جلسه نقد و بررسی کتاب های رضا جولائی چهارمین جلسه
آینه ها
بود. محل برگزاری آن خود حکایتی است:
بخشی از داستان بلند
خواب صبوحی
منصور کوشان در رستوران بهاران (ضلع شمالی خیابان انقلاب، نزدیک میدان
فردوسی) میگذرد. برای این داستان بلند پرونده مفصلی ترتیب داده بودم،
از جمله عکسهائی که از این مکان گرفته بودم. فضای سنتی و دنج آن و
جوان و اهل فرهنگ بودن صاحبش باعث شد، برگزاری دو جلسه
آینه ها
را در آن جا به وی تحمیل کنم!
دیدار نخستم با جولائی نیز خود حکایتی است. او را نخستین بار در خانهاش در نیاوران دیدم. خانهاش پیلوت بود و اتاق پذیرائی در ورودی آن
قرار داشت و به رغم روشن بودن چراغ ها، بسیار تاریک می نمود. فوری به
ذهنم آمد یا جولائی خود دوستدار فضاهای تاریک است که خانه
اش و داستان هایش چنینند یا این تیرگی فضای داستان ها ناشی از موقعیت
اجباری خانه و تحمیلی است!
خود جولائی هم آرام و خونسرد و اندکی مرموز می نمود. درست مانند شخصیتهایش! اما پس از ساعتی صحبت کردن، در پس آن چهره سرد و آرام، مرد
مهربانی را یافتم که با خونسردی پرسش هایم را پاسخ می گفت و حتا بیان
چند غلط فاحش در رمان
شب ظلمانی یلدا
از سوی من آشفتهاش نکرد. همین خونسردی توأم با
مهربانی را در روز برگزاری جلسه نیز بروز داد. یعنی در روز یکشنبه 12
مهر 1371 که جمع اولیه
آینه ها
و میهمانان در رستوران بهاران گرد هم آمدند. نام بردگان متن زیر برخی
آن ها هستند که با جولائی درباره نوشتههایش سخن گفتند.
چند سالی جولائی را ندیدم تا رمان
سوءقصد به ذات همیونییش منتشر شد. روزی زنگ زد و خود لطف کرد و
تا دم در خانهام آمد و کتاب را به دستم داد. فروتنی و لطفش را پاس می
دارم و نیز سالگرد تولدش که 8 مرداد 1329 است. شرمنده از او که در
شماره پیش نتوانستم ادای احترام لازم را بکنم.
سردبیر
الهام یکتا:
رضا جولائی در مرداد ماه 1329 در تهران به دنیا می آید. کودکی آرام او
در جوار کتاب خانه غنی پدر و در محله های جنوبی این شهر سپری می شود.
در مقطع های تحصیلی همواره رتبه نخست را احراز می کند و از سال 1348
در رشته پزشکی دانشگاه شیراز به تحصیل می پردازد. اما به دلیلهائی
مجبور به تغئیر رشته می شود و با مدرک لیسانس اقتصاد فارغالتحصیل میشود.
جولائی قصهنویسی را از چهارده سالگی آغاز می
کند و انگیزهاش نیز شرکت در مسابقه داستاننویسی روزنامه
کیهان است. او درباره عباس میرزا؛ ولیعهد فتحعلیشاه قاجار می نویسد. بعدها دوران حکمرانی این سلسله مقطع
زمانی آثار او می شود.
در دهه پنجاه داستاننویسی برای جولائی چندان
جدی نیست. اما از سال 1361 به طور جدی به نوشتن می پردازد. مجموعه
داستان حکایت سلسله پشتکمانان
را در سال 1362 چاپ می کند و مجموعه داستان
جامه به خوناب
را در سال 1368. در سال 1369 نیز نخستین رمانش در مجلدی با عنوان
شب ظلمانی یلدا و حدیث دردکشان
به چاپ می رسد.
