دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکزفوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
  
منتشر کرد
 
 
  
  
گفت و گوهای بازار
  
محمدتقی صالح پور
  
     
  
  
ببار این جا بر دلم
  
بهزاد موسائی


 

 

 

جلال آل احمد و اخوان ثالث

پرویز خائفی

 

 

 

در یادنامه ئی که خانم سیمین دانشور برای جلال آل احمد درآوردند هم نوشته ام، آل احمد نویسنده ئی بود با ایدئولوژی تلفیقی- ترکیبی. یعنی او مرحله های مختلفی را طی کرده بود. او از زیربنای مذهبی شروع کرده بود و بعد به تمایلات کمونیستی رسیده بود و وارد حزب توده شد. حتا نه به صورت سمپات. بل که به صورت عضو. در سال های نهضت ملی و روی کار آمدن دولت دکتر مصدق، ایشان هم خوش بختانه برگشت و جزو ملیون و طرف داران دکتر مصدق شد و مبارزه ها کرد.

راجع به قلمش هم بگویم، قلم تقریبا تند و شلاقی داشت. سرمایه دانشش هم خوب و کافی بود. ولی حملاتش به افراد مختلف نیز از نظر من، ناشی از قدری انعطاف ناپذیری یش بود. حملاتش به افراد متعدد بر اساس اعتقادات خودش بود و غرب زدگی را که نوشت، گرچه واقعا مقاله بزرگ و مایه داری است، ولی از نظر علمی و انتقادی، تشخیص صحیح در زمینه گرفتاری ها و مشکلات ایران نداشت و در جهت فکری آن زمانش تحلیل می کرد.

از نظر داستان نویسی، آل احمد کتاب قصه ئی با نام مدیر مدرسه چاپ کرد. چون بلایای جامعه آن روز را در سطح معمولی ولی دقیق و صحیح مطرح کرده بود، خیلی مورد توجه قرار گرفت. تجربه شخصی بود که برای خودش پیش آمده بود و زوایای زندگی یک مدیر و معلم و گروه عظیمی از آموزگاران محتاج جامعه را مطرح کرده بود. بعد کتاب نفرین زمین را نوشت. داستانی بود که منطق داستان نویسی در آن نبود و بیش تر حالت تهاجمی داشت. به نظر من و بیش تر منتقدان آگاه داستان نبود.

آن چه مسأله اساسی آل احمد بود، مقاله نویسی و جنبه های نقد و بررسی بود. او در مسائلی که مطرح می کرد، چشم انداز نوئی داشت. او شعر امروز و نیما را خیلی قاطع قبول داشت. حرکت های بعدی شعر نو را قبول داشت و مقاله نویسی بود که در این زمینه توفیق یافت. ولی به طور کلی، آن اندازه جنجال و هیاهو که درباره آل احمد به پا شد، آن سرمایه فکری و بنیادی در وجودش نبود. او نمی توانست بر اساس آینده نگری کامل، مانیفست اساسی برای ملت ایران ارائه بدهد. بیش تر هیاهو و جنجال ایجاد می کرد. در مقاله هایش کلمات حتا گاه دشنام گونه به کار می برد که جای گاه ادبی نداشت. من بارها با خانم دانشور مطرح کردم:« آنالیز کارهای شما و آل احمد دو وجه جداگانه دارد.»

خوش بختانه قلم خانم سیمین دانشور تحت تأثیر قلم جلال آل احمد قرار نگرفته است. داستان های خانم دانشور ارزش جهانی دارد و تخیل و زوایای خاصی را که در داستان هایش می بیند و مطرح می کند، بسیار جالب و ماندگار است.       

مهدی اخوان ثالث با زمستان وارد میدان شعر و ادبیات فارسی شد و به راستی هم اثر بزرگی ارائه داد که هم کلامش جنبه های ادبی سنگینی داشت، هم آن زمستان، آئینه ئی بود از تحولاتی که در شعر، نه به گونه شعار، نه به گونه تلمیحی و استعاری متجلی شده بود. اخوان ارزشش در این بود که شعر کهن فارسی را دقیق و کامل خوانده بود و یک یک شاعران گذشته ما را دقیق می شناخت و نقد و بررسی می کرد و کلام و مرتبه سخن شان را می دانست. در نتیجه آثاری ارائه داد که برخاسته از تجربه دانش کهن و نواندیشی بود. در سفرهائی که به شیراز می آمد، من با اختلاف سنی ده- دوازده سالی که با هم داشتیم، خیلی از نظرهایش بهره می بردم. واقعا دوستی مستحکمی داشتیم. ولی نظرش راجع به غزل بسیار دقیق بود و آن را نفی نمی کرد. بل که غزل را متناسب با دردهای زمانه می خواست و می گفت باید ارائه شود. خودش در غزل صاحب سبک و بیان خاص نبود، ولی آن را خوب می شناخت.

آثاری که اخوان در زمینه شعر نو عرضه کرد، هم تفکر و اندیشه دارد، هم زیربنای فکری دارد و هم به ترین واژگان و کلام را از زبان فارسی برگزیده. به خصوص بیش تر در مورد تاریخ بیهقی صحبت می کردیم. می گفت خواندن آن برای هر ایرانی که می خواهد فارسی صحبت کند، ضرورت دارد.

اخوان خیلی صریح ناراحتی یش را از وضع موجود در شعر خود بیان می کرد. ولی هرگز به شعر شعاری نپرداخت.  ماندگاری کارش هم بر همین اساس است.

نثر اخوان یکی از نثرهای خواندنی و شیرین است. در مجله فرهنگ آن زمان، مطلبی درباره قصه های حافظ نوشته که نثر آن بسیار زیبا و ماندگار است.

اخوان کماکان جای گاهش را در ادبیات الان دارد و تأثیرش بر شعر امروز بیش از شاملو بود. شهرت شاملو به خاطر جریان های سیاسی بیش تر بود. حال تظاهر بود یا غیر تظاهر، سنگری که نشسته بود که من با سیستم موجود مخالف هستم، باعث شده بود جوان های دور و برش او  را به شکل سردار ملی درآورند. ولی در مقایسه با کار اخوان، هیچ گاه هم تراز آن نبود. کما این که شاملو در تنقیح و تصحیح دیوان حافظ آن قدر ولنگاری و اشتباه کرده که وقتی در سخن رانی کنگره تحقیقات ایرانی با سرپرستی ایرج افشار مشکلات کار او و اشتباه هایش را بیان کردم، همه تعجب کردند. خانم طاهره صفارزاده هم در این زمینه، در کنگره مقاله ئی داشت که در آیندگان آن زمان چاپ شد و مجموعه این ها به صورت کتاب سخنرانی های کنگره تحقیقات ایرانی درآمد.   

 

راهی برای شاخص شدن

رحمان چوپانی

 

karoon_r_923@yahoo.com

 

 

یک اثر هنری آن هم از گونه سینمائی اش پس از تولد- که همان اکران است- بوق و کرناهای بی شماری را به صدا در می آورد که چندین و چند نوعش را نشریه های سینمائی، اعم از کاغذی و اینترنتی به گوش همگان می رسانند. فیلم سینمائی ازدواج به سبک ایرانی هم از این قاعده مستثنی نبوده است. به همین علت در ابتدای سخن می خواهم صادقانه عرض کنم به قدر کفایت که نه، اگر حتا به قدر ناچیزی هم از این فیلم سخن به میان رفته باشد، باز باعث نخواهد شد تا درسمت و سوی ساحت صحنه و قلم حسن فتحی حرفی به میان آورم. زیرا از این دست حکایت ها فراوان ساخته و پرداخته شده است. به فراز و فرود این محصول هم قصد ندارم بپردازم که دیگر چندان لطفی ندارد- ماه ها ی زیادی است که از اکران این فیلم گذشته- دست بر قضا برای پرداختن به منشور مهم این مبحث می بایست مدت زمانی از تولد این محصول می گذشت که اکنون گذشته و حرف ها و نقل ها ونظرها در خصوص آن به رشته تحریر در می آمد که آمده.

