بخارا 58
ویژه نامه هانا آرنت
صاحب امتیاز، مدیرمسؤول و سردبیر: علی دهباشی
زمستان 1385
3000 تومان
دهباشی در یادداشتی در ابتدای این شماره
بخارا
نگاشته است:
صدمین سال روز تولد هانا آرنت انگیزه ئی شد تا در اروپا و آمریکا آثارش
تجدید چاپ شود و صدها کتاب و مقاله درباره این متفکر آلمانی منتشر شود.
هم چنین کنفرانس ها و سمینارهائی در مراکز دانش گاهی و فلسفی برگزار شد
که دست آوردش مجموعه مقاله ها و سخن رانی هائی است که اکنون در اختیار
ما قرار گرفته است.
...
پی یر سیمون ناهوم که تحقیقاتش درباره آرنت خواندنی است، می نویسد:
«نویسندگان به دو دسته تقسیم می شوند: اول آن هائی هستند که کتاب های
شان را بعد از خواندن در قفسه کتاب خانه می گذاریم. دوم آن هائی هستند
که اوضاع و احوال جهان، ما را پیوسته ملزم به رجوع به آن ها می کند.
متفکرانی مثل لویناس و کوندرا و هایدگر از این دسته هستند و از لحاظ من
هانا آرنت هم به همین طبقه دوم تعلق دارد و به همین جهت مدام به آثار
او مراجعه می کنم. افکارش به من کمک می کند تا قضایا را روشن ببینم.»
بررسی کاملی از زندگی و اندیشه های آرنت در موضوع های گوناگون را در
ویژه نامه ئی که در پیش رو دارید، خواهید خواند.
یکی از متن های خواندنی این شماره
بخارا، سخن
رانی عزت الله فولاوند درباره آرای آرنت است. او به کتابی از آرنت
درباره آدلف آیشمن؛ رئیس امور حمل و نقل یهودیان به اردوگاه های مرگ
هیتلری می پردازد. دکتر فولادوند می گوید:
کتاب آرنت درباره محاکمه آیشمن نقطه عطفی در نگرش فلسفی او است و محل
تأکید را از کنش سیاسی، به دو قوه اندیشه و داوری انسان منتقل می کند.
عنوان فرعی کتاب او که حتا بیش از خود آن شهرت جهانی یافت،
ابتذال شر
بود. آرنت این عبارت را در توصیف اعمال آیشمن در مقام یکی از اعضای
رژیم نازی و معمار و مجری "واپسین چاره" هیتلر به کار می برد. آرنت می
خواست بگوید خلاف تصور عمومی، جنایات مبهوت کننده نازی ها از خبث نفس و
لذت بردن از آدم کشی سرچشمه نگرفته است و علت مشارکت داوطلبانه آیشمن
در نسل کشی، ضعف یا عدم قوای اندیشه و داوری درست بوده است. آرنت کاملا
این ادعا را می پذیرفت که آیشمن شخصا کینه ئی به یهودیان نداشته است و
بدون توجه به نتایج اعمال خود، صرفا از دستور مافوق اطاعت می کرده است.
آیشمن دارای نیروی فکری لازم برای سنجش ابعاد انسانی جنایات خود نبوده
و کشتار یهودیان را نیز در ردیف دیگر وظایف اداری می دانسته است. آرنت
بر این عقیده بود آیشمن از نظر روانی و به علت فقدان قدرت تخیل، نمی
توانسته مجسم کند چه بلائی بر سر قربانیانش می آورند و آنان چه رنجی می
کشند. ...آیشمن عاجز از تفکر بود و نمی توانست در درونش با خودش وارد
بحث و گفت و گو شود.
...
نتیجه شگفت انگیزی که خانم آرنت از این بحث می گیرد، این است که خلاف
تصور عامه، بزرگ ترین تبه کاران کسانی مانند ریچارد سوم و یاگو در
نمایش نامه های شکسپیر یا بعضی شخصیت های داستایفسکی نیستند که بد می
کنند و از بدکاری خود دچار عذاب می شوند، بل که کسانی یند هم چون آیشمن
که هرگز زحمت آشنائی با آن خویشتن درونی را به خود نداده اند. آرنت می
نویسد فیلسوفان و پدیدآورندگان گران قدر آثار بزرگ ادبی بدکار را فقط
کسی می دانند که درمانده می شود و هیچ بارقه ئی از امید در دلش نمی
ماند و همین یأس و درماندگی به او نوعی بزرگی می بخشد. آرنت ادامه می
دهد من منکر وجود این گونه بدکاران نیستم، ولی یقین دارم
بزرگ ترین شر و بدکاری از کسانی سر نمی زند که به ناچار باید بارها با
خودشان رو به رو شوند و نمی توانند فراموش کنند. بزرگ ترین بدکاران
کسانی یند که اساسا به یاد نمی آورند. زیرا هرگز به آن چه کرده اند،
حتا فکر نمی کنند و اگر کسی شری را که مرتکب شده است، به یاد نیاورد،
هیچ چیز جلودارش نیست.