دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکزفوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر کرد
 
 
 
گفت و گوهای بازار
 
محمدتقی صالح پور
 
 
 
 
ببار این جا بر دلم
 
بهزاد موسائی

 

 

 

 

 

اخوان گرچه از اوزان گوناگون عروضی و عروض نیمائی استفاده کرده و یکی دو وزن را هم خود ابداع کرده که یکی دو شعر معروف او نیز در همین اوزان ابداعی او است. ولی او دانسته یا ندانسته اشعار معروف، زیبا و ماندگار خود را در دو بحر و اوزانی سروده که از زیباترین و ماندگارترین و غم بارترین و ایرانی ترین اوزان و بحور شعر فارسی است و اگر اخوان و شعرهای او به دل می نشیند و می بالند و می پایند و به آیندگان می رسند، بدین خاطر است که او از بن مایه های حافظه جمعی و از آبشخور ناخودآگاه قومی مردم این مرز و بوم وریشه های هنری آن که پایه در در باغ بی برگی دارد، پیمانه ها زده است، چنان که نیما و چنان که شاملو.

صفحه 110 سفر سبز منصور اوجی

نشر نوید شیراز

 

 

سال 62 بود، اخوان به شیراز آمد. در چند جلسه ئی که با او بودم صدرنشین بود و مجلس آرا. در شب اول چند غزل خواندم، تأئید کرد و گفت: اگر کسی مردش باشد، می شود هنوز غزل گفت. و بعد گفت:«اوجی یادت هست، می خواستی اسم کتاب اولت را "رسالت" بگذاری؟»

گفتم:«ها!»

گفت:«پس بگذار تعریفی برایت بکنم.» و بعد رو به همه کرد و گفت:«در زندان که بودم، به علت سبلتین و گیس بلندم یکی از زندانیان خیال می کرد در خط عرفان و درویش بازی هستم. مرتب به سراغم می آمد و عاقبت روزی پرسید به چه فرقه ئی وابسته ام. گفتم به هیچ فرقه ئی. و او رفت، ولی دست از سرم بر نمی داشت و به طرق مختلف پی جوی مسأله می شد. بالاخره روزی طاقتم طاق شد، به او گفتم "پدرجان، دست از سرم بردار. اگر نمی دانی، بدان من پیغمبرم."

 طرف چشم هایش گرد شد و من اضافه کردم "بله، پیغمبری که بر خودش مبعوث شده و جز خودش امتی ندارد." و بدین ترتیب طرف را دک کردم.

من به دنبال حرف اخوان گفتم این حکم بعضی از شاعران امروزی را دارد که آیه صادر می کنند، منتها برای خودشان. چرا که جز خودشان پیروی ندارند و اسمی را بردم که او تأئیدش کرد... . یادش به خیر باد که زود رفت.

صفحه های 26- 27 سفر سبز منصور اوجی

نشر نوید شیراز

 

 

جلال آل احمد مقاله "صمد و افسانه عوام"ش را در ماه نامه آرش- که سردبیرش بعد از سیروس طاهباز، به عهده اسلام کاظمیه بود- نوشته بود و از آن مقاله چنین بر می آمد که صمد را غرق کرده اند و کشته اند و من در نامه ئی برای جلال نوشتم با شواهد و قرائنی که در دست است، فکر می کنم صمد خودش را به آب زده و غرق شده است. جلال در جواب، نامه زیر را برای من نوشت.

26 بهمن 1347

حضرت اوجی، کاغذت مدت هاست رسیده. مشهد بودم که جوابش را دیر می دهم... .

و اما در باب صمد، درین تردید نیست که غرق شده. اما چون همه دل مان می خواهد قصه بسازیم و ساختیم- خوب ساختیم دیگر و آن مقاله را هم من به همین قصد نوشتم که مثلا تکنیک این افسانه سازی را روشن کنم، برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و شاید هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش می خواست بگوید... .

صفحه 11 سفر سبز منصور اوجی

نشر نوید شیراز

 

 

 

 

3. اخوان ثالث- ره رو راستین نیما

از بین شاعران نیمائی و شاگردان او، مهدی اخوان ثالث است که وصف روائی نیما را دنبال می کند، پرسوناهای دراماتیک را به شعر می آورد، در عین حال که به ادب کلاسیک و وزن نیمائی تسلط دارد. شعرهای دراماتیک و روائی زیر یادآور توصیه های نیما است: "آن گاه پس از تندر"، "قاصدک"، "کتیبه"، "قصه شهر سنگستان"، "خوان هشتم"، "آخر شاه نامه"، "پیوندها و باغ "، "مرد و مرکب" و... .