جولائی در این دوره کاری به گذشتهئی نه چندان
دور؛ حدود دویست سال پیش رجوع می کند. گرچه از زبان آن دوره بهره می
گیرد و آداب و رسوم و فرهنگ آن زمان را رنگ و لعاب آثار خود می کند،
اما رمان تاریخی نمی نویسد. حرف او حرف دیروز و امروز نیست. حرف همه
زمان ها است. تولد، عشق، جنگ و مرگ مضمونهای اصلی آثار او هستند. به
ویژه در شب ظلمانی یلدا
با نگرش فلسفی می کوشد پاسخی برای سؤالهائی از
این دست بیابد:
- زندگی چیست؟
- مرگ چیست و در برابر آن چه واکنشی باید نشان داد؟
- آیا بشر اسیر سرنوشت و تقدیر است؟ اگر آری، پس گناه و عصیان به چه
معنی است؟
- و... .
با این تفاصیل حتا انتخاب دوره جنگ ایران و روس به عنوان بستر تاریخی
مشترک دو رمان و بسیاری داستانهای دیگر، پرداختن به جنگ یک مقطع زمانی
خاص نیست. بل که مقصود جنگ در طول تاریخ بشریت است. کما اینکه این جنگ
می توانسته است دستمایه بسیار حادثهپردازیها باشد، اما زندگی آدم
های حاشیه زمان جنگ است که هدف نویسنده قرار می گیرد:
مادرهای در انتظار شوهر یا فرزند، دختران دمبخت تنها مانده، فقر و
گرسنگی همگانی، وضعیت رقتبار سربازان شکستخورده و... .
گرچه جولائی در بیشتر آثارش زمان خطی داستان را
می شکند، اما تاکنون رمان روانشناختی ننوشته است و قصد او درونکاوی
شخصیتها نیست. بل که بهرهگیری از تکنیک حکایت در حکایت- که یادآور
قصهگوئیهای شهرزاد در هزار و یک
شب است- و روایت قصه زندگی آدم های
گوناگون، به دلیل همان نگرش فلسفی بالا و یافتن پاسخی برای آن پرسش ها
است:
در شب ظلمانی
یلدا زمان خطی داستان شکسته می شود، زیرا
راوی مجروح جنگی مدهوشی است که اندک اندک هوشیار می شود. برش های سریع
آغازین رمان خاطره های محوی است که در هوشیاری های کوتاهمدت اولیه از
خاطر او می گذرد تا سرانجام کاملا به هوش می آید و روایت تقویمی زندگییش را آغاز می کند.
در حدیث
دردکشان راوی پسری است. او که زمان شروع
داستان در مرز بین کودکی و نوجوانی است، درباره همه کس و همه چیز سؤال
می کند. این محمل موجب می شود تا مخاطبان وی پاسخ ها را با قصه
درآمیزند و بسیار داستان ها وارد داستان اصلی کنند. تحمل مصیبت ها و
کسب تجربه، کودک را از مرحله نوجوانی وارد مرحله پیری می کند و آنگاه
از او کاتب تاریخ بشریت میسازد.
دید تلخ و سیاه این داستان ها، برجسته شدن جنبه های حیوانی بشر، اصالت
بخشیدن به تقدیر و زندگی تراژیک شخصیت ها و... از نگرش ناتورآلیستی
جولائی در این مقطع از حیات ادبییش حکایت می کند.
هم اکنون جولائی به حرفه چاپ و نشر کتاب اشتغال دارد و با همسر و سه
فرزندش در تهران زندگی می کند.
سیمین بهبهانی:
از جولائی فقط قصه کوتاهی به نام "خناس" در مجموعه داستانی خواندهام
که تقیزاده و الهی گرد آوردهاند. این کتاب را چند بار خواندهام و بر
هر قصه حاشیه ئی نوشتم. از این مجموعه نخستین قصهئی که در مغزم چراغ
روشن می کند، "خناس" است. زیرا هم به لحاظ فرم هم محتوا برایم جالب
بود. به خصوص این که زمان داستان نیز مشخص نیست. می تواند امروز باشد،
صد سال قبل باشد یا هزاران سال قبل. حادثه های داستان هم بسیار جذاب
است. واقعه های غیرعادی این قصه را می توانم در تقابل با قصه بسیار
عادی اما صمیمی خدائی در همان کتاب قرار دهم.
