تا پیش از قرن بیستم، نگرش ادبی بشر به خود و جهان هم واره بر دو نوع
بوده است: رمانتیک یا کلاسیک که هر گاه یکی غالب می شد، آن دیگری زندگی
نهانی خود را از سر می گرفت. رمانتیسم درون نگر و ذهنیت گرا هم واره از
"من" می گفت، منتها "من"ی که سر در گریبان خود فرو برده بود. کلاسی
سیزم برون نگر و عینیت گرا نیز از "ما" می گفت و از آن چه در جهان خارج
می گذشت.
قرن بیستم نسبی گرا از راه رسید. مدرنیسم در عین این که از من می گفت و
از فروپاشی یش، به "ما" نظر داشت و قصدش بیان اضمحلال "ما" بود. جمع
بین "من" و "ما" موجب شد مدرنیسم دو ضد رمانتی سیزم و کلاسی سیزم را در
خود جا دهد.
اما آن چه از رمانتیسم در این نوشتار مد نظر
است، رمانتیسم نه در این معنای عام، بل که به معنای اخص آن، رمانتی
سیزم است که به دوره خاصی در تاریخ ادبیات اروپا اطلاق می شود. این
دوره در انگلستان با چاپ کتاب
ترانه های غنائی (1) ویلیام وردزورث و
سموئل کلریج در سال 1798 آغاز می شود و با مرگ سر والتر اسکات در سال
1832 پایان می یابد.
در این سی و چهار سال، رمانتی سیزم نه مکتب ادبی، بل که مکتب فلسفی،
سیاسی و اجتماعی است و به یک معنا روح غالب دوران؛ روحی که شاخص های
ادبی آن عبارتند از ویلیام وردزورث، سموئل کلریج و والتر اسکات- معروف
به نسل اول رمانتیک ها- جرج بایرون، پرسی شلی و جان کیتس- مشهور به نسل
دوم رمانتیک ها. ویژگی های آثار هر یک از این هنرمندان، هم هویت خاص
خالق آن را موجب می شود، هم کلیتی می سازد با عنوان مکتب رمانتی سیزم.
بنابراین لازمه شناخت این مکتب، بررسی و تحلیل آثار هر یک از این
شاعران و مصنفان است.
با این تفاصیل
سمفونی مردگان
به عنوان رمان مدرن حامل روح قرن بیستم، نباید
مفاهیم و مظاهر اعم و اخص رمانتی سیزم را در خود داشته باشد. اما چنین
نیست و نگاه مقایسه ئی بین
سمفونی مردگان و آثار رمانتیک ها، ره گشای رسیدن به نکته
های جالبی خواهد بود.
ویلیام وردزورث
وردزورث هم واره در شعرهایش از طبیعت، کوه، دره، تپه، دشت، آبشار و...
سخن می گوید، اما هدف او صرف "وصف" زیبائی ها نیست. تماشائی ترین منظره
های طبیعت وسیله ئی است تا او فلسفه خود را بیان کند، فلسفه ئی که حاکی
از مرحله های تکامل بشر در ارتباط با طبیعت است. او در شعر "دیر
تینترن" (2) می گوید:
الف) در کودکی، صرف وجود طبیعت موجب لذت آدمی است، لذتی که غریزی و
حیوانی است و از آگاهی نشانی ندارد، لذتی که هیچ بزرگ سالی را توان درک
آن نیست.
ب) جوانی دوره عصیان گری و سرپیچی از قانون ها و شرایط موجود ، حتا
قانون های طبیعت است. در این دوره، آدمی از طبیعت دور می شود. چون آن
را در تعارض با خود می یابد.
