دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

___________

 

 

 

 


در تاریخ ادبیات داستانی ما پیوسته نوعی مطلق گرائی وجود داشته که یک وجهش ترسیم زن ایرانی به عنوان "زن اثیری"، دست‌نیافتنی، ملکوتی از نوع زن اثیری
بوف کور هدایت بوده. یک دختر جوان، نه، یک فرشته آسمانی با صورتی مهتابی که همه چیزش نشان می دهد که مانند مردمان معمولی نیست؛ اصلا خوشگلی او معمولی نبود. مثل منظره افیونی بر شخص جلوه می کند و از سوی دیگر زنی مانند لکاته که باکره نیست و فاسق های طاق و جفت دارد. برخی قراین نشان می دهد در ادبیات فمینیستی کوشش می شود زن از این قطب گرائی و مطلقیت آزاد شود. چنان چه زن اثیری است، به واقعیت ممکن نزدیک شود و اگر رفتاری چون لکاته دارد، در نهایت به بازنگری در رفتار خود تشویق شود.g

صفحه 75 درنگی بر سرگردانی‌های شهرزاد پسامدرن جواد اسحاقیان

نشر گل‌آذین

 

 

 

 

دقت مشاهده امید [مهدی اخوان‌ثالث] در توصیف ابژه- در این بخش از مصاحبه او- به وسواس داستان‌نویس‌ها شبیه است:

... در این لحظه از گفت و گو، در خانه به صدا درآمد. داماد اخوان‌ثالث هم‌راه دخترش و نوه سه- چهار ساله شاعر از حیاط به راه‌‌‌رو آمدند... [اخوان] هنوز محو تماشای قد و بالای نوه اش بود. گفت: «تنسگل بابا! جیگر میگرم... .»

خواستم اسم نوه اش را بلندتر بگوید.

گفت: «تنسگل اسم یک میوه پیوندی است که در مشهد بار می دهد، البته کم و محدود. پیوند زردآلو و گوجه باید باشد. یک چیز دورگه زیبائی است. کمی کرک دارد. وقتی می رسد، کرکش می ریزد. قابل حمل نیست از بس که لطیف است. مثل گوی کوچکی پر از مشکنگبین است. کمی ترش و شیرین. این‌جا به آن می گویند زردآلو آمریکائی! البته نوع نارس و نامرغوبی قابل حمل از آن میوه که اسمش تنسگل است. سوای این، یک وجه اشتقاقی هم با "تن از گل" دارد؛ تن مثل گل. اما البته این وجه اشتقاق عامیانه است و نمی دانم اسمش چیست. تو خراسان وقتی بروید بگوئید تنسگل، می فهمند. اگر فصلش باشد، از به‌ترین میوه هاست. نوعی شربت معطر پوست نازک خوش‌طعم است.»

پرسیدم: «اندازه‌اش چه قدر است؟»

گفت: «از زردآلو یک خرده ئی درشت تر... .»

گفتم: «مثل قطره طلائی...؟»

گفت: «نه، قطره طلائی زرد است. تنسگل بنفش و زرد و به نسبت تیره است. پوستش پرز دارد و بنفش رنگ است. پائینش زرد شده و این ها. خیلی میوه خوبی یه و کم هم هست.»

"در پرتو چراغ آن سخن سنج"، مصاحبه محمد محمدعلی با زنده یاد اخوان‌ثالث، کلک شماره 6، شهریور 1369

در این گفت و گو، غیر از جمله خیلی میوه خوبی یه که کلی گوئی است، بقیه جمله ها، در خدمت وصف دقیق با توجه به جزئیات ابژه است. این دقت در مشاهده ویژگی همه اشعار اخوان‌ثالث است که نمونه زیر بارزترین وجوه آن را می نمایاند:

پنجره باز است

و آسمان پیداست.

گل به گل ابر سترون در زلال آبی روشن

رفته تا بام برین، چون آبگینه پلکان، پیداست

من نگاهم مثل نوپرواز گنجشک سحرخیزی

پله‌پله رفته بی پروا به اوجی دور و زین پرواز،

لذتم چون لذت مرد کبوترباز

 

پنجره باز است

و آسمان در چارچوب دیدگه پیدا،

مثل دریا ژرف

آب‌هایش ناز و خواب مخمل آبی

رفته تا ژرفاش...

 

آنک آنک مرد هم‌سایه

سینه‌اش سندان پتک دم به دم خمیازه و چشمانش خواب‌آلود

آمده چون بامدادان دگر بر بام

می نوردد بام را با گام های نرم و بی آوا

می ایستد لختی کنار دودکش، آرام...

 

می گشاید خواب‌گاه کفتران را در

و آن پری‌زادان رنگارنگ دست‌آموز،

بر بی‌آذین بام پهناور

"قورقور با قورقور"خوانان

با غرور و شادخواری دامن‌افشانان،

می زنند اندر نشاط بام‌دادی پر

لیک زهر خواب دوشین خسته‌شان کرده است

برده شان از یاد پرواز بلند دوردستان را

مرد اینک می پراندشان.

با درفش تیره پر هول- چوبی زشت دستار سیه بر سر-

می رماندشان و راندشان

تا دل از مهر زمین پست برگیرند... .g

 

صفحه‌های 252- 254 بوطیقای شعر نو شاپور جورکش

 
   


آیا آن گونه که شما در پژوهش خود کشف می کنید، به علت این "توهم پایان" است که انسان خود را در لحظه "پس از فاجعه" می‌یابد؟ آیا این بدان معنا است که دیگر فاجعه ئی در برابر ما قرار ندارد؟

ژان بودریار: نه. فاجعه به عنوان روی‌داد همیشه خواهد بود، زیرا انسان در وضع فاجعه‌آمیزی قرار دارد. انسان می داند که فاجعه موجود است. انسان می داند که فاجعه روی داده است. پس اگر بتوان حساب پایان چیزی را داشت، این اطمینان‌بخش است. مفهوم پایان اطمینان‌بخش است. دلیل بر آن است که چیزی وجود داشته است. اما چیزی که امروزه به راستی نمی توان تشخیص داد، دانستن این است که آیا واقعا چیزی وجود داشته است یا نه. زیرا انسان به علت بی پایان امر در نایقینی و عدم قطعیت کامل به سر می برد. در این صورت، فاجعه حقیقی شاید اصل عدم قطعیتی باشد که در آن به سر می بریم.

...

آیا فکر می کنید این نایقینی و عدم قطعیت، بیرون از فرهنگ غربی نیز برد جهانی دارد؟

ژان بودریار: مفهوم جهانی در واقع صفت ممیزه و مختص غرب است و فرهنگ‌های دیگر را در بر نمی گیرد. مثلا در مورد اسلام، چیزی در تعارض با فرآیند غربی جهانی شدن در حال گسترش است. اما در عین حال ما در جهانی شدن امور زندگی می کنیم و بنابراین فرهنگ های دیگر نیز به نحوی دچار ویروس عدم قطعیت هستند.

همه مسأله این است که بدانیم آیا در میان این فرهنگ‌ها، فرهنگی هست که بتواند خالق انرژی متعارضی با این ویروس باشد. در نزد ما غربیان پادتن (آنتی کور) تولید نمی شود، چون ویروس تا اعماق نفوذ کرده است، اما در جاهای دیگر، ویروس واکنش‌های شدید ایجاد می کند. پس به نظر من بازی تمام نشده است.

 *******

نوام چامسکی: باید دانست در جامعه‌های آزادتر، به ویژه آمریکا، دموکراسی را از همان ابتدا به چشم تهدیدی برای نظمی می‌نگریستند که باید کنترل شود. مردم، آن‌طور که نظریه پرداز پیش‌رو دموکراسی (و پیش‌کسوت روزنامه‌نگاری آمریکا) والتر لیپمن، هفتاد سال پیش اظهار داشت، ناچارند "تماشاگر" باشند و نه "شرکت‌کنندگان در عمل": آن ها "بیگانگانی ناآگاه و فضول" هستند که جائی در صحنه زندگی عمومی ندارند، جز آن که هر از گاهی از میان "مردان مسؤول" عده ئی را انتخاب کنند. (انتخابات) برای برحذر داشتن عوام‌الناس از شیطنت، یا باید آن‌ها را به کارهای بی‌هوده و نامربوط سرگرم کرد یا افکارشان را کنترل کرد- یعنی آن طور که علمای پیش‌تاز لیبرال در دوران صادق تری علنا می گفتند، از "تبلیغات" بهره گرفت. آمریکا پیش‌گام صنعت عظیمی بوده است- صنعت روابط عمومی- که احتمالا میلیاردها دلار در سال صرف کنترل "افکار عمومی" و آن طور که چهره‌های پیش‌تاز این کار توصیفش کرده اند، "مهندسی رضایت" می کنند. هدف این صنعت تبدیل "بیگانگان ناآگاه و فضول" است به ذرات منفرد مصرف، ابزار مطیع تولید و خادمان مؤمن و وفادار قدرت خصوصی و دولتی که نسبت به نحوه کار و عمل‌کرد آن بی اطلاع باقی می مانند- عمل‌کردی که در جامعه دموکراتیک به آن ها مربوط نیست. آن ها اگر قرار باشد به خوبی به قدرت خدمت کنند، باید هم‌چون "مردان مسؤول" یا آن طور که گاه می گویند "طبقه سیاسی"- یعنی کسانی که در نهادهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی حق تصمیم گیری دارند- تا حدودی از واقعیت های جهان مطلع باشند، اما القای عقیده ها و نگرش های مناسب به آن ها بسیار مهم‌تر است تا به عوام‌الناسی که باید به حاشیه رانده شوند. 

 *******

آلن رب گریه: فلوبر رئالیست بود، چون مثل خود من وسواسی شدید در پرداختن به جزئیات و دقت در توصیف نداشت. اما این هیچ چیز رئالیستی ندارد. در داستان فلوبر، سوراخ هائی وجود دارد و این مغایر با رئالیسم است. چون در رئالیسم، محیط داستان باید یک‌پارچه باشد. فلوبر بارها در یادداشت‌ها و نامه‌هایش به این نکته اشاره کرده است که چه رابطه مهمی در نوشتن داستان و رئالیسم وجود دارد. فلوبر در نامه ئی به لوئیز کوله نقل می کند که ناشری گفته است می خواهد رمان مادام بواری را با تصویر منتشر کند و آیا او اجازه انتشار چاپ مصور رمان را می دهد. این پیش‌نهاد بعد از محاکمه فلوبر مطرح شده بود؛ یعنی زمانی که فلوبر شخصیت معروف پاریسی بود. ناگفته پیدا است فلوبر این پیش‌نهاد را نمی پذیرد. او می نویسد این ناشر می خواهد چیزهائی را با تصویر نشان دهد که من این همه جان کنده ام تا پنهان شان کنم.g

 
 


تراژدی در بارورترین دوران تاریخ یونان آفریده شد. "تراژدی یعنی نشان دادن عظمت آدمی و محدودیت های او در نبرد با عامل‌های مخرب در عرصه نمایش زندگی. عصر تراژیک یونان به سان آینه ئی صاف بازتابنده عظمت فکری ملت بزرگی است که دلیرانه برای حل معمای هستی در تلاش است، می جنگد و می کوشد، اما از مخمصه ئی که دچار آن شده است، جان به سلامت در نمی برد. یونانیان موقعی به نوشتن درام هائی به نام تراژدی پرداختند که پختگی فکری یافته بودند. آن ها مفهوم شادی، آزادگی، دلاوری، پاکی و حتا غم واقعی را به خوبی درک کرده بودند.