مشیت علائی:
نقدی بر مجموعه داستان حدیث دردکشان
نوشته ام که در
گردون
شماره دو چاپ شده است. الان نکته مهمی به
نظرم نمی آید جز این که من نیز به ناتورآلیسم در نوشته های ایشان
برخورده ام. مسأله تقدیر را هم بیشتر در متلاشی شدن سیستم اجتماعی-
نظام قاجاریه- می بینم تا فرد. گرچه در داستانی مثل "قهوه قجر" این
تلاشی و فروپاشی فرد است که دیده می شود. البته منظورم این نیست که
ایشان داستان تاریخی یا جامعهشناختی نوشتهاند، بل که رنگ به نسبت
غلیظ و تیرهئی از نوعی تقدیرگرائی یا مرگاندیشی در آثار ایشان وجود
دارد. به نظر من بیشتر این طور آمد که تفسیر آن بعد نازیبا یا هراسانگیز و تیره و تلخ و سیاه هستی انسان است که برایشان جذاب است. به هر
حال مضمون ها در آثار ایشان بیشتر رنگ فلسفی گرفته تا تاریخی یا جامعهشناختی. و سرانجام این که جولائی استفاده بسیار مناسب و بهجائی از
فضاسازی می کند.
پرویز کلانتری:
با این که رمان مدرن را بیشتر دوست دارم، اما رمان
شب ظلمانی یلدا
برایم خیلی کشش داشت. تأثیر کمرنگی از
بوف کور را
در این رمان دیدم. شخصیت اصلی بوف
کور نیز همچون
شب ظلمانی یلدا
نقاش روی قلمدان است. شخصیت کومیتاس هم برایم
خیلی جالب بود. اندیشه های نیهیلیستی این شخصیت چنان جذاب است و سؤال
هایش جدی و پرمغز که اگر من به جای نویسنده بودم، رمان دیگری می نوشتم
که مرکز ثقلش این شخصیت باشد.
جولائی برای ابزار کار نقاش لغت باسمه را به کار برده، در حالی که در
قدیم به نقاشی های چاپشده باسمه می گفتیم.
داستان "خناس" نیز به دلیل فضای رازآمیزش از کلیه داستان های آن مجموعه
جدا بود. جولائی مهارت نویسندگییش را در آن داستان نشان داده است. او
آن مجسمه را چنان زنده و روشن توصیف می کند که انگار هزار بار آن را
دیدهئی.
الهام یکتا:
آقای کلانتری، قاعدتا ذهنیت نقاش با شاعر یا نویسنده فرق می کند. آیا
شمائی که نقاش هستید، ذهنیت های راوی مرد
شب ظلمانی یلدا
را به ذهنیت های نقاش نزدیک می بینید؟ آیا
جولائی نویسنده توانسته همحسی لازم را با شخصیت های نقاش رمانش پیدا
کند و از خود نویسندهاش جدا شود؟
پرویز کلانتری:
متأسفانه به رمان از این دیدگاه نگاه نکرده ام تا بتوانم پاسخ شما را
بدهم.
هوشیار انصاری فر:
نثر شما نثر پیچیدهئی است. به چه دلیل از واژه
اشارت به جای اشاره،
تعاقب به
جای تعقیب یا مرکوب
به جای مرکب استفاده کردید؟
رضا جولائی:
گاهی انتخاب آگاهانهئی در کار است و نویسنده برای فضاسازی از ابزاری
مانند نثر استفاده می کند. اما اغلب اوقات انتخاب آگاهانهئی در کار
نیست. هشتاد درصد کار هنری حاصل آن چیزی است که شاید به اشتباه بدان
ناخودآگاه می گوئیم. اما من جامعیت بیشتری برایش قائلم. چیزی فراتر از
ناخودآگاه، خودآگاه و حتا ذهنیت انسان است. اندیشه بخش کوچکی از آن را
تشکیل می دهد. بیست درصد دیگر عرقریزانی است که نویسنده انجام می دهد.
زمانی که شروع به نوشتن می کنم، حتا در آن لحظه آغازین به هیچوجه
انتخابی در کار نیست. در انتها فقط می توانم روبنای کار را تراش بدهم.
