دارالترجمه رسمی شماره 61 (آبیز)

 
مرکز فوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند
 
سخن آینه ها
مجموعه گفت و گوهای شماره 1-
30 آینه ها

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
 
منتشر می کند

زنانه نویسی آینه ها

مجموعه گفت وگو درباره زنانه نویسی

الهام یکتا
___________

 

 

 


 
 زادروز دخترم

                                                                                                           پرویز خائفی
 

 


دی ماه با تولد و مرگ بسیاری هنرمندان هم راه است. سیروس طاهباز 2 دی 1318، احمد محمود 4 دی 1310، بهرام بیضائی 5 دی 1317، صالح حسینی 15 دی 1325، فروغ  فرخ زاد 15 دی 1313، بهرام صادقی 18 دی 1315، غلام حسین ساعدی 24 دی 1314، علی محمد افغانی در سال 1304 به دنیا آمده اند. تداوم حیات بر زندگان این جمع مبارک و غفران الهی از آن آنان که جهان فانی را ترک گفته اند. هم چنین م. آزاد 29 دی 1384 و  نیما یوشیج 16 دی 1338 به جمع رفتگان پیوسته اند. روح شان شاد.

و اما شعر زیر :

 29 آبان بود که آقای خائفی زنگ زدند و آن را دادند. متأسفانه مجله آخرین مرحله های ارسال به شبکه را طی می کرد و نمی شد کاری کرد. بنابراین با عرض پوزش از ایشان، در این شماره  آینه ها در خدمت شان هستیم.

سردبیر

 

 

 

زادروز دخترم، گلندام، 16 آذر1359است و شگفت که پدر نیز 16 آذر 1315 چشم به راه او و دو دیگر خواهرانش هستی یافت. به همین مناسبت شعر زیر را به او تقدیم می کنم:

غبار تو سوی من، بی سوار می آید

سوار نامده، اما غبار می آید

اگرچه دوری و من دور و روی و مویت دور

ولی خیال تو با من کنار می آید

صدای ناز تو بر بال لحظه ها انگار

 ز دور زمزمه جویبار می آید

اگرچه چشم به راهم و لیک می دانم

شکوه عشق پس از انتظار می آید

خزان عمر من است ای بهار تازه عمر

بیا که با تو مسیح بهار می آید

غمت خوش است، بنازم که هم رهی همه جاست

چو غم رسید، غمت غم گسار می آید

من و تو ای گل من، زادگان یک روزیم

به یمن طالع تو، بخت یار می آید

گمان برم که ده و شش مدار خو ش بختی است

که فرودین گه آذر به بار می آید

به جز تو کس نشناسد مرا، چنان که منم

بگو غریبه برای چه کار می آید

تو خانه ئی که بر آن کوه بود، یادت هست؟

صدای پای تو از کوه سار می آید

از آن نهال درختان که کاشتم آن روز

به هوش، زمزمه برگ و بار می آید

هنوز خیل کلاغان چو می رسند از راه

هزار نامه خبر یادگار می آید

در آن اتاق قدیمی، هنوز مردی پیر

کنار پنجره ها اشک بار می آید

اگر چه خاک گرفته است ساز کهنه او

هنوز نغمه دوری ز تار می آید

به یک کلام، پدر، هر کجا که گام نهی

کنار هر قدمت سایه وار می آید

 

 


 

  
  
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .   خبر
    
از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
  
آینه های دیگر  .  کودک و نوجوان .   شماره آخر