صفحه 60

 

شخصیت‌های تراژیک کسانی هستند که در شرایط خاصی نباید مقهور زمان شوند. تن دادن به قهر زمان خلاف طبیعت و شرف آنان است: سرشت آنان زیر بار نمی رود، چه در غیر این صورت شرف آن ها در عذاب خواهد بود. از این رو آنان به قهرمان تمکین نمی کنند... به هنگام عمل، با اطمینان پیش می روند و طبق اصولی که تغئیر ناپذیرند رفتار می کنند، چنان که آنتیگونه گفت و عمل کرد.

ص 89


در آثار آشیل زمان وسیله ئی است که توسط آن خدایان اراده خود را محقق سازند؛ در حالی که نزد سوفوکل، زمان واقعیتی است که در برابر آن آدمی مقاومت و پای‌مردی خود را به اثبات رساند. حال اگر نیروئی باشد که بتواند بر زمان غلبه کند، از دید آشیل همان قدرت خدایان است، و برای خدایان گذشته از بین نمی رود و به یمن آن، سازش پرتوانی بین آن چه بوده و هست و آن چه خواهد بود، وجود دارد؛ برعکس برای سوفوکل این چیرگی و این رفعت تنها به تصمیم قهرمانان بستگی دارد که داوطلبانه آرزومند است تأثیر مخرب زمان را متوقف سازد.
g

صفحه 90 چرا یونان؟ هما دهقان

نشر کتاب روشن

 
 

 

[علی باباچاهی:] شعر و ادبیات ما به گونه غربی‌ها، مکتب ساز نبوده است، با این توضیح که مکتب‌ها در غرب هم محورها و مشخصه های صوری- محتوائی خودشان را دارند و هم فرآیند مقتضیات تاریخی (سیاسی- اجتماعی )یند. در ضمن دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بایدش! بدین معنا که مکتب های ادبی در غرب، دارای سلسله مراتب و تعین تاریخی خاص هستند! حتا دادائیست‌ها بیرون از این دور تسلسلی، عصیان نورزیدند. "اشعار صوتی شان" در تضاد با عقلانیتی بود که می خواست زبان را غارت یا عقیم کند. کولاژهای لفظی شان در تضاد با عقلانیتی بود که سبعیت جنگ را توجیه می کرد.g

 صفحه 239 بیرون پریدن از صف به کوشش مازیار نیستانی

مؤسسه فرهنگی هنری مفرغ

 
 


[فریدون مشیری:] اغلب جزوه های شعر را- که این روزها منتشر می شود- می بینم. با اشتیاق و علاقه زیاد می خوانم. با این که در همیشه و در همه جا مدافع سرسخت شعر نو بوده ام و حتا از "جیغ بنفش" هم در جای خود دفاع کرده ام و طعنه دیگران را شنیده ام، اعتراف می کنم از بعضی این قطعات چیزی نمی فهمم و به محض این که احساس می کنم که پس از چند بار خواندن این "معما" را درنیافته‌ام، بی اختیار به یاد پیکاسو می افتم که می گفت: «اگر شما زبان چینی را نمی‌فهمید، زبان چینی و مردمی که به آن زبان سخن می گویند، گناهی ندارند.» ولی بلافاصله به خود می گویم: «این زبان فارسی است و تو درک نمی کنی.»

در این جا اضافه می کنم در هر قطعه ئی که "جوهر شعر باشد، چه سپید، چه آزاد و چه قالب های دیگر، من به آن معتقد هستم، در عین حال باید بگویم بعضی ها هم در چرندگوئی استعداد درخشانی دارند!g

 

صفحه های 92- 93 گفت و گوهای بازار هادی میرزانژاد

نشر فرهنگ ایلیا

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .   شماره آخر