دارالترجمه رسمی شماره 61 ( آبيز)
 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا
___________

 

 

 

 


فرزانه راهی یافتم

               زندگی را

ساده، بی پیرایه:

آسمان را چشم دوختن

و دعا.

خستگی از ملالت تکرارهای روزانه.

پایا،

پایا پیش از آن که

تاریکی شب را،

مرگ در رسد.

*

به هنگامی که آه می کشند

اردک های وحشی

در دره های تنگ،

و فروتنانه فرو می ریزد

           سماق کوهی

شاخه های خویش را؛

می سرایم من

شعرهای سرخوشانه و خاموش زندگی.

شیرین و خوش

که چون باد و برق می گذرد.

صفحه های 65-66 خانه سفید برفی آنا آخماتوا

روشنگران و مطالعات زنان

 


حرفی از جنس آب

 

 

با حرفی از جنس آب،

و با تمامی دل یک زن،

پیشانی درخت را بوسیدم.

در سپیده دمان

با برگ های خوش بوی عاشق

سلامم داد

با حرفی از جنس تمنا و پرسش

آیا ریشه های تشنه گون را هم

بوسیده ئی؟!

لب هایم یخ زدند

و دست هایم

در دو طرف ساقه بدن خشکیدند

بر کف پاهایم

بوته های گون

رویشی داشتند

تا آخر عمرم

خراشنده و آتش ناک!

صفحه های 61-62 زن؛ ای هم چو من غزل تاج بخش

نشر روشنگران و مطالعات زنان

 
 


غیر از پرداخت های تصویری، افکت های دراماتیک و حضور راوی که هم چون هم سرایان تئاتری در شعرهای نیما نقش دارند، انتخاب واژگان و زبان و تناسب زبان با پرسونای هر شعر نمایشی، از ویژگی های مؤثر و مورد ادعای نیما است. اما نیما تا چه حد از پس این تعهد برمی آید؟

امروزه برای خواننده ئی مثل من بسیار راحت است که پشت میز بنشینم و مطالبات خود را از نیما طلب کنم، تئوری یش را محکوم کنم، نقص کارش را به رخ بکشم، یادآوری کنم که زبان پرسوناهای شعری یش مختل و التقاطی است و هزار عیب و ایراد دیگر. اما افتخار نیما همین بس که در زمانه ئی به پی ریزی شعر سمفونیک اقدام می کند که هیچ زمینه اجتماعی آن را پشتیبانی نمی کرده و تنها مدل او مدل های غربی بوده است و نبوغ نیما آن را با وضعیت اجتماعی و درونی پیوند می زند. نیما در راهی قدم نهاد که باید همه ارکان شعری را یک تنه تغئیر دهد. ساخت شعر، دیدگاه شعر، مفاهیم شعری، ترکیبات تازه شعری، افزودن پرسوناهای شعری، انتخاب زبان دقیق برای پرسوناهای شعری و تغئیر دید زیبائی شناسی. این ها همه را نیما اول باید  در یادداشت های  خود  طرح  می ریخت و سپس با توجه به کاخ رفیع شعر سنتی، عملا در شعر خود به کار می بست. به قول دوستی، کاری  که هدایت  در داستان نویسی انجام می دهد، بسیار راحت تر از کاری است که نیما در شعر انجام می دهد. زیرا هدایت بر بستر سپید و لوح ساده ئی داستان نویسی را آغاز می کند؛ اما نیما با توجه به آن پیشینه ملی شعر، هر تغئیری را باید سنجیده و در خور وضعیت سنت های شعری ما به کار می برد، در حالی که هزاران چشم نگران، مدعی کار او بودند.

 صفحه 182 بوطیقای شعر نو شاپور جورکش

نشر ققنوس

 


نصرت رحمانی

 


سرانجام

لیدی مکبث گریست

بر دست های خود نگاه کرد و

                                    به حیرت گفت

ای امیر گلادیس

تمام عطرهای عربستان

بوی خیانت را

از این دست ها نتوانند زدود!

