دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 
 منتشر کرد
 

 
 
ازل تا ابد
 
درون کاوی رمان
  سمفونی مردگان
 

 الهام یکتا
 
___________
 

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 

 

                                  

خانه تکانی در حوزه روش، منش و نوشتار

مسعود بیزارگیتی

masood_bizargiti@yahoo.com

 

   

وضعیت نقد نیمه نخست دهه هشتاد نظرخواهی بود که در زمستان گذشته برای ویژه نامه نقد نافه (شماره 36) انجام دادم. در این شماره آینه ها، دومین قسمت این نظرخواهی را بر حسب ترتیب الفبائی پاسخ های دریافتی آورده ام.

سردبیر

 

 

 

 

الهام یکتا: وضعیت نقد ادبی را در نیمه نخست دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا تحولی در آن اتفاق افتاده است و می توان آینده متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد یا خیر؟

مسعود بیزارگیتی: از دهه هفتاد به این سو ادبیات (شعر و داستان) تحول هائی را برای تجربه های نوین در آفرینش پشت سر گذاشت. کیفت به انباشت رسیده زبان، ریتم  و نحو متن ادبی  در دهه های پیش  از دهه هفتاد، نگاه  نویسندگان  و شاعران را به خانه تکانی در حوزه، روش، منش و نوشتار معطوف کرد.

انتشار کتاب  داستان  و شعر در  دهه هفتاد  و بیش تر شدن تعداد انتشار  و  هم چنین تنوع  آن در نیمه دهه هشتاد و به میدان آمدن به ویژه زنان نویسنده در این عرصه که قابل توجه است، مؤید این گفتار است.

یکی از عامل های مؤثر در تنظیم نگاه جدید (موسوم به نگاه مدرن در ادبیات، فارغ از نام گذاری های فصلی که حاصل نوعی پارانویای فرهنگی است) ترجمه در حوزه نظریه های ادبی معاصر، فلسفه، زبان شناسی و نقد ادبی بود. این فرآیند در دهه هفتاد اتفاق افتاد و از آغاز دهه هشتاد به این سو، در حجم بالاتر و با تمرکز بیش تر در این زمینه کار شد. موازی با آن انتشار جنگ ها، فصل نامه ها و... که سمت و سوی شان نیز انعکاس فعالیت های اندیشه وران معاصر در زمینه بالا بوده است.

مبتنی بر این تحول که در کنار ایستار فرهنگی تثبیت شده ما، صدای دیگری نیز تکوین یافت و حضور خود را از طریق انتشار آثار اعلام داشت، روی کرد نقد ادبی متحول شد. منتقد ادبی با جست و جو در مؤلفه های جدید نظریه های ادبی، نقد، زبان شناسی و فلسفه تلاش کرد از منظر مدرن به خوانش متن های جدید بپردازد. نقطه افتراق خوانش نقد نو با خوانش مخاطب عادی، کنش معرفت شناختی آن مبتنی بر نظریه ها و دانش ادبی جدید است.

در نیمه اول دهه هشتاد، نقد جدید به گسترش قلمرو مفاهیم پرداخت و تلاش کرد برای متن ادبی، منش مستقل قائل شود. مؤلفه هائی چون بیوگرافی نویسنده با سوگیری درون مایه اثر به لحاظ اجتماعی، تک صدائی بودن اثر، ارجاع اثر به بیرون از خود و... در کنش تأویلی منتقدی غایب است که با متن به عنوان کلیت مستقل رابطه  برقرار می کند. این فرآیند  در نیمه دهه هشتاد،  شکل منسجم تر می یابد و در مرکز نگاه منتقد، زبان و نشانگان آن است که حضور قاطع خود را اعلام می دارد. برای منتقد، زبان در کنش مداومش که به سمت تحول سو می گیرد، هم ابژه است هم سوبژه. زیرا خود نقد ادبی هم به قول رولان بارت در یک لحظه هم ابژه هم سوبژه است. منتقد که از سکوی روی کرد جدید به خوانش متن می پردازد، معرفت شناسی ادبی یش را اساس تعامل خود با اثر قرار می دهد. زیرا ژرفای این خوانش، به وی یاری می رساند در کشف و تبیین رمزگان متن، از ساختار درونی اثر خارج نشود که با وی دیالوگ دارد.