بخش اعظم جریان قویتری که در آن پشت وجود دارد، برای خود من شناخته
شده نیست. حتا آن بخش شناختهشدهاش هم متأسفانه برایم قابل توضیح
نیست. شاید بتوان به الگوهای ازلی، ناخودآگاه قومی و حتا فراتر از آن
ها به لوح ازلی اشاره کرد.
خیلی دوست دارم بتوانم حین نوشتن یکی از قصه ها، جزء به جزء مرحله هائی
را یادداشت کنم که قصه را پیش می برد. اما شاید شور قصهنویسی باعث شده
این کار را نکنم. زیرا احتمالا قصهئی در این میان فدا می شود. فکر
کرده ام قصه مهمتر است تا اینکه بیایم تجزیه کنم چه طور شد قصه به
این صورت درآمد. بعد از نوشتن قصه بیشتر جزئیات از یادمان می رود.
نثر من به نثر دوره قاجاریه نزدیک است. حالا شاید دقیقا آن نثر نباشد.
خیلی هم بیشتر از این اصرار نداشتم، اما سه- چهار سالی به دنبال این
نثر گشتم. حتا به دنبال این بودم ببینم زبان محاورهئی یا مکالمههای
مردم چگونه بوده است. اما بقیهاش مندرآوردی است. به هر صورت واژه
هائی که اشاره کردید، در فرهنگ مکتوب آن زمان بسیار می بینم.
سیروس فتاحی:
خانم بهبهانی، به عنوان شاعر نثر آقای جولائی را چگونه می بینید؟ آیا
می توان نام نثر شاعرانه بر آن گذاشت؟
سیمین بهبهانی:
قضاوت من فقط بر اساس همان یک داستان است که از ایشان خوانده ام. اما
کلا زبان شاعرانه صرفا به یک شیوه نوشتار اطلاق نمی شود. زبان موقعی
کامل می شود که با تصویر و طرز بیان آمیخته شود و در آن فضاسازی انجام
بگیرد. فقط به صرف استفاده از فلان واژگان نمی توان گفت این یک زبان
خاص است، بلکه عامل های دیگری هم دستاندرکارند. مثلا داستان "خناس"
در نامتعارف ریشه دارد. این موضوع الزام می کند واژه هائی به کار رود و
فضائی به وجود آورد که مطابق آن نامعقول باشد.
زبان شاعرانه هم الزاما زبان آرکائیک نیست، اما زبانی است که با فضای
داستان مطابقت می کند.
جولائی واژه
تعاقب یا
مرکوب را
احتمالا به دلیل درستتر بودن به کار برده است.
تعاقب از باب تفاعل است، یعنی حرکتی که
از جانب دو نفر صورت می گیرد، اما به طور مساوی. باب مفاعله هم مستلزم
دو نفر است، اما برابری شرط نیست. اگر ایشان
تعاقب به
کار برده، احتمالا موردی بوده که دو نفر نقش داشتهاند. بر مرکب و
مرکوب نیز
سوار می شوند. اما حالت مفعولیت
مرکوب بیشتر است، زمانی است که سوارکار
بر آن سوار می شود.
رضا جولائی:
متذکر می شوم اوج این نوع نثر را که ایرادهای دستوری زیاد دارد و من به
عمد از آن استفاده کرده ام، می توانید در "باغ گل سرخ پروتیوا" ببینید.
جملهبندیها از نظر دستوری غلط است. اما اگر به ادبیاتی برگردیم که در
دوره قاجاریه در حال شکوفا شدن است و وارداتی هم است، همین نوع نثر را
می بینیم. به خاطر آن فضا این زبان را به کار بردم.
سیروس فتاحی:
آیا لزومی دارد نویسنده زبان شاعرانه داشته باشد؟
سیمین بهبهانی:
نه، چنین لزومی نمی بینم. نظریهئی وجود دارد که شعر را از مقوله
ادبیات جدا می کند. معتقدان به این نظریه بر این باورند که شعر جزو
مقوله هنر است و رمان و داستان جزو ادبیات. کاری به درستی یا غلط بودن
این نظریه ندارم. اما مگر منظور از زبان شاعرانه داشتن چیست؟ در
موردهائی آدمی در نهایت سادگی می تواند زبان شاعرانه پیدا کند. زبان
شاعرانه که الزاما زبان مطنطن نیست. در زمانه ما لغتهای خاصی که سلطه
خود را بر حیطه شعر و ادب گسترده بودند، به تدریج طرد شدند و شعر حتا
به زبان نثر نزدیک می شود. بنابراین زبان شاعرانه زبان خاصی نیست که
حتما نویسنده از آن استفاده بکند.