صفحه 252 بوطیقای شعر نو شاپور جورکش

نشر ققنوس

 
 

 

رمان [جزیره سرگردانی] تلاش مستندگونه ئی است در حدیث نفس نویسنده از زندگی یش با جلال و تأثیر و تأثراتی که او و سایر سیاسیون (مانند دکتر شریعتی و ...) بر نسل جوان آن دوره داشته اند و نویسنده، خود نیز در مقام استاد دانش گاه، به دانش جویانش که هر کدام شان به نوعی "جزیره های سرگردان" هستند، درس امید، عشق و اعتماد به نفس می دهد و آن ها را "اهل درد" می کند و به مبارزان فراری پناه می دهد. [ص109]

در طول رمان، هستی و مراد و سلیم، برگردانی از خانم دانشور و جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی هستند و روی هم رفته، آینه اندیشه و باورهای آشکار و پنهان نویسنده اند.

خانم دانشور از دهان شخصیت هایش با ما سخن می گوید و فرازهائی از تاریخ میهنش را از دهه 30 تا دهه 50 بازگو می کند، تا ما و مخاطبان آینده را از رخ دادهای متفاوت فکری و سیاسی گذشته آگاه کند. یعنی رمان می شود "تاریخ- رمان" یا "مستند- رمان" که در ادبیات داستانی ما فرم نسبتا تازه ئی است و مثل همه چیزهای نو و بدعت های جدید، دشواری های خاص خودش را هم دارد.

صفحه 88 هنگامه رفتن و معرکه ماندن پرویز حسینی

نشر پرسش

 
   

یک خصوصیت دیگر اخوان ثالث، که روانش شاد باد، در این بود که کم تر گرفتار عارضه های روشن فکرانه عصر جدید و مدرن و فوق مدرن بود. روشن فکری یک پدیده تاریخی- فرهنگی است و اگر جبر یا حوالت تاریخی باشد یا نباشد، جزو سیر و سلوک تمدن و فرهنگ عصر جدید جهان است. دل نگرانی نگارنده این سطور از ذات روشن فکری نیست. از بعضی عوارض منفی روشن فکری حرفه ئی (اصالت ممتاز و مفرط برای روشن فکری قائل شدن) است. از جمله این عوارض، بی اعتنائی به سنت است؛ حتا پشت کردن به آن یا پشت پا زدن به آن. و سنت یعنی دار و ندار فکری و فرهنگی یک قوم یا یک تمدن یا کل بشریت. اخوان روشن فکری بود غیرمفرط، و به اندازه ضرورت زمانه هول نمی زد. یکی از نمونه های عارضه های منفی اصالت روشن فکری یا روشن فکری حرفه ئی- که جزو همان بی پروائی به سنت و فرهنگ گذشته است- دست کم گرفتن آب و خاک و مرز و بوم است. اخوان به جای آن که پروای انترناسیونالیسم موهوم و مشکوک و به ظاهر مترقی مد روز را داشته باشد، عشق و اعتقادی قدیمی- به سبک حب الوطن من الایمان- به وطن داشت. سکوت جمعی و نمی دانم منتظره یا غیرمنتظره روشن فکران در قبال جنگ تجاوزگرانه و تحمیلی عراق با ایران را، به گمانم او بود که شکست و به ساده ترین و بل که غیرروشن فکرانه ترین وجهی، غیرت وطن خواهی خود را نشان داد(از جمله با چند شعر که در مجموعه آخر او ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم به طبع رسیده است) در مسأله دین و ایمان نیز اخوان به طبع و طبیعت سنت گرای خود رفتار می کرد و در زمانی که بعضی از روشن فکران افراطی، فی المثل در هجو عیسا مسیح (ع)- که شاید بیش از ده هزار قلم اثر هنری از تابلو و شعر و داستان و موسیقی و مجسمه به مهر او پدید آمده است- شعر می سرودند و با یهودای اسخریوطی جاسوس آدم فروش، احساس هم دلی و هم دردی می کردند؛ اخوان با دل درست و سلیم خود، با خاطری شکسته- بسته تر از جسم نحیف و نزارش، به زیارت مشهد رضوی می رفت و بی آن که خواسته باشد معاذالله نان به نرخ روز بخورد، یا فرصتی بطلبد، به خواهش دل خویش، در ضمن قصیده ئی با ابیاتی بی ریا، اظهار ارادتی به امام ثامن (ع) می کرد. ( از جمله نگاه کنید به قصیده بالابلند به مطلع"شب چون گشود زلف چلیپا را" در ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم، ص345)

صفحه های 64- 65 نبض شعر بهاءالدین خرم شاهی

نشر روشن مهر

 

