از دیرباز نویسنده ادبیات داستانی اسم شخصیت ها
را آگاهانه انتخاب می کرد تا از همان بدو ورود شخصیت به داستان، در
خواننده ذهنیت و تلقی خاصی نسبت به او ایجاد کند. شخصیت منفی، اسمی با
بار معنائی منفی داشت و شخصیت مثبت، بار معنائی مثبت. اما با پدید آمدن
رمان مدرن در عصر "قانون نسبیت"، آن مطلق نگری و جزم اندیشی اولیه نسبت
به اسم ها از بین رفت. در نتیجه دیگر از چگونه "بودن" آدم ها سخن نمی
رود، بل که چگونگی "شدن" آن ها مورد بحث قرار می گیرد. ناگزیر
اسم
شخصیت ها هم چون خود آن ها می باید در طول زمان سیلان یابند و اشاره ئی
باشند به اسطوره، نماد، تمثیل و... در موردهائی حتا نوع دیدگاه نویسنده
را نسبت به انسان نشان دهند. به همین دلیل نیز در رمان
سمفونی مردگان
از هر دو شیوه نام گذاری استفاده شده است. بدین
معنی که عنوان های انتخابی شخصیت های مطرح تر، به استثنای پدر، تابع
اصول متنوع رمان مدرن است و نام شخصیت های فرعی بر اساس قانون های
کلیشه ئی رمان سنتی انتخاب شده است.
شخصیت های اصلی
الف) اورهان و آیدین اورخانی
اورهان و اورخان دو تلفظ مختلف از یک اسم ترکی-
مغولی هستند. اورهان یعنی "چراغ" و اولین حضور او در رمان نیز کنار
چراغ است. [ص9] این هم راهی تا زمان حضور اورهان در حجره ادامه دارد:
اورهان به فس فس زنبوری گوش سپرد.
اما وقت خروج آن را خاموش می کند. این عمل هشیارباشی به خواننده است.
زیرا اورهان در راه بی بازگشت قدم می گذارد و در حقیقت با خاموش کردن
چراغ زنبوری، چراغ عمر خود را خاموش می کند.
و اما آیدین یعنی "روشن" و گفت و گوی زیر که چند بار در طول رمان تکرار
می شود، وجه تسمیه او است:
پدر پرسید: «دنبال چه می گردی؟»
گفت: «دنبال خودم.» [ص73]
آیدین خود را می جوید تا هم چون نامش روشن شود، تا از تاریکی جهل و تنگ
نظری پدر و اطرافیان برهد، تا نقشش را در این عالم بیابد. زیرا رسیدن
به نور آگاهی و حقیقت نهایت کمال انسانی است. اما این راه آسان طی
نخواهد شد. آن که طالب نور است و آتش، هم چون پرومته؛ یار مهربان بشر
به زنجیر کشیده خواهد شد.
اورهان دنبال چیست و تفاوت شخصیت او با آیدین چگونه نشان داده می شود؟
پاسخ در تکرار پرسش پدر توسط اورهان و تداعی معانی بعد آن نهفته است:
گفتم: «دنبال چه می گردی؟»
گفت: «خودم.»
دنبال شهر می گشت. نه شهر خودشان. هر شهری که بشود یک تکه نان پیدا کرد
و از یخ زدگی نجات یافت... . [ص331]
آرمان اورهان همه عمر نان خوردن و اندوختن بود. پس در ساعت های آخر
حیات نیز دنبال آن است.
نکته دیگری که از نام این دو برادر مستفاد می شود، دیدگاه
اگزیستانسیالیستی نویسنده است. از آن جا که هر دو این اسم ها مفهوم
"روشنائی" را در بر دارند، می توان دریافت از دید معروفی آدم ها به دور
از هر گونه آلایش و در پاکی محض به دنیا می آیند. اما این خودشان هستند
که هم چون آیدین می توانند روشنی خویش را تداوم بخشند یا هم چون اورهان
نور را در خود خفه کنند. به بیان دیگر، هر انسانی خود ماهیت خویشتن را
تعئین می کند. به همین دلیل نیز نویسنده قائل به مجازات است و اورهان
را در شورآبی غرق می کند.