حالا به گمان من وقت آن رسیده تا افتخاری را که این فیلم در طول تاریخ سینمای ایران پس از انقلاب نصیب خود ساخته است، برای خوانندگان هویدا سازم و آن این که فیلم سینمائی ازدواج به سبک ایرانی مجوز تثبیت و تکمیل بازی بازیگری همچون داریوش ارجمند را صادر کرد. می دانم اما و اگرهای فراوانی بر بال این نظر سوار خواهد شد. اما به زعم این حقیر داریوش ارجمند از حضور درفیلم سینمائی آدم برفی تا سریال تلویزیونی امام علی(ع) درون پازلی قرارگرفت که تنها و تنها محصولی از نوع ازدواج به سبک ایرانی می توانست آخرین قطعه آن رادر کادر بازیگر تمام و کمال بگنجاند. اگر چه از زمان تماشای این فیلم تاکنون همواره این گلایه را در دل داشته ام که چرا گاه گاهی پای بندی های "آقا جون" دراین فیلم به برخی اصول یا شاید سنت ها باعث می شود تا تماشاگر به چشم بلاهت در او بنگرد یا پارادوکس هائی که شاید بابت تقویت مضمون طنز در وجود این محصول ارائه می شود، به نحوی "آقا جون" را دستخوش سهل اندیشی های تأسف آوری می سازد. اما با همه این ها داریوش ارجمند با بازی در این فیلم مجوز صعود خود را به قلل مرتفع بازیگری کسب کرد. راهی که ارجمند از آدم برفی تا امام علی (ع) و بعد از آن ازدواج به سبک ایرانی پیمود، راهی است که هنرمندان بزرگ و شاخص جهانی برای رسیدن به قله اعتبار پیمودند- راهی که آنتونی کوئین در مسیر زوربای یونانی، عمر مختار و محمد رسول الله طی کرد.

 

 

 

 

!چه کسی بربر است؟

الهام یکتا

e.yekta.m@gmail.com

 

ساعت 8 صبح 23 مرداد 1385 بر اساس قطع نامه 1701 سازمان ملل، جنگ 34 روزه اسرائیل و لبنان خاتمه یافت. چه کسی پیروز است؟ همگان می دانند. این صلح تا کی دوام خواهد آورد و آتش جنگ دوباره کی برافروخته خواهد شد؟ خدا می داند و جنگ افروزان. اما همین بس که رزمندگان فلسطینی و لبنانی طلسم خاطره تلخ نیم قرن شکست در عرض چند روز را شکستند و سرانجام طعم مقاومت منجر به پیروزی را چشیدند. شیرینی آن گوارای شان باد!

مطلب زیر در بحبوحه این جنگ نوشته شد. امید آن که روزی برسد شاهد پیروزی نهائی فلسطینی ها و امنیت پای دار در لبنان باشیم.

سردبیر

 

 

 

 

بخوان آواز تلخت را، ولیکن دل به غم مسپار

مهدی اخوان ثالث

 

چند سال پیش بود و بعدازظهری که تلویزیون را روشن کردم. تصویر دختر شانزده ساله ئی به نام عندلیب خلیل در قابش نشست. شادابی از چهره گرد پوشیده در روسری سفید دختر می بارید. اما خبر تکان دهنده بود. او آخرین عامل عملیات استشهادی در فلسطین بود!

 بر جا خشک شدم. آن همه جوانی، آن همه سرور و شادمانی و خوشی و لذت مشروع که او می توانست از آن ها برخوردار شود، اما حالا... ! مبهوت به سخنان مادرش گوش می کردم که از کرده دخترش ابراز رضایت می کرد.

 قلبم بر دیوار سینه ام می کوبید و دلم می خواست فریاد بکشم. من هم مادر بودم . من هم می دانستم آن مادر نسبت به دخترش چه احساسی دارد و چه آرزوها برایش در سر می پرورانده است. اما سیاهی روزگار آن ملت به چه حدی رسیده که آن مادر به مرگ دختر نوجوانش راضی شده است؟ دیگر نتوانستم بایستم و نشستم.

اگر من جای آن مادر بودم...؟! از هول این اندیشه به طرف دخترکم برگشتم که در خواب ناز بود. خدایا، نه، من توان آن مادر را ندارم. اگر خدای نکرده روزی در شرایط او قرار گیرم، این خودم هستم که به جای دخترم سراغ مرگ می روم. وحشت مرگ، هول درد، رنج به خون کشیده شدن برای پاره جگر؟! نه، هرگز!

