دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 


گزارش اجمالی وضعیت نقد ادبی در ایران

علی رضا آبیز

alirezaabiz@yahoo.com

 

 

 

علی رضا آبیز و محمدرضا پورجعفری در خرداد 1385 به دعوت بنیاد فرهنگی Sam House به لندن سفر و سخن رانی کردند. علی رضا آبیز در سخن رانی خود گزارشی از وضعیت نقد ادبی در ایران عرضه کرد که در زیر می خوانید. (این متن در نافه شماره 36 ویژه نقد نیز درج شده است.)

سردبیر

 

 

 

 

موضوع گفتار من اگرچه به ظاهر روشن می نماید، به واقع چندان هم روشن نیست. نقد ادبی به عنوان نوعی از نوشتن، با نویسندگی سر و کار دارد و در نتیجه منتقد ادبی نوعی نویسنده است. در عین حال نقد ادبی اگرچه نیازمند خلاقیت است، در زمره  آثار خلاقه محسوب نمی شود و سویه علمی نیز دارد که چه بسا بر سویه ادبی آن می چربد.      

تلاش برای تعریف نقد ادبی نیز همانند تعریف مقوله های مشابه، هم واره قرین موفقیت نیست. تعریف هائی که پیشینیان عرضه کرده اند، هر یک به وجهی از وجوه نقد ادبی اشاره دارند. نقد به معنای انتقاد، توضیح، تفسیر، ارائه طریق، ره نمود و نظیر این ها به کار رفته است، اگرچه تعریف لغوی آن تشخیص سره از ناسره و جدا کردن طلا از مس و کیمیا از خاک است. عنوان این دو کتاب براهنی را از این رو ذکر کردم که بتوانم زودتر وارد بحث اصلی، یعنی وضعیت نقد ادبی در ایران شوم. از همین انگیزه استفاده می کنم تا از بحث در مورد تاریخ نقد ادبی اجتناب کنم و فقط  دوستان گرامی را به این نکته توجه می دهم که تا زمانی نه چندان پیش، از نقد ادبی وظیفه داوری و ارزش گذاری و تشخیص کار خوب از کار ضعیف انتظار می رفت و هنوز هم گروهی این انتظاررا از نقد و به تبع آن از منتقد ادبی دارند.

با این همه دیدگاه های دیگری هم وجود دارند. هرمنوتیک در نقد ادبی به تأویل و شرح و تفسیر بیشتر متمایل است و چندان در پی ارزش داوری نیست. در واقع هر یک از مکتب ها و نظریه های نقد ادبی به یکی از وجوه اثر ادبی- که موضوع کار نقد ادبی است- پرداخته اند و اگرچه اکثریت به داوری ارزشی و تأئید یا تخفیف اثر نظر داشته اند، امروزه داوری اثر ادبی جزو ملزومات نقد ادبی محسوب نمی شود.

تاریخ نقد ادبی در جهان سرشار از داستان ها و افسانه های متعددی از توان و دایره نفوذ این علم است. نقش منتقدان ادبی در گردآوری، تدوین، طبقه بندی و ترویج آثار ادبی انکارناشدنی است. حتا در موردهای نه چندان نادر، منتقدان ادبی جریان ساز بودند و سمت و سوی ادبیات را تعئین می کردند. نمونه های کلاسیک شده، بلینسکی و سنت بوو هستند. از سوی دیگر نقد ادبی خط و مرز کاملا دقیق و تعئین شده ای ندارد و برای مثال نمی توان به سادگی نظریه پردازی ادبی را از نقد ادبی جدا دانست. گروهی به تفکیک این دو قائلند، اما گروه دیگری نیز نظریه پردازی ادبی را زیر مجموعه نقد ادبی می دانند. یعنی نقد ادبی را به دو شاخه نظری و عملی تقسیم می کنند.