 

 


[م. آزاد:] اصیل ترین جلوه های شعر امروز فارسی، شعر نیما و معتقدان او است. آن گروه که نیما را سنت شکن و سنت گزار و به کمال رساننده نیز می شناسند. این ها را "نیماگرایان" بنامیم، گرچه هر یک به راهی رفته اند. جدی ترین مسأله شعر امروز، در ادامه زندگی آن است. گرترود استاین گفته است نوه ها به پدربزرگ ها نزدیک ترند تا فرزندان به پدران. پس چرا از میان این همه نوه مدعی، یکی را نمی بینی کوچک ترین شباهت و قرابتی، به آن پدربزرگ داشته باشد؟ یاد آن بزرگ وار به خیر که این نسل را نسل بی سیما خواند، نسلی که نه اعتقادی دارد و نه حرفی، از این نسل چه توقعی می توان داشت؟ کاش این ها بورژواهای خوبی بودند، اما بدجوری بورژوابازی دارد. رسم و راه این روشن فکران غرب زده می شود: هنر جهانی، هنر مجرد، هنر عصر الکترونیک. این ها است خلاصه همه حرف های این "سنوب" های فرنگ آستان ما. می گویند همین فردا است که نشانه های چوبی مرزها را بکنند و خط ها را پاک کنند! این هم آن طرف سکه قلب "هنر برای اجتماع" است: "هنر برای هنر"!

مجله های هفتگی پر است از کپی شعر، دیروز از امید کپی می کردند و امروز از فرخ زاد. به احمدی و سپانلو امید داشتیم، اما آن ها زودتر از آن چه انتظار می رفت، جوهر خودشان  را نشان  دادند. زمینه  را  که آسان  بگیری، آسان می رسی  و آسان  از  دست می شوی. همه این ها درد بی حرفی است. روزگاری سکوت برای شعر فارسی مفید افتاد. در این فرصت نشستند و کارهاشان را سبک و سنگین کردند و یاوه ها را دور ریختند. "زمستان" امید، طلیعه دوران پرثمر و شکوفان بود، اما دوام سکوت دارد شعر را خفه می کند و این حقیقتی است.

آذر 1344

 

صفحه های 27- 28 گفت و گوهای بازار محمد تقی صالح پور

نشر فرهنگ ایلیا

 

 

 

[فروغ فرخ زاد:] شعر هم مثل هر هنر دیگری، یک جور بیان کردن  و  در نتیجه خلق مجدد  زندگی است  و چون از زندگی مایه می گیرد، طبیعی است که باید هم آهنگ با ماهیت متغیر و تأثیرپذیر آن  باشد. "شعر امروز"  زائیده  شرایط  زندگی امروز  و  ترسیم کننده خطوط مشخص این زندگی است و چرا که نباشد؟

من تصور می کنم گفت و گو درباره حقانیت این موجود زنده، کار عبث و غیرلازمی باشد. همین که به دنیا آمده است و به رغم نصیحت های پدربزرگ های اشراف زاده و درویش مسلک و فاضل نمایش، هم چنان به ایجاد رابطه با مردم کوچه و بازار مشغول است، خود دلیل روشنی است به لزوم زنده بودنش، منطقی بودن راهش، واقعی بودن منبع تجربه هایش.

و اما این که این موجود زنده در چه مرحله ئی از مرحله های عمر خویش است و تا چه حد به زندگی معرفت پیدا کرده است، من فکر می کنم شعر ما، بعد از نیما که آغاز کننده بود و آزادکننده، یک دوره بحرانی و شلوغ را پشت سر گذاشته است که نتیجه مستقیم برخورد ناگهانی او است با مسأله آزادی در بیان و فرم.

شعر ما همه معلق هایش را زده و بندبازی هایش را کرده است. نامه های عاشقانه اش را نوشته و از جریان های زودگذر، تأثیرهای زودگذرتری برداشته است و به مقتضای جوانی و خامی یش به جامه های مختلف درآمده است: اجتماعی شده، انقلابی شده، اخلاقی شده است، حتا بداخلاق هم شده است! فلسفی شده، پیچیده شده، درد کشیده و عصیان کرده است و در عصیان گری تا حد به دور انداختن وزن، پیش رفته است و حالا لحظه ئی رسیده است که باید بنشیند و در آرامش و اطمینان و آگاهی، به خلاقیت های واقعی و عمیق بیندیشد.

از میان همه آن هائی که شعر می گویند، آن کس سرنوشت شعر ما را مشخص خواهد کرد و آن را به کمال خواهد رساند که بر این لحظه فائق شود و این بار ذخیره های فکری و روحی یش پیش از رسیدن به این لحظه، خالی نشده باشد.

مهر 1344

 

صفحه های 15-16 گفت و گوهای بازار محمد تقی صالح پور

نشر فرهنگ ایلیا

 
 


در مجموعه شعر
تولدی دیگر فروغ فرخ زاد، نوعی حضور تجربی رنگ به چشم می آید که شاعر به واسطه لحن طبیعی کلام و ارتباط صمیمانه و بی هراس با اشیا و درک روابط شاعرانه آن ها دریافت کرده و از این ره گذر به بیان عریان احساسات خویش پرداخته است.