ب) آیدا اورخانی
آیدا یعنی "در ماه" یا "هم چون ماه" و مترادف
فارسی آن "مهوش" است. به زبان عامیانه هر زیباروئی به ماه تشبیه می شود
و آیدا نیز نامش را در وهله اول مدیون زیبائی یش است-
آیدا بیش از حد زیبا بود.
[ص89] اما از این معنای ظاهری که بگذریم، به
مفهوم ژرف تری دست می یابیم. ماه تداعی گر شب است و هم پای شب می آید و
می رود. آیدا نیز همه
عمر
در
شب
می زید
تا
توسری خور مردان باشد، حتا
برادر کوچک ترش اورهان. آیدین ِ روشن فکر متفاوت از دیگران نیز خواسته
های او را در نمی یابد و حاضر نیست وی را به تماشای کارخانه پنکه سازی
لرد ببرد،
آرزوئی که آیدا در تب آن
می سوخت. پدر هم نگهبان شب است و مترصد
تا کورسوئی در دل آیدا راه نیابد. او را ناموس خود می نامد و ازدواجش
را ناموس دزدی. یعنی آیدا هویت مستقل از خود ندارد و بی پدر هیچ است.
اما ازدواج هم برای آیدا رهائی نیست، بل که اسارت پیچیده تر و حزن
انگیزتری است. روز عروسی مطرب ها چنین تهنیتش می گویند:
چند قطعه شاد و پرخروش اجرا کردند که خیلی غم انگیز بود. (1) ... لا به
لای نت ها موجی از غم زبانه می کشید... . [ص139]
همه چیز از شومی این وصلت خبر می داد:
باران و باد، بعد ناگاه رعد و برق تند و سپس چنان تگرگی گرفت که لامپ
های ریسه چراغانی زیر ضرب دانه های یخ زده یکی پس از دیگری شکست. سیم
برق در هوای توفانی تاب خورد. کوچه حالا تقریبا تاریک شده بود. [ص141]
حتا آن روز که آبادانی برای نخستین بار در خانه
پدر را زد، مادر در جواب اورهان که پرسید کیست، گفت:
«عزرائیل.»
و این چه پیش بینی شومی است برای آیدای مظلوم و بی نوا. عاقبت مرگ او
نیز به سان زندگی یش در خانه پدری، در تنهائی و غربت است. حتا آیدین که
آن همه دوستش داشت و به وی نزدیک بود، هرگز نمی فهمد چرا وی از
خانه
شوهر
رانده می شود
و
خودسوزی می کند.
اما کشف راز خودسوزی آیدا نمی تواند چندان مشکل باشد. او که هر سال
پانزده روز به خانه پدر می آمد، اگر چه از آن سکوت دیرینه در آمده بود،
اما غم عجیبی در ته چشم هاش موج می زد. این غم عجیب چه می توانست باشد
جز نارضایتی آیدا از رفتار شوهر شیفته زندگی و فرهنگ آمریکائی با آن
همه فساد و ابتذالش؟ پدر هم که راه بازگشتی نگذاشته بود. بنابراین برای
او که هرگز بر پای خود ایستادن را تجربه نکرده و هم واره سایه مردی را
بر سر دیده بود، چه راهی می ماند جز خودسوزی؟
ماه هم واره در کنجی از آسمان و در دل شب، آرام
و بی سر و صدا نورافشانی می کند. تا حدی که حضورش برای همگان به صورت
عادی در می آید و حتا به تدریج نادیده گرفته می شود. خیانت آیدا و دیگر
زنان معمولی جامعه ما چون ماه- که نامش نیز برگرفته از آن است- حاشیه
ئی است و به ظاهر تأثیری بر کسی یا چیزی ندارد، اما غیبت شان خلأ عظیمی
ایجاد می کند. هم چنان که مرگ آیدا تمام واقعه های بعدی رمان را موجب
می شود. پدر طاقت مرگش را نمی آورد و به رغم جوری که همه عمر بر او روا
داشته است، یک سال بعد به وی می پیوندد. آیدین نیز از مرگ جفت توأمان
خود ضربه می خورد. تا
آن جا
که
سورملینا به وی می گوید
بعد از مرگ آیدا خودت را دار زدی.
