دارالترجمه رسمی
آبيز
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا

 

 

 

 

 


بخارا 59

ویژه نامه داستان های نوروزی

مدیر و سردبیر: علی دهباشی

بهمن، اسفند 1385

3000 تومان

علی دهباشی در یادداشت ابتدای این شماره بخارا نگاشته است:

نوروز در ذهن ایرانیان همیشه با قصه شروع می شده است، قصه عمونوروز یکی از همین قصه ها است که از نوروز در روزگار قدیم حکایت می کند. و این بار مجله بخارا با نوروز هم راه می شود و ویژه نامه داستانی را برای خوانندگانش به ارمغان می آورد که بر محور نوروز و قصه هائی دور می زند که مضمون اصلی آن ها عید است یا روزهای پایانی سال یا اوایل بهار.

انتخاب موضوع این شماره بخارا پیش نهاد دوست نویسنده ما جواد ماه زاده است و هم او بود که انتخاب داستان ها را برعهده گرفت و در کلیه مرحله ها حضور مژثر داشت و در واقع سردبیر میهمان ویژه نامه نوروزی بخارا است.

در شماره 59 ویژه نوروز مجله بخارا، 36 داستان از نویسندگان ایرانی در قالب داستان کوتاه یا فصل هائی از رمان انتخاب شده که اغلب به صورت مستقیم و غیرمستقیم به نوروز و بهار پرداخته اند. گفتنی است داستان هائی که در این ویژه نامه درج شده است، از نسل اول داستان نویسان ایران را تا امروز شامل می شود.

محمدعلی جمال زاده، سیمین دانشور، ابراهیم گلستان، جلال آل احمد، ایرج پزشک زاد، احمد محمود، جمال میرصادقی، اسماعیل فصیح، پرویز دوائی، جواد مجابی، گلی ترقی، محمود دولت آبادی، مسعود کیمیائی، هوشنگ مرادی کرمانی، رضا جولائی، علی اشرف درویشیان، عمران صلاحی، عطاءالله مهاجرانی، هوشنگ گلمکانی، احمد بیگدلی، محمد قاسم زاده، محمد بهارلو، عباس معروفی، سیامک وکیلی، محمدرضا گودرزی، علی خدائی، ناهید طباطبائی، محمد کشاورز، داوود غفارزادگان، محمد عاصف سلطان زاده، مریم رئیس دانا، سیامک گلشیری، محسن فرجی، حسن نیک بخت و جواد ماه زاده از نویسندگان صاحب داستان در این ویژه نامه هستند و منابعی که آن استفاده شده، همگی ذکر شده است.

گفتنی است پیش از هر داستان، خلاصه ئی از پیشینه ادبی نویسنده آورده شده است و این مجموعه را به دانش نامه ارزش مندی تبدیل کرده است.   

 

 


نافه 34

آذر/ دی 1385

صاحب امتیاز و مدیرمسؤول: ناهید توسلی

دبیر تحریریه میهمان: علی دهباشی

دبیر بخش ادب و رمان: فتح الله بی نیاز

1500 تومان

در بخش ویژه رمان این شماره نافه، مقاله های زیر آمده است:

سرسخن/ فتح الله بی نیاز

سخنی چند در باب ادبیات شوروی (سابق)/ رضا سیدحسینی

عدم قطعیت/ فتح الله بی نیاز

تأملی در آوارگی/ حورا یاوری

تاریخ از نگاه ادبیات مدرن و ادبیات/ فتح الله بی نیاز

یک قصه کهنه اما نو/ ثمین باغچه بان

پدر پدر قصه نویسی ایران/ عمران صلاحی

خاست گاه رمان سیاسی/ شهلا زرلکی

جنسیت، رمان و نوشتار زنانه/ عباس محمدی اصل

زیبائی شناسی تاریخی از نگاه امبرتو اکو/ مهدی عاطف راد

بخش هائی از کتاب داستان نویسی/ دیمون فرانسیس نایت

جمال زاده و آن جوان غضب ناک/ خسرو ناقد

 

شعر، داستان، نقد، موسیقی، ادبیات خارجی، فرهنگ، سفرنامه و معرفی کتاب از سرفصل های دیگر نافه 34 است.   