در هر حال، برای این که بتوانیم وارد بحث شویم، لازم است بر یک تعریف توافق کنیم. من پیش نهاد می کنم نقد ادبی را کوششی در جهت تبیین اثر ادبی و گفتن چیزی درباره اثر ادبی بدانیم؛ به عبارت دیگر علم و عمل بررسی متن های ادبی. اگرچه این تعریف دقیق نیست، اما احتمالا کم تر مورد مناقشه است و برای من احتراز از مناقشه بهداشتی تر است. این تعریف ما را به حوزه های دیگری از حیات فردی و اجتماعی ره نمون می شود. بررسی متن های ادبی الزام ها و پیش نیازهائی دارد. نخست این که نقد ادبی خودایستا نیست، بل که موضوع مدار است. موضوع آن ادبیات است. پس در واقع تالی ادبیات است و از پی تولید ادبی می آید. در این جا بحث ظریفی وجود دارد که می تواند گم راه کننده یا چالش انگیز باشد. ممکن است کسی بتواند ادعا کند آثاری در نقد ادبی وجود دارند که درباره هیچ اثر ادبی نیستند و مثلا قاعده هائی برای خلق آثار ادبی وضع کرده اند.

به عقیده من حتا در این مورد هم تالی و پیرو اثر ادبی است. زیرا آن قاعده ها و الگوها را متأثر از آثار ادبی پیشین وضع می کند و متکی به خود نیست. پس یکی از الزام های یا درواقع محدودیت های نقد ادبی، مقید بودن آن به آثار خلاقه ادبی است. به عبارتی، نقد ادبی در دنیای ادبیات اسیر است.

از سوی دیگر نقد ادبی هم اگر بخواهد از ذهن به کاغذ منتقل شود، مستلزم گذر از فرآیند نوشتن است و اگر قرارباشد در دسترس عام قرار گیرد، شرایط چاپ و نشر بر آن حاکم خواهد بود. پس به ناچار الزام های نوشتار و نیز محدودیت های چاپ و نشر بر آن حاکم خواهند بود.

علاوه بر محدودیت های نگارش و چاپ و نشر آثار ادبی، نقد ادبی به دلیل ماهیتش که بررسی و تحلیل آثار است، نیازمند آزادی بیش تر برای تعمق و کند و کاو و زیر و رو کردن متن و فرامتن است. اگر در اثر ادبی می توان به اشاره از چیزی گذشت، در نقد ادبی باید دل و روده  آن را شکافت و جلو همگان برملا کرد. این امر نیز به محدودیت های نقد ادبی می افزاید.

با این مقدمه، وارد بحث درباره وضعیت نقد ادبی با تأکید بر نقد رمان در ایران امروز می شویم.

نخست این که نقد ادبی ما درگیر همه مسائلی است که سایر رشته های فعالیت ادبی درگیر آن هستند، به اضافه مسائل دیگر. اگر شکل گیری رمان نیازمند آزادی است، نقد ادبی هم در فقدان آزادی شکل نمی گیرد. نخستین پیش شرط تفکر انتقادی، آزادی تفکر و آزادی انتقاد توأمان است. در شرایط نبود آزادی، امکان هیچ نوع نقدی به وجود نمی آید و نقد ادبی هم از این جنبه با نقد اجتماعی و سیاسی تفاوت چندانی ندارد. حتا اگر نقد را به خنثا ترین و بی خطرترین وجهی گفتگو درباره ادبیات بدانیم، این گفتگو زمانی مفید خواهد بود  که در کمال آزادی و بدون هیچ نوع ملاحظه ئی انجام شود. بنابراین یکی از اصلی ترین محدودیت ها در عرصه نقد ادبی شرایط ویژه سیاسی اجتماعی است.

از روی کردی که من در پیش گرفته ام، گویا می خواهم به این نتیجه برسم که نقد ادبی در ایران وضعیت مطلوبی ندارد. و در واقع گوئی دارم زمینه چینی می کنم تا بگویم ما نقد ادبی به معنای واقعی نداریم یا نمی توانیم داشته باشیم یا این که در نقد ادبی دچار بحران هستیم.

بله، من تقریبا می خواهم بگویم که در مقام مقایسه با آنچه از دهه های پیش در کشورهای پیش رفته می گذرد، نقد ادبی ما در ایران طفل نوپائی بیش نیست. پس باید سعی کنم دلایل خود را برشمارم.