 اما من در آن سرزمین نبودم و در امنیت می زیستم. پس از کاسته شدن شدت فشار آن دقیقه های سیاهم، دیدم باید کاری بکنم. کمک نقدی یا جنسی؟ چه داشتم که قابل باشد به آن سیه روزان برسد؟! سرگشته که به دور و بر خود می نگریستم، دیدم هیچ ندارم جز شوری که از درونم می جوشید. نشستم و فیلم نامه خون خدا را به یاد عندلیب و برای بازماندگان عندلیب ها نوشتم. کسی پرسید چرا "خون خدا". گفتم وقتی خونی به ناحق ریخته شود، خون خواهی او را خداوند بر عهده می گیرد و برای همین امام حسین (ع) ملقب به ثارالله یا خون خدا است.

 

وای، اما- با که باید گفت این؟- من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن

مهدی اخوان ثالث

در روزنامه ئی کار می کردم. در طول یکی از وقت های آزادم، با یکی از اعضای تحریریه صفحه سیاسی یش صحبت می کردم. در کمال حیرتم به رد عملیات استشهادی پرداخت و دفاع از مردم اسرائیلی که کشته می شدند. او شهادت طلبان را عقب افتاده می نامید و کسانی که مدنیت را نمی فهمند.

کفرم در آمد. وقتی نفس مان از جای گرم در می آید و روی پر قو آرمیده ایم، پز روشن فکری و انسان دوستی مان خیلی گشاده دست می شود! گفتم:« آقا، بدانید درد این مردم بدبخت به چه حدی رسیده که کارشان به عملیات استشهادی کشیده. که از جانش می گذرد تا کسانی را بکشد؟ کسی که دیگر از فرط ستم دیدگی و استیصال جانش به لب رسیده و چون  دیگر هیچ از دستش بر نمی آید، هم خود را می کشد هم ظالم به خود را. در ثانی، مگر شهروند اسرائیلی مانند شهروند جاهای دیگر دنیا است؟ او آگاهانه پا در خاکی گذاشته که می داند غصبی است و صاحبش دیگری. او آن روی سکه سرباز تا دندان مسلحی است که به نام دفاع از وی، فجیع ترین جنایت ها را مرتکب می شود. اگر او در آن خاک پا نگذارد، غصبی صورت نمی گیرد و ملت دروغینی به وجود نمی آید تا مظلوم نمائی شود و دفاع از خاک و جان و ناموس و مالش مشروع جلوه کند. من حتا آن روشن فکران اسرائیلی را که علیه دولت شان تظاهرات می کنند، صادق نمی دانم. آن ها اگر راست می گویند، فوری آن خاک را ترک کنند و نگذارند ارتش تا بن دندان مسلحی، از ایشان به نام مردم سوءاستفاده کند و صاحبان واقعی آن سرزمین را قتل عام کند.»

حال بماند دیگر خاک فلسطین نیست که غصب می شود و خانم کاندولیزا رایسِ ِآبروی هر چه سیاه پوست برده، دم از خاورمیانه جدید می زند و فرا رسیدن زمان اجرای نقشه "از نیل تا فرات" را اعلام می دارد و لابد حالا که نیروهایش در عراق و افغانستان حضور دارد، بدش نمی آید از روی کشور ما هم بپرد و نیل را تا هیرمند و... توسعه دهد.

 

ای درختان عقیم ریشه تان در خاک های هرزگی مستور

یک جوانه ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند

ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود

یادگار خشک سال های گردآلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند

مهدی اخوان ثالث

 تا زمانی که ضربه محکم زین الدین زیدان را بر سینه آن بازی کن مدافع ایتالیائی در بازی نهائی جام جهانی ندیده بودم، نام این مرد در ذهنم جای گاهی نداشت. اما پس از آن واقعه، هنوز در فکرش هستم و باور ندارم آن چه می گویند، حقیقت عمل کرد او باشد. گیرم آن بازمانده فاشیست های ایتالیائی به او فحش خواهر و مادر و به تکرار داده است. اما زیدان چنین خام است که نداند با آن ضربه از بازی فینال جام جهانی و نیز بازی پر افتخار خداحافظی یش اخراج خواهد شد و مثلا حیثیت یک عمر تلاش و دوندگی  را از دست خواهد داد؟ آیا برعکس، آن ضربه اعتراض آگاهانه به تفاخر دروغین نقاب داران امپریالیستی نیست که پشت چهره بره نمای شان، گرگ درنده و خون خواری را پنهان کرده اند؟ آیا آن ضربه اعتراض به آن همه های و هوی امپریالیسم جهانی برای یک جام و در واقع برای هیچ و نادیده انگاشتن عمیق ترین زخم های بشریت در فلسطین نبود؟ او نخواست بگوید:« من انسانم و شرافت دارم و شما دلقکان امپریالیست نمی توانید مرا به بازی بگیرید تا برای تان شادی و هیجان بیاورم تا در پشت من پنهان شوید و به جان فلسطینیان بی گناه بیفتید تا فریاد تظلم خواهی شان در جنجال کرکننده شما گم شود؟»