 
 


نقد و بررسی کتاب 18

اسفند 1385

صاحب امتیاز و مدیرمسؤول: هرمز همایون پور

216 صفحه

1300 تومان

در این شماره مطلب هائی از داریوش آشوری، جمشید ارجمند، سیروس پرهام، عبدالعلی دست غیب، پرویز دوائی، عبدالله کوثری، هرمز همایون پور و ... به چشم می خورد. یکی از مقاله های جالب توجه این شماره نقد و بررسی کتاب، "نکته هائی در شعر سعدی" نوشته هاشم جاوید است که حیفم آمد در این جا کامل آن را نقل نکنم:

 

1- زبانی

از قصیده های روان و رسا و زیبا و پراحساس سعدی که نمونه قدرت طبع و سخن وری یگانه او است، این قصیده است:

خوشاست عمر دریغا که جاودانی نیست          پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست

درخت  قد  صنوبر  خـرام  انسـان   را           مـدام  رونـق   دوبـاره  جوانـی  نیسـت

گلی است خرم و خندان و تازه و خوش بوی     ولی امید  ثبـاتش چنان که دانـی  نیست

کـدام  بـاد   بهـاری   وزیـد   در   آفـاق              که باز در عقبش نکبت خزانی نیست

مباش غره و غافل چو میش سر در پیش         که در طبیعت این گرگ گله بانی  نیست

آن گاه پس از این همه رد و دریغ، پندهای به کار بستنی و آموختنی می دهد و می گوید:

نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرند (نبرد)         که از زبان بتر اندر جهان زبانی نیست

در نسخه های چاپی کلیات سعدی که تقریبا همه نوشته اند (از روی نسخه کلیات مرحوم فروغی) این کلمه را "زبانی" نوشته اند. پیدا است گمان کرده اند سعدی گفته است زبانت را از گفتن سخن زشت و تند و بی معنی نگاه دار که هیچ چیز زیان بارتر از زبان در این جهان نیست. از درک این نکته هم ناتوان بوده اند که سعدی "به دوزخ بردن" را به چه منظور در شعر آورده است.

این دست کاری و اشتباه نتیجه غلط خوانی و بدفهمی شعر است. اشتباه کنندگان نمی دانسته اند که "زبانی" در این بیت سعدی کلمه فارسی نیست و سر و کاری با زبان ندارد و چون در درک معنی آن مانده اند، آن را به "زیانی" برگردانده و سامان شعر را در هم ریخته اند.

این "زبانی" که سعدی آن را به تناسب "زبان" آورده، کلمه عربی و به معنی " آتش تاب دوزخ است" که آتش دوزخ را می تابد تا گناه کاران در آن بیش تر بسوزند. این کلمه در آیه 18 سوره علق آمده است "سندع الزبانیه" یعنی آتش تابان دوزخ را فرا می خوانیم. سعدی می گوید زبانت را از گفتن سخن ناپسند و گزنده و خطرناک نگه دار که دز همین جهان بدترین "زبانی" که تو را به دوزخ رنج و عذاب و پشیمانی می اندازد، همین زبان بی بند وبار است؛ مفهومی که در شعر "زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد"، به زبان دیگری آمده است. پیش از سعدی، نظامی چندین بار زبانی را به همین معنی در شعر خود آورده، از جمله در هفت پیکر:

پس بفرمود کان زبانی زشت               سوی دوزخ کشاندش ز بهشت

و هم چنین:

هر یک مشعلی گرفته به دست           منکر و زشت چون زبانی هست

 

 2. عسلی و عسل

در غزلی از سعدی با مطلع:

ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را       یاقوت چه باشد بده آن قوت روان را

بیتی است که باز با ندانستن معنی در آن دست کاری کرده و شعر را از مفهوم و معنی انداخته اند:

آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل             شهد لب شیرین تو زنبور میان را

سعدی یار زیبا و خوش اندام و کمر باریک خود را از شیرینی و باریک میانی به زنبور عسل تشبیه کرده اما ضبط شعر به این صورت غلط به ناچار چنین معنی می دهد که زنبورعسل/ "مگس نحل" برای شهد لب شیرین تو عسل اندوخته است. با این درک و دریافت، لب یار به خودی خود شیرین نیست، مگر آن که زنبورعسل با اندوختن عسل آن را شیرین کند. لیکن ضبط درست شعر سعدی "عسل اندوخته دارد" نیست و چنین است" آنک عسلی دوخته دارد مگس نحل".

این سنت دیرینه ئی بوده که یهودیان برای شناخته شدن از مسلمانان باید پارچه زردی بر پیش سینه یا شانه خود می دوخته اند. به این پارچه "غیار" می گفته اند و از جهت رنگ زرد "عسلی" نامیده می شده. ظاهرا از دوران باستان در میان اقوام و ادیان دیگر هم چنین تفاوت ها و شیوه هائی بوده است. خاقانی در قصیده ئی گفته است:

گردون یهودیانه به کتف کبود خویش             آن زرد پاره بین که به عمدا برافکند

شاید یهودیان برای پنهان داشتن این نشانه آن را به گونه ئی مخفی می کرده اند. ناچار گفته اند نیم تنه زردرنگی روی لباس خود بپوشند و این نیم تنه همان غیار است که نامش "عسلی" شده است.

سعدی به یار خود می گوید تو چنان شیرین دهان و نازک میانی که زنبورعسل با آن شیرین دهانی و نازک میانی هم چون یهودیان سرافکنده در پیش مسلمانان، در پیش تو "عسلی" دوخته و پوشیده است. سعدی بال های زرد رنگ زنبورعسل را به "عسلی" تشبیه کرده است. این معنی در بیت دیگری از غزلی که در بعضی نسخه های غزل های سعدی آمده، تکرار شده است:

علم از دوش بنه ور عسلی فرماید              شرط آزادگی آن است که بر دوش کنی

علم دار سپاه رشیدترین و برومندترین و نیرومندترین جنگ جویان بوده که باید در هنگامه جنگ علم را افراشته نگه دارد. چون افتادن و سرنگون شدن علم را نشان شکست می دانسته اند. سعدی می گوید تو اگر در دلیری و جنگاوری و تناوری چنان سرآمدی که علم دار سپاه شده ئی، در میدان عشق و هنگامه عاشقی، اگر معشوق فرمان دهد که علم را از دوش به زمین بگذار و "عسلی" بپوش، شرط عشق و دل دادگی آن است که فرمان یار را گوش کنی، علم را به زمین گذاری و عسلی بر دوش افکنی. در این بیت، باز چون معنی "عسلی" را نمی دانسته اند، در بیش تر نسخه ها آن  را  به "عملی فرماید" تغئیر  داده اند. حال  "عملی"  را  چگونه بر دوش می کنند، نمی دانم. تا به امروز چاپ های بسیار کلیات سعدی از ناشران به نام و کم نام و گم نام دیده ام. آن چه ندیده ام نسخه ئی از کلیات سعدی است که در گلستان و بوستان و غزلیات و قصاید آن از این گونه غلط ها نباشد یا کم باشد. 

 


کورها تا حاشیه جاده آمده اند

در باب حاشیه نشینان ادبیات ایران
                                                                                                                   مهدی یزدانی خرم
 

 
 


 

 



 

پنج شنبه، 21 فروردین 1386 (شماره 1363) روزنامه اعتماد مطلبی از مهدی یزدانی خرم داشت که به دلیل اهمیت نکته های مطرح شده در آن حیفم آمد در این صفحه تکرارش نکنم.