جریان آفرینش طی دهه هفتاد و هشتاد، در پی بازیابی موقعیت خود در پرتو زبان است. اثر در بطن زبان تکوین می یابد. نقد ادبی هم در زبان قوام می گیرد. اما موضوع آن به قول رولان بارت کشف زبان است. نوعی فرازبان که گفتار خود را حول زبان دیگر (متن) متمرکز می کند. سخن نقد جدید در تقابل با علوم، جستن قانون ها در درون ساختار متن است.

این نگاه به کارکرد نقد، موازی با نگاه متقدم نقد ادبی، در نیمه اول دهه هشتاد در قیاس با دهه قبل رشد صبورانه تر اما به لحاظ کمی و کیفی بیش تر داشته است. بر این اساس می توان بسط بیش تر این قلمرو را انتظار کشید.

اگر چه به لحاظ معرفت شناسی تاریخی، تقاضای اجتماعی موازی با تقاضای این نگاه در قلمرو نقد ادبی نیست. و این امر در ساختار عقب مانده قلمرو فرهنگی ما ریشه دارد. اما این عدم توازن نباید مانعی سر راه ظهور و حضور پدیدارهائی باشد که می تواند به غنای دانش ادبی منتهی شود.   


 

 


نقد ادبی یعنی...

 حسین پاینده

payandeh@gmail.com

 

 

الهام یکتا: وضعیت نقد ادبی را در نیمه نخست دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا تحولی در آن اتفاق افتاده است و می توان آینده متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد یا خیر؟

حسین پاینده: به اعتقاد من، درخورتوجه‌ترین اتفاق در حوزه‌ نقد ادبی در نیمه‌ نخست دهه‌ 1380 در کشور ما، انتشار مجموعه‌ نظریه و نقد ادبی (نشر روزنگار) بود. نقد ادبی در ایران اغلب با دو کار اشتباه شده است: یکی تمجید و تحسین نویسندگان و دیگری ایراد گرفتن از کار آنان. با بررسی نوشته‌هائی که اغلب با عنوان‌هائی مانند "نقدی بر رمان..." یا "نقدی بر شعر..." در نشریه های ادبیِ ما منتشر می‌شوند، به سهولت می‌توان مصداق‌های این تلقیِ نادرست از نقد ادبی را دید. به طریق اولی، جلسه هائی که در نقد مجموعه داستان‌های کوتاه یا رمان‌های جدید برگزار می‌شوند، مؤیِدِ این حقیقتند که در آن ها اغلب از سجایای شخصِ نویسنده یا "دید" او و "جای گاهش" و از این قبیل صحبت می‌شود، اما یگانه اتفاقی که در این جلسه ها و نیز در در مقاله های "نقد" رخ نمی‌دهد، بررسیِ خود متن با استفاده از نظریه‌های نقادانه است. نقد ادبی یعنی بحث درباره‌ معناهای دلالت‌شده متن بر اساس مفاهیم و روش‌شناسی‌های برآمده از نظریه‌های ادبی. به سبب ناشناخته بودن این نظریه‌ها در کشور ما، تاکنون تلقی ما از منتقد این بوده است که وی باید "ایرادها" یا "اشکالات" کار را مشخص کند یا از شخص نویسنده تعریف کند.

