دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

___________

 

 

 

 


آن چه گفتار و کردار را ممکن می سازد، پندار و ذهنیت است، ناگزیر در ریشه یابی اقوال و افعال زن، باید به ذهنیت خاص وی راه یافت. زن بیش از آن‌چه به فرمان خودآگاه رفتار کند، به اشارات ناخودآگاه گوش می‌دارد و بیش از آن‌چه به مغز رجوع کند، با قلب خود می‌اندیشد. لاجرم رفتار خاص خویش دارد. وقتی ویرجینیا وولف می گوید
نگارش زنانه هم‌واره زنانه و در به‌ترین حالت زنانه‌ترین است، عمدتا به همین ویژگی در ذهنیت زنانه اشاره می‌کند. ماری اِلمان ویژگی ادبیات مردسالارانه را خردگرائی و نظم و مشخصه ادبیات فمینیستی را شهودگرائی و بی‌نظمی می‌داند.

کم‌تر رمان فمینیستی سراغ داریم که در آن نویسنده زن به اشارات عاشقانه ناخودآگاهش گوش جان نسپرده باشد یا به تجربه عارفانه و شهودی دست نیافته باشد. در به سوی فانوس دریائی وولف، به‌ترین لحظه‌های عمر خانم رمزی، دقیقه‌هائی است که فارغ از غوغای زندگی و مزاحمت اعضای خانواده و هم‌سایگان در خود و برای خود می‌اندیشد. لحظه‌ئی که زندگی فرو می‌نشست، دامنه تجربه بی‌حد و مرز می‌نمود و به گمانش برای هر کسی چنین حسی از منابع بی‌کران وجود داشت.

صفحه‌های 78- 79 درنگی بر سرگردانی‌های شهرزاد پسامدرن جواد اسحاقیان

نشر گل‌آذین

 

 

 

هر متنی نقد خاص خودش را طلب می‌کند. و از آن جا که ما در یک ناهم‌زمانی تاریخی- هنری به سر می‌بریم، با گونه‌های مختلف متن- به لحاظ نگرشی و نگارشی- مواجهیم که هم‌زیستی اندوخته‌های ما را از گونه‌های مختلف مکاتب با جریان‌های فرضا منسوخ‌نشده نقد دچار نوعی تنش پویا می‌کنند.

...

وظیفه نقد ادبی پل زدن میان ادبیات و جهان روزانه است. به این معنا نقد ادبی گونه‌ئی ترجمه محتوائی تجربی اثر و انتقال آن به حوزه عادی زبان است. پس ادبیات می‌تواند به کمک نقد ادبی ادراک ما را از جهان تغئیر دهد و در جهت تغئیر و چه بسا بهبود نهادهای اجتماعی و شیوه‌های زندگی اثرگذار باشد.

صفحه 241 بیرون پریدن از صف به کوشش مازیار نیستانی

مؤسسه فرهنگی هنری مفرغ

 
   

 

به عقیده شما روشن‌فکر در دنیای امروز چه وظیفه‌ئی دارد؟

نوام چامسکی: وظیفه فرد شرافت‌مند و درست آن است که بکوشد جهان را بشناسد و هم‌راه با دیگران از حقوق انسانی، آزادی و عدالت دفاع کند و بر مشکل‌هائی که مردم امروز با آن مواجه هستند و فردا مواجه خواهند شد، فائق آید. مردم تا آن‌جا که ذهن‌شان را در این امور به کار می‌اندازند، توضیح می‌دهند و بر مبنای اطلاعات و تحلیل‌های‌شان، به به‌ترین وجهی که می‌توانند، به عمل دست می‌زنند. افراد زیادی هستند که روشن‌فکر نامیده می‌شوند، اما کار آن‌ها در حد کارهای اداری است، در مقابل کسانی نیز هستند که "روشن‌فکر" نامیده می شوند اما از مغزشان به صورت خلاق، مستقل و هوش‌مندانه استفاده می‌کنند.

 
 

 

در نمایش‌نامه‌های اوریپید به جنبه تسلابخش بودن زمان هم برمی خوریم و این درست به این دلیل است که از جنبه روان‌کاوانه به آن نگریسته است. در واقع دل‌سوزی و دل‌داری به زمان مربوط است و در تراژدی به‌ندرت به آن برخورد می‌کنیم. طبیعت تراژدی به بحران مربوط می‌شود و پیش از آن‌که به پایان رسد، نه متارکه و نه تسکینی در میان است.

با وجود این می‌توان به این امید هم دل بست که شاید روزی وضع به‌تر شود. این درست همان چیزی است که اوریپید می‌کند... اگر همه چیز می‌تواند تغئیر و تحول یابد، می‌توان امیدوار بود که احساسات تند هم که باعث بدبختی بشر است، تغئیر کند... . و در این جا "نرمش در رفتار" قانون زندگی می‌شود و می‌تواند دلیلی باشد برای امیدوار بودن. اگر همه چیز با زمان تغئیر می‌کند، حتا احساسات بشر، چرا این گونه رفتار نتواند درمانی باشد برای درد بشر؟ چرا این همه دگرگونی که دلیل آلام ما است، به پایان نرسد؟ ریشه درد و درمان یکی است، و هر دو از عکس‌العمل روانی بشر در طول زمان ناشی می‌شود. یک تغئیر هول‌ناک باعث رنج می‌شود، اما با گذشت زمان، درد درمان می‌پذیرد... چیزی نیست که با گذشت زمان نرم نشود و تخفیف نیابد. بشر با گذشت زمان فراموش می‌کند. می‌توان گفت که در آثار اوریپید بینش فلسفی وجود دارد که به فراموشی توجه می کند و آن را درمان درد می‌داند... .

اما او در عین حال، نسخه دیگری هم برای درد دارد که در نمایش‌نامه‌هایش حتا نقش مهم‌تری ایفا می‌کند و آن بینش روان‌کاوانه خالص او نسبت به زمان است. در این‌جا درست خلاف مورد اول، تأکید او بر عدم فراموشی است: زمان عاملی می‌شود برای پرورش حافظه؛ از این رو خاطره هم‌واره زنده می ماند... .

صفحه‌های 98- 99 چرا یونان؟ هما دهقان

نشر کتاب روشن

 
 

 

آثار خستگی رفته‌رفته در صورتش بیش‌تر نمایان می‌شد و پوست صورتش به کبودی می‌زد و آثار درد وضوح بیش‌تری می‌یافت. حالا سر تا پا غرق رنج و عذاب بود. خدا می‌دانست چه دردهائی تحمل کرده بود. فقط آدم‌هائی که گرفتار رنج و درد دائمی‌یند، ممکن است چنین صورتی داشته باشند. آن‌ها با وجود چنین رنج‌هائی دائم می‌خندند، طوری که انگار نه انگار دردی هم دارند. 

صفحه 167 بنگر فرات خون است یاشار کمال

نشر ققنوس

 

 

 

من در اروپا توحشی می‌بینم که به دقت تحت نظم درآمده است و مفهوم تمدن و مفهوم نظم هر روز در آن‌جا با هم اشتباه می‌شود. تمدن به هیچ رو امر اجتماعی نیست، بل‌که امر روانی است؛ تنها یک تمدن حقیقت دارد و آن تمدن احساسات و عواطف است.

صفحه 9

 

 

هنرمند کسی نیست که می‌آفریند؛ کسی است که حس می‌کند. آثار هنری، هر صفت یا صفاتی داشته باشند، باز هم حقیرند، زیرا جز عرضه زیبائی بیش نیستند. همه هنرها جنبه زینتی دارند. برای مثال، درخت خیزران را انتخاب کنیم که پرندگان رنگارنگ تخیل دوست دارند بر آن بنشینند، یا درخت بانیان را که عظمت سرودهای غرا را دارا است؛ مزد باغ‌بان را که مرد شایسته‌ئی است، بدهیم و احترامش را به‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا آوریم. ولی رودخانه را بنگریم که همه این‌ها را در خود منعکس کرده است: تنها او است که شایسته نگریستن است.

هر تمدنی حساسیت به‌خصوصی را شکل می‌دهد. مرد بزرگ نه نقاش است و نه نویسنده؛ کسی است که حساسیت را به عالی‌ترین مرحله‌اش می‌رساند. تلطیف حساسیت نژاد خود در خویش‌تن و با بیان آن، هم‌واره به سوی لذتی بالاتر رفتن: این است زندگانی کسانی که شما می‌توانید نزد ما نام استاد به آن‌ها بدهید.

عظمت خواه آن باشد که شما دارید، یعنی عظمت مرد مسلح و عظمت درد و خواه آن باشد که ما داریم، یعنی عظمت کمال، در هر حال از شدت شور و هیجانی حاصل می‌شود که احساسی در ما برانگیخته است. این احساس نزد شما، احساس فداکاری است. تحسین شما در برابر عمل است. اما نزد ما فقط آگاهی از این است که مطابق زیباترین وجه باشیم. شما با شکل‌های هنری که در گذشته عالی می‌نامیدید، عملی را بیان می‌دارید، نه حالتی را. این حالت که ما از آن چیزی جز آن‌که دست‌یابندگان بدان دارا هستند، نمی‌دانیم، این صفا و این پخش شدن روح در آغوش نور ابدی را غربیان، با وجود آرامش و سکونی که مدیترانه در بعضی نقاط عرضه می‌دارد، هرگز جست و جو نکرده و به بیانش نپرداخته‌اند. یگانه بیان باشکوه هنر و انسان از این حالت می‌تراود و نام‌ آن صفا و وارستگی است.

صفحه 11 وسوسه غرب آندره مالرو

نشر کتاب روشن

 

 

 

 

 

 


 

جلد   .   صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين  
  
از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر   .     گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
از اين قلم   .   هزارتو   .   گفت و گو   .  
نامه   .    آینه های دیگر   .   جوانه