می گویند زیدان اهل سیاست نیست تا این حرکتش سیاسی باشد. اما من این طور فکر نمی کنم و ظاهر قضایا هم چنین نمی نماید. او اگر اهل سیاست نباشد، انسان که هست و کاری هم کرده است کارستان که زر و زورمداران را به شدیدترین و اما سخیف ترین واکنش واداشته است. مگر نه این که بعد از این قضیه، به رغم مثلا بخشش ملت و دولت فرانسه، رسانه ها یادشان آمد زیدان از نژاد بربرها است و واکنشش بربریت؟! اما آیا به راستی این واکنش خنده مستانه زدن بر زخم هر انسان دردمندی نیست که وقتی خانواده و حیثیتش مورد تعرض قرار می گیرد، به دفاع با دست خالی بر می خیزد و اگر هیچ ندارد تا بر سر متجاوز بکوبد، سر خود را می کوبد؟ همان گونه که فلسطینیان نیز به این مرحله رسیده اند و این سرهای عندلیب خلیل ها است که بر سینه دژخیمان اسرائیلی کوبیده می شود؟ وقتی روشن فکرنمای وطنی عندلیب خلیل را عقب افتاده می داند، هم پالکی او در اروپا زین الدین زیدان را بربر نمی خواند؟!

 چه می توان کرد که جز از ما بهتران کسی نباید به دفاع از خانواده و مقدساتش برخیزد، وگرنه بربر است؟! شاهدش هم این همه فیلم سینمائی که دم خروس  حضرات از آن بیرون می زند. چه قدر از بازیگران خوش قد و قامت هالیوودی و فرانسوی دیده ایم برای انتقام آن چه بر سر خانواده یا یکی از بستگان شان آمده، دنیا را به آتش کشیده اند؟ پس دفاع از حق خوب است، اما فقط برای از ما بهتران! بقیه بربرند و بدون هیچ حق و حقوقی.

پز روشن فکری به داد مخالفان زین الدین زیدان هم  رسید!

 

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث

دارم صبحانه می خورم. تلویزیون تصویرهائی از قربانیان کشتار فلسطینیان و لبنانی ها را نشان می دهد. نماها چنان فجعیند که مسؤولان پخش ترجیح داده اند، به سرعت برق و باد نمایش داده شوند.

لقمه در گلویم گیر می کند. آن کودک پر از زخم ترکش در چهره، فرزند من است، آن دست خون چکان بی انگشت از آن فرزند من است، آن زن روسری سفید که کنار جنازه جوانش بر سر می کوبد و شیون می کشد، منم.

تا مدتی پس از پایان نماها، مبهوت به تصویر ویرانه های خانه و محله دو کشور فلسطین  و  لبنان در ذهنم می نگرم. اما کم کم تصویر دیگری پیش چشمم جان می گیرد. درخت سبز حیاط، قمری ها، کبوترها و گنجشک هائی که بر شاخه درخت سبزی نشسته اند و هر چند وقت یک بار به ایوان می پرند تا خرده نان ها را بخورند. نگاهم تا آسمان قد می کشد. آبی آبی است. از آن آبی ها که فقط یک حس به آدمی می دهند: آرامش و صلح.

از خودم خجالت می کشم. از بودنم و این که هیچ برای انسان هائی نمی توانم بکنم که مظلوم قرن بیستم و حال بیست و یکم هستند. اشک می ریزم و می گویم دست مریزاد به آن که از هر طریق که می تواند کمک مالی، بهداشتی، غذائی و ... به این مردم می رساند و دست مریزاد به آن که اسلحه ئی در دست شان می گذارد.    

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .  خبر
گزارش  .  از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام  . آینه های دیگر . کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر