فروغ فرخ زاد در دی ماه 1313 به دنیا می آید و
در بهمن ماه 1345 می میرد. دوران شعرسرائی او، هم چنان که بسیاری
پژوهندگان آثارش اشاره کرده اند، به دو مرحله متمایز از هم و پیوسته به
هم تقسیم می شود. در دوره نخست سه مجموعه شعر از فرخ زاد منتشر می شود.
اسیر در سال
1331 با 44 شعر، دیوار
در سال 1335 با 25 شعر و عصیان
در سال 1336 با 17 شعر. دومین دوره شعرسرائی فرخ
زاد با انتشار ایمان
بیاوریم به آغاز فصل سرد
در
سال 1345 که سال
مرگ او هم
هست، به پایان
می رسد. شعر فرخ زاد از
نظر بخش شدن به دو دوره از هم جدا و به هم پیوسته، در میان شاعران هم
روزگار خویش ممتاز و یگانه است. نام هائی که فروغ فرخ زاد برای مجموعه
شعرهایش برمی گزیند، نیز این گسستگی و پیوستگی هم زمان را به روشنی
نشان می دهد. [ص102]
...
بازنگری کلیدواژه گناه و واژه های هم نشین آن در فرهنگ
واژگان
فرخ زاد،
دوران
شعرسرائی او
را
از
نظر هم سوئی
یا
ناهم سوئی با هنجارهای مذهبی و
اخلاقی و داوری های استوار بر این هنجارها و هم چنین زبان برهنه یا
پوشیده ئی که در بیان روی داد عشق و آمیختگی به کار
می گیرد، به
دو
دوره
که مرحله های به هم پیوسته یک روند تحولی را نشان می دهند، بخش می
کند:
- دوران گناه کاری و برهنه زبانی او در بازگوئی روی دادهای آلوده به
گناه که هم چنان که خواهیم دید، با هم زبانی او با هنجارهای کیفر و
پاداش در فرهنگ ما، از یک سو و با عصیان و شوریدن او بر دیوارهای سر بر
کشیده از این داوری ها، از سوی دیگر هم زمان است.
- دوران دست یابی یش به معیارها
و
موازین
دیگری
در
داوری
گناه و گناه
کاری که روی داد عشق را در ذهن و زبان او از تک معنائی گناه و بی گناهی
می رهاند، زبانش را در بیان روی داد عشق و آمیختگی در پرده ئی از ابهام
و چندمعنائی می پوشاند و راه شعر و زندگی یش را به ساحت بی گناهی و
پارسائی شاعرانه و فضای رهیده از ارزش گذاری و داوری هم وار می کند.
[ص103]
فضای شعر فروغ فرخ زاد در نخستین دوره شعرسرائی یش چنین فضائی است. هم
آکنده است از کششی چاره ناپذیر به سوی گناه و هم آئینه ئی است که فضای
آن را چهره دژم و سگرمه های در هم یک داور درونی کدر کرده است. گذشته
از ساختار زبانی شعر فروغ در این سال ها، که از گوشه و کنار آن ناله یک
گناه کار لرزان از خشم خدا و بیم ناک از آتش دوزخ به گوش می رسد، باید
به شعرها و قطعه هائی اشاره کرد که فروغ از کتاب های مذهبی و شاعرانی
چون حافظ، خیام، گوته و میلتن برمی گیرد و به سرآغاز نخستین دفترهای
شعرش می افزاید. میان لایه های زیرین معنائی این شعرها و قطعه های
افزوده و بسیاری شعرهای فروغ در این دوره که از گناه و دوزخ و رسوائی
می گویند و به برخی آن ها اشاره خواهیم کرد، نزدیکی و پیوند ژرفی هست.
در جهان زبانی این دوره از شعرسرائی فروغ
واژه و روی داد "عشق" در
زنجیره به هم پیوسته ئی از لایه ها و بارهای معنائی از سوئی به هوس و
گناه و از سوی دیگر به گور و مرگ و زندان پیوند می خورد. [ص105]
... واژه
گناه در نخستین دوره شعرسرائی فروغ 43
بار تکرار می شود. بازنگری شعرهای این مجموعه نشان می دهد که پدیداری
واژه گناه
در این سه مجموعه، هم تابع سیر نزولی به ترتیب
سال انتشار هر مجموعه است و هم از الگوی تکرار شونده ئی پیروی می کند.
از یک سو، با واژه هائی چون آغوش
و حسرت
و هوس
هم نشین است که در شعرهای این دوره به ترتیب 37
بار، 32 بار و 24 بار تکرار می شود، از سوی دیگر واژه هائی چون
خدا (60
بار)، گور
و مرگ
(50 بار) و
زندان و
قفس (39
بار) را به دنبال می آورد. بسیاری شعرهای این دوره، مثل "هرجائی" و
"اسیر" و "عصیان" از دفتر
اسیر،
"گناه" و بسیاری شعرهای دیگر از دفتر
دیوار و
"عصیانی" های دفتر عصیان
که نام فروغ
ناپایدار و سست و گنه کار و
شاهد خلوت بیگانگان و ساقی محفل سرمستان
را از زبان خود او بر سر زبان دیگران می اندازد،
نمونه های گویائی از این پیوند و هم نشینی به دست می دهد. بد نیست به
شعر "دیو شب" از دفتر اسیر
نگاهی بیندازیم که بانگ صدای هر دو داور درونی و
بیرونی، هم زمان، در آن طنین انداز است و بنیان داوری فرخ زاد را نسبت
به خودش، و به سخن دیگر آشتی ناپذیری داور درونی او را نشان می دهد.
شعر با لالائی فرخ زاد برای پسرش، کامی، آغاز می شود. در بافت آوائی
این لالائی از واژه های نرم و آهنگین نشانی نیست. فضای شعر را نعره های
دیو شب پر کرده است که گناه کاری مادر آلوده دامن را می نکوهد و ناله
های فروغ که پژواک این نکوهش ها است:
لای لای ای پسر کوچک من
دیده بربند که شب آمده است
دیده بربند که این دیو سیاه
خون به کف، خنده بر لب آمده است
شیشه پنجره ها می لرزد
تا که او نعره زنان می آید
بانگ سر داده که کو آن کودک
گوش کن پنجه به در می ساید
نه، برو دور شو، ای بدسیرت
دور شو، از رخ تو بیزارم
کی توانی بربائی یش ز من
تا که من در بر او بیدارم
ناگهان خامشی خانه شکست
دیو شب بانگ برآورد که آه
بس کن ای زن که نترسم از تو
دامنت رنگ گناه است، گناه
دیوم اما تو ز من دیوتری
مادر و دامن ننگ آلوده
آه بردار سرش از دامن
طفلک پاک کجا آسوده
بانگ می میرد و در آتش درد
می گدازد دل چون آهن من
می کنم ناله که کامی، کامی
آه بردار سر از دامن من [صص107-109]
زندگی در آینه
حورا یاوری
نشر نیلوفر