دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس

 
 
ازل تا ابد
 
درون کاوی رمان
  سمفونی مردگان
 

 الهام یکتا
 
___________
 

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 

 

با ماه‌منیر کهباسی
درباره زنانه‌نویسی

 

   

 

الهام یکتا: خط تیره، آیلین از منظر زنی نوشته شده است. منتها دیگر در مورد آن نمی شود ادعا کرد اگر چشم های مان را به روی نام نویسنده اش ببندیم، می توانیم نام هر مردی را جایش بگذاریم. زیرا روح زنانه ئی بر آن حاکم است که خواننده مبتدی نیز می‌‌تواند  حسش کند. به عبارت به‌تر مشخصه‌های زنانه‌نویسی را در این رمان شما به خوبی می توان دید. آیا خود تعریف ویژه‌ئی از زنانه‌نویسی دارید و آگاهانه چنین نوشته‌ئید؟

ماه‌منیر کهباسی: هنوز تعریف واحدی از زنانه‌نویسی نشده است؛ مهم است از چه جنبه‌ئی در نظر بگیریم، جنسیت و درونیات هنرمند؟  زبان و لحن راوی؟  حادثه‌ها و روی‌دادهای داستان یا...؟

هیچ وقت دوست نداشته ام برای هنر، به‌خصوص ادبیات، جنسیت تعیین کنم، اما حقیقت این است که جامعه‌های پیشین مردسالار بوده اند. مردان در بیش‌تر جریان ها سردم‌دار بوده اند. بیش‌تر آثار هنری را در گذشته مردان آفریده اند. احساس مردانه احساس غالب بوده است و زن ابزاری بوده در تعریف وتحلیل و تکمیل شخصیت مرد. او از دیدگاه مرد روایت می شده و کم‌تر نقش محوری داشته است. زنان کم‌تر خلاق بوده اند و بیش‌تر خلق شده‌اند.

وقتی آزادی های فردی مطرح می شود، زن شکل می گیرد. منزلت اجتماعی پیدا می کند. محور می شود و گاه با محوریت خود، آثاری را خلق می کند. او در خلق این آثار موفق‌تر از مردان است. چون دیگر از صافی ذهن مرد عبور نمی کند. او به تجربه‌ها و احساس زنانه آگاه تر است از مرد.

 

یکتا: کدام نویسنده/ نویسندگان ایرانی یا خارجی را دارای توان زنانه‌نویسی می بینید؟

کهباسی: نام بردن از خیل عظیم نویسندگان ایرانی که در این کار توان و تبحر دارند و آثار  برجسته خلق  کرده‌اند، ناممکن است. در مورد نویسندگان خارجی هم نمی توان اظهارنظر کرد. زیرا وقتی اثری ترجمه می شود، همان طور که می‌دانید، از متن اصلی فاصله می گیرد. بنابراین برای  درک بیش‌تر این موضوع، لازم است بر خیلی از زبان‌های بیگانه تسلط  کامل داشته باشیم که برای من مقدور نیست.

 

یکتا: آیا جنسیت را در توان زنانه‌نویسی ، عامل اصلی می دانید؟ به این معنی که نویسنده مرد نمی تواند زنانه‌نویس باشد.

کهباسی: دلیلی نمی بینم زنان را زنانه‌نویس و مردان را مردانه‌نویس بخوانیم. وجه زنانه یا مردانه، کم یا زیاد، در هر اثر هنری وجود دارد. اما روح حاکم در هنر، روح هنرمند (پدید آورنده ) نیست. در ادبیات، به نظر من، روح حاکم روح راوی است که ویژگی‌های درونی اثر از او متأثر می شود؛ همان‌طور که سال‌ها پیش وقتی برای اولین بار بچه مردم جلال آل‌احمد را خواندم که چند برگ کپی شده بود، گمان کردم نویسنده‌اش زن بوده است. همان طور که اگر اسم عباس معروفی روی پیکر فرهاد نبود، باور نمی‌کردم مردی آن‌را نوشته باشد؛ شوهر آمریکائی هم همین طور.

