صد سال داستان نویسی ایران (4 جلد)
حسن میرعابدینی
نشر چشمه
1386 چاپ دوم
2000 نسخه
1608 صفحه
13000 تومان
صد سال داستان نویسی ایران
چنان که از عنوانش پیدا است، نگاهی است به
داستان ها و رمان های نوشته شده از سال 1274 شمسی تاکنون. میرعابدینی
قصد تحلیل آثاری را دارد که در این یک سده منتشر شده اند و شیوه و اصول
کار خود را در مقدمه چنین بیان می کند:
کار مورخ هم به نوعی، نظم بخشیدن به گذشته ادبی است.
یعنی او با آشکار کردن ساختار آثار یک نویسنده و معین کردن جای گاه آن
ها در ساختارهای زیبائی شناختی و جامعه شناختی، حیات ادبی دوره مورد
بررسی خود را قابل رؤیت می سازد. منتقد بر فردیت و ارزش خاص هر اثر
تأکید می کند. اما پژوهش در فرم و ادبیت اثر مانع از توجه به پیوستگی
های آن با تاریخ و اجتماع نمی شود. منتقدی که از این پیوستگی ها غافل
باشد، در فهم اثر و داوری خود راه خطا می پیماید.
مسلم است چنین کاری و در چنین حجمی سترگ باشد و
به همان میزان بر درصد خطای پژوهش گر بیفزاید. نقد و بررسی
صد سال داستان نویسی ایران
را از این دیدگاه به صاحب حوصله ئی عظیم وا می
گذارم. اما برای اثبات ضرورت چنین اقدامی، فقط به مورد تحلیل آثار
معروفی در این کتاب می پردازم که دست کم در سه مورد دچار اشتباه فاحش
است. در صفحه 1087 میرعابدینی نگاشته است:
پیش از معروفی، بهمن شعله ور رمان
سفر شب
(1346) را بر الگوی
خشم و هیاهو
ساخت. قهرمان آن رمان نیز بیگانه حساسی است که با خود، خانواده و محیط
درگیر است. او اندیشه هائی متعالی در سر دارد، اما عاقبت ناگزیر
می شود در مقابل دنیائی که او را پس می زند،
خود را به دیوانگی بزند و با "وضع موجود" مصالحه کند.
طرفه این جا است که کوئنتین؛ قهرمان
خشم و هیاهو
چنین سیری را طی نمی کند. او ناتوان از مواجهه با واقعیت های ناخوش
آیند زندگی، خودکشی می کند. دیوانه عقب مانده ذهنی
خشم و هیاهو
بنجی نام دارد که فاکنر با حضور او حرف های دیگری را می زند که به هیچ
وجه با حرف های آیدین دیوانه نما، هم خوان نیست.
در صفحه 1091 میرعابدینی اشتباه دومش را مرتکب
می شود و می گوید ساعت
کلیسائی هم که آیدین در زیرزمین آن محبوس است، کار نمی کند.
در کلیسای رمان سمفونی مردگان
چنین ساعتی وجود ندارد. میرعابدینی ساعت ساختمان
انجمن شهر رمان سال بلوا
را با این رمان اشتباه گرفته است!
در موومان چهارم از طریق تصویرهای پراکنده و مبهمی که در ذهن آیدین جریان می یابند، از مرگ سورمه بر اثر جذام آگاه می شویم.
این خطای سوم میرعابدینی است که در صفحه 1094
کتابش ثبت شده است. سورمه بر اثر جذام نمی میرد. او پس از زایمان دخترش
می میرد!
سه اشتباه در طول ده صفحه (یک صدم کتاب
صد سال داستان نویسی ایران)، به
شدت معتبر بودن تحلیل های میرعابدینی
را از آثار نویسندگان دیگر نیز
خدشه دار می کند. گرچه او این چاپ را در مقدمه
تحریر نهائی
خود عنوان می کند، اما وجود این همه اشتباه- آن هم در درک اثر- برای
کسی که مدخل های ادبیات معاصر را برای چند دائره المعارف (ایرانیکا
و دانش نامه
فرهنگستان زبان و ادب فارسی) نگاشته است،
چندان خوش آیند نیست.
ایراد دیگری که به کار میرعابدینی وارد است، پرداختن به کسانی است که
خود استدلال ها می کند تا اثبات کند نوشته های شان بی ارزش است. از
جمله آن ها فرشته ساری است که میرعابدینی سه صفحه از کتابش را به او
اختصاص می دهد. تاکنون نشنیده و نخوانده بودم، در تاریخ ادبیات از کسی
نام ببرند که کارهایش فاقد ارزش ادبی است! ممکن است بسیاری به دلیل
های حاشیه ئی و غیرهنری، در طول عمر نام شان بر سر زبان ها بیفتد. اما
اتفاقا کار منتقد مورخ و پژوهش گر همین است که این سکه های قلب را جدا
کند و به کسانی بپردازد که کارشان دارای ارزش هنری است. نه این که آن
ها را در کتاب تاریخ ادبیات خود جا دهد. زیرا زمان و تاریخ خود به خود
آن ها را کنار خواهد گذاشت و جا باز کردن زورکی برای آنان حاصلی ندارد
جز بی اعتبار کردن قلم پژوهش گر خویشتن.