(2) در واقع با مرگ آیدا بخشی از وجود آیدین می
میرد، یعنی بخش هنرمند او. همان گونه که در رمان شاهدیم، پس از خودسوزی
آیدا، آیدین قدرت سرایش شعر را از دست می دهد و
به مرور
زمان
و
به
سبب
حادثه های تلخی که رخ می دهد، خود وی نیز مانند آیدا می سوزد، منتها از
درون. (3)
ج) آیاز
پس از قطع بارش برف، هنگامی که همه جا سپیدپوش
شده است، ماه در می آید و نورش به دلیل سفیدی برف بیش از همیشه جلوه می
کند. به چنین مهتابی، در شب چنین سردی، آیاز می گویند. آیاز پاسبان نیز
چنین وصف می شود: شرق و غرب عالم
توی مشتش بود.
آیاز پاسبان شب های سرد اختناق است. حضورش در
رمان نیز بیش تر در شب های سرد و پربرف است. وقتی خبر خوابیدن غائله
سبیل کلفت ها را می آورد، برف هم
چنان می بارد. وقتی به واسطه پدر از نقش
استاد دل خون باخبر می شود، چند
روز بعد در شبی که ماه بدر تمام زمین را روشن کرده بود، سه مأمور به
خانه استاد دل خون ریختند. به سراغ
اورهان هم وقتی می آید که سرمای زمستان بیداد می کند.
اگر چه در فرهنگ ما مهتاب روشن گر شب های دل
دادگان و یاور آن ها است، اما معروفی هم چون گارسیا لورکا در نمایش
نامه عروسی خون
آن را چشمان دژخیم می کند. آیاز پاسبان همه جا حضور دارد و از همه چیز
باخبر است. او روشن گر راه کسانی است که جز با زور و قلدری به ادامه
بقا قادر نیستند. به همین دلیل پدر شیفته آیاز است و اورهان همه جنایت
هایش را با مشورت او انجام می دهد.
از دیگر ویژگی های شخصیت آیاز این است که در هر
نظامی می تواند به بقا ادامه دهد. زیرا لازمه استبداد و خفقان، وجود
آیاز پاسبان ها است. او در بحران درگیری دولت با حزب دموکرات آذربایجان
چنین
توصیه ئی
به پدر
می کند:
جنگ
زرگری که شنیده ئی. روزها می زنند به تیره و تار هم دیگر و شب ها توی
یک کاسه آب گوشت می خوردند. من که مأمور تأمینات نظمیه ام، هوای هر دو
طرف را دارم، یعنی بی طرف. [ص122]
نویسنده برای پرداخت شخصیت آیاز پاسبان از دو تمهید استفاده می کند:
الف)
در صفحه 40 آیاز پاسبان کتاب های آیدین را با
دست وزن می کند. یعنی برای او و مانند او، میزان ارزش یا جرم بودن کتاب
برابر است با وزن آن و نه محتوایش. دشمنی آیاز پاسبان ها با آگاهی و
روشن فکری نه به دلیل عقلانی و منطقی یا وقوف آن ها بر راه صواب یا
برعکس اشتباه، بل که به دلیل احساس خطری است که از سنگینی کفه اندیشه
آن ها می کنند.
ب)
دیگر این که آیاز عادت داشت هر وقت به حجره می
آمد، یک سیر پسته بخرد و پولش را با اصرار تمام بدهد و بنشیند آن ها را
مغز کند و یک باره همه را در دهان بریزد. این عادت آیاز در واقع کنایتی
به نحوه ایفای شغلش است. او خبرها را یک به یک از این و آن می گیرد و
از کنار هم قرار دادن آن ها به کل واقعه دست می یابد، سپس یورش می برد
و غائله را به نفع خود تمام می کند.