راقم این سطور، وقتی در سال 1380 پس از اتمام تحصیل به کشور بازگشت، با توجه به رشته‌ تحصیلی خود (نظریه و نقد ادبی) تصمیم گرفت وضعیت کتاب‌ها و منبع های موجود را به زبان فارسی در این زمینه بررسی کند. حاصل این بررسی نشان داد متأسفانه هنوز از کتابی برای تدریس نقد ادبی در رشته ادبیات فارسی استفاده می‌شود که حدود نیم‌قرن پیش انتشار یافته بود. به طریق اولی، در رشته‌ ادبیات انگلیسی از کتاب افست‌شده‌ئی استفاده می‌شد که چهل سال پیش در آمریکا برای تدریس مقدمات نقد ادبی به دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان تدوین شده بود. البته برخی تلاش‌های ارزش مند به منظور ترجمه‌ منبع های جدیدتر درباره نقد ادبی صورت گرفته بود، اما این کتاب‌های پراکنده به دلایل چندی هیچ تأثیر محسوسی در وضعیت نقد ادبی یا حتا تدریس نقد ادبی در کشور ما باقی نگذاشته بودند. بدین ترتیب، جای تردید نبود که نیاز مبرمی به ترجمه منبع های جدید در زمینه‌ نظریه‌های نقد ادبی و نیز تألیف کتاب‌هائی وجود داشت که این نظریه‌ها در آن‌ها به ادبیات فارسی اِعمال شوند.

انتشار این مجموعه هم چنین زمانی آغاز شد که به سبب فقدان منبع های  معتبر یا فهمیدنی درباره‌ نقد ادبی، بسیاری کسان (خواه در جلسه های نقد که توسط کانون‌ها و محفل های ادبی برگزار می‌شد، خواه در برنامه‌های ادبی تلویزیون و خواه در کلاس‌های درس در دانش گاه) بی‌‌محابا خود را متخصص نقد ادبی معرفی می‌کردند و استنباط‌های مغشوش و نامستدل خود را از آثار ادبی زیر عنوان نقد ادبی عرضه می‌کردند. این اشخاص اگر قرار بود متنی از ادبیات فارسی را نقد کنند، به جزئیات متن اشاره نمی‌کردند و هیچ نظریه معیّنی را برای مستدل ساختنِ گزاره‌های خود مورد استناد قرار نمی‌دادند. اگر هم به متنی از ادبیات غیرفارسی می‌پرداختند، صرفاً آرای منتقدان غربی را (بدون نام بردن از منبع‌شان) بازمی‌گفتند.

با توجه به این وضعیت بود که راقم این سطور طرح انتشار مجموعه‌ نظریه و نقد ادبی را تهیه کرد و پس  از بازخوانی و مرور منبع های جدید نقد ادبی، کتاب‌هائی را که به ویژه برای ارتقای این حوزه در ایران مناسب می‌دانست، برای ترجمه و تألیف مشخص ساخت. هدف از انتشار این مجموعه، پایان دادن به هرج و مرجِ ناشی از ترجمه‌های پراکنده، نامناسب، نافهمیدنی و بی‌ثمر موجود در زمینه‌ نقد ادبی و یاری رساندن به شکل‌گیری جریان هویت مند و مبتنی بر نظریه‌ نقد ادبی در کشور ما بود. بر مبنای این طرح، کتاب‌های این مجموعه در دو مرحله به علاقه‌مندان عرضه می‌شود. در مرحله‌ اول اجرای این طرح، به آن دسته از کتاب‌های نقد ادبی اولویت  داده  می‌شود  که  برای  خوانندگانِ  کم‌ و بیش نامتخصص  نوشته شده‌اند. هدف این  بود  که  مجموعه‌ئی از مهم‌ترین ره یافت‌های نقادانه، بر مبنای ترتیب تاریخی از ابتدای قرن بیستم به این سو، به شیوه فهمیدنی و دنبال‌کردنی، به خواننده معرفی شوند. برای مرحله دوم (سطح پیشرفته)، مجموعه‌هائی از مقاله های نوشته نظریه‌پردازان اصلی، برای ترجمه گزینش شدند. اولین مجلد از این مجموعه در اردیبهشت سال 1382 منتشر شد و با اقبال دوست داران این حوزه‌ مهم از مطالعات ادبی مواجه شد. از آن زمان تاکنون، در مجموع هفت مجلد از کتاب‌های مجموعه نظریه و نقد ادبی منتشر شده‌اند که به ترتیب عبارتند از:

