همان گونه که در صفحه
خبر شماره قبل
وعده داده بودم، صفحه
گزارش این
شماره به متن سخن رانی ناهید توسلی در روز جهانی صلح
( 12 دی 1385)
اختصاص دارد. منتها او لطف کرد و
بازنویسی و کامل شده
متن سخن رانی خود را به
آینه ها
داد. با سپاس از او، متن نهائی را در زیر می توانید مطالعه کنید.
سردبیر
دوست
جامعهشناسی به نقل از پلدومان گفت
زن هستی را امتدادیافته وجود خودش میداند
و من فكر كردم شاید برای همین است كه زن همیشه
به صلح و به پیوند و عشق و عطوفت میاندیشد؛ چون ادامه هستی چیزی جز
اینها، همه، چیز دیگری نیست.
در این فرصت كم، بحث راجع به
"اسطورهشناسی زن و صلح"، آنگونه كه چیزی از آن دستگیرمان شود، اگر
نه غیرممكن، اما بسیار مشكل است. من سعی كردهام تا با تقسیمبندی هنری
لوئیس مورگان، با اشارههای كوتاهی به دوران باستان یا
پیشتاریخ، دوران بربریت و دوران تمدن، مطالبی را خدمت تان
عرض كنم.
ورود به حوزه اساطیر و همانندسازی زن
[زن/ مادر] با صلح، به این دلیل است كه اساطیر بخشی از واقعیت های حسی/
دركی شناخت هستی جهان و فرهنگ اجتماعات (communities) و جامعه های (societies) گوناگون بوده (و هست) كه برای ما، چونان میراث فرهنگی باقی
ماندهاست تا بتوانیم باعقل و دانش امروزین خود آن را بازخوانی كنیم
و به سود شرایط علمی/ تاریخی/ جغرافیایی اكنون، برای هم واركردن و
سرعتبخشیدن به روند رشد و پیشرفت رفتارهای "انسانی"مان از آن
بهرهگیری كنیم.
اسطورهشناسان، مردم شناسان (Anthropologists)،
جامعهشناسان و حتا تاریخنویسان تعریف های گوناگونی از اسطوره
دادهاند كه هریك در جای خودش مستقل و درست بهنظر میرسد؛ ولی آنچه
در همه این تعریفها، تفسیرها و تأویلها تقریبا مشترك بوده، درك جهان
و هستی پیرامون انسانهای اولیه به وسیله حواس و عواطفشان بوده كه در
آن، بیش تر به موضوع آفرینش و خلقت پرداخته شدهاست.
هنری لوئیس مورگان تاریخ جهان را به سه
دوره (كه مورد تأئید برخی مردمشناسان معاصر نیست) به شرح زیر تقسیم
كرده است:
1-
دوران باستان (توحش)
كه در آن مردان به صیدافكنی و شكارگری و زنان
نیز به فرزندزائی و نگه داری و پرورش فرزند مشغول بودهاند و میلیون و
اندی سال طول كشیدهاست.
2-
دوران بربریت
كه با استقرار نظام كشاورزی- كه مبدع و كاشف
اولیه آن زن بوده است و نیز اولین كشاورزانی كه روی زمین كار میكرده و
دانه میكاشتهاند؛ بهدلیل جستجو روی زمین و یافتن دانه و گیاه و
میوههای خوراكی برای سیراندن فرزند، زن/ مادران بوده اند- همزمان
بودهاست . این دوره با تولید غذا و ذخیرهسازی شروع میشود كه همراه
با آغاز گسترش نظام كشاورزی و سلطه فرهنگ مردانه در آن، موجب ضعیفشدن
و در نهایت غیبت حضور زن/ مادر دراجتماع (به دلیل توانائی فرزندزائی و
رشد و تربیت فرزند و درگیری در این حوزه) میشود.
3- سومین دوره،
دوران تمدن
است كه با ظهور عصر تولید كالا و مبادله آن همراه بوده و با آغاز
تاریخ و اختراع خط توسط سومریان- كه خود اساطیر زنانه داشتهاند- ادامه
یافته است.
برای بحث امروز، فقط لازم است به وضعیت
دوران اول (دوران باستان یا دوران توحش) و نیز دگرگونی آن به سود مرد
در دوران بربریت اشاره شود كه حاكمیت مرد/ پدرسالارانه در آن شكل
میگیرد.
در دوران باستان زن و مرد، هریك با
توانائیهای خود در اجتماع (community) آن روزگار زندگی میكردند و هیج نوع تمایز و تفاوت جنسی و نیز
جنسیتی میان آنان ـ آنگونه كه اكنون میفهمیم ـ وجود نداشت. در این
دوران به دلیل ناآگاهی اجتماع و مردمان آن از نقش مرد در بهوجودآوردن
فرزند، زن وجود قدسی و باعظمتی پیدا كرده و همین امر موجب شدهبود خون
و نسب به زن/ مادر و قبیله مادری برسد. از اینرو آن دوران را كه به
قیاس دوران پدر/ مردسالاری كه بعدها بهوجود آمد، به اشتباه دوران
مادرسالاری میگویند كه من دوست دارم از آن به عنوان دوران زن/
مادرتباری یادكنم.- نیز باید این صفت را كه بر قیاس با صفت مشابهش در
فرهنگ لغات مردانه ساخته شده است، به "زن/مادرتباری" تصحیح كنیم. واژه
"سالار" در تركیب مردسالاری نوعی برتری و قدرتطلبی و اقتدار را نشان
میدهد. همانگونه كه واژه
arch"" در تركیب
patriarchy
نیز معنا و مفهومی در همین حوزه دارد. [arch از
archon
یونان باستان و به معنای مدیر و رئیس است. در
توضیح
patriarchy نیز آمده
patriarcha از
pater
(father)
به اضافه(arch)
arches
و بهمعنای "مردی كه پدر یا بنیان گذار است، پیرترین عضو گروه، مردی كه
در راس گروهی قرار دارد و..." است. (وبستر)]
جامعه آن روزگاران جامعه زن/ مادرمحور و
زن/ مادرتبار» بوده؛ یعنی مبتنی بر قرابت و تبار مادری كه در آن زن/
مادر نقش بسیار عمده و اساسی در همه رابطه های آن اجتماع داشتهاست. در
دوران زن/ مادر تباری رابطه های اجتماعی، رابطه های اقتصادی و همچنین
رابطه جنسی (نه به مفهومی كه اكنون میفهمیم) بر مبنای مساوات و برابری
میان زن و مرد وجود داشته كه البته این رابطه ها به دلیل تولید و مصرف
جمعی و اشتراكی بوده است. در آن اجتماع زنان به دلیل توانائی بارگیری،
بارداری، زایش (تولد دادن به یك موجود) ونگه داری از فرزند، (همانگونه
كه پیشتر اشاره شد) از قداست و حرمت و توانائی بالائی بهرهمند
بودهاند. زیرا ابوت یا پدری در این دوران معنا و مفهومی نداشته و مرد
نقشی به عنوان پدر فرزند نداشت. باور مردمان اجتماع آن روزگاران بر این
بوده كه زن به وسیله نیروی ماورائی و آسمانی كه در شكمش [زهدانش] قرار
میگرفته، باردار میشده است.
حالا میخواهیم ببینیم چرا زن و صلح با
هم در ترادفند:
نظر به اینكه در دوران زن/ مادرتباری
مالكیت خصوصی وجود نداشته است و همه آدمها از همه موهبت های طبیعی
یكسان و برابر بهره میگرفتهاند، چیزی به نام داشتن، بیش تر داشتن،
اندوختن، افزایشدادن و پدیدهئی تحت عنوان ذخیرهكردن، سوداندوزی و
افزایش سرمایه و... كه پس از دوران كشاورزی به بعد كه دوران حاكمیت و
سلطه مرد بر آن اجتماع میشود، نیز وجود نداشت. بنابراین پس از
بهوجودآمدنِ این پدیدهها پس ازگسترش كشاورزی وتثبیت آن نظام، در
اجتماع آن روزگاران میل و اشتیاق برای حفظ این شرایط و نگه داری و
همچنین ذخیره محصول و حتا سپردن آن به فرزند پس از مرگ، رقابتهائی را
موجب میشده و حتا مرد را وامیداشته است هم راه با حفظ و حراست اموال
و داشتههایش، نسبت به حفظ و حراست زن و فرزندش نیز اقدام كند. درهمین
روند، زن به دلیل ویژگیهای زن/ مادرانه برای بارداری و فرزندزائی كه
ناگزیر از غیبت چند روزهاش در هرماه و چندین نوبتِ دو- سه- چهارساله
غیبت در طول زندگییش میشده است، خانهنشین میشود. همین غیبت و حضور
فیزیكی و در نهایت فكری نداشتن ِ زن موجب میشود مرد در این اجتماع و
در این دوران، اقتدار و حاكمیت كاذب در ارتباط با این غیبت به دست
بیاورد. كمكم این حاكمیت اقتدارگرایانه مرد/ پدرسالارانه، سلطه مرد
را در خانه، هم بر زن- به صورت بلوكه كردن او برای اطمینان از اینكه
پدر فرزندش، خودش باشد- هم بر فرزند- به دلیل حضور دائم او در كنار
خود برای سپردن اموال و مازاد سرمایهاش به كسی كه مطمئن باشد از آنِ
خود او است- مستحكم میكند.