پرویز کلانتری:
در تأئید نظر خانم بهبهانی می خواهم بگویم در نقاشی هم غلطانگاری وجود
دارد. نقاش آکادمیکی مثل دلاکروا اگر بخواهد صحنه قتل سهراب را به دست
رستم بکشد، همه چیز باید درست باشد؛ ساق، دست، اندام، آناتومی،
پرسپکتیو، همه چیز. اما اگر به نقاشی های قهوهخانهئی نگاه کنید،
متوجه می شوید نقاش به دلیل ندانستن پرسپکتیو و آناتومی، اندام ها را
اشتباه کشیده است. این اشتباه یا غلطانگاری به زبان یا سبک تبدیل شده
است. زمانی که این رمان را خواندم، حس کمرنگی از نوعی زبان دیدم که به
نظرم به داستان های قدیمی دوره قاجار مثل
سمک عیار یا
چهل طوطی
نزدیک آمد. من زبان انگلیسی نمی دانم، اما شنیدهام جویس به عنوان
شکننده زبان معروف بود. عمدا لغت ها را می شکست تا به نوعی سبک دست
یابد که خاص تفکر خودش باشد. این گونه موردها در ادبیات فراوان است.
تعجب می کنم چرا باید دست و پای نویسنده را در گردوی قاعده های دستوری
گذاشت.
مشیت علائی:
به زبان جولائی شاید بتوان عنوان رمانتیک داد. البته از نظر نگارش و نه
نگرش به دنیا. همین خصیصه را هم نثر دولتآبادی دارد. نثر وقتی سعی می
کند فخامت خود را حفظ کند یا به طرف نثر فاخر و پیراسته ئی برود، رنگ
رمانتیک می گیرد. مثل نثر شاتوبریان یا لامارتین. این ویژگی در این دو
رمان جولائی بیشتر مشخص است تا داستان های کوتاهش. نوعی شیفتگی به
زبان در آن وجود دارد و نوعی حرکت دورانی در بعضی قسمت های نثر احساس
می شود. حرکت دورانی یکی از ویژگی های زبان شعری است. یعنی مفهومی که
برای نویسنده جذاب است، تکرار می شود. همان چه در کار دولتآبادی، به
خصوص کلیدر
دیده میشود. شاید ایشان به خاطر تسلط بر زبان از پس کار برآید و برای
خواننده خستگی ایجاد نکند. اما نثر به فرض جواد فاضل یا حسینقلی
مستعان خسته کننده است.
در این دو رمان جولائی مجذوب زبانپردازی می شود؛ از صفت های متعدد
استفاده می کند یا برای یک مضاف چند مضافالیه میآورد و... . این ها
با خصوصیت های نثر شاعرانه تطبیق می کند. اما از نظر روانشناسی، همان
طور که خانم یکتا اشاره کردند، آیا با ذهنیت راوی که نقاش است، مطابقت
می کند یا نه، موضوع جالبی است که می تواند مقالهئی باشد. اساسا نگرش
نقاش، نگرش تصویری است تا نگرشی هم چون نگرش موسیقیدان یا داستاننویس. شاید این ویژگی نوعی ازتباط ارگانیک هم پیدا کرده باشد؛ یعنی
پیدا کردن تصویر در بیان داستان به خاطر نوع نگرش و ذهنیت راوی داستان.
سیروس فتاحی:
برای ارزیابی داستانی، چه نمره ئی می توان به خاصیت های زبانی داد؟ آیا
بار بیشتر بر دوش خاصیت های زبانی است یا شخصیتپردازی و غیره؟
مشیت علائی:
شاید به خاطر این که سال ها معلم زبان بودهام، روی زبان خیلی حساسیت
دارم و فکر می کنم آن چه تأثیر ابتدائی و حتا تأثیر نهائی را بر
خواننده می گذارد، زبان است. البته منظورم همین زبان معمولی است، نه آن
مسائل فنی و پیچیده ئی که بعضی منتقدان یا زبانشناسان درباره زبان
مطرح می کنند. منظور همان صلابت، استحکام، استقامت و انتخاب واژه ها
است.
