
tadaneh.blogspot.com
سهشنبه 30 مرداد ماه 1386 در تالار اجتماعات
ققنوس
جلسهئی به مناسبت چاپ دوم رمان
خطتیره، آیلین برگزار شد. مانند
دفعههای گذشته زهره حسینزادگان اداره جلسه را با تسلط کامل برعهده
داشت. او ابتدا از ماهمنیر کهباسی؛ نویسنده کتاب درخواست کرد
مختصری درباره سابقه فعالیت ادبی خود بگوید. پس از چند جملهئی که
کهباسی درباره خود گفت، حسینزادگان بااشاره به نقد مفصل الهام یکتا
درباره این رمان (مندرج در صفحه از این نگاه
آینهها 43 و
سایت ققنوس)
از او خواست به عنوان نخستین سخنران جلسه نظرش را درباره
خطتیره، آیلین
بگوید. یکتا نیز چنین گفت:
خدمت همه شما فرهیختگان سلام عرض میکنم و خوشحالم پس از پانزده سالی
که از برگزاری آخرین جلسه
آینهها
میگذرد، یک بار دیگر مقابل شما قرار گرفتهام تا با هم یکی دیگر از
کارهای ماندگار ادبی را تحلیل کنیم.
خطتیره، آیلین
را از منظرهای گوناگون میتوان مورد بررسی قرار داد. از جمله:
1-
در قیاس با کارهای پیشین نویسنده
2-
خود رمان به تنهائی و به دور از برخوردهای فرامتنی
در بحث قیاس با کارهای پیشین نویسنده،
باید بگویم پیش از
خطتیره، آیلین،
خانم کهباسی چهار کار دیگر منتشر کردهاند:
-
اوج پرواز
(نشر سوره مهر- 1376) به این ترتیب خانم کهباسی حدود یک دهه قبل فعالیت
ادبی خود را آغاز کردهاند.
- مجموعه داستان
یک کلاه بهارنارنج
(نشر سوره مهر- 1378)
- داستان بلند
مهربانم سلام
(نشر سوره مهر- 1381)
- مجموعه داستان
با تو باید دروغ گو باشم
(نشر علم- 1382)
من این دو تای آخری را در اختیار داشتم و آنها را در قیاس با
خطتیره، آیلین
قرار میدهم.
داستان بلند
مهربانم سلام
به ژانر ادبیات جنگ اختصاص دارد و نویسنده کوشیده است با تکنیک روایتی
مدرن راوی سرگذشت رزمندهئی باشد. در این داستان بلند، نویسنده تا حدی
موفق عمل میکند و میتوان موفقیت اثر را نسبی دانست. در مجموعه داستان
با تو باید دروغ گو باشم
نیز کهباسی علاقه خود را به مدرنیسم نشان میدهد. منتها تکنیکزدگی
موجب میشود هر دو کار تصنعی جلوه کنند و گنگی داستانها را از نا
بیندازد. در واقع نویسنده بهجای خلق ابهام زیباشناختی، گنگی و
نامفهومی پدید آورده است. در نتیجه کار برای خواننده نیز خستهکننده
میشود. اما در
خطتیره، آیلین
نویسنده این ضعف قلم خود را برطرف میکند و به رغم استفاده گهگاهی از
تکنیک روائی مدرن(فلاشبک، تداعیمعانی)، باعث میشود با داستان روانی
سر و کار داشته باشیم که خواننده عامهپسند هم بیبهره نماند و به
راحتی با کار ارتباط برقرار کند. در حالی که رمان از ساختار محکم و
دقیقی برخوردار است و خواننده حرفهئی و سپس منتقد نیز مغبون نمیشوند
و حتا میتوانند ستایش و احترام خود را نثار آن کنند.
حال به منظر دوم مورد اشارهام بپردازیم. یعنی خود رمان به تنهائی و به
دور از برخوردهای فرامتنی:
تحلیلم را از رمان
خطتیره، آیلین
در مقاله "سایههای بیپایان" عرضه کردهام که میتوانید در شماره 43
مجله
آینهها
یا سایت
ققنوس
در اینترنت مطالعه بفرمائید. بنابراین در اینجا میکوشم به زاویههای
پنهان دیگری در این رمان بپردازم که خوانندگان آن متن دستخالی از این
جلسه بیرون نروند.