گرچه خود هم بارها در قالب های گوناگون بیان، به موضوع مورد بحث یزدانی خرم پرداخته ام، اما در حیات ادبیات ما هم چنان بر همان پاشنه می چرخد. پس بخوانیم این نوشته را و با هم بر حال زار ادبیات مان بگرییم.

سردبیر

 

 

 


از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک
بحر سراب  را چه بود جز سحاب خشک

صائب تبریزی

 

نوشتن در باب و حوزه مفهومی به نام حاشیه نشینان ادبیات در ایران حرکتی است بر لبه تیغ. از سوئی این بررسی ها باید به شکل شناسی و طرح ساختارهای زیستی نوعی پوپولیسم بزک شده بپردازد و از سوی دیگر این امکان وجود دارد خود نیز تبدیل شود به مجادله برخاسته از پوپولیسم. اما حرکت در این فاصله باریک شاید به دلیل اتفاق ها و جریان هائی است که ادبیات ایران به شدت دچار آن شده است. این اتفاق ها، یعنی قوت گرفتن حواشی در کنار متنی به نام ادبیات نه توجیه اندیشه ئی دارد و نه می توان با جعل مفهوم حاشیه- در باب این وضعیت خاص- از کنار آن ها گذشت. به واقع مراد من از پیش کشیدن این بحث، طرح وضعیت ملموس و کاملا عینی است که در آن ما شاهد هستیم به دلیل های مختلفی و بعد از سپری شدن دوران پدرخوانده های ادبی در ایران، چهره هائی از گرد راه رسیده اند که در این آشفته بازار، بدون کم ترین میزان خلق ادبی- هنری خود را به متن تبدیل کرده اند و در حال نفس کشیدن در این خانه هستند. اصولا حرکت حواشی به متن، در این چند سال شکل های چندی داشته است. هم در روایت های داستانی بسیاری داستان نویسان و هم در ورود چهره های کم رمق و سست اندیش. اما این مقدمه به قسمت دوم این توارد خواهد پرداخت و نه به محکوم کردن این چهره های تازه از گرد راه رسیده. بل که می کوشد چند نکته از وضعیتی را روایت کند که اجازه داده است روند بیمار ادبیات ایران، دچار این بیماری جدید شود. بیماری قدرت گرفتن حواشی در کنار متن و حتی تعئین اصول و خط مشی ادبیات از سوی ایشان. بنابراین سویه اصلی چنین بحثی کاملا اجتماعی تر خواهد بود و عینی.

1

[...] در چنین حالتی اتفاقی در حوزه این ادبیات افتاد که به ساده ترین شکل باید آن را ظهور و حضور شخصیت هائی دانست که در این آشفته بازار تلاش کردند قهرمانان ادبیات در ایران باشند. قهرمان هائی که نه برای احراز هویت دعوت شده بودند و نه در وضعیت مذکور کسی از باب ورودشان به این حوزه سؤالی پرسیده بود. اینان از ادبیات دور نبودند. از قضا مکتوباتی نیز داشتند. این چهره ها که آنها را "حواشیی" ادبیات ایران می نامم، از آنارشی موجود در فضای ادبیات ایران- رابطه پرهیجان و خیزش با متولیان دولتی و رکود وحشت ناک آن- استفاده کردند و با شکل های مختلفی خود را به عنوان "صداهای" پرطنینی مطرح کردند. اینان آمده بودند تا با استفاده از این آشفتگی پردوام و پردامنه سود جویند و با کم ترین حضور به عنوان نویسنده، شاعر، تئوریسین و اصولا هویتی برآمده از خلاقیت زیبائی شناسانه، رهبری ضمنی این ادبیات نیمه جان را به دست گیرند. اشکال اول در این جا بود که به رغم تکرار این جمله که دوره مفهومی به نام رهبری ادبی در ادبیات ایران سر آمده، بسیاری به این رهبری ها تن دادند. شاید در هیاهوی درگیری های مختلفی که میان ادبیات با متولیان دولتی وجود داشت (و دارد) فضاهای خالی به وجود آمد که این اجازه را به چندی از شخصیت ها داد که از حاشیه به متن حرکت کنند و امروزه شاهد هستیم که برخی  ایشان به گونه و شکل منحصر به فردی برای حرکت ها، افراد و جریان های ریز و درشت مقطعی این ادبیات تکلیف تعئین می کنند. این روند دخل چنانی به پدیده ئی به نام "محفل گرائی ادبی" ندارد. بل که باید آن را نوعی پوپولیسم آراسته شده دانست که طی آن افرادی با مدال های افتخار جعلی شان در حال سخن گفتن در این وضعیت هستند. مثالی می زنم. برخی این افراد که کم ترین میزان سهم را در تولید آثار ادبی درخور دارند، به دلایل گوناگونی که اغلب هم خارج از ادبیات و پیکره آن است، بدون شناخت کافی و توجیه عقلانی، در حال تأسیس اسلوب هائی هستند که طی آن می توانند بدون توجیه ادبی، جای گاه پرسروصدائی برای خود بیابند. نمونه اصلی این اسلوب ها چندی از جوایز ادبی هستند که گاه به جولان گاه چهره هائی تبدیل شده اند که در مقام داوران آن، بدون این که نویسنده یا منتقد یا حتا مترجم درخوری باشند، به ادبیات ایران سمت و سو می دهند. این فضاحت گاه چنان بالا می گیرد که اینان مدام در حال تکثیر مانیفست یا توصیه نامه برای چگونه نوشتن در این وادی هستند. فضای سیاسی شده ادبیات ایران نیز در بسیاری مواقع این اجازه را می دهد تا چنین تخیلاتی جدی گرفته شود و ما با حضور حواشی روبه رو شویم که حالا و نه از طریق امر زیبائی شناسانه، بل که به شکل اداری برای این ادبیات تعئین مسیر می کنند.

2

روحیه دموکرات و پذیرفتن دیگری بدون چون و چرا نیز از جمله کلان مفاهیمی است که برای این حواشی به ترین فرصت ها را ساخته است. در روزهائی از ادبیات ایران شاهد بوده ئیم که همین استفاده عامه پسند از مفهوم دموکراسی باعث زاد و ولد چهره هائی شده است که "قدرت" دارند. امر "قدرت" و رابطه آن با این حواشی، ساختار پیچیده ئی دارد. از سوئی و با کم ترین تأمل دیده می شود ایشان از منظر ادبی و هنری به باد تکیه دارند و از سوئی این اذعان دیده می شود که حواشیی مذکور به دلیل اهرم های قدرتی که در دست دارند، صاحب نفوذ هستند. استفاده هنرمندانه ایشان از مفهوم کلاسیک به نام "محفل" که به ایشان قدرت مضاعف می بخشد، باعث شد ادبیات ایران خوش حال بعد از پایان دوران پدرخواندگی، ناظر و شاهد نوعی پدرخواندگی جدید و کاذب شود. اگر قدرت به عنوان یک امر تعئین کننده، در دوره های قبل برآمده از نفوذ و ذهن تأثیرگذار پدرخوانده ادبی بود، در این جا از رابطه ها، امکانات مالی و گاه وابستگی هائی برآمد که نسبت بسیار دوری با ادبیات به عنوان یک خانواده داشت. چقدر این قدرت از طریق فرصت هائی که در دست دارد، به حذف، بایکوت یا نادیده گرفتن آثار یا افرادی پرداخته است که خواسته یا ناخواسته زیر پرچم این حواشی شعار نداده اند. در طول این سال ها آن قدر موردهای حذف و بایکوت را شاهد بوده ام که با ناجوان مردی به حساب ادبیات گذاشته شده اند. رابطه هائی که این حواشی به وجود آورده اند و توانسته اند در خانه دیگران، حکم فرمائی کنند، دلیل مهم دیگری نیز دارد و آن خالی شدن ادبیات ایران از چهره هائی است که در حوزه کاری خود بتوانند خلاقیت را با امر روشن فکرانه همسو کنند. به واقع این حواشی تلویحا از نبرد فضای روشن فکری، پویا بیش ترین سود را برده و خود را به متن رسانده اند. جالب این نکته که در فقدان روشن فکران بزرگ و نویسندگان تازه پای تأثیرگذار، بسیاری این حواشی تلاش می کنند با تعریف جدید و با استفاده از اهرم های قدرت، نقش روشن فکران را نیز به خود اختصاص دهند. این نقش در فرآیند فردی، خلاقانه و از قضا مکتوب ساخته نمی شود، بل که پدیده پرتعداد شدن انواع آدم هائی که می کوشند با مدد جستن از همراهی یک جمع به تریبون و قدرت دست پیدا کنند، امری است که قرار است برای ایشان شأن روشن فکرانه به بار آورد. نوعی حرکت توده وار یا به صراحت بگویم لمپن که مدام در حال فریاد زدن در سطح شهر است. انواع نشست های نام و نشان دار، نسل بندی ها، برگزاری جایزه ها، بیانیه دادن ها، گردهمائی ها و... از مهم ترین اتفاق هائی است که در صدر آن ها نام فرد یا افرادی دیده می شود که بعد از یارگیری، در حال استفاده از موقعیت های پیش آمده هستند. این روند حواشی را به متن هایی هرچند کوچک اما پرنفوذ تبدیل کرده است که به سادگی در باب ادبیات ایران حکم می دهند. به ندرت روی کرد نقادانه دارند و اصولا شکلی از مشی شفاهی و غیرعلمی در رفتارهای ایشان قابل مشاهده است. در واقع و به قول عزیزی، ما امروزه در ادبیات ایران با آدم های مهم و مشهور شده ئی مواجه می شویم که اگر تأمل کنیم، اصلا دلیل این شهرت را پیدا نمی کنیم... . زیرا این شهرت نه برآمده از نقدها، داستان ها  یا شعرها است و نه به دلیل حرکت های روشن فکرانه جان دار و مطالعه شده. عمده این شهرت در گرو همراهی جماعتی به دست آمده که در کنار این حواشیی ادبیات ایران جمع شده اند. نویسندگان یا مخاطبان جوانی که با استفاده و با ترفند همان مشی دموکرات، در کنار فرد یا افرادی جمع شده، ادبیات را بهانه قرار داده و به فربه کردن ناخودآگاه حواشیی مذکور پرداخته اند. به طوری که در روند زمانی کوتاه ما شاهد تولد یک دیکتاتور کوچک ادبی دیگر بوده ایم.

نکته قابل تأمل دیگر در همین موضوع، به شکل این حرکت توده وار بازمی گردد. حواشی فرد هستند و فردیت در ادبیات، اصل غیرقابل اغماض در حوزه آفرینش به شمار می آید. بنابراین حرکت فردی با تمسک به آفرینندگی ادبی، در باب این حواشی کارکردی ندارد. پس ما با مشی توده واری روبه رو می شویم. جمع شدن و حضور چهره های گوناگون در کنار این افراد، به ایشان هویت قدرتمندی می بخشد و نگاه کنید که در این چند ساله که وضعیت ادبیات ایران در نابسامان ترین حالت خود قرار دارد، چه میزان از این جمع ها و گروه های ادبی تشکیل می شود که بسیاری از برپاکنندگان آن یا از شکست خوردگان ادبیات هستند یا چنان اهمیتی در مقام نویسنده، منتقد یا شاعر ندارند. بسیاری این حرکت ها که ظاهر دل پذیری ارائه می کنند، بزرگ ترین ترمزهای جریان های ادبی در این کشور هستند. به واقع، ادبیاتی که در سال در کم ترین حالت کمی چاپ آثارش است و تعداد نویسندگان جدی اش چنان محدود که می توان به سرعت و از روی حافظه اعم آن ها را شمارش کرد، چرا این قدر دچار مانیفست و گروه بندی و تشکل می شود؟ مشکل یا اگر صحیح تر بگویم، مسأله این حرکت های توده وار در تکثیر تصاعدی این حواشی به متن آمده است که راه بسیار نزدیک و میان بری برای چهره شدن در عرصه این ادبیات بیمار نگه داشته شده را پیدا کرده اند.

3

تمام این بحث ها به یک نقطه مهم ختم می شود و آن روزگار ناخوشی است که به زعم من بیش تر از جانب این حواشی برای ادبیات ایران متصور شده است. در روزهائی که پشت سر می گذاریم، این حواشی ریز و درشت کانون های قدرتی به وجود آورده اند که از قضا برای ادبیات ایران تبدیل به مراکز تعئین کننده شده است. تعئین کننده بودن این مراکز نیز مهم ترین عامل اجرائی یش را در برگزاری جایزه های ادبی نوظهور می بیند و همین باعث شده است ما آن قدر جایزه ادبی با شکل های گوناگون داشته باشیم که فکر می کنم اگر به همین روند ادامه پیدا کند، تا چند سال دیگر برای هر نویسنده یک جایزه وجود داشته باشد! هر کدام از این حواشی و یاران آن ها- که اغلب نه قدرت بالائی در نویسندگی یا نقدنویسی دارند و نه توانا در عرضه آثار مکتوب هستند- با برپائی نوعی جایزه ادبی برای رده های سنی و فکری مختلف می کوشند توجه نویسندگان تضعیف شده ایران را به سوی خود جلب کنند. زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم، بسیاری مخاطبان آماتور و حتا نیمه حرفه ئی با دیدن نام یک جایزه بر جلد کتاب، برای خریدن آن توجیه و ترغیب می شوند. پس در روزگاری که تنه اصلی ادبیات ایران برای ادامه بقا و حضور پررنگ تر و سالم تر مبارزه می کند، حاشیه نشینان دی روز و متن های امروز ادبیات ایران در حال طرح و پی گیری روندی هستند که از این آب گل آلود ماهی بگیرند و برای خود نام و نانی بجویند. در این وانفسا و بحبوحه، اصلا جای پرسش از چیستی این حواشی به سوئی نهاده شده و بسیاری چهره های موجه نیز برابر ایشان سکوت را به نقد ارجح دانسته اند.

در این فرآیند چند اتفاق مهم و ناسالم ساخته شده است. نخستین آن ها ظهور چهره هائی است که در کم تر از یک سال برای خود مقام پدرخواندگی متصور شده اند، آن هم با توسل به برپائی چند جمع و جلسه و بیانیه و گاه انتشار نشریه های کم رونق و سراپا ایرادی که حتا شکل ابعاد محفل شناخته شده ادبی را هم ندارند. در واقع با نویسندگان کم کتاب یا بی کتابی روبه رو شده ئیم که مدام در حال شنیدن نام آن ها هستیم. نوعی ترفند که بعد از مدتی آن حاشیه نشین مذکور را تبدیل می کند به مقام قابل تأمل ادبی- فکری. دوم این که در سایه و پناه همین جمع پروری و دور شدن از فردیت و استقلال خلاقانه، آثاری مورد تأئید و ستایش قرار گرفته اند و می گیرند که برآمده از یاران همین حواشی هستند. آثاری که شخص یا اشخاصی از همین رده چنان بر سر آن داد و فغان سر می دهند، جایزه اش می دهند و مقبولش روایت می کنند که دیگر در و راه کوچکترین نقدی را بر آنها می بندند و هر فردی را که به آن روی ناخوش نشان دهد، مغرض می انگارند. آثار درجه سه ئی که نمی دانی برای چه به این شهرت رسیده اند. ویژگی و اتفاق خارق عادت دیگر نیز ضدیت آن توده های برآمده از امر و ذهن حواشی ادبیات است با ادبیات و چهره های مستقل و تجربه گرا. نویسنده ئی را می شناسم که در چهارمین یا شاید پنجمین دهه عمرش است و با تنها انتشار یک کتاب متوسط کوچک چنان قبای پدرخواندگی به تن خود دوخته که با مدد از آن و جمع پیرامونش مدام در حال انکار محفلی و شفاهی چهره های جدید ادبیات ایران است. این وضعیت اگر به این شکل تورم نمی کرد و فربه نمی شد، اصلا قضیه عجیبی نبود که تاریخ ادبیات در تمام جهان چنین افرادی را درک کرده است. اما در این چند سال گذشته وضعیت مذکور و راه های میان بر برای رسیدن به متن فزاینده و پرشمار شده است که به واقع ادبیات ایران را به بحرانی ترین حالتش کشانده است.

حواشی یا حاشیه نشینان در ادبیات ایران روزهای خوب و سرخوشی را تجربه می کنند . در دوره ئی که کارکردهای روشن فکری و بسامد انتشار آثار جدی به پائین ترین وضعیت خود رسیده است، این جریان موازی، از سیاست زدگی و درگیری های صنفی نویسندگان با متولیان دولتی به ترین استفاده را کرده است. این را هم باید گفت که در این میان نه تئوری یی به نام توطئه وجود داشته و نه از این نوع فرض های ملال آور، بل که فضائی به وجود آمده که این نوع حاشیه نشینان در راه ریشه دواندن در ساختارهای اجرائی و تا حدودی روائی ادبیات ایران هستند. بنابراین این نوشتار اصلا بر سر آسیب شناسی یا عرضه راه حل و این جور گفته های دهان پرکن نیست، بل که برآمده از درک وضعیتی است که در آن با گونه ئی از رشد نوعی بیماری سرطانی در دل و بطن ادبیات ایران مواجه شده ئیم. این حالت وجود دارد و در رئالیستی ترین شکل و شمایلش هم به سر می برد و شاید بزرگ ترین ضربه را به مخاطبان کم تعداد این ادبیات وارد می کند که باز هم اطمینان و اعتمادشان را نسبت به آثار برجسته شده از سوی برخی این انجمن ها، بی پشتوانه و بی اصول از دست می دهند و آن را به کل ادبیات ایران هم تسری می دهند. به یاد داشته باشیم حواشی ادبیات ایران در حال ساختن فضاهائی هستند که در آن ها جعل بودن و کذب بودن امور برآمده از ایشان به دلیل قدرتی که از جمع توده وار پیرامون شان ساخته شده است، به جای "اصل" می نشینند. در روزهائی که ادبیات ایران نام های بزرگ کمی دارد و به دلیل مشکلات فراوان نویسندگانش نمی تواند چنان که باید تحرک و پویائی ایجاد کند، این حاشیه نشینان تبدیل شده اند به جریان های اسمی ادبیات ایران. حاشیه نشینانی که به متن آمده اند و در حال تغئیر بخشی از هویت این متن هستند. سکوت در برابر چنین جریانی باعث شده پوپولیسم خوش آب و رنگ این جمع گرایان نوظهور چنان ضربه ئی به فردیت های آمده و نیامده وارد کند که در وصف ناید. اگر در داستان نویسی به عنوان امر خلاق، حواشی نقش زیبائی شناسانه و تعئین کننده ئی را بازی می کنند، در حوزه رفتارهای بیرونی و اجتماعی ادبیات، این حواشی می توانند دیگر جائی برای این امر خلاقه باقی نگذارند یا حداقل ما شاهد تولد و زیست چهره هائی باشیم که بدون جنگیدن، دنبال غنیمت های خود می گردند.
___________________________________________________

* نام نوشتار برگرفته است از داستانی از حسن محمودی

 

 

 

 

 


 

صفحه اول   .   درباره ما  .   شماره هاي پيشين   .  از دل برآيد  .  روز من   .   خاطره   .    خبر
   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو   .  
نامه
  آینه های دیگر   .   پیام   .   کودک و نوجوان   .   هزارتو   .   شماره آخر