دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

نشر ققنوس


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 

 

 

 

 

بخارا 60

فروردین- اردیبهشت 1386

سردبیر: علی دهباشی

این شماره بخارا ویژه ه. ا. سایه است. جشن‌نامه او که حاوی مقاله هائی درباره سروده هایش و نیز شعرهای چاپ شده و نشده اش است، بر بخش های دیگر مجله تأثیر گذاشته است و بخارای این شماره شعرهای بسیاری را در بر می گیرد. از جمله:

 

ه. ا. سایه

رحیل

 

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

 

شادی مکن از زادن و شیون مکن از رفتن

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

 

آن طفل که چون پیر از این قافله درماند

وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

 

از پیش و پس قافله عمر میندیش

گه پیش‌روی پی شد و گه بازپسی رفت

...

 

 

 

محمد آصف فکرت

نوروز و ماه نو

 

ماه را نو می کنم بر روی رخشان شما

تا مگر شادم کند لب های خندان شما

نوبهار و سبزه و دامان کوه و ماه نو

باز خوش‌تر جلوه سرو خرامان شما

شام‌گاه فرودین را صبح محشر کرده‌ئید

آفرین بر شاه‌کار چشم فتان شما

...

 

 

 

 

 

همایون صنعتی

 

لبخند

 

پیمانه عمر،

قرابه زهر را،

باید خورد.

 

دل‌خسته و دل‌سرد

عصازنان

راه سپرد

 

سرتاسر عمر

جز باربری

کاری نیست.

 

بردباری،

تا لبخند به لب

آخر مرد.

 

 

 

 

 

محمدهاشم اکبریانی (مهاب)

مردن

 

فعلا که برای هیچ‌کس و هیچ‌چیز وقت ندارم

می خواهم در این تنهائی، خود را بشمارم

و وقتی به صفر رسیدم

فریاد بزنم:

من در اوج، مُردمg

 

 

 

فاصله‌گذاری تئاتر روائی در قرآن

عباس معروفی
abbasmaroufi@gmx.de



متن زیر برنامه چهل‌وششم "اين‌سو و آن‌سوی متن"
رادیو زمانه است. در این برنامه (22 امرداد 1386) عباس معروفی در ادامه سلسله گفتارهای خود برای آموزش داستان‌‌نویسی، به قرآن پرداخته و به نکته‌هائی اشاره کرده است که بدیعند و جذاب.

سردبیر

  

روایت قرآنی

از چند کتاب عهد عتیق که خواندنش بر هر نویسنده‌ئی واجب است، یکیش قرآن است. نویسنده نمی‌تواند به سادگی از کنار کتاب‌هائی چون تورات، انجیل، اوستا و قرآن بگذرد و شانه بالا بيندازد که به چه دردی می‌خورد این کتاب‌ها، برای عقد و عزا به‌کار می‌رود! سر هر تاق‌چه‌ئی هست و هزار حرف و بهانه دیگر.

در تاق‌چه ذهن نویسنده اگر این کتاب‌های عتیق ارج‌مند نباشد، کارش جایی خواهد لنگید.

تورات، انجیل و قرآن منشأ قصه‌های اسطوره‌ئی‌یند؛ به‌ویژه قرآن سرشار از قصه‌هائی است که هر یک می‌تواند آینه‌ئی از زندگی امروز انسان باشد.

 

هشدار قرآنی

در قصه‌های قرآنی کشش و فن هشدار در کمر‌کش یا تعلیق قصه، بالاتر از نبوغ به تهییج، ترغیب و تحکیم آن افاده می‌کند.

فرم قصه‌های قرآن بدین‌گونه است که تکه‌ئی قصه بیان می‌شود، خدا می‌آید و انگشت سبابه‌اش را رو به خواننده می‌گیرد و با لحن هشداردهنده مستقیم با خواننده حرف می‌زند یا گاه با یکی از شخصیت‌های قصه‌اش سخن می‌گوید.

این لحن هشدار، در قرن بیستم در نمایش‌های برتولت برشت به عنوان فن فاصله‌گذاری خود سبکی شد که خود برشت این نام را بر آن نهاد.                        

فاصله‌گذاری برتولت برشت البته در نمایش‌های قدیمی ایران، به ویژه در تعزیه‌ها نقش خودجوش دارد که شمر یا امام حسین یا هر یک از اولیا یا اشقیا، خود از مردم عادی یک منطقه‌اند، آدم‌های بومی که یا قصابند یا بقال، یا ظروف‌چی‌یند یا سلمانی، در ایام محرم در تعزیه‌ئی نقشی می‌پذیرند و روز اجرای تعزیه به هنگام ایفای نقش، ناگاه رو به جمعیت می‌گویند: "خواهرها، برادرها، یک‌کم برید عقب‌تر"!