بیش تر این تجربه ها و احساس ها به زندگی شخصی شاعر مربوط است، اما در گستره ئی عمیقا انسانی ریشه دوانده و شکل گرفته است و به این ترتیب طیفی از رنگ های گوناگون با بسامد قابل توجه در این اشعار دیده می شود. [ص77]

رنگ سرخ حدود ده بار در این مجموعه تکرار شده. شاعر دوران کودکی را که ارتباط نزدیک و بی واسطه با طبیعت دارد و با سرزندگی و جوشش های غریزی هم راه است، از دست رفته و نابودشده می بیند. این احساس در حرکت رنگ ها از سرخ و سبز در هیأت نبات به سمت سیاهی آمده است.

شاعر حتا این سیاهی و مرگ را در اثر تابش خورشید می داند که اندوه و ناامیدی فراوان او را نشان می دهد. بنابراین همه چیز را در هیأت فضای سیاهی می داند که بر او غالب است. با این همه شاعر گاه می خواهد بازگردد و آن روزها را تکرار کند، اگرچه یقین دارد آن روزها را باد با خود برده است. [ص87]

بعد از کاربرد بالای رنگ سیاه در مجموعه تولدی دیگر، در مجموعه شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، رنگ آبی در کنار سبز و سیاه با بسامد هشت بار، در اولین جای گاه قرار می گیرد و سپس سرخ (چهار بار)، سفید (دو بار) و بنفش (یک بار).

رنگ آبی توجهش به سمت بالا و دوردست ها است که فضای  آرامش  و  تنزه  پنجره، مهربانی مکرر  آبی رنگ  را برای شاعر می آورد. شب نیز مأنوس و مهربان توصیف شده با عبارت بخشش شبانه عطر ستاره های کریم که تمام شعر آرامش آبی را در خود گسترش می دهد.

چشم و گوش و قلب پنجره ئی رو به آبی گشوده اند و راهی به آبی دارند. نشانه گشایش فضای مینوی.

چرا توقف کنم، چرا؟

پرنده ها به جست و جوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت فواره وار

و در حدود بینش

سیاره های نورانی می چرخند

صفحه95جست و جوی خوش خاکستری مصطفا صدیقی

نشر روشن مهر

 
 

 

فروغ فرخ زاد در دی ماه 1313 به دنیا می آید و در بهمن ماه 1345 می میرد. دوران شعرسرائی او، هم چنان که بسیاری  پژوهندگان آثارش اشاره کرده اند، به دو مرحله متمایز از هم و پیوسته به هم تقسیم می شود. در دوره نخست سه مجموعه شعر از فرخ زاد منتشر می شود. اسیر در سال 1331 با 44 شعر، دیوار در سال 1335 با 25 شعر و عصیان در سال 1336 با 17 شعر. دومین دوره شعرسرائی فرخ زاد با انتشار ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد در  سال 1345 که سال  مرگ او هم  هست، به پایان  می رسد. شعر فرخ زاد از نظر بخش شدن به دو دوره از هم جدا و به هم پیوسته، در میان شاعران هم روزگار خویش ممتاز و یگانه است. نام هائی که فروغ فرخ زاد برای مجموعه شعرهایش برمی گزیند، نیز این گسستگی و پیوستگی هم زمان را به روشنی نشان می دهد. [ص102]

...

بازنگری کلیدواژه گناه و واژه های هم نشین آن در فرهنگ  واژگان  فرخ زاد، دوران  شعرسرائی او  را  از  نظر هم سوئی  یا  ناهم سوئی با هنجارهای مذهبی و اخلاقی و داوری های استوار بر این هنجارها و هم چنین زبان برهنه یا پوشیده ئی که در بیان روی داد عشق و آمیختگی به کار  می گیرد، به  دو  دوره  که مرحله های به هم پیوسته یک روند تحولی را نشان می دهند، بخش می کند:

- دوران گناه کاری و برهنه زبانی او در بازگوئی روی دادهای آلوده به گناه که هم چنان که خواهیم دید، با هم زبانی او با هنجارهای کیفر و پاداش در فرهنگ ما، از یک سو و با عصیان و شوریدن او بر دیوارهای سر بر کشیده از این داوری ها، از سوی دیگر هم زمان است.

