دقت مشاهده امید [مهدی اخوانثالث] در توصیف ابژه- در این بخش از
مصاحبه او- به وسواس داستاننویسها شبیه است:
... در این لحظه از گفت و گو، در خانه به صدا درآمد. داماد اخوانثالث
همراه دخترش و نوه سه- چهار ساله شاعر از حیاط به راهرو آمدند...
[اخوان] هنوز محو تماشای قد و بالای نوه اش بود. گفت: «تنسگل بابا!
جیگر میگرم... .»
خواستم اسم نوه اش را بلندتر بگوید.
گفت: «تنسگل اسم یک میوه پیوندی است که در مشهد بار می دهد، البته کم و
محدود. پیوند زردآلو و گوجه باید باشد. یک چیز دورگه زیبائی است. کمی
کرک دارد. وقتی می رسد، کرکش می ریزد. قابل حمل نیست از بس که لطیف
است. مثل گوی کوچکی پر از مشکنگبین است. کمی ترش و شیرین. اینجا به آن
می گویند زردآلو آمریکائی! البته نوع نارس و نامرغوبی قابل حمل از آن
میوه که اسمش تنسگل است. سوای این، یک وجه اشتقاقی هم با "تن از گل"
دارد؛ تن مثل گل. اما البته این وجه اشتقاق عامیانه است و نمی دانم
اسمش چیست. تو خراسان وقتی بروید بگوئید تنسگل، می فهمند. اگر فصلش
باشد، از بهترین میوه هاست. نوعی شربت معطر پوست نازک خوشطعم است.»
پرسیدم: «اندازهاش چه قدر است؟»
گفت: «از زردآلو یک خرده ئی درشت تر... .»
گفتم: «مثل قطره طلائی...؟»
گفت: «نه، قطره طلائی زرد است. تنسگل بنفش و زرد و به نسبت تیره است.
پوستش پرز دارد و بنفش رنگ است. پائینش زرد شده و این ها. خیلی میوه
خوبی یه و کم هم هست.»
"در پرتو چراغ آن سخن سنج"، مصاحبه محمد محمدعلی
با زنده یاد اخوانثالث، کلک
شماره 6، شهریور 1369
در این گفت و گو، غیر از جمله
خیلی میوه خوبی یه
که کلی گوئی است، بقیه جمله ها، در خدمت وصف
دقیق با توجه به جزئیات ابژه است. این دقت در مشاهده ویژگی همه اشعار
اخوانثالث است که نمونه زیر بارزترین وجوه آن را می نمایاند:
پنجره باز است
و آسمان پیداست.
گل به گل ابر سترون در زلال آبی روشن
رفته تا بام برین، چون آبگینه پلکان، پیداست
من نگاهم مثل نوپرواز گنجشک سحرخیزی
پلهپله رفته بی پروا به اوجی دور و زین پرواز،
لذتم چون لذت مرد کبوترباز
پنجره باز است
و آسمان در چارچوب دیدگه پیدا،
مثل دریا ژرف
آبهایش ناز و خواب مخمل آبی
رفته تا ژرفاش...
آنک آنک مرد همسایه
سینهاش سندان پتک دم به دم خمیازه و چشمانش خوابآلود
آمده چون بامدادان دگر بر بام
می نوردد بام را با گام های نرم و بی آوا
می ایستد لختی کنار دودکش، آرام...
می گشاید خوابگاه کفتران را در
و آن پریزادان رنگارنگ دستآموز،
بر بیآذین بام پهناور
"قورقور با قورقور"خوانان
با غرور و شادخواری دامنافشانان،
می زنند اندر نشاط بامدادی پر
لیک زهر خواب دوشین خستهشان کرده است
برده شان از یاد پرواز بلند دوردستان را
مرد اینک می پراندشان.
با درفش تیره پر هول- چوبی زشت دستار سیه بر سر-
می رماندشان و راندشان
تا دل از مهر زمین پست برگیرند... .g
صفحههای 252- 254
بوطیقای شعر نو
شاپور جورکش