از نخستین دلیلی که ذکر کردم، یعنی فقدان آزادی نقد و فقدان آزادی ادبیات شروع می کنم. ادبیات موضوع کار منتقد ادبی است و وضعیت ادبیات خلاقه طبیعتا بر کار منتقد ادبی تاثیر می گذارد. اما مشکل ما صرفا مشکلی سیاسی و اجتماعی نیست و به سانسور دولتی محدود نمی شود. این هم هست، اما بیش از آن است. مشکل ما در عین حال مشکل تاریخی- فرهنگی است. ما در رفتارهای روزمره هم انتقاد را برنمی تابیم. حتا به گفتگو درباره چگونگی و چرائی رفتار و افکار خود عادت نداریم. به اصطلاح رایج "چون و چرا" نمی کنیم و اگر کسی از ما علت و انگیزه رفتارهای فردی و اجتماعی ما را بپرسد، برآشفته می شویم.

 آرامش خود را از دست می دهیم و افسرده می شویم. از نظر روحی- روانی هم واره نیازمند تأئید دیگران هستیم و انتظار تأئید از دیگران داریم. تأئید کسانی را که دوست خود می دانیم، طبیعی می انگاریم و گمان می کنیم همین که به آنها احساس دوستی و نزدیکی داریم، دلیل کافی است که آنها برحقند. چه مایه دشوار است بتوانیم به صراحت رفتارهای نزدیکان مان را مورد پرسش قرار دهیم و توضیح بخواهیم . بی تردید این وضعیت فرهنگی دلیل های تاریخی و شاید جغرافیائی هم دارد. وارد بحث تاریخی نمی شوم که صلاحیت آن را درخود نمی بینم، فقط اشاره ئی به تاریخ طولانی استبداد و خودکامگی در همه ارکان و شؤون زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی می کنم که ما را در گفتگو بی تاب و عصبی می کند.

از سوی دیگر نقد ادبی کار علمی است و نیازمند دقت و ایضاح علمی. در نتیجه مثل هر کار علمی دیگر نیازمند دانش تئوریک و تمرین عملی است. ایجاد دانش در هر رشته ئی  فرآیند  زمان  بری  است  و  معمولا  دیر  نتیجه می دهد. ما در ایران سنت نقد ادبی نداشته ئیم و نداریم. در تاریخ ادبیات ما تنها آثاری که درباره ادبیات نوشته شده اند، تذکره ها است، به اضافه تک و توک کتاب هائی چون چهار مقاله و المعجم. در نتیجه ما فاقد این سنت هستیم و نمی توانیم بر آن تکیه کنیم. در دوران مدرن، یعنی از آغاز آشنائی ایرانیان با تمدن غرب هم نتوانستیم سنت مناسبی پایه گذاری کنیم. دانش کده های ادبیات از تصحیح متن فراتر نرفتند و هنوز هم آثار تولید شده در دانش گاه ها در زمینه ادبیات، بسیار اند ک است. پس ایجاد دانش گاه و دانش کده های ادبیات هم نتوانست به ما کمک کند و سنت نقد آکادمیک از آن گونه ایجاد کند که در جاهای دیگر رایج است. امروزه تقریبا همه دانش گاه ها و دانش کده ها نشریه ادبی دارند، اما ما فاقد چیزی به نام مکتب نقد دانش گاهی هستیم.

در سالیان اخیر با دخالت عنصر گزینش و سفت و سخت تر شدن مقررات کار دانش گاهی در ایران، همان اندک مایه آبروی بازمانده از فعالیت استادان استخوان دار قدیمی هم از بین رفته است. نشریه های دانش گاهی امروزه حتا در مقایسه با اسلاف خود به راستی مایه شرمساریند. انتظار کار علمی و خلاقانه و پیشرو انتظار بی معنی است و حتا این نشریه ها ازنظر آئین نگارش به شدت تنزل پیدا کرده و به شدت مغشوش و بی بنیان است. در عین حال برخی این نشریه ها در خدمت ادبیات نازل و سفارشی است.

از سوی دیگر وضعیت آموزش در دانش کده های ادبیات هم افتضاح است. آش تا حدی شور شده که حتا داد خود استادها هم درآمده است و مدتی قبل صدای اعتراض گروهی از مدرسان دانش گاه ها را درآورده بود. کم تر استعداد جدی امروزه به دانش کده های ادبیات وارد می شود و در واقع امید معجزه از این امام زاده بی جا است.

بدین ترتیب، ما فاقد یکی دیگر از نهادهای مهم و تاثیرگذار در حوزه نقد ادبی هم هستیم. تا این جا گفتیم که نه سنت نقد ادبی داریم نه نهاد آکادمیکی برای تربیت منتقد ادبی. پس آن چه باقی  می ماند، تلاش های  خارج  از  حوزه  رسمی  آکادمیک  است  که  به آن می پردازم.

همان گونه که گفتم، آن چه برای ما باقی می ماند، نقد ذوقی و نهادهای خارج از دانش گاه یعنی نشریه های ادبی و کتاب هائی است که گاه به گاه در این حوزه منتشر می  شود. در زمینه نظریه ادبی و نظریه انتقادی، اگرچه تألیف ناچیز است، اما ترجمه های به نسبت قابل قبولی در دست رس است. بخشی از آثار مرجع ترجمه شده و در دست رس همگان قرار گرفته  است. اما وقتی کار به نقد عملی می کشد، ضعف ها و دشواری های گوناگون رخ می نماید. در این جا هم باز ما در معرض دشواری های فراوان هستیم. از سوئی همه آن چه درباره مشکلات نقد ادبی گفته شد، هنوز هم جاری است و از سوی دیگر سنت کوتاه مدتی که شکل گرفته هم بسیار نارسا و بیمارگونه است و به حوزه های دیگر زندگی اجتماعی ما وابسته است و از ویژگی های آن ها رنج می برد. ضعفی که تا حد زیادی ناشی از عمل کرد خود کوشندگان پیشین و فعلی این وادی است. متأسفانه از همان آغاز بررسی های ادبی نوین در ایران، تلقی غلطی از نقد ادبی شکل گرفته است. نقد ادبی با ارزش داوری اشتباه گرفته شده و مجادله های فردی و سیاسی در عرصه  نقد ادبی دخالت نا به جا کرده است. درگیری های قلمی دهه چهل و شیوه های به کار گرفته شده به وسیله افرادی چون رضا براهنی که در این زمینه از فعالان اصلی است، سنگ بنای نامناسبی ایجاد کرده است. براهنی نقد ادبی را نه به عنوان کار علمی، بل که به عنوان ابزاری برای تحمیل دیدگاه های فکری و سیاسی خود می بیند و حضور سیاست در نقد ادبی بیش از حد لزوم پررنگ می شود. از سوی دیگر، ورود به حوزه های نامرتبط، از جمله زندگی خصوصی و افکار شخصی هنگام نقد آثار ادبی سنت ناسالمی ایجاد کرده است که هنوز هم از آن خلاصی نیافته ئیم. در این جا باز هم روحیه ایرانی، نقد ادبی را از امر علمی به صحنه ئی برای دخالت رابطه های شخصی و حب و بغض های فردی تبدیل کرد.

این داستان امروز هم ادامه دارد. هنوز هم خیلی ها به نقد ادبی به عنوان امکانی برای نان قرض دادن به یک دیگر یا عقده گشائی می نگرند. صفحه های روزنامه ها پر از مطلب هائی است که داعیه نقد ادبی دارند، اما در واقع انگیزه ئی جز جلب رضایت کسی یا بی آبرو کردن دیگری را ندارند.

