دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکزفوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

فرهنگ ایلیا
  
منتشر کرد
 
 
  
  
گفت و گوهای بازار
  
محمدتقی صالح پور
  
   
  
  
ببار این جا بر دلم
  
بهزاد موسائی


 




 

 

 

!م. ا. به آذینی که من می شناسم

مجید روان جو

 

 

 

 

من دلم سخت گرفته است از این

میهمان خانه میهمان کش روزش تاریک

نیما

 

1) م. ا. به آذین هر که بود (هست) و هر چه بود (هست)، حقیقت واحد و غیرقابل انکاری بود به نام انسان؛ انسان مبارز، نویسنده، مترجم، محقق، روزنامه نگار و ... . او اگرچه کمی بیش تر از عمر طبیعی و معمول آدم های این روزگار و این جغرافیا زیست، اما بسیار بیش تر و عمیق تر از دیگران و دیگران ِ دی روز و امروز و هم نسلان خود زندگی کرد و زندگی را با همه ماحصل لعنت و افتخارش ارج نهاد و گرامی داشت.

2) به آذین چه در کار نوشتار چه در عرصه مبارزه اجتماعی انسان تنهائی بود. تنهائی، هم زاد خوی و رفتار و اندیشه اش بود، حتا وقتی می خواستند او را در گورستان متروک حوالی کرج به خاک بسپارند، باز هم تنها بود. اگر چه او هیچ گاه با "تنهائی" یش تنها نبود و "تنهائی" یش او را هیچ زمانی نه به موجود بی هوده ئی بدل کرد، نه بر دیالکتیک ادراکات ذهنی و پراتیک اجتماعی یش خط بطلان کشید و نه برهان هستی و ساز و کارهای شناخت شناسانه اش را رد کرد.

3) به آذین بخش هنگفت و پر فراز و نشیبی از 92 سال زندگی یش را صرف راه پیمائی در جاده پر پیچ و خم و پر از تاریک- روشنای شناخت حسی و گاه منطقی واقعیت های زمان خود کرد.

کوشید جنبه عاطفی شناخت انسان، پدیده های اجتماعی و مناسبات شان را با یک دیگر در آثار نوشتاری خود (اعم از نوشتار مستقل، ترجمه یا پژوهش) به سطح بالاتری از دریافت عینی واقعیت، یعنی شناخت هنری ارتقا بخشد. شناخت شناسی هنری به آذین به هیچ روی در پی جدا کردن واقعیت های بیرونی از حالت ها و پروسه های زیستی پدیده ها و کنش های انسانی با تکیه بر مفاهیم کلی و انتزاعی نبود، بل که برعکس او سعی می کرد با پشت دادن به تصویرهای جزءنمون ذهنی، واقعیت های درونی را هر چه بیش تر از واقعیت های بیرونی بپیراید و به زبانی دست یابد که دربرگیرنده حالت های کیفی و رفتارهای درونی زندگی انسان و محیط اطراف خود است. به آذین چه در عرصه مبارزه اجتماعی و نوشتار و چه در زمینه های مختلف ادبیات، اجتماع و مردم شناسی و... برای مدتی قریب به پنج دهه، هدفی جز تسخیر و تصرف واقعیت نداشت. این هدف، "او"ی مبارز و نوشتار معرفت شناسیکش را محتاج و ناگزیر به نوع به خصوصی از برداشت عقلانی می کرد که خود بی کم ترین خلل و شبهه ئی وام دار تجربه بود، تجربه ئی به رنگ و کیفیت انگاره های فلسفی با تأکید بر دلالت مضمون. انسان اندرون به آذین و انسان نوشتارهای او (تألیف و ترجمه) خود را همه وقت ملزم و ناگزیر عملی می یابد که نتیجه مقدماتی آن دگرگون کردن محیط و ماحصل اولاتر آن شناخت محیط است که این شناسائی خود سرآغاز دگرگونی کیفی انسان است برای نو شدن و طراز بالاتری گزیدن و باز به پیش و از محیطی دیگر رفتن و با اندیشه تازه تری از دگرگونی و الخ. در پروسه این معرفت هنری، تبیین امیدها، خواسته ها و امکانات تازه ئی که حس دگرگون را به گونه زایدالوصفی بر می انگیزاند و به آن تشخص واقعیت بالقوه در مسیر فعالیت های فردی- اجتماعی انسان می بخشد، از اعتبار شایان توجهی برخوردار است. چنین انسان و چنین رویه انسان گرایانه ئی با شناسائی قوانینی که به تغییر واقعیت منجر می شود، پراتیک انسانی خود را علی الدوام محک می زند و به آزمون های توأمان رنج و خردی تن می سپارد که همانا برایش ابزار کسب آزادی است. جهان هنری به آذین ارگانیسم عاطفه مندی است که فقط در پی آفرینش و هر چه پر طنین و شورانگیزتر کردن یک نغمه انسانی است: آزادی.

