ نه هر سال یک بار، که در هر دم و بازدم. و همه آن لخته‌های کهنگی و نکبت قواره‌ئی چنین خشک و عبوس به تو بخشیده‌اند. شرم داری از بازگفتن‌شان، بس که ناچیز و حقیرند. اما چاره‌ئی نداری و گزیری هم. می‌خواهی دور بیندازی‌شان، دیگر لازم نیست تا لب گور هم با تو باشند، همیشه، ظهر و بعدازظهر و غروب و شب و صبح و نیمه‌شب و... وه!

هر وقت آقای دولت‌آبادی به کارم اعتراض کردند، در شماره آینده مانند آقای عطاران که چند روز بعد بر بالای متن کذائی نوشتند اقتباس از کتاب مرگ رنگ اثر الهام یکتا، بر بالای این متن خواهم نوشت "اقتباس از مقاله آقای دولت‌آبادی"!

 حتما باید کار به این‌جاها می‌کشید تا این هشت کلمه ناقابل نگاشته شود؟! ویژه دکتر الهی در پای‌گاه پنج قلوی تازه‌متولد‌شان چه؟! این را هم باید به ایشان اعتراض می‌کردم تا منبع اقتباس را ذکر بفرمایند؟!   

سردبیر

 

 

 

جناب عطاران

سلام بر شما

 نقدی که با نام خود درباره رمان سمفونی‌ مردگان در سایت‌تان گذاشته‌ئید، خلاصه مقاله‌ئی از من در کتاب مرگ رنگ (چاپ دوم ازل تا ابد) است. این کار یعنی چه؟

 الهام یکتا مهویزانی

 


الهام از کتاب
مرگ رنگ!
 



خانم الهام یکتا

با سلام  و عرض ادب. در مورد موضوعی که یادآور شدید؛ باید توضیح بدهم که من نقد شما را ده سال پیش خواندم، بعد یک‌سال بعد که مطالبی در باره اساطیر و رابطه آن با کهن‌الگوها می‌نوشتم برای کتاب تازه‌ام، بازهم کتاب شما را خواندم ـ بیش‌تر برای ارتباط موضوع هابیل و قابیل و... ـ که آن‌موقع هم بیش از چندین بار آن‌را خواندم و واقعا نقد خوب و عالی بود. البته شاید دراین مقاله کوتاه من این تأثیرپذیری دیده شده باشد، اما واقعا می‌گویم که ناخودآگاه بوده و هیچ قصدی مثلن دزدی یا اقتباس از کار شما به نام خودم نداشتم. برای این که ثابت کنم می توانم در اول مقاله توضیح بدهم که با الهام از کتاب مرگ رنگ شما استفاده کرده‌ام. امیدوارم توضیح من کافی باشد.

با تشکر

عطاران

 

 



جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .   جوانه