یا آن‌جا که ناگاه شمر در حین بازی نقش خود، چشمش به افسر شهربانی محله می‌افتد و لحظه‌ئی از نقش خارج می‌شود که: "مخلصیم، جناب سروان!" و حتا چیزی به او تعارف می‌کند.

این خروج از نقش و ایجاد فاصله هشداری است ناخودآگاه از سوی بازی‌گر یک نقش، که یعنی من شمر نیستم، من مثلاً مصطفی هستم، همین مصطفی قصاب.

در نمایش‌های برشت که آگاهانه‌تر این هشدار اجرا می‌شود، دقیقاً همان منظور را بیان می‌کند که در تعزیه می‌بینیم یا در قرآن می‌خوانیم.

مثلاً در نمایش کله گردها و کله تیزها، آنجا که ایبرین بر ایوان می‌ایستد و به رعیت می‌گوید: «من به شماها شخصیت دادم، بس نیست؟»

 لحظاتی بعد او به جلو صحنه می‌آید و می‌گوید من کلاوس هستم، کارمند شهرداری برلین و حالا در نقش ایبرین در این نمایش بازی می‌کنم.

 

فاصله‌گذاری قرآن

در قصه‌ قرآنی، درست در کمر‌کش قصه، آن‌هم قصه‌ اسطوره‌ئی که قاعده بازی‌یش جادوئی نیز است، ناگاه خدا قصه را قطع می‌کند که هشدار دهد:

این بیان رحمت پروردگارت در حق بنده‌اش زکریاست. چنین بود که به ندائی خاموش پروردگارش را به دعا خواند. گفت پروردگارا! استخوانم سستی گرفته و برف پیری بر سرم نشسته است، و پروردگارا هرگز در دعای تو سخت‌دل نبوده‌ام.
و من پس از [مرگ] خویش از وارثان بیم‌ناکم، و هم‌سرم نازا است، پس از پیش‌گاه خود به من وارثی عطا فرما. که هم وارث من باشد و هم وارث آل یعقوب، و پروردگارا او را مقبول بگردان.

[فرمود] ای زکریا ما تو را به پسری که نامش یحیا است ] تاکنون هم‌نامی برایش قرار نداده‌ئیم، مژده می‌دهیم.

گفت پروردگارا چگونه مرا پسری باشد، حال آنکه هم‌سرم نازا است و خود نیز از پیری به فرتوتی و فرسودگی رسیده‌ام.

[فرشته] گفت این چنین است، پروردگارت فرموده آن [کار] بر من آسان است و خودت را پیش‌تر آفریده‌ام، حال آن‌که چیزی نبودی.

گفت پروردگارا، برای من نشانه‌ئی قرار بده. فرمود نشانه تو این است که سه شب [و روز] در عین سلامت، با مردم نتوانی سخن گفت.

[زکریا] از محراب به نزد قومش بیرون آمد و به آنان اشاره کرد که بام‌دادان و شام‌گاهان [او را] نیایش کنید.

[گفتیم] ای یحیا کتاب آسمانی را به جد و جهد بگیر؛ و به او در عهد صباوت حکمت [/نبوت] بخشیدیم.

و از سوی خویش بر او رحمت آوردیم و پاکیزه‌اش داشتیم و او پرهیزگار بود. و در حق پدر و مادرش نیکوکار بود و زورگوی سرکش نبود. و بر او در روزی که زاد، و روزی که در می‌گذرد و روزی که زنده برانگیخته می‌شود، درود باد.

و در کتاب آسمانی از مریم یاد کن، آن‌گاه که از خاندان خویش، در گوشه‌ئی شرقی، کناره گرفت.

)قرآن، ترجمه بهاء‌الدين خرم‌شاهی، سوره مریم - قصه تولد یحیا(

 

پاساژهای قرآنی

در این قصه از یک تداعی به قصه‌ دیگری می‌افتیم. راوی که خدا باشد، فن داستان‌نویسی مدرن را هم خوب بلد است، از قصه‌ زکریا می‌رود به قصه‌ مریم و میلاد مسیح، اما در بین دو قصه حرف‌هاش را و هشدارهاش را به‌موقع بیان می‌کند.

با این‌حال قرآن کتاب داستان یا رمان نیست. کتاب آموزش رمان هم نیست. کتابی است که آن را برای رستگاری بشر نگاشته‌اند.