بسیار شاعرانه‌ها و عاشقانه‌ها که مردان نوشته‌اند و چه خشونت‌ها و پلیدی‌ها که زن‌ها بر کاغذ نقش زده‌اند. چرا نباید نویسنده مرد بتواند زنانه بنویسد یا برعکس. مگر بسیاری زنان بسیاری داستان های پلیسی  یا جنائی را ننوشته‌اند؟

نویسنده باید خنثی باشد، باید از هر دو منظر ببیند و هنگام نوشتن بتواند جنسیت و خودش را فراموش کند.  باید آن قدر نرمش داشته باشد تا روح حاکم بر اثر را درک کند و با او یکی شود.

 

یکتا: با توجه به رمان ها و داستان‌کوتاه‌های منتشر شده سال‌های اخیر، نقش زنان را در نگارش ادبیات معاصر چگونه می بینید؟

کهباسی: زنان در این حوزه حضور فعال و پررنگی دارند. آن‌ها خلاف گذشته که ابزار هنر بوده‌اند، حالا خالق هنر شده‌اند. این اتفاق مهمی است و تلاش مستمرشان آثارشان را ماناتر خواهد کرد.

 

یکتا: در خبرهای سال 84 آمده بود در طول دهه گذشته تعداد زنان نویسنده ده برابر، اما تعداد مردان نویسنده 5/2 برابر افزایش یافته است. در ضمن روی‌کرد زنان بیش تر به رمان‌نویسی بوده تا داستان‌کوتاه‌نویسی. علت این روآوری زنان را به نوشتن رمان در چه می بینید؟

کهباسی: چرائی گرایش زنان به نوشتن، از جمله رمان‌نویسی، دلیل‌های بسیاری می تواند داشته باشد، مثل:

-         تمایل آن‌ها به بیان احساسات

-         رشد رو به افزایش آموزش در میان زنان که شامل آموزش‌های غیرمستقیم (رسانه‌هائی مثل رادیو، تلویزیون، سینما، مجله، کتاب و غیره) هم می شود.

-         امن شدن عرصه عمومی، به دست آوردن آزادی های اجتماعی، رشد فردیت و مشارکت در فعالیت های اجتماعی .

-         حساسیت و کنج‌کاوی زنان به مسأله‌هائی که مردان، بی‌توجه از کنارشان می گذرند و... .

 

یکتا: خانم کهباسی، از وقتی که صرف این گفت‌وگو کردید، سپاس‌گزارم.g


 

حرف نخست در جهان

گفت و گو با عباس معروفی

 



گفت و گوی زیر در ماه نامه
کارنامه، شماره 27، اردیبهشت 1381، صفحه های90-91 درج شده است.

سردبیر

 

 

 

 

زبان ریشه و رستن‌گاه آثار هر نویسنده‌ئی است. با دوری از زبانی که در آن خانه دارید، چگونه کنار می‌آئید؟

معروفی: یاد گرفتن زبان‌های دیگر دشوار نیست. هر چند که زبان مادری را فقط یک بار می توان آموخت. من نویسنده آلمانی نیستم، ایرانی هستم که در ضمن نویسنده هم است. اوایل که تازه آمده بودم، تا مدت‌ها نمی دانستم کجا افتاده‌ام و از کجا افتاده‌ام؛ آن‌قدر به طلوع و غروب نگاه کرده‌ام تا ببینم شمال و جنوب کجا است؛ آن‌قدر در نقشه جغرافی گشته‌ام که خزر و دماوند را پیدا کنم و ببینم چه مرزها و کشورها و دیوارهائی بین ما فاصله انداخته است؛ آن قدر در کوچه و بازار لای جمعیت چرخیده‌ام و گوش خوابانده‌ام، بل‌که کلام آشنائی بشنوم؛ آن‌قدر خواب گلشیری را دیده‌ام و با او حرف زده‌ام که دلم نمی‌خواسته هرگز از خواب بیدار شوم؛ آن‌قدر دلم برای اشیای خانه‌ام تنگ شده که دل بستگی‌هام را به اشیا و وسایل از دست داده‌ام.

