اخوان گرچه از اوزان گوناگون عروضی و عروض نیمائی استفاده کرده و یکی
دو وزن را هم خود ابداع کرده که یکی دو شعر معروف او نیز در همین اوزان
ابداعی او است. ولی او دانسته یا ندانسته اشعار معروف، زیبا و ماندگار
خود را در دو بحر و اوزانی سروده که از زیباترین و ماندگارترین و غم
بارترین و ایرانی ترین اوزان و بحور شعر فارسی است و اگر اخوان و
شعرهای او به دل می نشیند و می بالند و می پایند و به آیندگان می رسند،
بدین خاطر است که او از بن مایه های حافظه جمعی و از آبشخور ناخودآگاه
قومی مردم این مرز و بوم وریشه های هنری آن که پایه در در باغ بی برگی
دارد، پیمانه ها زده است، چنان که نیما و چنان که شاملو.
صفحه 110
سفر سبز منصور اوجی
نشر نوید شیراز
سال 62 بود، اخوان به شیراز آمد. در چند جلسه ئی که با او بودم صدرنشین
بود و مجلس آرا. در شب اول چند غزل خواندم، تأئید کرد و گفت: اگر کسی
مردش باشد، می شود هنوز غزل گفت. و بعد گفت:«اوجی یادت هست، می خواستی
اسم کتاب اولت را "رسالت" بگذاری؟»
گفتم:«ها!»
گفت:«پس بگذار تعریفی برایت بکنم.» و بعد رو به همه کرد و گفت:«در
زندان که بودم، به علت سبلتین و گیس بلندم یکی از زندانیان خیال می کرد
در خط عرفان و درویش بازی هستم. مرتب به سراغم می آمد و عاقبت روزی
پرسید به چه فرقه ئی وابسته ام. گفتم به هیچ فرقه ئی. و او رفت، ولی
دست از سرم بر نمی داشت و به طرق مختلف پی جوی مسأله می شد. بالاخره
روزی طاقتم طاق شد، به او گفتم "پدرجان، دست از سرم بردار. اگر نمی
دانی، بدان من پیغمبرم."
طرف چشم هایش گرد شد و من اضافه کردم "بله، پیغمبری که بر خودش مبعوث
شده و جز خودش امتی ندارد." و بدین ترتیب طرف را دک کردم.
من به دنبال حرف اخوان گفتم این حکم بعضی از شاعران امروزی را دارد که
آیه صادر می کنند، منتها برای خودشان. چرا که جز خودشان پیروی ندارند و
اسمی را بردم که او تأئیدش کرد... . یادش به خیر باد که زود رفت.
صفحه های 26- 27
سفر سبز
منصور اوجی
نشر نوید شیراز
جلال آل احمد مقاله "صمد و افسانه عوام"ش را در ماه نامه آرش- که
سردبیرش بعد از سیروس طاهباز، به عهده اسلام کاظمیه بود- نوشته بود و
از آن مقاله چنین بر می آمد که صمد را غرق کرده اند و کشته اند و من در
نامه ئی برای جلال نوشتم با شواهد و قرائنی که در دست است، فکر می کنم
صمد خودش را به آب زده و غرق شده است. جلال در جواب، نامه زیر را برای
من نوشت.
26 بهمن 1347
حضرت اوجی، کاغذت مدت هاست رسیده. مشهد بودم که جوابش را دیر می دهم...
.
و اما در باب صمد، درین تردید نیست که غرق شده. اما چون همه دل مان می
خواهد قصه بسازیم و ساختیم- خوب ساختیم دیگر و آن مقاله را هم من به
همین قصد نوشتم که مثلا تکنیک این افسانه سازی را روشن کنم، برای خودم.
حیف که سر و دستش شکسته ماند و شاید هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم
نویسنده اش می خواست بگوید... .
صفحه 11 سفر
سبز منصور اوجی
نشر نوید شیراز