به نام خداوند جان و خرد
15 اسفند 1369
معروفی عزیز سلام
...
عباس جان،
سمفونی مردگانت سمفونی مرگ منقدین و خشک
قلمان حسود بود و سمفونی بیداری اهل قلم باوجدان.
از این که ایران غم زده دی روزم را در چهره اردبیل غبارگرفته سنت و
سکوت دی روزی مجسم ساخته بودید و سه طبقه روشن فکر و بازاری و عاملین
ایستائی و رکود را در قالب آیدین و اورهان و یوسف و اقتصاد بازارش را
تخمه، یعنی پوچی و سرگرمی و دست آخر خواهرشان یعنی بکارت و اصالت فرهنگ
را با نفت خودمان و به دست "آبادانی"های تحصیل کرده غرب به خودسوزی و
فنا کشانده ئید (و می گذرم از صنعت مونتاژ پنکه در قلب قطبی ترین نقطه
که خود بی اساسی و پوچی آن را با استثماری ظریف نشان می دهد) صدای
ماندنی روزگارمان شدید. مطمئن باش که موومان های بعدی این سمفونی در
ذهن های بی آلایش و آگاه ادامه خواهد داشت.
قلم و ذهن و زبانت پر بار و پویا باد که در قحطی کاغذ و صداقت، صدای
سینه عشقیدg
ساغ
اولون
ارادت مند
اکبر اکسیر