ج) پس از سیر و سلوکی آکنده از درد و رنج، بشر یک بار دیگر به طبیعت
رجعت می کند و این بار بر خلاف دوران جوانی آن را علیه خود نمی یابد،
بل که طبیعت به سان آموزگار مهربانی جلوه گر می شود که در عین تعلیم،
لذت را نیز موجب می شود. اما نه لذت غریزی و ناآگاهانه دوران کودکی، بل
که لذت عمیق و توأم با آگاهی. بشر به عظمت هستی و رازهای آن وقوف می
یابد و در نتیجه درک هم گونی و هم سرشتی خود با طبیعت، هم چون آن معظم
می شود. به همین دلیل، وردزورث در شعر "میز واژگون" (3) به صراحت به
پذیرش طبیعت به عنوان آموزگار دعوت می کند.
آیدین کودکی که کامیون اورهـان را اوراق می کند، مـولـد صدای عروسک آیدا
را از جـا در می آورد، سوار بـر دوچرخه اورهـان هم چون زنبور امشی خورده
دور حوض می گردد، از سراشیبی کارخانه پنکه سازی لرد دوان دوان سرازیر
می شود، مثل بچه گربه از در و دیوار بالا می جهد و وقتی پاهایش در آب
می رود، سرما و خوشی قشنگی او را می خنداند، از زندگی لذت غریزی و
حیوانی می برد و مدام در حال مکاشفه است و پی بردن به رمز و راز رنگ و
شکل و حرکت و... هر آن چه به چشمش می آید.
اما آیدین که بزرگ تر می شود، شور و شر دوران
کودکی را کنار می گذارد و تأثراتش را از دنیای برون، در قالب شعر بیان
می کند. بیش ترین تصویر شعرهای او برگرفته از طبیعت است (شعر سرخ:
[ص156] روز،
کمرگاه کوه،
دره ها،
آفتاب،
تخته سنگ ها
و درخت های خشک.
شعری که برای خانواده میرزایان می خواند: [ص192]
مهر سرخ آتشین،
بهار،
ابر،
ببار،
شب،
آتش فشان خاموش
و کوه سار.
شعر روزها و لحظه ها: [ص250] روز،
لحظه و
زمستان) اما
برودت هم زمان مهر پدر و دمای طبیعت او را به کنج زیرزمین کلیسای مریم
مقدس می راند و به مدت چند سال، رابطه اش با طبیعت به شعاع های نوری
منحصر می شود که از طریق پوتشکا وارد زیرزمین می شود. آیدین دیگر شعر
نمی سراید و رفته رفته خلق و خوی
شاد از وجودش جدا شد. یعنی همان شادی که
وردزورث آن را ناشی از تأثیر طبیعت بر آدمی می داند.
در فاصله مرگ آیدا تا سورملینا، آیدین بازگشت دوباره ئی به طبیعت دارد.
هم راه سورملینا تماشاگر باران و رویش جوانه های درختان می شود، [ص223]
اما بهت و انفعال ناشی از مرگ آیدا و دیگر مصیبت های زندگی، حجاب حایل
بین آیدین و طبیعت می شود. آیدین راز طبیعت را در نمی یابد تا مرگ
سورملینا فرا می رسد و او را روانه ساحل شورآبی می کند.
خلوت، سکوت و شکوه طبیعت هر چه بیش تر آیدین را
در خود فرو می برد تا سرانجام او و شورآبی یکی می شوند. استحاله آیدین
در شورآبی، او را به عظمت طبیعت می کند و در نتیجه سهیم در قدرت آن-
جنگ جنگ است دیگر. یک مشت می زنی و دو تا
مشت می خوری. یکی بیش تر. این قانون طبیعت است. [ص278]
آیدین به راز بزرگ طبیعت که همانا راز بقا است،
دست می یابد. اما اورهان بیزار و دور از طبیعت- به بحث های مکرر آیدین
و اورهان در ساحل شورآبی توجه شود- مقهور می شود و از پا در می آید.