 قصه‌هاش اما ساختار ویژه دارد. با ایجاز حیرت‌انگیز و بافت سخت ادیبانه. از قصه‌ئی می‌غلتد به قصه‌ئی، از یحیا به عیسا:

و مریم از آنان پنهان شد؛ آن‌گاه روح خویش [جبرئیل] را به سوی او فرستادیم که به صورت انسان معتدلی به دیده‌ او در آمد.

[مریم] گفت من از تو اگر پرهیزگار باشی، به خدای رحمان پناه می‌برم.

گفت من فقط فرستاده پروردگارت هستم، تا به تو پسر پاکیزه‌ئی ببخشم.

[مریم] گفت چگونه مرا پسری باشد، حال آنکه هیچ بشری به من دست نزده است و من پلیدکار نبوده‌ام.

گفت همین است، پروردگارت فرموده است آن کار بر من آسان است، تا او را پدیده‌ شگرفی برای مردم قرار دهیم و رحمتی از ما باشد و کار انجام‌یافتنی است.

سپس [مریم] به او باردار شد و با او در جای دوردستی کناره گرفت. آن‌گاه درد زایمان او را به پناه تنه درخت خرمائی کشانید. گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد رفته بودم و فراموش شده بودم.

پس از فرودست او، او را ندا داد که اندوه‌گین مباش، پروردگارت از فرودست تو جوی‌باری روان کرده است.

و تنه درخت خرما را به سوی خود تکان بده تا بر تو رطب تازه فرو ریزد.

پس بخور و بیاشام و دیده روشن‌ دار، آن‌گاه اگر انسانی را دیدی، بگو برای خداوند رحمان روزه [سکوت] گرفته‌ام. بنابراین هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نمی‌گویم.

سپس او [عیسا] را برداشت و به نزد قومش آورد؛ گفتند ای مریم، کار شگرفی پیش آوردی. ای خواهر هارون، نه پدرت مرد نابکار و نه مادرت پلیدکار بود. آن‌گاه [مریم] به او [نوزاد] اشاره کرد. گفتند چگونه با کودکی که در گه‌واره است، سخن بگوئیم.

[نوزاد به سخن درآمد و] گفت من بنده خداوندم که به من کتاب آسمانی داده است و مرا پیامبر گردانیده است.

(قصه مریم)g

 

 

 

نقد و بررسی کتاب تهران 19

مدیرمسؤول: هرمز همایون‌پور

خرداد 1386

1300 تومان

در این شماره بررسی کتاب نوشته‌هائی از نام‌های زیر می خوانیم:

داریوش آشوری، منصور اوجی، سیروس پرهام، پرویز دوائی، محمدجواد شریعت، مرتضا کاخی و... . بخش های زیر را از صفحه‌های مختلف فصل نامه برگزیده ام تا نمونه‌ئی باشد از این شماره نقد و بررسی کتاب تهران:

[ هرولد بلوم:] مهربانی چخوف همیشه طنزش را کم‌رنگ‌تر نشان می داد. چخوف نیز هم‌چون ساموئل بکت یکی از چند قدیس عالم ادب است. این دو، نویسندگانی بودند بی‌مثال و زندگی هر دو حتا بیش از آثارشان عظمت داشت. تولستوی هم چخوف نویسنده را دوست داشت، هم چخوف انسان را، اما به عقیده او عظمت انسانی چخوف بسی برتر از داستان ها و نوشته هایش بود. لطف و عطوفت چخوف به حرمتی متصل بود که برای سادگی و بی‌پیرایگی در دیگران قائل می شد. گورکی که او نیز، مثل تولستوی، چخوف را فرد شریفی می دانست، به تأکید می گفت همین فرد چه قدر در برابر هر نوع ابتذال بی‌رحم و بی‌گذشت بود. سوای این مورد، چخوف دریای رحم و شفقت در برابر همه بود. [ص25]

 