د) یوسف اورخانی
نام یوسف یادآور یوسف پیامبر است و زیبائی چشم گیرش. شاید نویسنده با
انتخاب این نام و بلائی که جنگ بر سرش می آورد و او را مسخ و نفرت
انگیز می کند، اعتراضش را به جنگ نشان می دهد. هم چنان که آیدین بعدها
می اندیشد جنگ جهانی دوم فقط برای این به وجود آمده بود تا یوسف را از
هیأت انسانی خارج کند. البته رابطه شخصیت یوسف با محتوای نام خانوادگی
اورخانی را نیز نباید از قلم انداخت. او نیز به تبع این نام و با نشانه
هائی که از بی قراری ها، بلندپروازی ها و شور و شرش تا پیش از فلج شدن
داده می شود، در پی روشنی بوده است، اما به دلیل جهل و ناآگاهی، یک
باره و برای همه عمر تمام سرمایه انسانی، مادی و معنوی خود را از دست
می دهد.
و) جابر اورخانی
در بین شخصیت های اصلی رمان، فقط نام پدر کلیشه
ئی است. جابر یعنی زورگو و ستم گر. پدر نیز همه عمر به زور و جبر کوشید
آیدین را به راه خود آورد و سلطه خود را بر مادر، آیدا و دیگران حفظ
کند. همان طور که در مقاله های پیشین نشان داده شد، پدر نیز آیدین را
دوست دارد. اما جهل، تعصب، خودمحوری و استبداد مانع می شود او به تبع
نام خانوادگی یش، چراغ وجودش را برای روشنی بخشیدن به کانون خانوادگی
خود به کار گیرد و برعکس با هر قدمی که در جاده عمر به جلو می گذارد،
بیش از پیش روشنی و نور را از آنان دریغ می کند.
شخصیت های فرعی
دیگر نام های رمان را برحسب رابطه شان با اورهان و آیدین می توان تفکیک
و تشریح کرد. در حاشیه اورهان این اسم ها مطرح می شوند:
الف) جمشید
جمشید نام نخستین پادشاه اساطیری ایران است که
در برخی منبع ها او را فرزند خدای خورشید ذکر کرده اند و اولین بشری که
مرگ بر او چیره شد و آن گاه خدای دوزخ شد. رابطه این نام با خورشید، هم
جهت با اسم های دیگر رمان است که با چراغ، نور و روشنی پیوند دارند.
منتها خود جمشید تا زنده است نشانی از نور و روشنی معنوی را
با
خود
هم
راه
ندارد. تا این که می میرد و روح او به سان سیر اساطیری نامش، بر
دوزخی حکم می راند که برای مادر، اورهان و آیدین ایجاد می کند. پس از
واقعه غرق شدن چهل تن در شورآبی، مادر همیشه می ترسید روح جمشید بیاید
و یکی از پسرانش را با خود ببرد. اورهان نیز به دلیل نجات ندادن وی به
هنگام غرق شدن، هم واره از خاطره اش در عذاب بود. آیدین نیز جمشید را
دوست داشت و از مرگش معذب بود. شاید به این دلیل که نتوانسته بود او را
از بی هوده زیستن برهاند. جمشید دیلاق به رغم قد درازش، عمر کوتاهی
داشت و بی حاصل:
دراز و بی نور،
مثل جمشید دیلاق. [ص272]
ب) آذر
آذر همسر اورهان است و وجودش هم چون نامش، آتش
به جان او می زند. به این ترتیب چه نامش چه وجودش، هم چون بیش تر نام
های رمان از شیوه اصلی معروفی در انتخاب نام های
سمفونی مردگان،
یعنی از محتوائی از جنس نور و روشنی پیروی می کند.
آذر نخستین زنی است که به اورهان لب خند می زند و شراره های این لب
خند، اورهان بی اعتنائی دیده از زنان را در همه عمر می گدازد. چه آن
روز که برای نخستین بار در گاراژ به چشم اورهان می آید، چه بعدها که
طلاقش می دهد. آذر برای اورهان نمود گرمای زندگی و کانون خانوادگی است.
اما عقیم بودن اورهان ، این جا نیز به شکستش می کشاند و آذر و زن برای
او موجود غیرقابل دسترس می شود.
ج) بیوک
بیوک
یعنی "بزرگ و مهتر". او صاحب همان قهوه خانه ئی است که مغزچلچله را
برای اورهان آماده می کند تا به خورد آیدین بدهد. بیوک هم درشت هیکل
است هم استاد به عمل آوردن خوراک مغز چلچله تا با نام و نقش او هم خوان
شوند.
د) نایدانف و شوشانیک
پزشکان رمان نام های ارمنی یا روسی دارند تا
بیگانه بودن شان با دردها
و
رنج های
مردم و در نتیجه ناتوانی شان برای
درمان آن ها نشان داده شود. هم چنان که دکتر نای دانف وقتی با نشانه
های بیماری آیدین مغز چلچه خورده رو به رو می شود، با بی خیالی به
اورهان می گوید
ببرش دیوانه خانه.
نایدانف یعنی "کسی که پیدا شده" و شوشانیک یعنی "گل سوسن".
و اما نام هائی که در حاشیه حضور آیدین مطرح می شوند:
الف) ناصر دل خون
ناصر دل خون پیرمردی است درویش صفت که عمری را به رنج سپری کرده است و
اکنون در کنج عزلت دست آوردهای خود را در اختیار جوانان قرار می دهد و
به مصداق نامش یار و یاور آن ها است. او هم به آیدین شعر می آموزد، هم
مهر پدری را که وی از آن محروم است، به وی عرضه می کند. او که سرانجام
سر به نیست می شود، مصداق این شعر نیما است:
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را
تا کشم از سینه پردرد خود بیرون
تیرهای زهر را دل خون؟
و سرانجام این که وی با نقشی که در رشد هنری آیدین؛ نماد روشن فکران آن
سال ها ایفا می کند، می تواند قرینه نیمائی شود که پدر شعر نو فارسی
لقب گرفته است.
ب) فروزان
فروزان اولین زنی است که آیدین با او رابطه برقرار می کند. فروزان یعنی
"مشتعل، درخشنده، شادمان و سرخوش". او با این معناها هم سوی اسم های
دیگری می شود که بار نور و روشنی را در رمان یدک می کشند.
فروزان معناهای اسم خود را با چنین عمل کردی موجه می کند:
همان تابستان، وقتی آیدین وارد اتاق او شده بود، فروزان در را بسته بود
و او را همان کنار در به دیوار چسبانده بود و با لرزشی شبیه تشنج، با
حالتی تب گونه، پیراهن آیدین را به تنش جر داده بود و گفته بود: «پیش
من نمی آئی؟» و مثل مار بهش پیچیده بود. [ص159]
نیز زمانی که آیدین درمانده و سرگردان در دشت و
بیابان به او پناه می آورد، از بیرون خانه اش چنین منظری را شاهد می
شود: روشنائی پنجره اتاق فروزان
فضای اطراف را فرا گرفته بود. در آن
روزهای تیره و تار بی پناهی، این روشنائی و وجود فروزان است که موجب
کورسوی امیدی در دل آیدین برای ادامه زندگی می شود. سپس وی واسطه
آشنائی آیدین با گالوست میرزایان کارخانه دار می شود و او را به
استخدامش در می آورد.
ج) گالوست میرزایان
گالوست یعنی صدا و خبرخوش. آیدین تحت تعقیب پدر و آیاز پاسبان است. نه
پولی دارد که از شهر خارج شود نه پناه گاهی که در آن مخفی شود. گالوست
میرزایان می آید تا این خبر خوش را به وی بدهد که می خواهد او را در
پناه خویش بگیرد.