رمان ساختارگرا
به نقد تفسیری در مفهومی که رولان بارت عرضه میکند یا رویکرد
ساختارگرایانه، هر رمانی پاسخ نمیدهد و اگر رمانی پاسخ بدهد، حتما
دارای ارزشهائی است. حال امیدوارم با این توضیح پاسخ این پرسش یا
انتقاد همیشگی را داده باشم چرا فقط به آثار عباس معروفی (سمفونی
مردگان
یا
سال بلوا)
میپردازم. این آثار از معدود رمانهای ساختارگرا در ادبیات معاصر ما
هستند و برای منتقد دارای این رویکرد، بدون آثار ساختارگرا متنی و
جائی برای بحث نمیماند. با وجود این در هر رمان یا داستان کوتاهی که
جلوهئی از ساختارگرائی دیدهام، فوری مطرح کردهام. رمان
خطتیره، آیلین
نیز رمان ساختارگرا است. یعنی اگر رمان را درختی بپنداریم که پر از برگ
و شکوفه یا میوه است، و اگر این برگ و شکوفه یا میوه را کنار بزنیم،
آنگاه تنه عریان و در واقع زمستانی درخت آشکار میشود که همان تنه
اصلی درخت است. این تنه اصلی است که اگر زیر ذرهبین منتقد برود، به ما
نشان میدهد نویسنده چه کرده است. چون زیر ذرهبین سلولها/ در رمان
جملهها، عبارتها و حتا کلمههائی میبینیم که کد یا نشانه هستند که
ارتباط کامل با یکدیگر دارند. درواقع همبستگی این کدها یا نشانهها
است که آن تنه محکم زمستانی را به وجود آورده است.
ساختار مثلثی، قرینهسازی، نمادپردازی با رنگ، حیوان و گیاه، موتیفهای
تنهائی، خیانت، بیماری، ویرانی، لایه اساطیری و... دقت نویسنده را در
ساختارگرا کردن رمان نشان میدهد. در مورد "قرینهسازی، نمادپردازی با
رنگ، حیوان و گیاه، موتیفهای تنهائی، خیانت، بیماری، ویرانی" شما را
به همان مقالهام در سایت
آینهها
یا
ققنوس
ارجاع میدهم. اما صحبتهای جدیدی درمورد ساختار مثلثی و لایه اساطیری
رمان دارم که اکنون خدمتتان عرض میکنم.
ساختار مثلثی
بابت ساختار مثلثی رمان میتوانم به موردهای زیر اشاره کنم:
- مرد، زن، زن
مانند
بهنام، مهرانگیز، آیلین
بهنام، مهرانگیز، ثریا
بهنام، مهرانگیز، بهاره
فردین، ژانت، زن مجهول
پدر، مادر، یلدا
جیسن، مدهآ، زن دوم
- مرد، مرد، زن مانند
پدربزرگ، شوهر، نرگس
سهراب، حمید، فرانک
بهنام، فردین، آیلین
به دلیل فرهنگ مردسالار این ساختار مرگبار است و شوهرها حذف میشوند
تا مرد دوم به هدف خود برسد. یعنی مرد اگر رقیب عشقی داشته باشد، حتما
او را از سر راه برخواهد داشت. گاه حتا مرگ هم مانند سهگانه "سهراب،
حمید، فرانک" به کمک میآید تا رقیب را نابود کند.
- مادر، خواهر، مهرانگیز
که سه مرحله متفاوت از واکنش زن را در برابر مصائب نشان میدهد.
-
پدر، برادر، شوهر
(هر سه خائن به همسر)
-
انسان، حیوان، معنا/
آیلین، گربه، هرزگی
در بیشتر این مجموعههای سهتائی ما ناپایداری و بیثباتی شخصیتی یا
اخلاقی را شاهدیم که اصلیترین مفهوم مثلث در فرهنگ نمادها است. ضمن
آنکه
مثلث در هند نماد زهدان است.
(هوهنه گر، آلفرد.