سیروس فتاحی:
آیا نویسنده و نثرش در خدمت واقعیت خارجی است یا این که نویسنده واقعیت
خارجی را می باید به خدمت اثرش در آورد؟ آیا نویسنده باید به این فکر
کند که از زبان پیرزنی حرف می زند یا پیرزن، پیرزن جولائی است؟ آیا
واقعا مهم است نویسنده در نظر داشته باشد شخصیت داستان نقاش است و
مطابق با ذهنیت و زبان او باید بنویسد؟
رضا جولائی:
به آن مثال خیلی ابتدائی ظرف و مظروف برگردیم. هر قصه ئی وقتی شروع به
سیلان می کند، چهارچوب خاص خودش را هم پیدا می کند. این طور نیست اگر
قصه جنگی می نویسم، از ابتدا مکررا به واژه های جنگی فکر کنم. فضای قصه
جنگی خود به خود زبان خاص خود را پیدا می کند. شاید این شکل از کار به
دلیل تمرین حادث می شود و شاید هم به فرآیند دیگری مربوط می شود که
برای من قابل توضیح نیست.
الهام یکتا:
شاید مشکل این جا است که ما مرز خودآگاه و ناخودآگاه را در کار نویسنده
از هم جدا نمی کنیم. اگر نسخه اولیه کار را حاصل ناخودآگاه نویسنده
بدانیم، تراش هائی که نویسنده می دهد، به بخش خودآگاه برمی گردد. در
این بخش خودآگاه دیگر نویسنده می داند شخصیت داستانش نقاش است و ناگزیر
باید ذهنیت و بیان نقاش را داشته باشد. در ثانی از یاد نبریم اگر اثری
رئالیستی یا ناتورآلیستی است، الزاما نویسنده از واقعیت تقلید می کند.
یعنی لازمه این دو مکتب این است که اگر می خواهد از دوران قاجار و
واقعه های آن زمان صحبت کند، می باید همه عامل ها و عنصرهای داستان، از
جمله زبان، در خدمت واقعیت باشد.
سیروس فتاحی:
این سبک است که بر نویسنده غالب می شود یا در واقع نویسنده است که بر
آن غالب می شود؟ این نویسنده است که تصمیم می گیرد رئالیستی بنویسد و
قاعده های آن را رعایت کند یا اثری خلق می کند و منتقد می گوید این اثر
رئالیستی است؟
رضا جولائی:
این تقسیمبندیها دامنه فعالیت نویسنده و اکتشافاتش را محدود می کند.
اگر نویسنده این قاعده ها را در ذهن داشته باشد، از قدرت مانورش کاسته
می شود. کار رئالیستی به عنوان مکتبی که اکنون کمی عقب مانده است، به
قالب محدود می شود و بسیاری نیز به همین دلیل رئالیسم را نمی پسندند.
اما این که نویسنده سبک را انتخاب می کند یا... به گمانم شخصیت نویسنده
و دنیای درون او است که سبک متناسب را برمی گزیند، حتا بی آن که
نویسنده آگاه باشد.
الهام یکتا:
در مورد نویسندگانی چون جولائی یا چهلتن نمی توانیم برخورد مطلق داشته
باشیم. زیرا اینان در مرحله گذارند. حتا اگر ویژگی های مکتب ناتورآلیسم
یا رئالیسم را در آثارشان می بینیم، بدین معنی نیست که ناتورآلیست یا
رئالیستند. شاید در دوره بعدی کاری شان کاملا خلاف آن عمل کنند.
رضا جولائی:
در چند مورد ویژگی های سبک ناتورآلیسم با کارهای من انطباق دارد، اما
هنوز اطلاق یک سبک خاص به کارهای ما که بخش بزرگی از آن هنوز به چاپ
نرسیده یا نانوشته است، بسیار عجولانه است. در قصه هائی از قبیل "باغ
گل سرخ پروتیوا"، "شاه کار"، شکارگاه"، "سیلاب"، "مرگ مکرر" و حتا قصه
بلند حدیث دردکشان
فضای غالب بیش از آن که ناتورآلیستی یا
رئالیستی باشد، سوررئالیستی است.
