سمفونی مردگان
عباس معروفی بی این که لابد خود وقوف داشته
باشد، چرائی و چگونه در آب های گزنده بعد از انقلاب بازجسته است. "مرگ:
معنائی سرد و بی شکوفه دارد. اگر
سمفونی را
از
ترکیب نامی کتاب حذف می
کرد، هیچ نمی باخت که از قضا روشن تر به قلب حادثه حمله می برد. مردگان
که به واقع در پوشه قتل حاصل آمده است، رنگ و طعم خفه دارد. جنایت
پوشیده است. مثل این که نیروی سهم گین اما نامرئی اصلا به حساب نیامده
( و این ضعف عباس معروفی است البته) هر که را به نوعی تا ریشه های خواب
ناک مرگ می برد. داور خاموشی است. عباس معروفی نویسنده جوانی است که در
مقام تدارک
اودیسه
روزگار خود بر سکوی مشرف بر فهرست نام های
برگزیده فردا ایستاده است. درس تئاتر خوانده و ظرفیت دراماتیک قلم خود
را پیش از این در آثار نمایشی و داستان های کوتاه تجربه کرده است. قوسی
از دایره را به شیرینی و چابکی و جلا چرخ زده است، اما نقطه پایان یا
منزلت مکفی حلقه تمام را باز نیافته است. اشکال او در کجا است؟ در
فقدان یک تفکر شامل. او که همه عناصر زندگی به مساس دست لمس کرده، در
هر موقعیتی به ترفند کم نمی آورد، نفس رمان نویس را دارد.
سبک ها و شیوه های پرداخت معاصر را به خوبی دریافته است. نثر روان و
جاری و درخشانی دارد. هر شیئی و رابطه و تقابل به سبکی پری که نسیم
بازی گوش با خود می بردش، رقم می زند. حرف ها و مکث ها و دل مشغولی ها
از درون و بیرون یعنی تب و تاب های لحظه های قرار و بی قراری آدم ها را
چون نقطه مشتعل سوزان و زوال ناپذیر بر لخته زمان حک می کند. معروفی
سرگذشت می گوید و قدر سرنوشت را می داند. آن چه بر آدم ها
می گذرد،
بی
اختیار
او، به تردستی
از
برگه ئی
به
برگه ئی می غلتد. بی وقفه از ثانیه
ها و چشم اندازها پهلو عوض می کند. تا به بافت منسجمی از یک مجموعه به
هم پیوسته از شرایط رمان، نه آن چه واقعیت راه می سپارد، دست پیدا کند.
آدم هایش را برای تابه داغ می رقصاند. ثبت آن چه او به کرشمه ها و چرخش
ها از صحنه ئی به صحنه ئی سریع و جلد لنگر عوض می کند، در این مجال
برای ما ممکن نیست. کتاب او یک واقعه ادبی است. یکی از چند ایست گاه
معتبر مسیر غبار گرفته و پوشیده امروزg
ماه نامه
کلک، شماره 2، اردیبهشت 1369، صص 139-
140