- پیش‌درآمدی بر مطالعه نظریه ادبی، نوشته‌ی راجر وبستر، ترجمه الهه‌ دهنوی

- گفتمان نقد، نوشته حسین پاینده

- درس نامه نظریه و نقد ادبی، نوشته‌ کیت گرین و جیل لبیهان، ترجمه‌ گروه مترجمان

- قرائتی نقادانه از رمان چهره‌ مرد هنرمند در جوانی شاهکار جیمز جویس، نوشته دیوید سیْد، ترجمه‌ی منوچهر بدیعی

- مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان، گزینش و ترجمه‌ حسین پاینده

- نقد ادبی و مطالعات فرهنگی: قرائتی نقادانه از آگهی‌های تجاری در تلویزیون ایران، نوشته‌ حسین پاینده

- در‌آمدی بر نظریه‌ها و روش‌های نقد ادبی، نوشته‌ چارلز برسلر، ترجمه‌ مصطفی عابدینی‌فرد

هم چنین دو مجلد بعدی این مجموعه که به‌زودی منتشر خواهند شد، عبارتند از:

- نظریه‌ها‌ی نقد ادبی معاصر، نوشته‌ لُیس تایسن، ترجمه‌ مازیار حسین‌زاده و فاطمه حسینی

- درآمدی تاریخی بر نظریه‌ ادبی از افلاطون تا بارت، نوشته‌ ریچارد هارلند، ترجمه بهزاد برکت

‌اکنون، در آغاز نیمه‌ دومِ دهه‌ 1380، شاید بتوان گفت آرام‌آرام فضای متفاوتی در حوزه‌ مطالعات نقادانه در کشور ما در حال به وجود آمدن است. اکنون از نظر بسیاری مخاطبانی که  در  جلسه های  نقد  کانون‌ها و محفل های ادبی یا کلاس‌های نقد ادبی در دانش گاه شرکت می‌کنند، دیگر پذیرفتنی نیست کسی بدون اتکا به نظریه‌های ادبی و بدون پرداختن به جزئیات متن، صرفاً از خوش آمدن یا بد آمدنش از اثرِ مورد بحث صحبت کند، یا ردپای زندگی نامه‌ نویسنده را در اثر بیابد، یا بخواهد از متن های ادبی مجموعه‌ئی از پندهای اخلاقی را استنتاج کند. کم ترین فایده انتشار کتاب‌های این مجموعه این بوده است که با یاری رساندن به شکل‌گیری جریان هویت مند و مبتنی بر نظریه‌ نقد ادبی در کشور ما، زمینه مناسبی را برای مطرح شدن و رشد این حوزه مهم از مطالعات ادبی و فرهنگیِ معاصر فراهم کرده و موجب ارتقای درک و توقعاتِ دست‌اندرکاران مطالعات ادبی از نقد ادبی شده است.

باید افزود کتاب‌های این مجموعه به ویژه برای دانش جویان و دانش‌آموختگان رشته‌ ادبیات فارسی سودمند بوده است که با گذراندن فقط دو واحد درس نقد ادبی در دوره لیسانس و بدون گذراندن هیچ درسی در نقد ادبی در دوره فوق‌لیسانس و دکترای ادبیات فارسی در کشور ما، بیش ترین و مبرم‌ترین نیاز را به فراگیری نظریه‌های جدید ادبی و نقد ادبی مدرن دارند. تماس‌های مشوقانه‌ خوانندگان با سرپرست این مجموعه و نیز با ناشر این کتاب‌ها، مویِّد این حقیقت است که در عمل بیش ترین خوانندگان این کتاب‌ها را کسانی تشکیل می‌دهند که در رشته‌ زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرده‌اند یا می‌کنند. امید می‌رود انتشار این مجموعه، منبع هائی معتبر و درخور اتکا در زمینه‌ نقد ادبی را در دسترس علاقه‌مندانِ این حوزه قرار داده باشدg

 

                                                  

کدام تحول در ادبیات؟!