 

 

در مورد دادن و پس گرفتن شعر به دست خود و دیگران سخن بسیار است. خودش نیز در این مورد گفته و نوشته. فراموشی یا بی نظمی نیز گاه اشتباهاتی را موجب شده است. نمونه مفتون امینی و اخوان ثالث نیز فعلا بماند. در بین اشعاری که برای دیگران سروده، شعرهای کبیر وجود دارد. به عنوان مثال "سرود برای مرد روشن که به سایه رفت" یعنی شعر عظیمی که یادواره و مرثیه جلال آل احمد است: قناعت وار/ تکیده بود/ باریک و بلند/ چون پیامی دشوار/ در لغتی/ با چشمانی/ از سؤال و عسل... از مجموعه شکفتن در مه با این فیناله عظیم دریا به جرعه ئی که تو از چاه خورده ئی حسادت می کند. شاملو این شعر کبیر را با احترام، برای هم سنگر سیاسی، آل احمد گفته بود. بعدها اما، پس از انقلاب، در اثر عصبانیت هائی که شاید اکنون زمان بیانش نباشد، انکار کرد و عملا آن را پس گرفت. بعضی نزدیکان اما، این انکار را نپذیرفتند و شعر جلال از نظر آنان شعر جلال باقی ماند و این باعث رنجش شاملو شد. این شعر، آینه جلال، تصویر جلال و خود جلال است و عناصرش هر خواننده جدی شعر را به سوی جلال آل احمد سوق می دهد. اما برخوردهای سیاسی باعث انکار شاملو شد. البته خودش نیز انکار جدی نکرد. تنها دلیلی که ارائه کرد، نشکفتن در کتاب جلال بود. که این هم درست نیست. تا قبل از روشن شدن اشکالات غرب زدگی، شاملو از علاقه مندان و طرف داران آن بود. اصولا شاملو هر نوع بت شکنی و انکار و نفی را به شدت دوست می داشت. یکی از شاخصه های اصلی شاملوی اجتماعی، بت شکنی است. هر بار که در کارهای دیگران نیز به بت شکنی برمی خورد، شاد می شد و تأئید می کرد. اما این که ره شان جدا بود، درست نیست. جلال و شاملو تا بن دندان ضد رژیم شاه بودند، گیرم یکی از زاویه روشن فکر مذهبی و دیگری از زاویه روشن فکر لائیک به صحنه نگاه می کردند... .

شرایط بعدی سبب شد که شاملو خط کشی را ضروری تشخیص دهد و تا آن جا پیش رفت که سعی کرد شعر جلال را به صورت مکتوب پس بگیرد. این کار درست نبود و موقعی که به او خاطرنشان شد، به جای پرداختن اصل ماجرا، به شرایط سیاسی روز اشاره کرد، اما از نظر بسیاری کسان که از نزدیک شاهد ماجراها بوده اند، شعر "سرود برای مرد روشن که به سایه رفت" مرثیه جلال آل احمد باقی ماند. در مورد روابط شاملو با آل احمد هنوز خاطره های بسیار وجود دارد. یکی از نزدیکان حلقه اول، استاد ضیاءالدین جاوید است. سخنان این شاهد دست اول بسیاری از ماجراها، مفصل است. خلاصه اش این که:

شاملو نثر آل احمد را قبول داشت. آن را نثر فشفشه ئی می خواند. شاملو آل احمد را به عنوان هنرمند قبول داشت. شاملو با آل احمد صمیمی بود و به او اعتقاد داشت. به شهامت و جرأت آل احمد احترام می گذاشت. یک هفته بعد از فوت آل احمد، آن شعر را نوشت. در آغاز اسم شعر را "جلال" گذاشت. یک روز ساعت یازده صبح نزد شاملو بودم. آل احمد تازه فوت کرده بود. نعمت میرزازاده هم آمد. شاملو شعر را آورد و گفت:«این را برای جلال نوشته ام، اما باید اسم آن را عوض کنم، چون نمی گذارند چاپ شود.»

صفحه های 135- 137 کاره سرباز در مونپارناس مسعود خیام

نشر ابتکار نو  

 
 

من قاطی پاطی هستم. گاهی فکر می کنم که چپ انسان دوستم و هوادار خلیل ملکی و گاهی فکر می کنم به قدرت تحرک مذهبی معتقدم و پیرو جلال آل احمد، یا به قول شما دینامیسم مذهبی. گاهی فکر می کنم تنها به هنر رو بیاورم، یا برداشت درست سیاسی و اجتماعی، اما چه برداشتی درست است؟ نمی دانم.