- دوران دست یابی یش به معیارها  و  موازین  دیگری  در  داوری  گناه و گناه کاری که روی داد عشق را در ذهن و زبان او از تک معنائی گناه و بی گناهی می رهاند، زبانش را در بیان روی داد عشق و آمیختگی در پرده ئی از ابهام و چندمعنائی می پوشاند و راه شعر و زندگی یش را به ساحت بی گناهی و پارسائی شاعرانه و فضای رهیده از ارزش گذاری و داوری هم وار می کند. [ص103] 

فضای شعر فروغ فرخ زاد در نخستین دوره شعرسرائی یش چنین فضائی است. هم آکنده است از کششی چاره ناپذیر به سوی گناه و هم آئینه ئی است که فضای آن را چهره دژم و سگرمه های در هم یک داور درونی کدر کرده است. گذشته از ساختار زبانی شعر فروغ در این سال ها، که از گوشه و کنار آن ناله یک گناه کار لرزان از خشم خدا و بیم ناک از آتش دوزخ به گوش می رسد، باید به شعرها و قطعه هائی اشاره کرد که فروغ از کتاب های مذهبی و شاعرانی چون حافظ، خیام، گوته و میلتن برمی گیرد و به سرآغاز نخستین دفترهای شعرش می افزاید. میان لایه های زیرین معنائی این شعرها و قطعه های افزوده و بسیاری شعرهای فروغ در این دوره که از گناه و دوزخ و رسوائی می گویند و به برخی آن ها اشاره خواهیم کرد، نزدیکی و پیوند ژرفی هست. در جهان زبانی این دوره از شعرسرائی فروغ  واژه و روی داد "عشق" در زنجیره به هم پیوسته ئی از لایه ها و بارهای معنائی از سوئی به هوس و گناه و از سوی دیگر به گور و مرگ و زندان پیوند می خورد.  [ص105]

... واژه گناه در نخستین دوره شعرسرائی فروغ 43 بار تکرار می شود. بازنگری شعرهای این مجموعه نشان می دهد که پدیداری واژه گناه در این سه مجموعه، هم تابع سیر نزولی به ترتیب سال انتشار هر مجموعه است و هم از الگوی تکرار شونده ئی پیروی می کند. از یک سو، با واژه هائی چون آغوش و حسرت و هوس هم نشین است که در شعرهای این دوره به ترتیب 37 بار، 32 بار و 24 بار تکرار می شود، از سوی دیگر واژه هائی چون خدا (60 بار)، گور و مرگ (50 بار) و زندان و قفس (39 بار) را به دنبال می آورد. بسیاری شعرهای این دوره، مثل "هرجائی" و "اسیر" و "عصیان" از دفتر اسیر، "گناه" و بسیاری شعرهای دیگر از دفتر دیوار و "عصیانی" های دفتر عصیان که نام فروغ ناپایدار و سست و گنه کار و شاهد خلوت بیگانگان و ساقی محفل سرمستان را از زبان خود او بر سر زبان دیگران می اندازد، نمونه های گویائی از این پیوند و هم نشینی به دست می دهد. بد نیست به شعر "دیو شب" از دفتر اسیر نگاهی بیندازیم که بانگ صدای هر دو داور درونی و بیرونی، هم زمان، در آن طنین انداز است و بنیان داوری فرخ زاد را نسبت به خودش، و به سخن دیگر آشتی ناپذیری داور درونی او را نشان می دهد. شعر با لالائی فرخ زاد برای پسرش، کامی، آغاز می شود. در بافت آوائی این لالائی از واژه های نرم و آهنگین نشانی نیست. فضای شعر را نعره های دیو شب پر کرده است که گناه کاری مادر آلوده دامن را می نکوهد و ناله های فروغ که پژواک این نکوهش ها است:

لای لای ای پسر کوچک من

دیده بربند که شب آمده است

دیده بربند که این دیو سیاه

خون به کف، خنده بر لب آمده است

 

شیشه پنجره ها می لرزد

تا که او نعره زنان می آید

بانگ سر داده که کو آن کودک

گوش کن پنجه به در می ساید

 

نه، برو دور شو، ای بدسیرت

دور شو، از رخ تو بیزارم

کی توانی بربائی یش ز من

تا که من در بر او بیدارم

 

ناگهان خامشی خانه شکست

دیو شب بانگ برآورد که آه

بس کن ای زن که نترسم از تو

دامنت رنگ گناه است، گناه

 

دیوم اما تو ز من دیوتری

مادر و دامن ننگ آلوده

آه بردار سرش از دامن

طفلک پاک کجا آسوده

 

بانگ می میرد و در آتش درد

می گدازد دل چون آهن من

می کنم ناله که کامی، کامی

آه بردار سر از دامن من    [صص107-109] 

زندگی در آینه حورا یاوری

نشر نیلوفر

 


 
  
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .   خبر
    
از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
  
آینه های دیگر  .  کودک و نوجوان .   شماره آخر