پرویز حسینی

parviz555h@yahoo.com

 

الهام یکتا: وضعیت نقد ادبی را در نیمه نخست دهه هشتاد چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا تحولی در آن اتفاق افتاده است و می توان آینده متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد یا خیر؟

پرویز حسینی: برای من پاسخ به این سؤال تا حدودی دشوار است. چون نیمه اول دهه هشتاد را در خارج از کشور به سر بردم و اطلاع چندانی از کم و کیف نقدهای منتشر شده در مطبوعات ندارم. اما در این یکی- دو سالی که آمده ام، با توجه به فضای موجود ادبی فقط به برداشت کوتاهی بسنده می کنم.

برای پاسخ به این سؤال که خیلی هم کلی است، و در واقع چند سؤال را در یک سؤال در بر می گیرد، لازم است چند نکته روشن بشود. اول این که چرا نیمه نخست دهه هشتاد؟ مگر چند کار ادبی برجسته و به دنبال آن نقدهای برجسته در این فاصله پدید آمده است؟ آیا به صرف پدید آمدن چند جایزه ادبی و اهدای آن ها به چند کتاب شعر و داستان در هر سال، باید باور کنیم "تحولی" در ادبیات به وجود آمده که به تبع آن "تحول" در نقد هم ایجاد شده باشد؟ اصل برگزاری جشن واره های کوچک ادبی یا حتا بزرگ و پر سر و صدای آن، تا جائی که به اسامی داوران و عنوان کتاب های آن سال ها، رجوع می کنیم، گاهی می تواند مورد تردید قرار گیرد. چون اخلاق "میهمان نوازی" و "دوست نوازی" داوران، در بعضی موردها جانب انصاف را رعایت نکرده است. از طرف دیگر ما هنگامی می توانیم به بررسی و داوری آثار منتشر شده سالانه بپردازیم که به واسطه "نشر و توزیع عادلانه" و "معرفی و تبلیغ هم سان" از همه نویسندگان گم نام و نامی و ریز و درشت، کتاب های شان به دست ما برسد تا اگر نقدی هم صورت بگیرد، "عادلانه" و "آگاهانه" باشد. نکته دیگر این که "وضعیت نقد" در جامعه ما هنوز از شکل آماتوری خود به در نیامده و حرفه ئی نشده است. آیا منتقدان ما توانائی تهیه همه آثار منتشر شده سال را دارند؟ چه به لحاظ "هزینه" و چه به لحاظ "شناسائی و دریافت"؟ رابطه ناشران کتاب ها با منتقدان به چه میزان است؟ آیا اصلا ارتباطی بین آن ها هست؟ مثالی عرض کنم. در آمریکا و اروپا، ارتباط تنگاتنگی میان مثلث "ناشر- نویسنده- منتقد" وجود دارد. به همین دلیل است که در بسیاری آثار ادبی منتشر شده، پیشاپیش نقدی بر آن ها نوشته شده که برای آگاهی بیش تر خواننده، در مقدمه یا مؤخره یا حتا به شکل یک "پاراگراف تبلیغی" در پشت جلد کتاب آمده است! آیا چنین ارتباطی میان این مثلث، در جامعه ما وجود دارد؟

با توجه به آن چه گفته آمد، می توان به ضرس قاطع حکم کرد تا "وضعیت نقد" "حرفه ئی" نشده و تا "اخلاق دوست نوازانه" در جامعه ادبی حاکم است، نمی توان آینده ئی متفاوت از دهه های گذشته را در نیمه دوم دهه هشتاد متصور شد. ضمن این که با این اوصاف، بدیهی است منتقدان ادبی، عطای "نقد" را به لقای آن می بخشند و به شغل دیگری رو می آورند. آن دسته هم که "خلاقیتی" در نوشتن دارند، خود به نویسنده ئی تبدیل می شوند که به احتمال بر نقدی که بر آثارشان می شود، با نقد جانانه ئی پاسخ خواهند داد!g

دوم اسفند 1385

 

 


با عباس معروفی
درباره سال های طلائی رمان
 

abbasmaroufi@gmx.de

 

این گفت و گو در ارغوان، شماره 5-6، مرداد 1370 درج شده است.