سیروس فتاحی:
اگر نویسنده پیرزنی را الگو کرد و بی آن که دخل و تصرفی به عمل بیاورد
یا به واقع خلق کند، ارائه اش کرد، آیا هم ارز نقاشان بازاری نمی شود
که کارشان کپی کردن است؟
رضا جولائی:
شخصا اعتقاد ندارم با نگرش مستقیم به چیزی می شود به کشفی رسید. با
نگریستن های متعدد به اشیا یا اندیشه ئی است که می شود به چیزی فراتر
از آن چه واقعیت می نامیم، رسید. آن هم به بخشی از واقعیت؛ واقعیتی که
می تواند بسیار فردی باشد.
سیمین بهبهانی:
اجازه بدهید من هم سؤالی از آقای جولائی کرده باشم. تفوق قصه بر شعر در
دهه گذشته امر مسجلی بوده است. اما چرا گرایش نویسندگان بیشتر به
دوران گذشته است؟ نویسنده ئی مثل دولتآبادی کمابیش زمان دو شاه را درک
کرده، اما جوان های ما چه؟ کتاب روانیپور، معروفی، چهلتن و پارسیپور
به گذشته مربوط است. از معدود کتاب هائی که خوانده ام و به زمان حال
مربوط است، محاق
منصور کوشان است. چرا به زمان حال کمتر توجه می
شود؟ در حالی که ملموستر و با دقت بیشتر می توان نوشت؟
رضا جولائی:
اوایل انقلاب کتابی به نام گذشته
چراغ راه آینده چاپ شد. به گمانم همه
کسانی که شما نام بردید، این کتاب را خوانده اند، الا کوشان!
منصور کوشان:
بله، دقیقا همین طور است! اما از آن دوره نوشتن کمتر گزک به دست منتقد
می دهد و در عین حال مقدار زیادی قدرت مانور و آزادی عمل برای نویسنده
ایجاد می کند. البته ریاضتی هم که جولائی برای خلق فضای آن دوره می
کشد، کم نیست.
سیمین بهبهانی:
به هر حال این کار هم مستلزم رفتن و گشتن و مدرک پیدا کردن است.
مژگان مددکار:
چرا بعضی واقعه ها و شخصیت های داستانهایتان تکراری است؟ مثلا آن
پیرزن دوک ریس جامه به خوناب
در شب ظلمانی
یلدا
هم هست یا قضیه گرگ آدم.
رضا جولائی:
آقای علائی هم به نوعی تکرار و حرکت دورانی اشاره کردند. در ذهنم
اندیشه های خاصی وجود دارد که هنوز از وسوسه شان فارغ نشده ام و در قصه
هایم مکرر به آن ها می پردازم. مثلا همین مسأله رستم و سهراب یا اسطوره
پسرکشی در ادبیات فارسی که باز جای دیگر تکرار خواهم کرد. یا یک سری
قصه نوشتم که محور اصلی شان پیدا کردن طومار کهنه یا سنگنبشته ئی بوده
است. قصه از این جا شروع می شود، اما به مسیرهای مختلف کشانده می شود.
تا زمانی که این ذهنیت رهایم نکرده و می توانم جانب های مختلف قضیه را
ببینم، از تکرارش هیچ ابائی ندارم.
الهام یکتا:
در گفت و گوئی که پیش از جلسه داشتیم، فرمودید یک دوره کاری را پشت سر
گذاشته ئید و دیگر کمتر به دوره قاجار خواهید پرداخت. چرا؟
رضا جولائی:
فکر می کنم به اندازه کافی به آن دوره پرداخته ام. شاید کسانی بیایند و
با بیان بهتر، آن دوره را کاملتر تصویر کنند. من از کابوس آن دوره
خلاص شده ام و حالا می توانم درمورد دوره بعدتر بنویسم. مسائل مبتلابه
جنگ آن دوره مسائل امروز ما است. تیرگی رابطه انسان ها در زمان جنگ در
هر دوره وجود دارد. در ضمن دوره قاجاریه با آن همه تلاطمش تأثیر بسیاری
روی تاریخ معاصر گذاشته است و بر آینده نیز خواهد گذاشت.