نمادها و نشانه ها،
علی صلح جو. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،
1366، ص 67) بنابراین ساختار مثلثی میتواند مناسبترین ساختار برای
رمانی باشد که شخصیت نخست آن زن است و در کل هم به مسائل زنان پرداخته
است. همچنین
مثلث در خواب نشانه باستانی است که قسمتی از آن معنی غرائز جنسی (مؤنث)
و قسمت دیگر آن معنی جادوئی دارد.
(کورت، هانس.
فرهنگ جامع تعبیر خواب.
تهران: انتشارات تهران، 1374، ص564.) بنابراین باز هم با مثلث در وجه
زن سر و کار مییابیم.
حال برویم سراغ عدد سه. زیرا
مثلث معادل سه است.
زیگموند فروید در کتاب
تعبیر خواب و بیماری های روانی
میگوید عدد
سه مظهر نور، آگاهی و وحدت معنوی (مقایسه کنید با تثلیث مقدس) اصل مذکر
است.
(ترجمه ایرج پورباقر. تهران: آسیا، 1342، ص177) اما ما در این رمان
چنین مفهومی را برای مرد نمیبینیم. برعکس مردان یا مانند بهنام عاری
از ارزشهای انسانی هستند یا مانند فردین خاکسترییند و در صدد جبران
خطاهای خود. این ساختارشکنی از مفهوم اسطورهئی عدد سه در خدمت نفی
اومانیسمی است که در مبحث پستمدرنیسم مفصلتر به آن میپردازم.
نکته ظریف دیگر مظهر تقارن بودن عدد سه است. کارل گوستاو یونگ در صفحه
131 کتاب چهار
صورت مثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار
(ترجمه پروین فرامرزی. مشهد: معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، 1368) می
گوید:
در حالی که چهارگانگی مظهری از تمامیت است، سه گانگی چنین نیست. از نظر
کیمیاگری سه گانگی بر تقارن دلالت می کند، چون همیشه در برابر یک سه
گانه، سه گانه دیگری فرض می شود. ... از لحاظ نیرو و تقارن یعنی عامل
بالقوه و هر جا عامل بالقوه ئی وجود داشته باشد، امکان جریانی از حوادث
وجود دارد. زیرا کشش اضداد در تلاش رسیدن به تعادل است.
و ما دقیقا این سهگانههای متقارن را در رمان میبینیم. برای مثال
سهگانه "بهنام، فردین، آیلین" را میبینیم که در برابر سهگانه
"بهنام، مهرانگیز، آیلین" تشکیل میشود تا موازنه شخصیتها برقرار شود.
در نهایت هم درباره عدد سه به تعبیر ابنسیرین اشاره میکنم که معتقد
است
اگر به خواب عدد سه ببیند، دلیل است از کاری که کند، برخورداری نیابد.
لفظ سه دلالت بر فرقت کند. زیرا لفظ سه طلاق است.
(شیخ ابوالفضل جیش بن ابراهیم التفلیسی.
تعبیر خواب (متن کامل ابن سیرین و دانیال پیغمبر).
تهران: پل، 1378، ص321) تعبیر ابنسیرین را هم که به وضوح در رمان
میبینیم و نیازی به شرح و تفسیر من ندارد.
لایه اساطیری
پرداختن به لایه اساطیری رمان، آنهم از منظر روانشناختی اهمیت
ویژهئی دارد. چون بهنام، شخصیت مرد و منفی رمان خود روانکاو است و
گزینش چنین حرفهئی برای او در رمانی که زنان بیشتر آسیبدیدهاند،
بسی معنادار است. زیرا به اقتضای شغل، او باید درمانگر این روحهای
آسیبدیده باشد، اما برعکس خود به عامل اصلی ویرانگری شخصیت ، روان و
زندگی ایشان تبدیل میشود. برای بحث درباره این وجه رمان از دکتر
شینودا بولن؛ شاگرد یونگ کمک میگیرم که کتابی دارد به نام
نمادهای اسطورهئی و روانشناسی زنان
که خانم آذر یوسفی آن را ترجمه کردهاند و انتشارات روشنگران نیز در
سال 1373 منتشر کرده است. در این کتاب خانم بولن شخصیت زنان را برحسب
اسطورههای یونانی تقسیمبندی کرده است. به نظر او هر زنی پیشنمونه
اسطورهئی دارد که طبق همان پیشنمونه کنش و واکنش خود را عرضه میکند.
منش و کنشهای شخصیتهای زن رمان
خطتیره، آیلین
در این تقسیمبندی خانم بولن میگنجند. برای مثال مهرانگیز شخصیت
دیمتری دارد. زیرا مهر مادری در او قوی است. منتها به جای آنکه صاحب
فرزند شود تا مهر خود را به او عرضه کند، عقیم است. بنابراین افسرده
است و مانند دیمتر که وقتی هادس دخترش را ربود و او نتوانست مادری کند
و افسرده به گوشهئی پناه برد، مهرانگیز نیز پژمرده است. و از آنجا که
دیمتر خدابانوی باروری و رویش هم بود، زمین لمیزرع شد و دیگر نه میوه
و نه حیوانی ماند تا بشر به خدایان تقدیم کنند. ناچار خدایان به زئوس
شکایت بردند تا هادس دختر دیمتر را به او بازگرداند و دیمتر روحیه خود
را بازیابد و زمین را بار دیگر سبز و بارور کند. در رمان فصل پائیز است
و برگریزان تا مشعر به دوره پائیزی کارکرد دیمتر اسطوره ئی باشد.
بنابراین تقارن بین خزان طبیعت و خزان روحی و عاطفی مهرانگیز کاملا
برقرار است. فردین نیز در رمان
خطتیره، آیلین
همین نقش زئوس را بازی میکند تا مهرانگیز را بار دیگر سرزنده و شاداب
کند. اما موفق نمیشود و مهرانگیز هم مهر مادری خود را به شکل پرستاری
از مادر و خواهر عرضه میکند. همان گونه که در اساطیر، دیمتر در دوران
فراق از دخترش، دایه پسر پادشاهی میشود.
فرانک هم پیشنمونه اساطیری دارد. او معادل پرسفونه دختر دیمتر است.
هادس؛ خدای مرگ او را میرباید و با خود به جهان زیرزمین میبرد. مرگ
هم شوهر و دختر فرانک را از او میرباید. فرانک غمدیده نیز مانند
پرسفونه اسیر دنیای تاریکی میشود و مانند پرسفونه نشانههای
رواننژندی را بروز میدهد. در همین کتاب خانم بولن آمده:
جهان زیرین کنایه ئی است از لایه های عمیق روان آدمی- گستره ئی که
خاطره ها و عاطفه های گذشته در آن "مدفون شده" (ضمیر ناخودآگاه فردی) و
نیز فضائی است که تصویرها، الگوها، غرایز و احساسات کهن نمونه ئی و
جمعی بشر در آن انباشته شده است(ضمیر ناخودآگاه جمعی)... .
پرسفونه در مقام ملکه جهان زیرین مظهر توانائی رفت و بازگشت بین این دو
عالم است: عالم "عینی" که از واقعیت ضمیر ناخودآگاه نشأت می گیرد و
عالم متعلق به واقعیت کهننمونهئی روان.
[ص264]
زن پرسفونی که به تازگی از روانپریشی بیرون آمده، از بصیرتی برخوردار
است که می تواند معنای کنائی وقایع را بفهمد. زمانی که بهبود می یابد و
از آسایشگاه به دنیای واقعی قدم می گذارد، هوشیارییش ابعاد عمیقتری
به خود میگیرد.
[ص267]
این رفت و برگشتها بین دو جهان آگاهی و روان تیره را ما در فرانک هم
میبینیم. واکنش خشنی که او نسبت به آیلین نشان میدهد و میکوشد او را
کور کند، نشانه آگاهی و وقوف کامل او بر عالم واقع و تجاوز آیلین به
حریم زناشوئی خواهرش است و سکوت دائمش در مواقع دیگر، نشانه فرو رفتن
در آن دنیای روان تیره که حاصل ناکامی در عشق و نیز از دست دادن فرزند
است. متأسفانه
بعضی زنان پرسفونی (مانند افلیا در نمایش نامه
هملت
شکسپیر) برای انکار واقعیت دردناکی، هم چنان در دنیای روانپریشی باقی
میمانند.
[285] فرانک هم همین راه را انتخاب میکند. بهویژه بردن او به
آسایشگاه روانی اعتراض شدید او را در بر دارد و باعث میشود واکنشش
حادتر شود و راه مرگ و به طور کامل فرو رفتن در دنیای مرگ را برگزیند.
نکته دیگری که باید در مورد شخصیت پرسفونهئی فرانک به آن اشاره کنم،
عشق عمیقی است که نسبت به سهراب در دل دارد و در نهایت همان هم به
عاملی برای ویرانی روحی و روانی او تبدیل میشود. در جهان اسطوره
پرسفونه زمانی که ملکه جهان زیرین شد، با آفرودیت؛ خدابانوی عشق و
زیبائی پیوند و مراوده داشت. پرسفونه شاید نماد جهان زیرینی آفرودیت؛
یعنی شور جنسی درونگرا و خفته باشد. در اسطوره پرسفونه و آفرودیت آمده
که هر دو دلباخته آدونیس شدند و انار نشان هر دو این خدابانوان بود.
[ص287]
این روحیه آفرودیتی را هم ما در فرانک میبینیم و به همین خاطر هم او
مانند آفرودیت، منتها درونی و روحی به شوهرش خیانت میکند و عزم طلاق
دارد. پیش از ازدواج با حمید هم ما این شور جنسی درونگرایانه را نسبت
به سهراب در فرانک میبینیم. اشارهام به آن صحنههای مربوط به تماشای
سهراب از پشت پنجره یا مهرورزی با او دور از چشم دیگران است.
البته باید همین جا بگویم
افلاطون به وجود دو آفرودیت اشاره می کند. یکی
Aph. Durania
که از اورانوس متولد شد و خدای عشق پاک بود و دیگر
Aph. Pandemienne
(آفرودیت عوام) که دختر دیونه و ربه النوع عشق عامیانه بوده است.
(گریمال، پیر.
فرهنگ اساطیر یونان و روم،
ج1، چ3، احمد بهمنش. تهران: امیرکبیر، 1367) فرانک همارز آفرودیت؛
خدای عشق پاک است.
و اما آیلین؛ خانم آفرودیت امروزی؛
آفرودیت عوام
یا
ربه النوع عشق عامیانه؛
قهار در عشقورزی بیپروا به هر مردی که به او رو نشان میدهد و
همچنان مانند آفرودیت ماهر در عوض کردن شریک جنسییش؛ بیآنکه خم به
ابرو بیاورد. او به راحتی فردین را جایگزین بهنام میکند و شاید به
همین علت هم گلهائی که او برای بهنام و مهرانگیز میآورد، صورتی است
نه سرخ. زیرا گل سرخ گل مخصوص آفرودیت است. منتها این ویژگی خود حکایتی
دارد. آفرودیت عاشق آدونیس بود و این عشق سالها تداوم داشت. آدونیس
کشته میشود و زمانی که خبر مرگ او را برای آفرودیت میآورند،
به تعداد قطره های خونی که از آدونیس جاری شد، آفرودیت اشک ریخت و از
هر قطره اشک یک گل سرخ و از هر قطره خون یک شقایق نعمانی به وجود آمد.
[نمادهای
اسطوره ئی و روان شناسی زنان،
ص24] اما عشق در آیلین عامیانه است و حسابگرانه. بنابراین به محض
اینکه گزینه بهتر از بهنام پیدا میکند، او را جایگزین میکند و
نمیتواند چنان وفادار باشد که روزی در غم از دست دادن معشوق چنان اشک
بریزد که از هر قطرهاش گل سرخی بروید. بنابراین عشق کمرنگ او باعث
رنگپریدگی گلهای سرخ آفرودیتی میشود و آنها را صورتی میکند!
زن
هرائی را هم در رمان داریم. طبق نظر خانم بولن، زن هرائی زنی است
وابسته به شوهر و بدون او نمیتواند به زندگی ادامه دهد. وقتی هم از
شوهر جفا میبیند، به شدت قهر میکند و نسبت به زنان محبوب شوهر بسی
کینهتوز است. بهترین معادل زن هرائی مدهآ است که در این رمان هم
حضور دارد. وقتی جیسن به مدهآ خیانت میکند، مدهآ پسرانشان را
میکشد و گوشتشان را میپزد و به خورد جیسن میدهد، بعد هم او و زن
جدیدش را با لباسی که به ایشان هدیه میکند، میسوزاند و به خاکستر
تبدیل میکند. ژانت در رمان
خطتیره، آیلین
معادل زن هرائی یا مدهآئی است. او پسر خود و فردین را برمیدارد و
میبرد. به این هم بسنده نمیکند و هر چه نشانه زندگی مشترک و عشق بین
او و فردین است، با خود مییبرد. در واقع بهسان مدهآ با بردن وسایل
مشترک، همه گذشته فردین را آتش میزند و او را به بر خود رها میکند.
این سوختن فردین زمانی درونی هم میشود که بدانیم فردین هنوز ژانت را
دوست دارد و از سر ابتذال یا حماقت مرتکب خیانت شده است. بنابراین
واکنش تند ژانت به راستی او را میسوزاند و آتش به قلبش میزند. هر چند
فردین هیچ بر زبان نمیآورد و طبق روحیهاش میکوشد همه چیز را به شوخی
برگزار کند.
سخنران بعدی جلسه ناتاشا امیری بود که خلاصهئی
از متن نقد خود را خواند. این نقد پیشتر در روزنامه
اعتماد ملی
چاپ شده بود. علاقهمندان میتوانند این نقد را در نشانی زیر مطالعه
کنند:
http://www.qoqnoos.ir/ShowNaqd.asp?ID=903
پس از امیری لادن نیکنام به تحلیل رمان
خطتیره، آیلین
پرداخت.
او در آغاز گفت
راوی اول شخص اگر به صورت سیال حرکت
میکرد، به سمت ناخودآگاه شخصیت مهرانگیز حرکت بهتری میداشت.
سپس نیکنام از چکه شیر آب در پایان هر فصل رمان گفت و موسیقی که ایجاد
میکند. همچنین از گذشتن بیشتر ماجراهای رمان در اتاقها و بیرون
نرفتن مهرانگیز از خانه گفت و علتش را از کهباسی جویا شد.
سپس حاضران جلسه نقطهنظرهای خود را درباره رمان
خطتیره، آیلین
بیان کردند. ارسلان فصیح دریافت خود را
از رمان در تقابل با بخشی از مقاله ناتاشا امیری عرضه کرد.
فریده خرمی نیز طی صحبت مفصلی جملههای شاعرانه مهرانگیز را مطابق با
شخصیت او ندانست. جزئینگری وی را در حالتهای بحرانی نیز مورد انتقاد
قرار داد.
نوروزی یکی دیگر از شرکت کنندگان در جلسه بود
که کههای
موجود در رمان را معنادار دانست. اما او
به ویرگول موجود در عنوان رمان اعتراض داشت و معتقد بود نویسنده باید
آن را حذف میکرد.
علیزاده نیز با شاهد آوردن جملههائی از رمان، تأکید داشت نویسنده
میبایست به طور جدی کار را ویرایش میکرد. همچنین او معتقد بود
نویسنده باید هنگام نوشتن مکالمهها یکی از دو روش گفتاری یا نوشتاری
را برگزیند. در حالیکه کهباسی از هر دو شیوه استفاده کرده است.
سرانجام زهره حسینزادگان از منتقدان میهمان
درخواست کرد سخن پایانی خود را بگویند. ناتاشا امیری با اشاره به
صحبتهای فریده خرمی و علیزاده گفت
نمیتوانیم از نویسنده بخواهیم آنگونه که
ما دلمان میخواهد، بنویسد. آنوقت رمان آنی که الان است، نبود. ضمن
آن که شخصیتی که کهباسی از مهرانگیز عرضه میکند، باعث میشود او
فردیت بیابد. وگرنه اگر مطابق ذهنیت ما او را میساخت، مهرانگیز تیپ
میشد.