سردبیر

 


عباس معروفی: من فکر می کنم سال های خوبی را می گذرانیم. سال های طلائی رمان را. در سال های اخیر توجه همه به رمان جلب شد. و این به خاطر نبودن خیلی چیزها بود. بعد از انقلاب مردم بیش تر رمان خواندند. چون تفریح شان کم تر بود. تلویزیون دیدنی های کم تری داشت  و خیلی از تفریحات هم حذف شده بود. رمان های نازل چاپ شدند، مثل سه تفنگ دار و رمان های دیگری از این دست. مخاطب و نویسنده داشتند جا به جا می شدند. نویسنده ها رشد کردند. در انزوا رشد کردند. در گوشه خانه نشستند و در انزوا کار کردند. چون کار دیگری نداشتند. چون مطبوعات انحصاری بود و چون چیزی چاپ نمی شد.

و بعد کارها کم کم چاپ شدند، کارهائی که بارها بازنویسی شده بودند. و بعد بازار رمان داغ شد. و بعد رمان نویس ها هر چه نوشته بودند، برای چاپ فرستادند و از همین جا بود که کار خراب شد.

رمان های زیادی  چاپ شده، اما هنوز  نویسنده از ناخودآگاه خودش استفاده نمی کند، کاری که صادق هدایت کرده بود. چنین رمان هائی رشد نکرد. ما پروست و کافکا و جویس نداریم. این ها توانسته بودند ناخودآگاه شان را مهار کنند، ولی نویسنده های فعلی ما نتوانسته اند چنین کنند.

در این سال ها کارهای قابل توجهی بیرون آمده است: داستان جاوید و ثریا در اغما (اسماعیل فصیح)، جای خالی سلوچ و کلیدر(محمود دولت آبادی)، توبا و معنای شب (شهرنوش پارسی پور)، اهل غرق (منیرو روانی پور)، باغ بلور (محسن مخملباف)، زمین سوخته (احمد محمود).

کارهای دولت آبادی و فصیح را از بقیه برجسته تر می بینیم. کلیدر رمان است، به رغم این که براهنی معتقد است اضافه گوئی دارد. رمانی است با بیش از سی هزار شمارگان و مطرح.

توبا و معنای شب یک موج بود. گذشت و رفت. به هر حال کتاب پر سر و صدائی بود. و به رغم سی و خرده ئی نقد که در حاشیه توبا و معنای شب نوشته شد، موجش فروکش کرد.

 

ارغوان: رمان های منتشر شده سال های جاری مثل آلبوم های کهنه خانوادگی یند و پر از حس نوستالژیک.

معروفی: دولت آبادی نوستالژی دارد. فصیح هم نوستالژی دارد. اما پارسی پور نوستالژی یا تجربه ئی درباره آن چه نوشته است، ندارد. دولت آبادی در مقابل او است. دولت آبادی خودش را روایت می کند. فضا را می شناسد، در آن زاده شده و در آن زندگی کرده است.