محمد کردی پور:
مشابهت هائی بین آثار شما و تامس هاردی وجود دارد. آیا به آثار ایشان
علاقهمندید؟
رضا جولائی:
آثار هاردی را یک بار مطالعه کرده ام، اما شیفته آن ها نیستم. به نظر
من نویسنده را می باید نسبت به کل دوران کاری یش بررسی کرد و نه یک
دوره. شاید در آینده سبکی را در پیش بگیرم که اگر ده سال بعد نشستیم و
بحث کردیم، به مکتب ادبی دیگری برسیم. مشابهتی را که مدعی هستید،
تصادفی است.
محمد کردی پور:
به تقدیر از دیدگاه های مختلف پرداخته ئید. اما نفهمیدم کجا نظر خود
نویسنده است یا اصولا نویسنده به تقدیر معتقد است یا خیر؟
رضا جولائی:
برداشت کلی وجود دارد که نویسنده باید خودش را در حد موعظه گر یا اخلاقگرا بالا یا احیانا پائین ببرد. من کاری به این عقیده ندارم و صرفا
سؤال ها را مطرح کردم. در شأن نویسنده نیست به جزمیتی برسد و آن را به
خورد خواننده بدهد.
الهام یکتا:
شما تهرانی هستید، اما اصفهانی که در
شب ظلمانی یلدا
ساخته ئید، خیلی آشنا و درست است. آیا آن
جا زندگی کرده ئید؟
رضا جولائی:
نه. فکر هم نمی کنم همیشه ضرورتی برای این کار باشد. اگر آدمی به ذهن
خویش متکی باشد و احیانا ذهن هم در بازآفرینی مطلوب انسان را یاری دهد،
همیشه نیازی به این کار پیدا نمی کند. روزگاری همینگوی این شیوه را باب
کرد که برای خلق هر فضا، به دنبال آن فضا، جائی در واقعیت بگردد. این
نیز رسمی است که بد هم نیست. اما فراموش نکنیم همینگوی روزنامهنگار
قهاری بود. اما به نظر من وقتی می شود فضای لازم و کافی را در ذهن
دوباره خلق کرد، چه ضرورتی دارد همیشه برویم در آن فضا زندگی کنیم.
الهام یکتا:
اما آداب و رسوم ارمنی ها چه طور یا آن کتانشوئی کنار زایندهرود؟
رضا جولائی:
به احتمال زیاد مراسم کتانشوئی را باید جائی خوانده یا شنیده باشم.
اما بسیاری از آداب و رسوم ارمنی ها را از دوست ارمنی پرس و جو کرده
ام. باقی مندرآوردی است.
الهام یکتا:
سفری هم به اصفهان نداشتید؟
رضا جولائی:
برای نوشتن این داستان ها خیر.
منصور کوشان:
بسیاری نویسندگان امروز، از جمله خود من، در دوره ئی خیلی تلویزیون
نگاه می کردیم. این تأثرات خود به خودی است. مثلا فیلمی مربوط به کتانشوئی بارها از تلویزیون پخش شده است.
الهام یکتا:
آقای جولائی، چه کاری در دست چاپ یا نوشتن دارید؟
رضا جولائی:
کارهائی که تا چند سال آینده زیر چاپ می برم، هنوز در همان فضای دوره
قاجار است. گرچه جسته و گریخته از آن فضا خارج شده ام. از جمله این
کارها تالار طربخانه
است که به زودی منتشر خواهد شد و رمان
بلبل سرگشته
که روایتی از آن قصه معروف ایرانی و اسطوره پسرکشی است و رمان
گمشدگان و
سوءقصد به ذات همیونی
و قصه های کوتاهی که امیدوارم طی سال های آینده
از زیر چاپ بیرون بیاید.
الهام یکتا:
از همه شما بزرگواران سپاس گزارم که با حضور خود به
آینه ها رونق
میبخشید.g