دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 

 


در آینه خویشتن آقا جلال

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 

 

 

نوشته بود

همان،

کسی راز مرا داند،

که از این رو به آن رویم بگرداند.

مهدی اخوان ثالث

 

اندکند آنان که مقابل آینه باطن نما می نشینند و درون خود را نظاره می کنند. نادرتر از ایشان کسانی‌ند که حاصل این درون‌کاوی را نزد کسی یا تنی چند به زبان می آورند. پس جلال آل‌احمد چه دره نادره ئی است که باطن خود را جار زد!

آل‌احمد یک چاه و دو چاله را نگاشت تا بگوید عسرت مالی او را به بالا کشیدن فلان مقدار پول واداشته است. یا در سنگی بر گوری از زندگی جنسی نامشروعش گفت. و درست همین‌جا باید یادمان نرود آل‌احمد، نویسنده یا روشن‌فکر معمولی نبود که آن چه می‌‌نگارد، بیشینه تا دیوار رو به رویش برود و به خودش برگردد. قلم او حتا خواننده صرف نداشت، بل‌که چه در زمان حیاتش، چه در طول چند دهه پس از مرگش خواننده پیرو داشت. به‌تر بگویم آل‌احمد بتی بود که هر مبارز حکومت ستم‌شاهی نامش را با جان و دل به احترام می برد و پس از آن هم اسطوره نسلی بود که به اقتضای سن، اندکی با نظام شهنشاهی مبارزه کرده و بعد شیرینی پیروزی را چشیده بود. و آل‌احمد این تیزبینی تاریخی را داشت که چنین فردائی را ببیند. به همین دلیل نیز به خود هم رحم نکرد. او اگر در برابر ظلم و استبداد رژیم شاه، جهل جامعه، جمود سنت، رکود هم‌گنانش در قافله روشن‌فکری و... شجاعانه عصیان کرد و خطاها، نقص ها و زشتی‌های‌شان را برشمرد، وقتی از خود هم ناراضی شد، شمشیر قلم را برکشید و به جان خویشتن افتاد. کار او به تعبیر برخی، قیام علیه مرد شرقی یا مرد غربی درونش یا به کرسی نشاندن یکی از این دو نبود. گرچه او حاصل دورانش بود و بارهای روشن‌فکری را بر دوش می کشید که در زمانه مدرنیسم می زیست، اما قانون‌های پیشامدرنیسم بر جامعه و روح و جانش حاکم بود. و همین تضاد و تعارض او را به جان می آورد و به فریاد وا می داشت تا از سوئی غرب زدگی یا در خدمت و خيانت روشن‌فکران  را بنگارد و از سوئی "بچه مردم" یا ... را. اما او انسان بود و خیلی هم. وجدان داشت و خیلی هم. پس اگر تازیانه برمی داشت و به جان همه کس و همه چیز می افتاد، چگونه می توانست بر خطاهای خود سرپوش بگذارد و خود را سرزنش نکند و خود را نپالاید تا من ِ ناب انسانی یش را بیابد و به کرسی بنشاند؟ جلال آل‌احمد آن‌قدر انسان بود و وجدان داشت که خود را رسوا کرد. او می دانست در چشم دیگران ِ امروز و فردا چه ارج و قربی دارد و نمی خواست و نخواست به مهر ایشان خیانت کند. پس خود را رسوا کرد تا آخرین درس را به هوادارنش بدهد. حتا همان ها که در روزگار حیاتش به دنیا پا نگذاشته بودند. پس او اگر از صمد بهرنگی مغروق شهید ساخت، شهید زنده ئی را که خود در چشم دیگران بود، شکست تا آخرین گام باقی مانده را در بلندای صداقت بردارد. او اگر در همه عمر سرگردانی فکری را تجربه کرد، در یک چیز هرگز تردید نداشت و آن صادق بودن بود. برای همین هنوز جلال آل‌احمد هست و ما می خوانیمش و دوستش داریم. و برای همین هنوز مهربانو سیمین دانشور دوستش دارد و به او احترام می گذارد و به ما تأکید می کند: «جلال نه، آقا جلال!»g

 

6 مرداد 1386          

 

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .   شماره آخر