در این سال ها از میان آنچه خواندهام، اینها که ذکر می کنم، بیشتر
در خاطرم ماندهاند(بی آنکه همه در یک سطح از ارزش هنری قرار داشته
باشند):
جای خالی سلوچ
و کلیدر
(محمود دولتآبادی)
همسایهها،
داستان یک شهر
و زمین سوخته
(احمد محمود)،
ثریا در اغما
و زمستان 62
(اسماعیل فصیح)،
رازهای سرزمین من
(دکتر رضا براهنی)،
شهربندان و
شب ملخ (دکتر
جواد مجابی)، معصوم پنجم
و جبهخانه
(هوشنگ گلشیری) و از نسل جوانتر
بازنشستگی
(محمد محمدعلی)، توبا و معنای شب
(شهرنوش پارسیپور)،
اهل غرق
(منیرو روانیپور)، سمفونی مردگان
(عباس معروفی).
در مقام شاعر خواننده، قصهئی را می پسندم که به
خصوصیات شعر و ابهام و ایجاز آن نزدیک شده باشد. از میان قصههائی که
نام بردم، کل کارهای گلشیری و به خصوص
معصوم پنجم و
فتحنامه مغان
و از نسل جوانتر سمفونی مردگان
را... مخصوصا در موومان سوم... و
اهل غرق را
در پاره ئی از جمله ها و صحنه ها و
کلیدر را در توصیف ها و
جای خالی سلوچ
را در صحنه پایان کتاب به شعر خیلی نزدیک می
بینم.
ماهنامه
دنیای سخن، شماره 39، اسفند 1369، صفحه35