نقد و بررسی کتاب 18
اسفند 1385
صاحب امتیاز و مدیرمسؤول: هرمز همایون پور
216 صفحه
1300 تومان
در این شماره مطلب هائی از داریوش آشوری، جمشید
ارجمند، سیروس پرهام، عبدالعلی دست غیب، پرویز دوائی، عبدالله کوثری،
هرمز همایون پور و ... به چشم می خورد. یکی از مقاله های جالب توجه این
شماره نقد و بررسی کتاب،
"نکته هائی در شعر سعدی" نوشته هاشم
جاوید است که حیفم آمد در این جا کامل آن را نقل نکنم:
1- زبانی
از قصیده های روان و رسا و زیبا و پراحساس سعدی که نمونه قدرت طبع و
سخن وری یگانه او است، این قصیده است:
خوشاست عمر دریغا که جاودانی نیست پس اعتماد بر این پنج روز
فانی
نیست
درخت قد صنوبر خـرام انسـان
را مـدام رونـق دوبـاره
جوانـی
نیسـت
گلی است خرم و خندان و تازه و خوش بوی ولی امید ثبـاتش چنان که
دانـی نیست
کـدام بـاد
بهـاری
وزیـد
در
آفـاق که باز در عقبش
نکبت خزانی نیست
مباش غره و غافل چو میش سر در پیش که در طبیعت این گرگ گله
بانی
نیست
آن گاه پس از این همه رد و دریغ، پندهای به کار بستنی و آموختنی می دهد
و می گوید:
نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرند (نبرد) که از زبان بتر اندر
جهان زبانی نیست
در نسخه های چاپی
کلیات سعدی
که تقریبا همه نوشته اند (از روی نسخه کلیات مرحوم فروغی) این کلمه را
"زبانی" نوشته اند. پیدا است گمان کرده اند سعدی گفته است زبانت را از
گفتن سخن زشت و تند و بی معنی نگاه دار که هیچ چیز زیان بارتر از زبان
در این جهان نیست. از درک این نکته هم ناتوان بوده اند که سعدی "به
دوزخ بردن" را به چه منظور در شعر آورده است.
این دست کاری و اشتباه نتیجه غلط خوانی و بدفهمی شعر است. اشتباه
کنندگان نمی دانسته اند که "زبانی" در این بیت سعدی کلمه فارسی نیست و
سر و کاری با زبان ندارد و چون در درک معنی آن مانده اند، آن را به
"زیانی" برگردانده و سامان شعر را در هم ریخته اند.
این "زبانی" که سعدی آن را به تناسب "زبان" آورده، کلمه عربی و به معنی
" آتش تاب دوزخ است" که آتش دوزخ را می تابد تا گناه کاران در آن بیش
تر بسوزند. این کلمه در آیه 18 سوره علق آمده است "سندع الزبانیه" یعنی
آتش تابان دوزخ را فرا می خوانیم. سعدی می گوید زبانت را از گفتن سخن
ناپسند و گزنده و خطرناک نگه دار که دز همین جهان بدترین "زبانی" که تو
را به دوزخ رنج و عذاب و پشیمانی می اندازد، همین زبان بی بند وبار
است؛ مفهومی که در شعر "زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد"، به زبان دیگری
آمده است. پیش از سعدی، نظامی چندین بار زبانی را به همین معنی در شعر
خود آورده، از جمله در
هفت پیکر:
پس بفرمود کان زبانی زشت سوی دوزخ کشاندش ز بهشت
و هم چنین:
هر یک مشعلی گرفته به دست منکر و زشت چون زبانی هست
2. عسلی و عسل
در غزلی از سعدی با مطلع:
ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را یاقوت چه باشد بده آن قوت روان
را
بیتی است که باز با ندانستن معنی در آن دست کاری کرده و شعر را از
مفهوم و معنی انداخته اند:
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل شهد لب شیرین تو زنبور میان
را
سعدی یار زیبا و خوش اندام و کمر باریک خود را از شیرینی و باریک میانی
به زنبور عسل تشبیه کرده اما ضبط شعر به این صورت غلط به ناچار چنین
معنی می دهد که زنبورعسل/ "مگس نحل" برای شهد لب شیرین تو عسل اندوخته
است. با این درک و دریافت، لب یار به خودی خود شیرین نیست، مگر آن که
زنبورعسل با اندوختن عسل آن را شیرین کند. لیکن ضبط درست شعر سعدی "عسل
اندوخته دارد" نیست و چنین است" آنک عسلی دوخته دارد مگس نحل".
این سنت دیرینه ئی بوده که یهودیان برای شناخته شدن از مسلمانان باید
پارچه زردی بر پیش سینه یا شانه خود می دوخته اند. به این پارچه "غیار"
می گفته اند و از جهت رنگ زرد "عسلی" نامیده می شده. ظاهرا از دوران
باستان در میان اقوام و ادیان دیگر هم چنین تفاوت ها و شیوه هائی بوده
است. خاقانی در قصیده ئی گفته است:
گردون یهودیانه به کتف کبود خویش آن زرد پاره بین که به
عمدا برافکند
شاید یهودیان برای پنهان داشتن این نشانه آن را به گونه ئی مخفی می
کرده اند. ناچار گفته اند نیم تنه زردرنگی روی لباس خود بپوشند و این
نیم تنه همان غیار است که نامش "عسلی" شده است.
سعدی به یار خود می گوید تو چنان شیرین دهان و نازک میانی که زنبورعسل
با آن شیرین دهانی و نازک میانی هم چون یهودیان سرافکنده در پیش
مسلمانان، در پیش تو "عسلی" دوخته و پوشیده است. سعدی بال های زرد رنگ
زنبورعسل را به "عسلی" تشبیه کرده است. این معنی در بیت دیگری از غزلی
که در بعضی نسخه های غزل های سعدی آمده، تکرار شده است:
علم از دوش بنه ور عسلی فرماید شرط آزادگی آن است که بر
دوش کنی
علم دار سپاه رشیدترین و برومندترین و نیرومندترین جنگ جویان بوده که
باید در هنگامه جنگ علم را افراشته نگه دارد. چون افتادن و سرنگون شدن
علم را نشان شکست می دانسته اند. سعدی می گوید تو اگر در دلیری و
جنگاوری و تناوری چنان سرآمدی که علم دار سپاه شده ئی، در میدان عشق و
هنگامه عاشقی، اگر معشوق فرمان دهد که علم را از دوش به زمین بگذار و
"عسلی" بپوش، شرط عشق و دل دادگی آن است که فرمان یار را گوش کنی، علم
را به زمین گذاری و عسلی بر دوش افکنی. در این بیت، باز چون معنی
"عسلی" را نمی دانسته اند، در بیش تر نسخه ها آن را به "عملی فرماید"
تغئیر داده اند. حال "عملی" را چگونه بر دوش می کنند، نمی دانم. تا به
امروز چاپ های بسیار
کلیات سعدی
از ناشران به نام و کم نام و گم نام دیده ام. آن چه ندیده ام نسخه ئی
از کلیات سعدی است که در
گلستان
و
بوستان
و غزلیات و قصاید آن از این گونه غلط ها نباشد یا کم باشد.