در این سال ها از نو رفته‌ام و گواهی‌نامه رانندگی گرفته‌ام. دوباره سفره و میز و کامپیوتر و قاب و گل‌دان و چکش و میخ تهیه کرده‌ام. از سر نو حافظ و سعدی و بیهقی و معین و نظامی و مولانا خریده‌ام. اگر می‌دانستم سفر خواهم کرد، پیشاپیش 11هزار جلد کتاب و یادداشت‌های سالیانم را می فرستادم، سر و سامانی به وسایل و مسائلم می دادم و این جوری لخت و عور نمی آمدم. روزی که وارد آلمان شدم، فقط 4 مارک پول داشتم. آن هم به لطف کسی که حق اشتراک مجله‌اش را به مارک پرداخته بود. باری، گذشت.

این جا کار می کنم، می نویسم، هم‌سرم نقاشی می کند و به نحوی این زندگی پنج‌نفره را پیش می بریم. اما به‌راستی زبان آلمانی مسأله جدی است. در محیط کارم که به پزشک روشن‌فکر آلمانی متعلق است، مجبورم به سرعت یاد بگیرم و کم نیاورم. هر چند که مثل بچه‌هایم به آلمانی خواب نمی بینم، به آلمانی فکر نمی کنم و به آلمانی نمی نویسم. در این سال‌ها به جز داستان و رمان و مقاله، کاری هم در زمینه ادب فارسی کرده ام که وقتی به جائی رسید، خبر می دهم.

 

بعد از سال ها سمفونی مردگان تجدید چاپ شد. با توجه به اقبال این اثر در جذب مخاطبان خاص و عام، چرا در طول این چند سال نسبت به تجدید چاپ اقدامی نکردید؟ آن هم با توجه به این که آن طور که پیدا است، رمان بدون هیچ تغئیری مجوز نشر گرفته است.

معروفی: بالاخره بعد از هفت سال، چنین اتفاق میمونی افتاد. خوش‌حالم. آثار ادبی یک ملت مال ملت است، به نویسنده‌اش مربوط نیست. در طول این سال ها افراد و ناشران مختلفی اقدام کرده، اما نتیجه‌ئی نگرفته بودند.

 

چه قدر در جریان داستان‌نویسی داخل ایران قرار دارید؟

معروفی: به قول انگلیسی ها "آپ‌تو‌دیت" مانده ام. کارها را می خوانم و با بسیاری از داستان‌نویسان در تماس هستم. کتابی نیز در دست دارم که مجموعه‌ئی است از داستان‌نویسان مدرن. این کتاب به وسیله انتشارات سورکامپ آلمان (که بزرگ‌ترین ناشر ادبی و فلسفی آلمان است) منتشر خواهد شد؛ مجموعه‌ئی است از حدود سی داستان که تاکنون ترجمه کارهای محمد محمدعلی، محمد کشاورز، بیژن نجدی، محمود جوان‌‌بخت، شهرنوش پارسی‌پور، فرخنده آقائی، حمیدرضا رحیمی مقدم، پیمان هوش‌مندزاده، رضا علامه‌زاده، قاضی ربیحاوی، محمد شریفی، ابوتراب خسروی و هوشنگ گلشیری به وسیله یک گروه دانش‌گاهی انجام گرفته و بقیه در دست ترجمه است. این کتاب مقدمه، مؤخره و برای هر داستان بیوگرافی و عکسی از نویسنده دارد و عنوانش احتمالا چنین خواهد بود: به انتخاب من.

 

تصمیمی برای انتشار باقی آثارتان در ایران دارید؟

معروفی: ناشرم تا این لحظه قراردادی برای پنج کتاب با من بسته است. اما به طور کلی نویسنده دور از وطن درختی نیست که از ریشه در آورده‌اند و در جای دیگری کاشته‌اند؛ ماهی دور از آب هم نیست؛ انسان است، نویسنده است، اما اثرش می تواند مثل درخت باشد. من معتقدم اگر حتا اثر آدم مثل درخت باشد، نویسنده دور از وطن آن را سبز می کند و در سرزمین غربت، ریشه‌اش را در آب می‌گذارد تا روزی در خاک خود و در سرزمین خود بکارد. دیر یا زود درخت‌های بسیاری خواهیم کاشت. به قول حافظ گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست/ بس حکایت‌های شیرین می‌ماند ز من.

 

کار تازه چه دارید؟ در کنار نوشتن، زندگی را چگونه پیش می برید؟

معروفی: در محل کارم دارم رمان طبل بزرگ زیر پای چپ را پاک‌نویس می کنم. این رمان را در سال 62 نوشتم و اولین رمان من است، اما به دلایلی چاپ نشد. رمان دیگری در خانه می نویسم با عنوان راه بیفت، عزیزم که دارد تمام می شود. هم‌چنین در سفری که به قطب شمال داشتم، در تجربه با سورتمه و سگ و سرمای زیر سی درجه، طرحی زده‌ام که به‌زودی آن را شروع می کنم. مجموعه داستانی هم آماده کرده‌ام با عنوان این آلمانی‌ها  که همه شخصیت‌ها و فضای آن آلمانی است، به جز یک گربه سیاه ایرانی که در تمام دوازده داستان حضور سنگینی دارد و او کسی نیست جز گربه سیاه قشنگ خودم که بارها گریه کردنش را دیده‌ام. گربه‌ئی که در غم مردن یک ماهی قرمز کوچولو؛ هم‌دمش گریه می‌کرد و ما نام انسان بر خود نهاده‌ئیم!

بیش از سه سال است که به پستوی خانه خزیده‌ام و مدام کار می کنم. بین محل کار و خانه آونگ شده ام. دو میز کار دارم، یکی در خانه، یکی در محل کار و طبیعی است همیشه دو کار را به موازات هم پیش ببرم. مثلا در یک‌سال‌و‌نیم گذشته روزی شش ساعت به کتاب (سه‌هزار صفحه‌ئی- 5 جلدی) تاریخ جنبش روشن‌فکری ایران تألیف مسعود نقره‌کار سرگرم بودم و الان به رمان. به شکلی می‌توان گفت دیگر در شهر "وجود خارجی" ندارم. در مسیر روزانه توی ماشین موسیقی و اخبار گوش می دهم و به ندرت در جائی آفتابی می شوم. این روان سرکش ناسازگار من ترجیح می دهد در پستوی خانه بماند تا در هر لجن‌زاری سر بکشد. نبودن به‌تر از بودن است، پیدا نشدن، نایاب شدن، گم‌شدن، گیر نیامدن... . بگذار بگویند تخمش را ملخ خورده.

 

با توجه به تجربه‌های سال‌های اخیرتان، ما در کجای ادبیات جهان ایستاده‌ئیم؟

معروفی: این جا فهمیدم که ادبیات داستانی ایران در حاشیه قرار دارد و جزو ادبیات حاشیه مطرح می شود، اما اگر بخل و حسدهای احمقانه در جمع ما کم‌رنگ شود، به متن هم خواهیم رفت. امروز سینمای ایران رشد چشم‌گیری کرده که توانسته خود را در جهان مطرح کند و این نشان می دهد که متن (فیلم نامه) قوی شده است. زمانی که ادبیات و متن فیلم به قدرت برسد، پایه‌های سینمای موفق گذاشته خواهد شد. امروز سینما و رمان ایران در جهان مطرح است. رمان و داستان ما به‌تر هم خواهد شد، به شرطی که منطق روده‌درازی را رها کند، با شنیدن تحسین، از خود راضی نشود، ترمز نکند و باز ادامه دهد. ما اگر گروهی حرکت و همت کنیم، حرف نخست را در جهان خواهیم زد.

 

شما هم مثل اکثر نویسندگان معاصر روزنامه‌نگاری را تجربه کرده‌ئید. در ایران هم‌چنان اکثر داستان‌نویسان برای امرار معاش سرگرم کار روزنامه‌اند، از نمونه‌خوانی بگیرید تا ویرایش و خبرنویسی و گزارش‌گری و... . تجربه روزنامه‌نگاری را برای داستان‌نویسی مثبت می دانید یا منفی؟

معروفی: اگر داستان‌نویسان بدانند روزنامه‌نگاری، ویراستاری، گزارش‌گری، خبرنویسی و حتا نسخه‌خوانی از نان شب برای‌شان واجب‌تر است، برای داشتن چنین حرفه‌ئی خود را به آب و آتش خواهند زد. همیشه نانی خوش‌خوراک است که خمیر ورز آمده داشته باشد. این نان‌هائی که در نانوائی‌ها می فروشند، با یک باد بیات می شود؛ علتش این است که خمیرش را ورز نداده‌اند.g

 

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .   شماره آخر