[سایه اقتصادی نیا:] دایره‌المعارف بزرگ لاروس، از مهم‌ترین منبع های فرانسه زبان، ابن سینا را فیلسوف و پزشک عرب و خوارزمی را ریاضی‌دان عرب معرفی می کند. مدونا، ستاره موزیک پاپ آمریکا با خواندن ترانه‌های مولوی و برگزیدن عنوان "رومی" برای آن، طبق برنامه، او را از فهرست میراث فرهنگی ایرانیان خارج و به قلمرو دیگری منسوب می کند. خلیج فارس در به روزترین منبع های جغرافیائی و نقشه های جهان خلیج عربی خوانده می شود. خالد حسینی در رمان بادبادک‌باز نکبتی را که طالبان به جامعه افغان تحمیل کرده، باز می نمایاند و دست آمریکا را برای اعطای آرامش ازدست‌رفته به مهاجران افغان می بوسد. در کتاب های آموزشی کودکان و نوجوانان و ابزارهای کمک آموزشی، که به همت معتبرترین بنگاه های چاپ و نشر غرب منتشر می شوند، از کوچک‌ترین کشورهای خاور و باختر نام برده می شود، اما از ایران نشانی نیست. مانوئل کوک در کتاب مرجع و بسیار مهم شاهنشاهی هخامنشی (ترجمه مرتضا ثاقب فر، نشر ققنوس،1384) می نویسد: «پیدا است آنان [پارسیان] مردمانی نبوده‌اند که بتوان اندیشه‌مند و اهل فکر نامید. آنان رغبتی به ادبیات، پزشکی یا نظریه‌پردازی‌های فلسفی و علمی نشان نمی دادند. پارسیان بیش‌تر دل‌شان می خواست در مقام سروران کشور زندگی آسوده‌ئی داشته باشند.»

آیا مائیم که دچار پارانویا شده ئیم یا غرب کمر همت را برای انکار مسلم‌ترین دست‌آوردهای شرق بسته است؟ [صص138- 139]  

 

[رضا رضانژاد شیرازی:]

 حیات را

          من جارو کرده ام

بهار شست

خورشید فرش کرد

شب آمد و نشست [ص159]

بخش دوم مقاله "نقدی بر دستورخط فارسی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی" محمدجواد شریعت هم‌چنان خواندنی است. به ویژه برای خود من که با دلیل های بسیار پیش‌تر به برخی نظرهای دکتر شریعت رسیده ام و بر مبنایش شیوه‌نویس خود و مجله آینه‌ها از آغاز تاکنون را تدوین کرده ام- شیوه‌نویسی که کم‌تر نشریه یا ناشری از آن متابعت می کند و به‌تر بگویم، مخالفان بسیار دارد! بگذریم، دکتر شریعت معتقد است:

...

در مورد توام یا تویی/ توست/ توایم// تواند، (مثل شما کارمند مترواید) اول باید گفت که وقتی فعل ربطی که پس از ضمیر "تو" یا عدد "دو" می آید، با حرف "ی" آغاز شده باشد، حرف میانجی مناسب "ی" است. بنابراین تویی/ توییم/ دویید درست‌تر از توای/ توایم/ دواید است.

...

در بخش یای ملین، یعنی (اِی) [که در قدیم "اَی" تلفظ می شده است] صامت میانجی را همزه قرار داده اید که کاملا با روح زبان فارسی تضاد و تباین دارد. بنده از تدوین‌کنندگان این جزوه سؤال می کنم که مردم "خسته ام" را چگونه تلفظ می کنند، و پاسخ این است که آن را به فتح همزه "اَم" تلفظ می کنند، یعنی میانجی فقط صامت همزه نیست، بل که صامت همزه و مصوت فتحه یا (a) است [بنابراین ذیل خانه صامت میانجی که همزه نوشته شده است، درست نیست.] اکنون اگر کسی "تیز پی ام" را به فتح همزه "ام" تلفظ کند، بر او ایرادی نیست. و اگر بخواهید کسی آن را چنین تلفظ نکند، باید آن را به صورت "تیزپِیَم" بنویسید. و در همین جا باید بگویم که اغلب اشکال های خط کنونی را با حرکت‌نگاری یا اعراب‌گذاری می توان حل کرد و نگارندگان این دفتر نیز کمی به آن پی برده اند.

...

در مورد یاء ممدود هم چنین است: کاریَم، کاریی، کاریَست، کارییم، کاریید، کاریند. در این جا تذکر این نکته لازم است که حرف قبل از "یاء" مکسور است و این کسره در وقت اتصال "یاء" به کلمه بعد از خود اشباع می شود، یعنی تبدیل به "یاء" می شود. [یعنی (e) تبدیل به (i) می شود.] بنابراین کلمه "کاریَم" این گونه تلفظ می شود: "کاری یَم" و در حقیقت در این جا هم میانجی همان حرف "ی" است.

...

در صفحه 25 فقط در دو مورد است که ضمائر مفرد همزه مفتوح می پذیرد: یکی بعد از هاءِ بیان حرکت مثل خانه‌ام، خانه‌ات، خانه‌اش و دیگر بعد از واو بیان حرکت مانند "به دست توام داده‌اند، به دست تواش داده‌اند." و در مورد یاء ممدود، مثلا کشتی، همزه مفتوح لازم نیست: کشتیَم، کشتیَت، کشتیَش و در شعر حتا فتحه هم از میان می رود: مثل شادیت مبارک باد.g

 

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .   شماره آخر