این پایان انتخاب آگاهانه نویسنده است. عباس معروفی
در جائی می گوید
اورهان تخمه فروش یا هر مشابه دیگری در
نهایت به دست خود یا به دست طبیعت خود را دار می زنند. شورآبی ذهنیت
آیدین است. (4) و تحقق وعده سوجی که
بالاخره رمانتیک ها به قدرت می رسند. [ص275]
از دیدگاه وردزورث عشق به طبیعت پی آمدهای دیگری نیز دارد:
د) عشق به طبیعت به صفای روح، ارتقای شخصیت و خلق نکو منجر می شود. در
نتیجه دوست دار طبیعت قادر به ایجاد رابطه عاطفی عمیق تری با انسان های
دیگر است.
آیدین نیز اغلب هم صحبتی نداشت تا این که معتکف کناره شورآبی می شود و
به قالب سوجی در می آید. آن گاه هم کلام اسمایول و دیگر کارگران کاروان
سرا می شود و تعدد سلام و علیکش با مردم در مسیر حجره به خانه، اورهان
را به حیرت می اندازد. در مقابل اورهان که با طبیعت رابطه ندارد، دم به
دم سخت دل تر و پلیدتر می شود.
و) انسان دوست دار طبیعت به دانشی (Intuitive
Knowledge)
مجهز می شود که در حقیقت نوعی عرفان است. برای کسب این دانش به واسطه و
تعلیم دهنده نیازی نیست. طبیعت خود آموزگار است و عیان کننده اسرارش.
علم حصولی آیدین در کناره شورآبی نیز از این دست است. او از کنار زده
شدن پوپک ها در کناره شورآبی، به چگونگی حذف اورهان(ها) پی می برد. پس
لباس جنون سوجی بر تن می کند و کلامش رنگ و بوی شطحیات (موومان چهارم)
می گیرد. نویسنده نیز به صراحت اعلام می دارد:
آیدین در بیست و نه سالگی به تکامل عارفانه ئی
می رسد که رفتاری شبیه عارفان قرن چهارم پیدا می کند. بهلول وار به
زندگی ادامه دادن و بریدن از سطح زندگی، فرو رفتن در عمق خویش... .
(5)
ی) عشق انسان به طبیعت، عشق به خداوند را در پی دارد. وردزورث معتقد
بود بشر و طبیعت آفریده خداوندگارند و جلوه هائی از او. اگر آدمی قادر
شود از طبیعت به شناخت برسد، از خود و خداوند نیز به شناخت می رسد.
انسان رمانتیک را گریزی از مذهب نیست.
آیدین در کودکی و نوجوانی، به دلیل تحکم و جور پدر، از مذهب و شعاعرش
گریزان است. اما پس از مرگ آیدا و بازگشت از زیرزمین به روی آن- طبیعت-
به برداشت جدیدی از مذهب و رفتار مذهبی می رسد:
تقدس این لحظه هیچ گاه از یادش نمی رفت. آن روز بیش از حد به پدر نزدیک
شده بود. آب تربت به حلقش ریخته بود و ذکر سوره حمد گرفته بود. [ص230]
و اما معروفی بر تحلیل وردزورث از رابطه انسان و طبیعت نکته ئی می
افزاید. به این ترتیب که اگر طبیعت در زمان حیات بشر منبع رزق جسم و
روان او است، پس از مرگ این آدمی است که طبیعت را تغذیه می کند. قبر
آیدا زیر درخت چناری است [ص313] و نیز قبر پدر [ص345]:
... پدر با اخم توی گور خفته است. با همان اخمی که همیشه برای آیدین
داشت. اما حالا ریشه های درخت گورستان، چنان به دورش پیچیده اند که نمی
تواند تکان بخورد. در لا به لای تنش فرو رفته اند و شیره اش را کشیده
اند. برای همین است که بعضی از درخت ها همیشه اخم دارند. [ص339]
سموئل کلریج
کلریج اعتقاد به خرافه و واقعه های خارق العاده را از ویژگی های رمانتی
سیزم می داند. او بر این باور است که سوای طبیعت، نیروهای دیگری نیز بر
سرنوشت آدمی اثر می گذارند. شعر "دریانورد پیر" (6) نمودی از این طرز
تفکر او است.