ه) سورن میرزایان
سورن یعنی "نیرومند و توانا" و این خوش نامی است
برای مردی که بار گران سال ها غم و اندوه را بر دوش دارد. خود می گوید:
من چیزی از زندگی نفهمیدم. جنگ ما
را از هم پاشید. مادرت تیفوس گرفت و با آن فلاکت مرد. هر چه داشتیم
نابود شد. [ص237]
زندگی من هم سوخت. زنم مرد، بچه ام دانیال که یک ساله بود، مرد... .
[سورملینا]
ازدواج بی سرانجام و بدی داشت. شوهرش سه ماه بعد از عروسی مرد. [ص214]
و) مادام یوگینه
بین شخصیت های فرعی رمان فقط نام مادام یوگینه است که بعد اسطوره ئی می
یابد. معادل فرانسوی یوگینه اوژنی و ریشه اش "ژن" است. در اساطیر رومی
هر زنی یک "ژونون" داشت که معرف صفات زنانه و حامی وی محسوب می شد. (4)
وظیفه اصلی ژونون ها نگهبانی و مراقبت از افراد و اشیا در زندگانی بود
و در توالد و تناسل افراد
نقش
اسرارآمیزی برعهده داشتند. مادام یوگینه
ئی که هم واره در حال بافتن چیز ارغوانی رنگی است، در حقیقت در ذهن خود
عشق بین سورملینا و آیدین را می بافد. او مراقب سورملینا است و نگران
که ازدواج وی چگونه سر خواهد گرفت و از سوی دیگر آن قدر هوشیار است که
از طریق خواب به واقعیت پی می برد. او خواب می بیند آیدین گوش واره
ملیله ئی به گوش های سورملینا آویخته است. تعبیر خواب مادام یوگینه
حاملگی سورملینا است. در حقیقت مادام یوگینه فرشته- ژونون- حامی
سورملینا است.
ه) انوشیروان آبادانی
از نام انوشیروان به دو صورت در رمان استفاده شده است: برای آبادانی؛
شوهر آیدا و مدرسه انوشیروان عادل. انوشیروان آبادانی مصداق همیشگی ستم
شوهران به همسرشان
است و
با توجه
به هم زمانی ورود او در رمان با ورود
امپریالیسم آمریکا به ایران، می توان نام او را کنایتی از استعمار نیز
دانست که با شعار آبادانی کشورهای عقب مانده وارد ایران شد ولی در عمل
کرد آن چه انوشیروان های عادل در طول تاریخ کردند.
ی) سورملینا
و اما مهم ترین نام کنار نام آیدین
سورملینا است.
این اسم یونانی است و معروفی آن را از رمان
بازگشت به خاک یونان
نیکوس کازانتزاکیس وام گرفته است. منتها تلاش من
برای یافتن معنایش، حتا به رغم مراجعه به سفارت یونان، تاکنون بی نتیجه
مانده استg
8 اردیبهشت 1370
__________________________________________________
1- به این نوع جمله ها که غلط نما هستند، استعاره عنادیه یاOxymoron
گفته می شود.
1-
معروفی در جلسه پرسش و پاسخ دانش کده زبان های
خارجی دانش گاه تهران می گوید: بخش
سلحشور مرد بخش مردانه اش است و بخش هنرمند مرد بخش زنانه اش.
(مهویزانی، ا.
آینه ها،
دفتر یکم، تهران: روشنگران، 1373، ص25.)
2-
تفاوت سوختن این خواهر و برادر توأمان نیز جالب توجه است و بیان گر
شرایط عینی جامعه. همیشه فکر و روان مردان است که می سوزد، اما در زنان
افزون بر این، جسم شان نیز قربانی می شود.
3-
گریمال، پ.
فرهنگ اساطیر یونان و روم، جلد دوم،
ترجمه احمد بهمنش، ص483.