اکنون که تا حدی مطلب های مقدماتی گفته شد، وقت آن است که به وضعیت امروز نقد ادبی بپردازم:

نقد ادبی به دلیل ماهیتش باید تأثیرگذار باشد. همین نقد ادبی معیوب و مسأله داری که ما داریم هم تا حدی تأثیرگذار است، اما این تأثیر الزاما مثبت و سودمند نیست. نقد دانش گاهی و نشریه های دانش گاهی را می توان کامل نادیده گرفت. چون تأثیر آن ها آن قدر اندک است که به راحتی قابل چشم پوشی است. نشریه های تخصصی ویژه  نقد ادبی هم وجود ندارند که منحصرا به فعالیتی به عنوان نقد ادبی بپردازند. اگرچه واژه نقد در عنوان برخی نشریه ها دیده می شود، ازجمله کتاب نقد یا نقد نو. با این همه مجله هائی که به کتاب می پردازند، مثل کتاب ماه ادبیات و فلسفه و جهان کتاب، معمولا نقدها و مرورهائی چاپ می کنند. سایر نشریه های ادبی هم مقاله هائی هم در حوزه نظر و هم در حوزه نقد عملی دارند. نشریه های روزانه نیز به این موضوع می پردازند. این نوشته ها در بازار کساد کتاب به ندرت امکان ایجاد و تحرک جدی دارند، اما کاملا هم بی تأثیر نیستند. اگرچه هیچ چهره خیلی شاخصی در این عرصه نداریم، بعضی نقدها به فروش و معرفی کتاب یا کتاب هائی کمک می کنند. ازجمله کتابی را مطرح می کنند و ممکن است این کتاب از همین طریق مورد توجه داوران جایزه های ادبی هم قرار گیرد و از آن طریق هم وجهه ئی کسب کند. از سوی دیگر با سکوت درباره یک اثر شاخص ممکن است آن را به شکست محکوم کنند. امری که معمولا  با عنوان "توطئه سکوت"  از  آن  یاد می شود! نکته اندوه بار این است که این نقدها اغلب یا فاقد کیفیت علمی و روشن گری ادبی است  یا براساس آشنائی ها و رفاقت ها و باندبازی ها و نوچه پروری ها به نگارش در می آیند. در نتیجه موجب گم راهی خوانندگان هم می شوند.

پدیده نان قرض دادن به راستی قابل توجه است و خیلی رو بازی می شود. من در روزنامه ئی که در آن کار می کنم، از کتاب تو تعریف می کنم تا تو هم در مصاحبه ات نام مرا از قلم نیندازی. بخش وسیعی از مطالب روزنامه ها نیز نوشته های کسانی است که نه تخصص  نه صلاحیت لازم برای این کار را دارند و در واقع از بد حادثه و برای امرار معاش قلم صد تا یک غاز می زنند. منتقدان جدی تر هم شاید در نوعی واکنش ناخودآگاه به چنین فضائی، گوشه گیری اختیار کرده اند و سال تا سال مطلبی از آن ها در جائی منتشر نمی شود.

مسأله سکوت درباره آثار قابل توجه هم به راستی امر در خور تأملی است. کاملا طبیعی انگاشته می شود که صاحب یک اثر خلاقه مثلا رمان نویس، شخصا از دوستان و آشنایان خواهش کند در مورد کتابش مطلبی بنویسند. حتا در موردهائی مشاهده شده است کسانی خودشان در مورد اثر خودشان نقدهای ستایش انگیز نوشته و به نام مستعار چاپ کرده اند.