پذیرش نیروهای مافوق طبیعت و خرافه از سوی شاعر
رمانتیک امر بدیهی بود. زیرا هنرمند رمانتیک نیمه اول قرن نوزدهم که با
تقسیم جامعه به دو قطب کارگر و سرمایه دار مواجه بود، با جانب داری از
فرودستان و روگردانی از اشراف و سرمایه داران، مردم کوچه و بازار را
وارد دنیای هنر کرد. در نتیجه فرهنگ، زبان، اندیشه ها و باورهای عامه
به قلمرو هنر وارد شد. خرافه بخشی از این واردات بود.
سمفونی مردگان
نیز روایت زندگی مردم عادی جامعه در سال هائی است که جهل و فقر بیداد
می کند: اگر مادر سردرد می گیرد و معالج زن پرخوان است که مردگان را به
نام می خواند تا موجد بیماری او را شناسائی کند، اگر مادر برای معالجه
جنون آیدین به زن پرخوان مراجعه می کند، اگر پس از واقعه غرق شدن چهل
تن در شورآبی، مادر برای اورهان سرتاسری می گیرد تا عزرائیل بار دیگر
قصد جان او را نکند، اگر مادر برای معالجه تب خال اورهان، نهادن بادیه
مسی را بر آن توصیه می کند، اگر کسوف رخ می دهد و مردم در پشت بام ها
بر تشت می کوبند، اگر اورهان قارچ می گیرد و با خودکار آبی دور آن خط
می کشد تا بخشکد و بریزد و اگر... به دلیل باورهای توده مردم است،
مردمی که به دلیل جهل و نداشتن بینش علمی، علت ها را در غیر مسیر
طبیعی- فیزیکی آن می جویند و ناگزیر مجموعه ئی از خرافه پدید می آورند.
بعد اعتقادی رمانتیک ها به ماوراءالطبیعه، در وجه نپذیرفتن مرگ ["ما
هفت نفریم" (7) اثر وردزورث] و ادامه حیات به شکل روح ["لوسی گری یا
تنهائی" (8) اثر وردزورث] نمایان می شود. شاعر رمانتیک مرگ ناگهانی و
در هاله ئی از ابهام معشوق/ زیبائی را به مرگ تدریجی و پژمردن به مرور
زمان ترجیح می دهد. ["مرثیه ئی برای ترزا" (9) اثر لرد بایرون]
آیدین نیز به منزله شخصیت رمانتیک هرگز نمی گوید
: «سورملینا مرد.» جسد او را روی کاشی های سردخانه می بیند، اما مرگش
را باور نمی کند و به مادر می گوید
سورملینا که زیر خاک نیست، مادر.
این باور به خدمت تکنیک روایتی رمان نیز در می
آید و موومان سوم روایت زندگی مشترک آیدین و روح سورملینا
می شود. همان گونه که ویکتور هوگو؛ بزرگ ترین نویسنده رمانتی سیزم
فرانسه، خود را خاطرات یک روح
می نامید.
اصولا خود شخصیت رمانتیک نیز در هاله ئی از ابهام قرار دارد. هم چنان
که آیدینی که نبض رمان است، هرگز راوی سرگذشت خود نیست. صدای ضربان
وجود او در زمینه دیگر صداها- روایت اورهان، سورملینا و رای سوم شخص-
است که به گوش می رسد.
سر والتر اسکات
هم واره ابتذال زمان حال برای رمانتیک ها دردی است جان کاه. هنرمند
رمانتیک با ابداع و نوآوری می کوشد خود را از رخوت و فضاحت اکنون
برهاند، در عین این که از شکوه و عظمت گذشته الهام می گیرد تا دنیای
آرمانی یش را در فردا بنا کند. رمانتیک های قرن نوزده از این ویژگی
مستثنا نبودند. به ویژه سر والتر اسکات که رمان هایش از عشق به گذشته
مشحون است؛ گذشته ئی که در قرون وسطا متجلی می شود.