آخرین سخنران یکتا بود که چنین گفت:
اگر منتقدی به خردهروایت زنانهنویسی در این رمان بپردازد و آن را به
تفصیل تشریح کند، بسیاری از انتقادهائی که امروز مطرح شد، دیگر محلی از
اعراب نداشتند. برای اینکه
خطتیره، آیلین
یکی از نمونههای خوب زنانهنویسی در ادبیات ما است. جزئینگری که در
نثر ان دیده میشود، ذهنیت طبیعتگرا و شاعر مهرانگیز که حتا مادرش نیز
متوجه شده است و آن را به وی خاطرنشان میکند، حتا بودن مدام در اتاق و
زیر سقف از نشانههای زنانهنویسی است. بنابراین این مشخصهها نه از
ضعف کار، بلکه یکی از توانائیهای آن است. و اما در ادامه صحبتم در
ابتدای جلسه، باید به پستمدرن بودن این رمان اشاره کنم که اتفاقا
مشخصه مهمی برایش است.
در حدیث است راههائی که به خداوند منتهی میشود، به تعداد نفوس بشر
است. در مورد پستمدرنیسم هم میتوان گفت راههائی که به آن منتهی
میشود، به تعداد هنرمندان است. البته تأکید میکنم منظور من از
پستمدرن بودن اثر یا هنرمند، آموختن تکنیکهای آن و حتا بهزعم برخی
بومی کردن و درونیکردن آن نیست. بلکه به مفهوم خود پستمدرن بودن
است. تا حدی که اصلا خود او بتواند شاخصه روح دوران پستمدرن شود. برای
بحث دقیقتر در این مورد توجه شما را به سرمقالهام در
آینههای
شماره 43 و نیز مقاله مهم همکار بزرگوارم آقای بینیاز در
آینهها
شماره 20 (بهمن 1384) با عنوان "پروژه تا این زمان شکستخورده داستان
پستمدرنیستی ایران" جلب میکنم. اما خلاصه کلام این که پس از رمان
سالبلوای
عباس معروفی که حدود یک دهه پیش نگاشته شده است،
خطتیره، آیلین
دومین رمانی است که میتوانم دربارهاش مدعی شوم بازتاب دهنده روح
دوران، یا بهتر بگویم نمایانگر پستمدرنیسم ایرانی است. دلیلهایش
نیز مصرفزدگی شخصیتها چه بابت مادیات در مهرانگیز، چه درباره زن در
بهنام است. فروپاشی کلان روایتها را هم در این رمان میبینیم. مانند
فروپاشی خانواده و ارزشهایش از سوی مردان رمان؛ بهنام و فردین و پدر و
عموی مهرانگیز یا فروپاشی کلانروایت عشق و وفاداری و... . در همین جا
ما نفی اومانیسم پستمدرنیته را هم شاهدیم. اصلا بهنام کتابی به نام
اومانیسم را میخواند و با توجه به شخصیتی که او عرضه میکند، این کارش
مضحکهئی بیش نمینمایاند. البته تا درجهئی کمالگرائی پستمدرنیته را
هم در رمان
خطتیره، آیلین
شاهدیم. زیرا فردین به رغم خیانتکار بودنش نسبت به همسر از بهنام
شخصیت بهتری دارد و میکوشد اگر همسرش ژانت به او فرصت جبران نداد،
سر خواهر تلافی کند و دستکم باعث سعادت وی شود. اخلاقگرائی پستمدرن
را در خود مهرانگیز هم میبینیم. مخالفت او با بهنام و فردین و آیلین
که مصرند مادر و خواهر بیمار را به آسایشگاه ببرد، و تحمیل کردن رنج و
زحمت مراقبت از ایشان به خود، زنده کردن ارزشهای اخلاقی در دوران
پستمدرن است.
پایان باز یا محتمل پستمدرنی را هم که در رمان شاهدیم. این پایان باز برای نقد
ما هم وجود دارد. چون متن قوی
خطتیره، آیلین
همچنان این امکان را به ما میدهد که باز در موردش به صحبت بنشینیم.g