 

ارغوان: در مورد رمان خودتان؟

معروفی: سمفونی مردگان را در فضای سال 20 کار کردم و آمدم جلو. اوج کار در سال های 30 و 40 می گذرد. اتفاقات سال 40 در اردبیل  می گذرد. من هنوز  با آن فضاها درگیرم. هنوز در آن فضاها کار می کنم. دلم می خواست ادامه داشته باشد. بعضی می گویند کار را ادامه بدهم. می گویند بنشین و بنویس. و من دلم می خواهد این را بنویسم. من فکر می کنم حرف هائی که در موقعیت تاریخی سمفونی مردگان آورده ام، با حس امروز است که بیان شده. اخوی خرابی از حد گذشته. دیگر باید بار و بنه را بست. این حس سال 64 است. یا احساس سال های بعد از جنگ که مال زمان ما است. در سمفونی مردگان قصه قدیمی است، ولی حس ها جدیدند.

 

ارغوان: مشکل نویسنده چیست؟ یا به تر بگویم مشکل رمان نویس، مثلا شما.

معروفی: نویسنده با ناشر درگیر است. و معمولا برای انتشار اثرش مشکل دارد، یا با باندهائی که کتاب ها را بایکوت می کنند. بعضی کتاب ها را مطرح می کنند و بعضی کتاب ها را بی توجه می گذارند. بعضی پدرخوانده های ادبیات معاصر علنا خیلی از نویسنده های داخلی و خارجی را بایکوت می کنند. مجموعه داستان آخرین نسل برتر که منتشر شد، تا حالا هیچ کس هیچ چیز در موردش نگفته است. من معتقدم که این نسل تازه باید امکانات  خودش  را بیاورد. مجلات نسل گذشته فقط همان نسل را مطرح می کنند. مفید یا دنیای سخن فقط خودشان را مطرح می کردند. یکی از مجله ها برای طرح مسأله "معاصر بودن" سؤالش را از تمام هیأت تحریریه پرسیده بود. در حالی که من گمان می کنم صاحب نشریه باید خودش را کنار بکشد تا بقیه رشد کنند.

 ما به عنوان نویسنده با مشکل حرکت جمعی رو به رو هستیم. ما تشکل صنفی نداریم. مجله فراگیر نداریم. ما نیازمند فضاهائی برای برخورد داستان نویس ها هستیم. قهوه خانه ها و کافه های روشن فکری از کمبودهای روشن فکری جامعه ما است. در همین محفل ها در دوره مالکوم کاولی، همینگوی  و فاکنر و ویرجینیا وولف بیرون می آیند. در دوره تئاتر اَبی، از همین محفل ها شون اوکیسی، جیمز جویس، بکت و ییتس و سینگ بیرون آمدند. هر کدام از دوره ها و محفل های چنینی کاربرد خودشان را داشته اند. اما بعد از انقلاب جامعه به ظاهر تحمل این کافه ها را نداشت. از همان اول انقلاب تلویزیون حرف زدن در مورد روشن فکرها را شروع کرد. اصطلاح "روشن سر" باب شد. به بازرگان می گفتند "روشن سر". در حالی که حواس شان نبود، خودشان هم روشن فکر هستند. یا با مسخره کردن کتاب خوان ها در مجموعه ئی مانند آقای مطالعه کم کم جائی برای روشن فکر نماند. جائی که روشن فکرها بتوانند با هم قدم بزنند. هر وقت چند روشن فکر در جائی جمع شدند، مشکلی به وجود آمد. البته جماعاتی به طور خصوصی وجود داشت. جمعی بود که من هم در آن بودم: کلباسی، گلشیری، محمدعلی و... دیگران هم بودند. این جمع تا سال 66 ادامه پیدا کرد. و بعد از هم پاشید. بعضی داستان نویس ها از همین جلسه ها بیرون آمدند. یکی از آن ها رؤیا شاپوریان بود. افراد در این جلسه ها با هم رشد می کنند، مثل باش گاه های ورزشی.

الان زمینه کاملا خالی است. کاش روشن فکران بتوانند چنین فضاهائی را به وجود بیاورند. مطمئنم که اولین کسی که قهوه خانه روشن فکری راه بیندازد، وضع مالی خوبی خواهد داشتg     

 

 

 

 

 

 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو   .   نامه
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .    شماره آخر