اندوه و شکوه اورهان از فقدان آن برادری و
صمیمیت دوران کودکی و آرزوی بازگشت به آن سال های خوش، بن مایه ئی است
رمانتیک. هم چنان که غم غربت و تنهائی آیدین در دوره های مختلف زندگی و
تکرار جمله من دنبال خودم در
گذشته ها می گردم. ما چیزهائی در گذشته ها داشته ئیم که حالا نداریم،
برخاسته از روحیه رمانتیک وی است.
لرد جرج بایرون
لرد بایرون در مجموعه آثار خود شخصیتی را می پرورد که در ابتدا "شخصیت
شیطانی " (Satanic
Hero)
لقب می گیرد و بعدها در وجه تکامل یافته اش "شخصیت بایرونی" (Byronic
Hero).
البته بانی چنین شخصیتی جان میلتن بود. او در
بهشت گم شده
(10) شیطان را به گونه ئی به تصویر کشیده بود که
هم دردی خواننده را برمی انگیخت.
نخستین بار بایرون این شخصیت را در "سفرهای شوالیه هارولد" (11) به
صورت مرد جوان گناه کار و سرگردانی خلق می کند که هم و غمش گریز از خود
و جامعه است. جوان می خواهد خاطره های تلخش را از یاد ببرد، اما این
استعانت از فراموشی بی سر و صدا برگزار نمی شود، بل که توفانی و عصیان
گرانه است. "شخصیت بایرونی" انسانی است عاصی. او نسبت به همه- خداوند،
سرنوشت، جامعه و هر آن چه بوی قانون از آن به مشام می رسد- عصیان می
ورزد.
از این پس نوعی اعتراف در رمانتی سیزم به وجود می آید، اعتراف به زشتی
ها و بدکرداری های خود که به طرد شدن از جامعه و در موردهائی طرد کردن
جامعه از سوی خود شخصیت را به هم راه دارد.
اورهان نیز "شخصیت شیطانی" یا "بایرونی" است. او همه عمر چون سایه ئی
آیدین را تعقیب می کند و در تلاش است نقش او را از صفحه روزگار بزداید:
نزد پدر از او سخن چینی می کند، به جنونش می کشاند و سرانجام عزم قتلش
می کند. پیش از او نیز برادرش؛ یوسف را به قتل رسانده است. او پر از
حقد و کینه و نفرت است، اما خواننده در پایان کار با او هم دردی می
کند. چرا؟ چون:
الف) اورهان از خاطره هایش آزار می بیند و از
وضعیت موجود نیز بی زار است. گذشته مایه رنج و عذاب او است و تمایلی به
یادآوری کامل آن ندارد. کما این که موومان یکم آغازین، روایت مبهم و
سربسته ئی از گذشته است. اما موومان یکم پایانی شرح بی کم و کاست ماوقع
است. این دگرگونی و تحول به دلیل صادق شدن ناگزیر او است. در واقع
اورهان در ابتدا به قصد کشتن برادر از حجره بیرون می آید. آیدین را نمی
یابد، اما تمایل عجیبی برای ادامه جست و جو دارد:
آیدین کجاست که او به هر کجا نگاه می کند
او را می بیند، و نه به خاطر مادر، بل که به خاطر دل بی صاحب مانده
خودش. [ص316] بنابراین اورهان هنوز آیدین
را دوست دارد! یادآوری خاطره های خوش کودکی، از جمله دست در دست آیدین
به بیرون رفتن یا حمایت های آیدین از او در برابر
بچه پرروها
[ص72] و نیز پاسخ من دلم نمی آمد
آیدین را بکشم به ایاز، مؤید علاقه باطنی
اورهان به آیدین است.
