دارالترجمه رسمی شماره 61 (آبیز)

 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا
___________

 

 

 

 

رضا براهنی

 

 


خرداد 1370 که در مورد رمان
سمفونی مردگان نظر خواهی می کردم، دکتر رضا براهنی پاسخ زیر را دادند و اظهارنظر مفصل را به بعد موکول کردند. اما جز چند خطی که در اسفند همان سال در ماه نامه دنیای سخن یافتم، جای دیگری برنخوردم ایشان درباره این رمان سخن گفته باشند.

سردبیر

 

 

 

 

 

من نظری راجع به مسأله نمی توانم داشته باشم و هر چه بگویم کل قضیه را در مورد سمفونی [مردگان] نمی تواند بیان کند. به عنوان اولین رمان برای یک نویسنده جوان خیلی خوب است. در مورد اثری که این همه آماتور کار کرده اند، من باید خیلی محتاط تر باشم.

22 خرداد 1370

 

 

در حوزه رمان اهل غرق ادامه عزاداران بیل و در اهل هوا و ترس و لرز و سمفونی مردگان ادامه سفر شب بهمن شعله ور ، ترجمه او از خشم و هیاهوی فاکنر، روزگار دوزخی آقای ایاز براهنی، سنگ صبور چوبک، شازده احتجاب گلشیری و بخشی از رازهای سرزمین من براهنی به ویژه بخش ماهی بود.

... سمفونی مردگان نیز مشکلات دیگری دارد که جای بحث آن ها این جا نیست و در زمان خود به آن ها خواهیم پرداخت.

دنیای سخن، شماره 48، اسفند 1370، ص18

 


 یک نظر دیگر!

اسماعیل جمشیدی

 

 

سمفونی مردگان زنگ خبر تولد یک نویسنده مهم و بزرگ است که در جامعه کهنه مانده ایران به صدا درآمد. یک رمان مدرن اما ایرانی و با یک روی جلد نه چندان جذاب. اما با شروع و آغاز نوستالژیک. هنوز تصویری که از کاروان سرای آجیل فروش های اردبیل در این کتاب داده شده، برای من زنده و مجسم است. گوئی این بخشی از زندگی من است در کاروان سرای قزوینی های بازار تهران که آجیل فروش هایش به ایاز خودشان یومیه می دادند و بو دادن هر روزه تخمه و آجیل شامه ام را نوازش می داد. یا هابیل و قابیل، گوئی این برادر من بوده که مرا کشت و بر جنازه ام نماز نخواند. اما روی قبرم مویه کرد و دسته گل های زیبائی چید.

یا به آتش کشیده شدن آیدا و همه مرگ ها، قتل ها، خودکشی هائی که در این رمان اتفاق می افتد:

گفتم داداشی، داری زندگی ما را تباه می کنی. آخر من با تو چه کنم؟

ده شب تمام بی آرامش خوابیدم، به زیرزمین سر می زدم، اما آن جا نبود، هیچ وقت آن جا نبود.

گفت:«نه آیدین، من تو را نمی کشم. تو هم مرا نکش.»

سمفونی مردگان برای من، قبل از آن که به عنوان نویسنده یا منتقد ادبی (حرفه ئی که نیستم) مطرح باشد، به عنوان روزنامه نگار، حادثه ئی است در خور توجه برای تاریخ ادبیات معاصر ایران.

عباس معروفی نویسنده سمفونی مردگان جوان است، جوان تر از آن که بتواند رمانی با چنین موفقیت چشم گیری خلق کند. برای تاریخ یک صد ساله داستان نویسی ایران، این حادثه قابل تأمل است و آینده ادبی او نیز برای من کنجکاوی انگیز است.

اولین رمان موفقش را زمانی نوشته که سی سال بیش تر نداشت. آینده او بعد از این پیروزی چه خواهد بود؟ کدام داستان نویس ایرانی توانسته در سی سالگی به چنین موفقیتی برسد؟ حالا چگونه می تواند این درخشش را هضم کند؟

اثر بعدی او چه خواهد شد؟!

برای من که شاهد صعود علی محمد افغانی با رمان شوهر آهو خانم بودم  و  بعد  شاهد  سقوط  تدریجی یش  شدم، برای من  که جوان مرگی فیزیکی حسن مقدم؛ آن استعداد شورانگیز و پرتپش و خالق جعفر خان از فرنگ آمده را در هنگامه تاریخ داغ کودتای سید ضیا و رضا خان نوشتم، برای من که بی اعتنائی اولیه جامعه ادبی ایران را نسبت به بوف کور تحقیق کردم و نوشتم، برای من که جامعه پر از بخل و حسادت روشن فکری ایران را حس کرده ام و شهادت می دهم، این پرسش و کنجکاوی برای آینده ادبی نویسنده سمفونی مردگان مطرح است. باید  کلاه از سر برداریم و تا تولد رمان بعدی او به انتظار بنشینیم.

20 اردیبهشت 1370

 

هوشنگ گلشیری

 

خوب، اگر هر ناشری ویراستار جدی، آدمی که مرجع باشد، داشت (نه آن ها که هی سر فصل را جدا می کنند و "است" را "هست" می نویسند) و بسیاری از این کارها را پیش از چاپ می دید، وضع این طور نمی شد که من مجبور شوم مرتب صفحه های نخوانده را مثل کتاب احمد آقائی ورق بزنم. یا خواندن کتاب برایم مرادف باشد با خودآزاری. بردارید همین خانواده تیبو را بخوانید و مقایسه کنید. ما با همین بضاعت مزجات می خواهیم در عرصه ادبیات جهان جلوه فروشی کنیم؟ فکر نمی کنیم اگر این ها ترجمه شوند، تنها خودمان را مسخره کرده ئیم؟ مگر آن ها مارکز ندارند که بدلش را بخواهند؟ یا خشم و هیاهو که حالا ما بیائیم سمفونی مردگان بنویسیم؟ البته من بخش اول و آخر سمفونی مردگان را می پسندم. گویا قبل از چاپ همین ها را دیده بودم، بعد دیگر نفهمیدم، چه شد. شاید فکر می کنید، می گویم کارها را من باید بیبینم. نه. کسی ببیند از من حرفه ئی تر که حق البوقش را بگیرد و تیغش هم براتر از امثال من باشد، آن وقت رمان های ما از ابتدائیات بری خواهد شد. تا بعد می رسیم به بحث های جدی.

...

عباس معروفی در فصل اول و دوم سمفونی مردگان کار نو عرضه کرد. اما بقیه رمان ضعیف است. کل ساخت رمان بر اساس خشم و هیاهو فاکنر است. من فکر می کنم معروفی با همه ضعف های رمانش مسأله اصلی ما را مطرح کرده است... .

 

مجله آدینه، شماره 50-51، مهر 1369، صص27- 28

 



 
  
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .   خبر
    
از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
  
آینه های دیگر  .  کودک و نوجوان .   شماره آخر