با توجه به اساطیر ادیان توحیدی و
ابراهیمی، ما میبینیم اولین انسانكشی یا برادركشی دقیقا در دوران
مرد/ پدرسالارانه و بر سر نوعی عشق به مالكیت آغاز میشود. مردم آن
روزگاران یا دامدار بودند یا كشاورز. آنان كه دامدار بودند و با جان
دار زنده سر و كار داشتند، در نهایت ناگزیر از سیراندن و مراقبت از او
بودند. بنابراین میبایستی حسی و عواطفی زن/ مادرانه داشته باشند. آنان
كه به كار كشاورزی و انباشت سرمایه مشغول بودند، دغدغه این مسائل را
نداشتند. از همین رو و با استناد به اساطیر ادیان پس از آن دوران،
قابیل كه نماد كشاورزی بوده است، قربانییش، یعنی یك دسته علف زرد و
خشك، مورد پذیرش خداوند قرار نمیگیرد و در مقابل، فدیه و قربانی
هابیل پذیرفته میشود كه تنها شتر سرخ مویش بوده و چیزی بهتر از آن
نداشته است كه به خداوند بدهد. همین امر موجب فعال شدن بالقوههای
رذیلانه انسان می شود كه تا وضعیتی برای فعال شدنش در جامعه نباشد،
پنهان و مكتوم میماند. اینجا است كه قابیل كه هم نماد كشاورزی بوده و
هم در اساس به عنوان مردِ تاریخی و شاید بیولوژی مردانهاش به صید و
شكارافكنی كه با كشتن جان دار ارتباط دارد، سرگرم بوده، اولین كشتار
انسانی را رقم میزند. این جنایت كه برای ورود بشر به حوزه جنگ و كشتار
برای داشتن و بیشترداشتن صورت میگیرد، به بدعت تاریخی حاكمیت مردانه
منجر میشود كه مردِ تاریخی پس از اقتدار و سپس داشتن (یعنی قدرت و
مالكیت)، حضور عطوفتبار و مهرورز و عشقاندیشِ و صلحجوی زن/ مادر را
هم راه با حضور خودِ زن در جامعه جهانی از جامعه جهانی حذف میكند.
حالا كه بالقوه جنگیدن در اجتماع آن
روزگاران، به دلیل اقتدار و داشتن در حاكمیت مردانه باالفعل میشود، ما
میتوانیم با پدپده صلح كه آنتیتز زن/ مادرانه جنگ، خشونت و كشتار
است، رو به رو شویم و صلح را معنا كنیم.
بریفو در كتاب
مادران
میگوید (یعنی ادعا میكند) عاطفه پدیده اكتسابی است كه زن/ مادر آن
را به جهان ارزانی داشتهاست و از این رو است كه ما عطوفت را از مادر
و از زن داریم. زیرا زن با توجه به توانائی مادرانه و عشق و محبت
یكسان و برابر و عادلانه به فرزند، به آرامش و صلح نیاز دارد. زن/
مادر حتا برای كشت و زرع و رشد گیاه از خاك باید آرامش و صبر داشته
باشد و ناگزیر است با كار جمعی و برابر، تساوی وعدالت و صلحدوستی را
پیشه خود سازد. این ویژگیهای زن/ مادر اساطیری كه اینك درونی او شده
است، از او شخصیتی اتصالدهنده، وصلكننده، آموزاننده و مصلح میسازد.
هنوز هم در جامعه های جهان، مادربزرگها یا نیای مادری حل و فصلكننده
مشكلات خانوادهها هستند.
در دوران مرد/ پدسالاری زنان به جادوگری
و سحر متهم میشوند كه این خود نشاندهنده توانائی بهثمر نشاندن
نیروهای انیمائی و صلحجویانه زن/ مادر است كه در این حاكمیت اینگونه
تفسیر میشود. زن/ مادر به دلیل ارتباط حسی و احساسی و عاطفی بسیار
نزدیكی كه با طبیعت دارد، با موادی در طبیعت آشنا میشده كه میتوانسته
فرزندش را اگر از دردی رنج میبرده است، با خوراندن تجربی گیاهی به
سلامتی بازگرداند و همین توانائی، به دلیل ناآگاهی اجتماع مردانه از
آن، او را متهم به جادوگری و افسون میكند.
فریزر در كتاب
شاخ زرین
آنجا كه در مورد سحر و جادو صحبت میكند، اینگونه رفتارها را جادوی
خوشخیم مینامد، برعكسِ جادوی بدخیم و خشن كه بعدها مردان دست بهكار
آن میشوند و به صورت نمادین با پوشیدن لباسهای زنانه و حتا اختهكردن
خود سعی در تقلید این توانائی خوشخیم میكنند. اینجا است كه میبینیم
این توانائی زن/ مادرانه در چارچوب اندیشه منافع مردانه به پدیده بسیار
زشت و منفوری تبدیل میشود.
چنین است كه صلح، كه خود پدیده سازنده،
عدالتپرور و برابرساز است و آنتیتز محصول حاكمیت مردانه در ارتباط با
قدرت و ثروت و حفظ آن، ریشه زن/ مادرانه پیدا میكند و زن را به موجود
عشقپرور و صلحدوست و مصلِح تبدیل میكند.
فراموش نكنیم این جا، منظور از صلحجو و
مصلح، زنان و مردان مصلحی هستند كه در حاكمیت امروزین مرد/ پدرسالارانه
بالقوههای صلحخواهانهشان را كه همان تقویت نیروی زنانه درون انسان
یعنی انیما است فربه می كنند و بالفعل میسازند. در همین حال زنانی هم
هستند كه دربست در زیرمجموعه حاكمیت مردانه و همراه با اندیشه
جنگجویانه آنان در حوزه قدرت و ثروت تلاش میكنند.
لازم است در انتها
به نقل از كتاب انسان در عصر توحش
ئولین رید، به چند نكته جالب اشاره كنم:
***
در تماس با عالم حیوانات و یادگیری دائم از
حركات و سكنات آن ها، مردها ببر، خرس، روباه و شاهین را زیر نظر
میگیرند... . ولی زنان از عنكبوتها، لانهسازها و گردآورندگان آذوقه
و موجوداتی نظیر حشره های بالدار و موریانه كه با گِل و خاك سر و كار
دارند، درس آموختهاند. این به دلیل ذهن زنده و فعال زنان است كه همیشه
مراقب و مستعد بودند رفتارهای وصلكننده و صلحآمیز را از طبیعت
بیاموزند.
***
در دوران جنگآوری و صید و شكار، مردان باید
تابع قوانینی میبودند كه برخی آنها اجتناب و پرهیز از مصاحبت با
زنان، غذا خوردن با آنان و حتا نزدیكی كردن با زنانشان بوده است و بعد
از جنگ هم باید مدتی آداب و مناسك شاقی را برای تطهیر خود (چیزی مانند
قرنطینه) انجام می دادند.
***
جالبتر اینكه برخی براین باورند تماس با زنان و غذا خوردن و حتا
نزدیكی با آنان- به دلیل سحر و افسون مهرپرورانه و صلحجویانه زن/
مادر- احتمال داشته است مردان را از جنگ بازدارد. حتی قبیله هائی بر
این باور بودند لمس كردن جامه زنان، مرد را دچار ضعف و زبونی و بزدلی
میكند و آنان نمیتوانند بجنگند.
فراموش نكنیم تفسیر و تعبیر این مطلب هم،
خوانش و تفسیر و تأویل مردانه دارد. یعنی به جای گمان انتساب نیروها و
انرژیهای صلحجویانه و دوستانه زن/ مادر و انتقال آن به مرد، درهنگام
رفتن به جنگ كه میتواند او را از رفتن به جنگ بازدارد، ضعیفی و زبونی
زن را موجب بازدارییش از نرفتن به جنگ تلقی میكند!، كه البته اگر
چنین هم باشد (در خوانش مردانه) باز هم این ضعف مرد است كه اینها
میتواند مانعی برای رفتنش به جنگ شود.
11 بهمن 1385