نور، اینک نور، در رگ های من جاری است
آه اگر فریادم از این خانه تا کوی و گذر می رفت
بانگ برمی داشتم:
ای خفتگان هنگام بیداری است!
فریدون مشیری
- وقتی اولین مقاله هایم را درباره رمان
سمفونی مردگان
نوشتم، صدای همه درآمد چرا فقط عباس معروفی. حتا دکتر محمود گودرزی؛
سردبیر وقت ماهنامه پر
(در آمریکا) از سر مهر برایم نوشت همه تخممرغهایم را در یک سبد نچینم!
- وقتی جلسه های نقد جمعی
آینه ها را
راه انداختم، پس از چند تای نخست (عباس معروفی، منصور کوشان، امیرحسن
چهلتن و رضا جولائی) گفتند گردونی
یم!
- وقتی جلسه دکتر اصغر الهی را در
آینه ها
برگزار کردم، گفتند جزو دار و دسته (!) دکتر الهی هستم! بماند هنوز نمی
دانم دار و دسته ایشان از چه کسانی تشکیل شده است.
- وقتی علی دهباشی سردبیر
کلک بود، مسؤول صفحه معرفی کتابش،
آینه ها را
جلسه های دولتی خواند! البته دکتر براهنی تعبیر دیگری از
ماجرا داشت. به زعم او چون در چند جلسه
آینهها حضور یافته بود، این نشریه راهی
برای تصفیهحساب با او یافته بود!
- وقتی با منصور کوشان در
تکاپو کار می
کردم و نوشته هایم در این نشریه منتشر می شد، بهزاد عشقی متأثر از
شنیده ها، با صمیمیت همیشگییش توصیه کرد خود را مونوپل نکنم.
- وقتی منصور کوشان در پایان یکی از جلسه های
کارگاه داستاننویسییش، با این پرسش مواجه شد که چه کسی پشت
آینه ها است
و آن را می گرداند، پس از کمی مِن و مِن پاسخ داد: «من!»، من ِ واقعی-
یعنی الهام مهویزانی آن زمان- پشت قفسه کتاب حایل بین او و بقیه، پشت
میز کارش در مجله تکاپو
نشسته بود و مبهوت به این پاسخ می اندیشید.
- وقتی چند جوان تازهکار امور فنی مجله
آینه ها را
برعهده گرفتند، پس از سومین شماره ئی که آن را به شبکه ارسال کردند، در
گوشه چپ پائین صفحه جلد، حق کپیرایت مجله را به گروه خود منتسب کردند!
-...
دیگر نمی دانم چه کسانی ادعای مالکیت
آینه ها را
داشتند یا دارند یا مرا به خود یا هر این و آنی منتسب می کنند. اما به
خوبی میدانم من- یعنی الهام یکتا مهویزانی- هنوز دارم
بهتنهائی کار می
کنم. بنابراین به همه از راه رسیدگان و از راه نرسیدگانی که مایلند
آینه ها یا
کارهایم را به خود یا هر فرد و گروهی منتسب کنند،
خوشآمد می
گویم!g
12 مرداد 1386