ب) اورهان تنها است و بارها به آن اعتراف می کند
و از آن شکوه. او تشنه محبت است. وقتی مادر مشفقانه به آیدین سوجی شده
رسیدگی می کند، دلش مالش می رود
و به حرف می آید
آن مادر مهربان که همه محبتش را شش دانگ
به اسم آیدین انگشت زده بود، حتا یک بار هم نگفت: «اورهان من.»
خواننده حسادت اورهان نسبت به آیدین را منطقی می یابد و با او هم دردی
می کند. به علاوه آیدین همه گونه امتیازی دارد. خوش سیما است،
بلندبالا، باهوش و محبوب قلب ها. اما اورهان چاق، کوتاه قد، زشت رو،
کودن و ترحم انگیز است. خواننده نمی تواند اشک های او را سر قبر پدر و
ناله اش از این همه امتیاز منفی را از یاد ببرد.
ج) اورهان عقیم است و در آرزوی داشتن فرزند می
سوزد. این ناکامی از زندگی مأیوسش می کند-
دیگر نه زنی، نه بچه ئی، نه عشقی، مرده
شورش را ببرد. [ص34] اما آیدین دخترش؛
المیرا را دارد و امید به آینده را. این بار نیز خواننده با اورهان هم
دردی می کند. اما در وصف اورهان از فرزند مورد آرزویش نکته ئی نهفته
است:
کاش فکر بچه این جور به سرم نیفتاده بود. بهانه جوئی هم نمی کردم اما
آن حیاط درندشت خالی بود. نه دوچرخه ئی، نه توپی و نه سر و صدای بچه ئی
که وقت آدم را پر کند یا از آن ایوان بالا شیرجه بزند توی حوض و مجبورم
کند که ببندمش به شلاق. نه... اما عشق یک بچه در کله ام بود. یکی که
جیغ بزند، موهام را بکند، از سر و کولم بالا برود. شیشه پنجره هم سایه
را بشکند و روزی یک دردسر تازه راه بیندازد. [صص307- 308]
این جمله ها وصف کرده های آیدین در کودکی است. این او بوده که از ایوان
بالا شیرجه می زده در حوض و شلاق می خورده، شیشه پنجره هم سایه را می
شکسته و روزی یک دردسر تازه راه می انداخته است. اورهان بچه اش را به
سان آیدین می خواهد، نه هم چون خود آرام و تن آسا. در نتیجه اورهان
آیدین را از صمیم قلب دوست دارد و انسان آرمانی یش او است.
د) سرانجام این که اورهان دم مرگ هم چون دوران کودکی، مادر را "مامان"
صدا می زند. این کرده نهایت ترحم خواننده را برمی انگیزد.
اگرچه هم دردی این گونه خواننده هم چنان که
کلریج در ابتدای قرن نوزدهم هشدار داد، خطرناک است و دست اورهان ها را
در توجیه اعمال شیطانی شان باز می گذارد و حتا ممکن است به دلیل هم ذات
پنداری خواننده با او، اورهان های دیگری را موجب شود، اما رمانتی سیزم
ناگزیر از برخورد این گونه با انسان ها است- و این یکی از افتخارهای
رمانتی سیزم بود که در برابر نئوکلاسی سیزم دروغ پرداز و صرفا بیان گر
خیر و زیبائی ظاهری، از شر و زشتی نیز سخن به میان می آورد- زیرا
هنرمند رمانتیک بشر را در بدوی ترین حالت ممکن می پسندد. و انسان بدوی
است که احساس و عاطفه او با عقل مهار نشده است و به حادترین شکل ممکن
بروز می کند، حال چه به صورت عشق باشد چه به صورت نفرت. اما در هر دو
وجه، شخصیت صادقانه و معصومانه عمل می کند. همان قدر که روح آیدین از
هر آلودگی بری است و زلال- سورملینا می گوید
فهمیدنش آسان تر از بوئیدن گل بود.-
اورهان نیز در کلام و کردارش صادق است، حتا در خشم گرفتن و کینه توزی
نسبت به آیدین.
پرسی شلی
قرن هیجدهم برای اروپا قرن انقلاب بود، انقلاب در صنعت، اقتصاد، سیاست
و اجتماع. اختراع ماشین بخار و انقلاب صنعتی ناشی از آن، انقلاب فرانسه
و دگرگونی ساختارهای اجتماعی پس از آن، روشن فکران اروپائی را با شرایط
جدیدی رو به رو کرد. نظام فئودالی در حال از هم پاشیدن بود و طبقه
جدیدی حاکمیت را به دست می گرفت. گرسنگان گرسنه تر می شدند و فربهان
فربه تر. مجموعه این شرایط رمانتیک های انگلستان، به ویژه نسل دوم را
به موضع گیری واداشت. شلی و بایرون از اشراف بودند، اما از طبقه خود
بریدند و هم چون کیتس در فقر و فاقه زیستند، اما علیه نظام ستم گر
موجود قیام کردند تا آن جا که از شهر و دیار خود آواره شدند. بایرون
جهان وطن شد و در راه استقلال یونان جان باخت و کیتس و شلی در ایتالیا
به خاک سپرده شدند.
از این میان شلی عصیان گری است خستگی ناپذیر،
مقاله ئی در رد خداشناسی می نویسد و از دانش گاه اخراج می شود، به سنت
ها و قانون های پوسیده اجتماع و بی عدالتی ها اعتراض می کند و از
پارلمان بیرون می آید، پس از قتل عام پیترلو وجدان آگاه و بیدار زمانه
اش می شود و شعر "مردان انگلستان" (12) را می سراید، نمایش نامه
پرومته از بند رسته
(13) را می نگارد تا رهائی از هر قید و بند را
نوید دهد. او قانون و قانون گذاران جامعه را به ریش خند می گیرد، اما
خود بر این باور است که شاعران
قانون گذاران به رسمیت شناخته نشده جهانند.
به سیاق شلی، آیدین از همان کودکی پدر را از عصیان خود ذلیل کرده است.
[ص86] سرکشی او از سنت های خانواده پدرسالار، به تمرد از قانون های
جامعه پدرسالار- که ایاز نماینده آن است- منجر می شود.
بی رغبتی آیدین به ادامه شغل پدر و میل به ادامه تحصیل و خارج شدن از
زادگاهش و ازدواج با بیوه ارمنی که سه سال از او بزرگ تر است، حاکی از
دگراندیشی او و مقابله با سنت های خانوادگی و جامعه است. اما جامعه نیز
در حال تغئیر و تحول است و دقیقا همان شرایطی را از سر می گذراند که
رمانتیک ها در ابتدای قرن نوزده با آن مواجه بودند. کودتای 28 مرداد 32
رخ می دهد تا بورژوازی وابسته جانشین فئودالیسم پیر و فرتوت شود. گرچه
آیدین با شعر "دختران سرخ پوش" موضع خود را مشخص می کند، اما شور
انقلاب او به حدت رمانتیک های قرن نوزده نیست و سرانجام کنج عزلت می
گزیند.
راز و نیاز عاشقانه شلی در شعر "به چکاوک" (14) بعد دیگری به رمانتی
سیزم می بخشد. او در جست و جوی زیبائی است، در جست و جوی معبودی که دست
نیافتنی جلوه می کند. این تلاش بی وقفه (Quest)
هم مضمون اشعارش است هم در زندگی شخصی مدام او را به تغئیر مکان از
شهری به شهری و از خانه ئی به خانه دیگر وا می دارد.
جستجوگری- در پی زیبائی، معشوق یا هر چیز دیگر بودن- مشخصه انسان
رمانتیک است. با این تذکر که چنین جستجوئی ابدی است. زیرا در این معنا،
وصال به مفهوم مرگ عشق- انگیزه جستجو- است.
-
هر یک از شخصیت های رمان
سمفونی مردگان
نیز هم و غم (Quest)
خود را دارند:
الف)
آیدین کودک در تمام شبانه روز پی
چیزی می گشت و مثل تای دیگرش آیدا از کله اش گرمای عجیبی بیرون می زد.
[ص86] در طول رمان، سه بار از او پرسیده
می شود دنبال چی می گردی؟
و اورهان آیدین/ سوجی را چنین وصف می کند:
از کله سحر تا بوق سگ بیدار است و
نمی دانم دنبال چی می گردد. [ص73]
ب-
ب) اورهان در جست و جوی آیدین است. از ابتدای سفر، حجره/ کودکی تا
انتهای آن شورآبی/ دم مرگ، اورهان آیدین را می خواند، اما هرگز به او
نمی رسد.
ج) هم و غم مادر نیز آیدین است. صدای زنگ دار او
هم واره در گوش اورهان و خواننده می پیچد که
آیدین... آیدین من کجاست؟
جان کیتس
کیتس آخرین قافله سالار رمانتی سیزم است و شعرهایش آکنده از غم و
ناکامی. زندگی برای او به سان آیدین، اورهان، آیدا، مادر و سورملینا
تجربه غم انگیز و تلخی است. نیز دیگر مشخصه های این مکتب هم چون جست و
جوی زیبائی، اصالت و ارزش مندی هنر باستانی، به کمال رسیدن و جاودانه
شدن عشق دو دل داده به واسطه عدم وصال شان (چکامه ئی برای یک کوزه
یونانی) (15) و مخاطب قرار دادن یک عنصر در طبیعت (چکامه ئی برای یک
هزاردستان) (16) را می توان در آثار او مشاهده کرد.
رمانتیسم دیدگاه انسان زمان مند و مکان مند است؛
انسانی که از شرایط محیط و عصر خود متأثر می شود و ناگزیر موضع گیری می
کند. اگر آیدین خلاف هم تایانش در دیگر رمان های مدرن هویت تاریخی،
جغرافیائی و شخصی دارد و نسبت به شرایط تحمیل شده به خود و جامعه اش تا
حدی واکنش نشان می دهد، به دلیل رمانتیک بودن او است. آن گاه رمانتیسم
او به کل مجموعه سرایت می کند و از
سمفونی مردگان
رمانی می سازد با هویت مشخص، متمایز و متباعد از
دیگر آثار مدرنg
6 دی 1370
_____________________________________________________
1-Lyrical Ballads
2- Tintern Abbey
3- The Table Turned
4- (عباس معروفی:) کلک، شماره 11 و
12، بهمن و اسفند 1369، ص 278.
5- همان
6- Ancient Mariner
7- We Are Seven
8- Lucy Gray or Solitude
9- Elegy of Thyrza
10- Paradise Lost
11- Childe Harold's Pilgrimage
12- Men of England
13- Prometheous Unbound
14- To the Skylark
15- Ode on a Grecian Urn
16- Ode to a Nightingle
منبع:
1- Halsted, J. B. Romanticism.
Boston: D. C. Heath Company,1968.
2- Abrams, M. h. A Glossary of
Literary Terms (4th ed.). Hong kong: 1987.
3- Honarvar, H. & Sokhanvar, J. An
Abridged Edition of English Literature
(2nd
ed.): Vahid Publication, 1368.
4- Cuddon, J. A. A dictionary of Literary Terms (2nd ed.).
Britain: Penguin Books Ltd. 1976.
5- Daiches, D. Critical Approaches to
Literature. London & New York: Longman, 1987.
6- سیدحسینی، ر. مکتب های ادبی
(چ 9). تهران: انتشارات نیل و نگاه، 1366.