به جز نشریه ها؛ اعم از روزنامه و مجله، تک و توک کتاب هائی هم در زمینه نقد ادبی منتشر می شوند. بعضی این کتاب ها بررسی آثار ادبی به طور کل است و حالت مرجع دارد. نظیر صد سال داستان نویسی حسن عابدینی یا تاریخ تحلیلی شعر نو شمس لنگرودی . این آثار به عنوان آثار مرجع کارآئی خوبی دارند. اما از آن جا که معمولا دیدگاه تاریخی دارند و همیشه از موضوع های روز عقب ترند، واکنش اجتماعی و تأثیرگذاری  جریان ساز  ندارند. گروه  دیگری  به زندگی  یا آثار یک نویسنده  به طور  کامل می پردازند که اتفاقا از این نوع آثار زیاد داریم. با این همه اغلب به بیوگرافی و شرح خاطره ها محدود می شود و جنگی از مطالب نوشته شده درباره یک شخصیت ادبی است و فاقد انسجام و هدف مندی لازم است. نوعی دیگر از این آثار گزیده ها و آنتولوژی ها است که معمولا با مقدمه یا مؤخره ئی درباره آثار برگزیده و شیوه های انتخاب هم راه است. گاهی هم بعضی آثار شاخص ادبی نظیر بوف کور یا  کلیدر یا سمفونی مردگان مستقلا موضوع پژوهش قرار گرفته اند. این شکل آخری شبیه ترین نوع به کار علمی رایج در سایر کشورها است و به نظر من باید تقویت شود. زیرا فقط تمرکز کافی بر یک اثر ادبی است که می تواند آن را از دیدگاه های مختلف بکاود و حق مطلب را ادا کند. دکتر محمد صنعتی و حورا یاوری و الهام یکتا  و  دیگران  در این  زمینه  کار کرده اند. رسانه های دیداری و شنیداری، یعنی رادیو و تلویزیون هم برنامه هائی دارند که گاهی به نقد ادبی پهلو می زند. اما ناگفته پیدا است این رسانه ها تحت نظارت دولت هستند و هرچند در برخی حوزه های نقد ادبی، بعضی وقت ها مطلب خوبی پخش می کنند، به دو دلیل فاقد کارآئی لازم هستند. دلیل اول محدودیت های ذاتی کار در این محیط ها به دلیل گرایش های حاکم است و دلیل دوم عدم اقبال روشن فکران و فعالان مستقل به هم کاری با این رسانه ها است. در نتیجه این امکان هم تا حد زیادی بدون استفاده می ماند.

فضای وب و اینترنت هم چند سالی است که به عرصه زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان وارد شده است. طبیعی است ادبیات و به تبع آن نقد ادبی هم با این رسانه جدید ارتباط متقابل ایجاد کرده باشند. تعداد سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان به راستی زیاد و شمار کسانی که در وب قلم می زنند، حیرت آور است. نشریه های ادبی و سایت ها و وبلاگ های ادبی هم بسیار زیاد است، چه در میان ایرانیان داخل کشور و چه در میان ایرانیان خارج، اما در هر حال همه درحوزه زبان فارسی. در این سایت ها و وبلاگ ها هم گاهی مطالب خوبی یافت می شود. اما به دلیل عدم نظارت، آثار نازل فراوانی هم در آن وجود دارد و مساله رفیق بازی و باندبازی هم بسیار صریح تر و بی پرده تر در آن رایج است.

نشست های ادبی و جلسه های نقد ادبی هم  پراکنده در جاهای مختلف برگزار می شود. برخی این نشست ها را دولت و نهاد های فرهنگی دولتی، برخی را گروه های دانش جوئی و برخی را نیز روشن فکران و نویسندگان در محیط های بسته با شرکت افراد محدود برگزار می کنند. این نشست ها را هم با همه ضعف و قوت هائی که دارند، می توان در زمره فعالیت های ادبی و نقد ادبی محسوب کرد.

گاهی نیز برخی نهادهای دانش گاهی یا انتشاراتی با هم کاری سفارت خانه ها یا افراد مستقل، چهره هائی را به ایران دعوت می کنند که در میان آنها صاحب نظرانی در عرصه نقد ادبی هم دیده می شوند. پل ریکور، هابرماس و ریچارد رورتی از جمله این  میهمانان بودند که سخن رانی ها و پرسش و پاسخ هائی ترتیب دادند و موج های کوتاه مدتی هنگام حضورشان برانگیختند.

اگر بخواهم خلاصه ئی از گزارشم به دست بدهم، می توانم بگویم نقد ادبی در ایران نهال جوانی است که از هر سو دست خوش خطر و آفت های گوناگون شده است. در خاک نامناسب کاشته شده و دورش قفس آهنی کشیده اند. به انواع آفت آلوده است و بادهای ناموافق از هر  سو  بر تنش شلاق می زنند، مدعیان گوناگون و متفاوتی دارد که هر یک داعیه دار رهبری آن هستند. سرگردان و بی جهت در گذر تندباد. نقد ادبی ما هم چیزی است مثل سایر چیزهای ما!g

  

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
 
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو   .  
نامه
  آینه های دیگر   .    کودک و نوجوان   .   هزارتو   .    شماره آخر