4) رئالیسم در ادبیات نوشتاری به آذین دارای کارکرد دوسویه است. یکی رئالیسم انتقادی و دیگری رئالیسم جامعه گرای. به طور کلی ادبیات به آذین امکان و قدرت جمال شناسانه بالقوه ئی است در خدمت آن هدف اجتماعی که بیش تر از هر چیز وظیفه اصلاحات و به سامان کردن جامعه را بر عهده دارد. این واقع گرائی در جست و جوی انکشاف هنرمندانه و صادقانه واقعیت هائی است که هم عینی یند و هم از بنیان های تاریخی لازم برخوردارند. درست است که به آذین با چنین آموزه ئی می اندیشید و می نوشت، اما نمی توان به آسانی آثار داستانی او را در زمره "ادبیات حزبی" آن دوران قلم داد کرد. زیرا در موفق ترین آثارش گاه می توان زبان ثانویه ئی را یافت که در بر گیرنده واقعیت هائی یند فراتر از واقعیت های داستانی اثر و ملموس تر از آن چه تا آن روز سنت واقع گرائی مرسوم از خود به جا گذاشته است. در مهم ترین آثاری که به آذین از نویسندگان واقع گرائی مانند شولوخوف، رولان، بالزاک و ... به فارسی برگردانده است، به وجوه متفاوت تری از رئالیسم ادبی به منزله یک آموزه دست می یابد. در این آثار اولا همه چیز در حوصله و اقتدار محتوا نیست و شگردهای نوشتاری بخش های قابل ملاحظه ئی از روند تکوین اثر را برعهده دارند. ثانیا مفاهیم هنری و واقعیت ها از یک دیگر غیرقابل تفکیک به نظر می رسند. و سوم این که سنت روشن بینی در این آثار در پی طرح پرسش ها و اقامه موضوعات خارق عادت زندگی نیست، بل که می کوشد تا حد ممکن جنبه ساختاری به خود بگیرد و بخشی از زیبائی شناسی مفهومی قلم داد شود. به عبارت دیگر روشن بینی در این آثار فقط وسیله ئی برای توصیف واقعیت نیست، بل که از یک طرف جهان بیرون را به کیفیت محتوای اثر بدل می کند و از طرف دیگر بیان روائی را به منزله واقعیت غیرواقعی و شگردزا به کار می گیرد.

 5) محمود اعتمادزاده (م. ا. به آذین) از آن دست نویسندگان کم یاب ادبیات معاصر ایران است که یک سر و گردن- و بل که بیش تر- بزرگ تر از آثاری است که خود آفریده است.

سایه به آذین و سیطره معنائی او، هم واره تا به امروز بر ساختارهای روائی، شخصیت ها و آدم های داستانی یش و نیز نظام مناسباتی آنان با مخاطب سنگینی می کند و صورت ذهنی تأثیری که خواننده با خواندن آثار او در پس زمینه های ذهنش باقی می ماند، از شخصیت پر تنوع ادبی- اجتماعی او متأثر است. بدون شک روی کردهای شخصیت ادبی- مبارزاتی به آذین در وهله نخست ماهیت ارگانیکی دارد و در مرحله های بعدی است که می توان چنین ارگانیسمی را با مطالعه اوضاع و احوال و شرایط اجتماعی مشخص آن، به منزله یک نظام عملی- اندیشگی تشخص یافته یافت با امکانات و ظرفیت های عظیمی که می تواند خود را به صورت حاضر به اثبات برساند. به آذین به عنوان انسان نویسنده- مبارز (و برخی اوقات متفکر) به دورانی متعلق است که نویسنده خود را رو در روی جهان می دید و در این رو در روئی پای بند نوعی از تعهد فکری- عملی بود که اولین نتیجه اش کنار زدن و گذشتن از "خود فردی" خود بود و انسان مبارز با همه اندیشه و عمل خود بخشی از دینامیسم حرکت و دگرگونی اجتماع محسوب می شد. ارزش اجتماعی و اعتبار ادبی به آذین، آن جا مشخص و به نظر چشم گیرتر می آید که او هم چنان که این دو جنبه شخصیتی را در خود به تناسب می پرورید و به کار می گرفت، سعی می کرد تا حد ممکن آن ها را با هم نیامیزد و از تبدیل یکی به دیگری، حتا به شکل بطئی و فرسایشی خودداری کند.

6) اکنون به آذین دیگر در میان ما نیست، اما حق محسوس و آشکار او بر زاد و رود روشن فکری معاصر ایران، بر داستان و رمان نویسی جدید ایران، بر ادبیات ترجمه ئی و سلوک مترجمی ایران، بر ژورنالیسم مدرن ایران، هم چنان جاری و غیرقابل کتمان است. حتا اگر بخش آگاه مند ذهن و زبان ما بنا به مصلحت ها، عادت ها و تکامل نیافتگی ظرفیت های فکری مان، به آذین را نادیده بینگارد ، ناخودآگاه و آینه ضمیر خود به خودی و جمعی ما او را فراموش نخواهد کرد.

7) سوگوار درد انسان و سوگوار درد خویش/ از شکاف چشمانی بی باور/ به این گستره ملون می نگرم/ به جهش فواره بر آینه برکه/ به رقص لاژورد در پرده ابر/ به بازی لاقید پرنده گم نام. (1)

-----------------------------------------------------------------------------------------

1- ا. ط. از میان ریگ ها و الماس ها. 1360، ص 76.       

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .  خبر
گزارش  .  از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام  . آینه های دیگر . کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر