صبح 12 مرداد ماه که پایگاه
اینترنتی آقای عطاران را دیدم، نامه زیر را برای ایشان فرستادم. همان
شب پاسخشان را دریافت کردم که باز هم در زیر آمده است. خوانندگان را
به صفحه گزارش همین شماره ارجاع میدهم تا خود به جای من قضاوت کنند
نام کار آقای علیرضا عطاران (آرام) چیست و همانگونه که خود مدعی
هستند، تأثیرپذیری است یا سرقت عین جملهها. البته منکر موقعیتی به نام
"تأثیرپذیری" نیستم. منتها "تأثیرپذیری" هرگز نمیتواند به شکل مشابهت
کلمه به کلمه متنی با متن دیگری رخ دهد و ساختار خاص خود را دارد!
همچنین ممکن است گاهی به متنی چنان علاقهمند شویم یا آن را چنان وصف
حال خود بیابیم که احساس کنیم انگار خود آن را نوشتهئیم. آخرین بار
چنین حالتی زمانی برایم پیش آمد که پس از پانزده سال نوشته محمود
دولتآبادی را درباره رمان
روزگار سپریشده مردم سالخورده بازمیخواندم. از آنجا که این متن چنان وصف حالم بود که گوئی خود
آن را نوشتهام، بنابراین با اجازه آقای دولتآبادی، به سبک آقای
عطاران متن را دوباره اینجا میآورم و نام خود را به عنوان نویسنده بر
پیشانییش میگذارم:
چرا این نکبت رهایت نمیکند؟ چرا این راه به پایان نمیرسد؟ لخته،
لخته، لختههای نکبت به ذهن چسبیده است و تو نمیتوانی رها بشوی از آن،
از آنها. به یاد میآوریشان، چون نمیتوانی به یاد نیاوری. در طول
عمر شاید هزاران تجربه دیگر را از سر گذرانیدهئی، اما هیچکدام
نتوانستهاند جای این لختههای نکبت را بگیرند. لختههائی که هر کدام
در جای خود منشأ رنج، رنجهای بیپایان بودهاند و هر آینه میتوانند
حضورشان را به رخ بکشند؛ چون هر آن و همواره حضور دارند. راهی وجود
ندارد آیا که بتوان ذهن را مثل کهنه کرباسی شستوشو داد؟ و میتوان آیا
امیدوار بود که چون این لختههای کهنگی و تیرگی وانوشته شوند، ذهن تو
از آنها پاک خواهد شد؟ مار هر سال یک بار پوست میافکند و آدم، و
تو... نه؛ تو پوست نمیافکنی، پوست تو کنده میشود؛ نه هر سال یک بار،
که در هر دم و بازدم. و همه آن لختههای کهنگی و نکبت قوارهئی چنین
خشک و عبوس به تو بخشیدهاند. شرم داری از بازگفتنشان، بس که ناچیز و
حقیرند. اما چارهئی نداری و گزیری هم. میخواهی دور بیندازیشان، دیگر
لازم نیست تا لب گور هم با تو باشند، همیشه، ظهر و بعدازظهر و غروب و
شب و صبح و نیمهشب و... وه!
هر وقت آقای دولتآبادی به کارم
اعتراض کردند، در شماره آینده مانند آقای عطاران که چند روز بعد بر
بالای متن کذائی نوشتند
اقتباس از کتاب
مرگ رنگ اثر الهام یکتا،
بر بالای این متن خواهم نوشت "اقتباس از
مقاله آقای دولتآبادی"!
حتما باید کار به اینجاها
میکشید تا این هشت کلمه ناقابل نگاشته شود؟! ویژه دکتر الهی در
پایگاه پنج قلوی تازهمتولدشان چه؟! این را هم باید به ایشان اعتراض
میکردم تا منبع اقتباس را ذکر بفرمایند؟!
سردبیر
جناب عطاران
سلام بر شما
نقدی که با نام خود درباره رمان
سمفونی
مردگان
در سایتتان
گذاشتهئید، خلاصه مقالهئی از من در کتاب
مرگ
رنگ (چاپ دوم
ازل تا ابد)
است. این کار یعنی چه؟
الهام
یکتا مهویزانی