برای عباس معروفی و
سمفونی مردگانش
دی روز باز مثل پری روز
سرگیجه داشتم
در پیچ سوم
دن آرام
انگار را،
به خاطره
خوابم برد؛
از خاطرات خرم رؤیای نیم روز...
- که آبم برد،
تا مرزهای "آبی" آبی
تا مرزبان چاق سبیلو
که گفت:
-«دا!»
(«دا» با تکان ریش شرابی:
USSR
- آری
از این سوست!
زین سو که من
به خاطره
می رفتم
با داستایفسکی
با تولستوی
چخوف
و از کنار من
دن آرام
می گذشت...
من با هزاران رود روان
کز کنار عمر
در پهن دشت رمان
با...م
می گذشت...
پاروزنان خسته ولگا
هم گام و هم کلام
هم داد و هم صدا
همه
می رفتند
پنجاه «سکی»
صد «...ایچ»
هزار «...اف»
در موج های نور و صدا
سمفونی
سونات
چایکوفسکی
شوستاکوویچ
- ریمسکی کورساکف
دشت «ابی»
خروش "لنا" و "ینی سئی"
شیپورهای شاهد بیداری
تاریخ چارمیخ
قفر قره قروم
ایوان مخوف
در دل ایوان سن بازل
روح تزار روم
سلول های سیبری و... بیگاری
بیگاری، ای برادر مضحک!
تصویر باستانی بی کاری ست.
مضحک؟...
- تاتار... تاخت
تاراس بولبا
پوشکین، دوئل
نفوس
و گوگول
مرده
و شنل
چایکفسکی
- سکوت و سکون
قوی گم شده
زیبای خفته
مرده زیبا
و خواب کورساکف
فواره های عصر و.. صدا
قصر و... شهرزاد
باغ هزار
و یک شب موسیقی
افسانه فروغ زیبا
و سکه چخوف
با پشت و روی گریه و خنده
روح سیاه پوش تو
با لبخند
هم راه سرگئی یسه نین
یا ولادیمیر
تا پاس گاه پیری پاسترناک
در خط رفت و آمد رنگین فصل ها
- که کلاهم را
برداشتم به خاطر تابستان-
و پای در رکاب خزان رفتم؛
تا ایست گاه بال
پاساژ پاستورال
پردیس یاسنایاپالیانا
پائیز تولستوی
پائین پای دامن
آنا
آنا؟!
نسیم؟!
دامن
تا من،
که ناگهان
از خواب نیم
روز پریدم
در خط موج رادیو بیداری
از خش خش خطابه گورباچف:
- امروز، روز اول مه
روز کارگر
سال هزار و نه صد و هشتاد و نه،
- که شد
سال چکی، پولندی، بلغاری
صبح شبی دراز،
که آقای سولژ(سابق)- نیتسن را
در
Parc La Grange
- ژنو
خواب،
برده بود،
سال جمال زاده صد ساله تمیز
هم شهری عزیز
که هفتاد سال پیش ترش
آب،
برده بود...
خواب...! آب...! آب...! آب...!
فنجان چای تازه بعدازظهر
من...!
میز...!
رادیو.. !
دن آرام...g
ماه
نامه
گردون
10-11، سال
یکم، اول اردیبهشت 1370، صفحه59