صفحه 87 جزیره سرگردانی سیمین دانشور

انتشارات خوارزمی

 

 

خبر انشقاق شما به این جا رسیده است. البته من چیزی نگفته ام، ولی مثل این که آمریکائی ها قضیه را مهم تلقی کرده اند. و رضوی خیلی افسوس می خورد. ایرانی های این جا از توده ئی ها متنفرند و نمی توانند بالتبع توده ئی باشند، زیرا تبلیغات آمریکائی ها گوش شان را پر کرده است و دیگر در برابر توده ئی شدن مصونیت پیدا کرده اند. ضمنا طرف دار انگلیس ها هم نیستند. سر و صدای نیروی سوم کم کم این جا دارد در می آید. ایرانی های این جا عقیده دارند که اگر مصدق و دار و دسته اش یعنی جبهه ملی، حزب زحمت کشان و غیره توانستند کاری بکنند و اگر توانستند قضیه نفت را حل بکنند و زمین ها را تقسیم بکنند و اصلاحات سوسیالیستی در ایران بکنند که ایران از خطر گذشته است وگرنه اگر وضع به همین منوال پیش برود، کابوس و خفقان در پیش خواهد بود. آیزنهاور قصد دارد به کره برود و در تلویزیون هم نطق کرد و گفت که بیست و هشت میلیون رأی آورده. لابد می دانی این جا کمونیست و توده ئی به معنی ایران وجود ندارد. توده ئی های این جا هم خر روس ها هستند، ولی آن تعصب کورکورانه و کله خری و وطن فروشی در این ها به هیچ وجه نیست. یعنی من هنوز کمونیست مثل ایران در این جا ندیده ام. تنها چند تا در شبانه روزی ما هستند که آدم های بسیار معقولی هستند و ابدا کاری به عقاید دیگران ندارند. خلاصه، از نیروی سوم می گفتم. این ها یعنی ایرانی های این جا کم کم به حزب زحمت کشان دل بسته بودند و این طور که خودشان تعریف می کنند، امید زیادی به بقائی و حزب زحمت کشان داشتند و مقصود حزب را خوب فهمیده بوده اند. من به کلی از اشتباه درآوردم شان و گفتم این تئوری ها کار ملکی است و ابدا ربطی به بقائی ندارد. ولی بی چاره ملکی اسمش به توده ئی بودن در رفته است. همین رضوی می گفت ملکی توده ئی است و از طرف توده ئی ها مأموریت داشته است که حزب زحمت کشان را از هم بپاشد. زیرا تنها حزبی که در برابر روس ها می تواند دربیاید و همان حرف ها را بزند و پشتش هم به روس ها نباشد، حزب زحمت کشان است که آن را هم ملکی از هم پاشیده است. من آوردمش به عمارت خودمان در اتاق پذیرائی مان و نامه سرگشاده تو را دادم خواند. البته او هم حظ کرد.

قربان تو شوهر نویسنده محبوبم بروم. اگر هیچ دلیل دیگری هم برای عاشق شدن به تو نداشتم، همین قلم سحرآمیزت کافی بود که دلم را ببرد. قربان دست های سفیدت و قلمت. قربان دست های لاغر و مردانه ات.

صفحه های 146- 147 نامه های دانشور به آل احمد

نشر نیلوفر

 
 

 

شوالیه زیتون

14/ 10/ 66

 

فلسطین

        ای تاج مضرس زیتون

مصلوب

        بر صلیب و آهن و فولاد

کنعان بی خلیل

                بی تکیه گاه و مسند منصور

محصور

         در کلافه قیطان خاردار

مستور

       در غبار "شتیلا"ی منهدم

       در رودهای سرخ

       در آب های مکنده مجموع

فلسطین

        آهوی بی شفیع

در شفاعت احجار

عطر قصیل خوش

در شیشه های ادوکلن بیروت

با چفیه و عقال

برچسب شیر فروخته

     در معرض فروش شام و

                       طرابلس

آه- ای اورشلیم من

               نارنج مشتعل آفتاب صبح

                    در آب های گرم اردن و

                    عمان

خشم نهنگ مانده به قلاب

فریاد اعتراض قامت شمشیر

تاریخ بی مدون ایام

 

فلسطین

        ای تاج توسع زیتون

        ای در معابر جیش شریف شب

شوالیه شرق بی بهار

بخشنده نجیب نمک

        در حصار باد

عاشق ترین چریک

             در اسارت زیتون

       صفحه های 60- 62 ترانه هائی برای آلکاپون بیژن کلکی

نشر فرهنگ ایلیا

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .  خبر
گزارش  .  از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام  . آینه های دیگر . کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر