دارالترجمه رسمی آبيز
 
مرکزفوريت‌های ترجمه

ميدان تجريش، جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
 
جنوب شرقی ميدان انقلاب  بالای بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

 
ققنوس
 منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________

 فرهنگ ایلیا
 
منتشر کرد
 
 
 
گفت و گوهای بازار
 
محمدتقی صالح پور
 
 
 
 
ببار این جا بر دلم
 
بهزاد موسائی


 

 

 

 

شکلی که نام تو دارد

مسعود بیزارگیتی

 

 

 

 

گیلان

1380

2000 نسخه

105 صفحه

600 تومان

شکلی که نام تو دارد نخستین شعرنامه مسعود بیزارگیتی است. گرچه تأثیر سپهری را می توان بر بیزارگیتی در این دفتر مشاهده کرد. اما این نشان توی ذوق نمی زند و حتا موجب می شود شاعر به راستی "شعر" به خواننده عرضه کند.

یادها زرد می شوند

خاطره ها از هوش می روند

نمی دانم بعد از شهر عشق چیست

تا الفبائی دوباره بیاموزم

هنوز اندکی وقت مانده است

شماره پائیزها را     به یاد دارم

معنای فصل را

از بیماری یرقان خودم فهمیدم

دی روز میهمان ویوالدی بودم

به چهار فصلش دعوتم کرد

اما من که از نردبان کودکی یم/ بالا آمده ام

همه پله ها را شمرده ام

و فصل را معنی کرده ام [صص 47- 48]

 

شکار سایه ها

مرتضا تابانی فر

 

 

نشر روزگار

1380

5000 نسخه

101 صفحه

700 تومان

داستان بلند شکار سایه ها در قالب مدرن نوشته شده است، اما چندان موفق به نظر نمی رسد. بیان (Diction) مطابق با واقعیت وجودی شخصیت ها نیست. به ویژه که چنین می نماید برخی خاطره ها به دوره قاجاریه و زمان اعلام مشروطیت برمی گردد. نثر هم مشکل دارد و ویرایش دستوری و مفهومی را می طلبد. مانند :

خود را به آن طرف می زد. [ص6] که درست آن "خود را به آن را می زد." است.

 سرمائی که می چسبیدش وارفت. [ص18] در این جمله مشخص نیست فعل "چسبیدن" در مفهوم مجرد لذت بردن است یا  به او چسبیده بوده که وا رفته است.

 

هم چون دماوند بردبار

مصطفا توفیقی

 

 

نقش خورشید

1382

3300 نسخه

87 صفحه

850 تومان

توفیقی در حیطه های رمان ، داستان کوتاه و نمایش نامه قلم می زند. اما شعر نیز می گوید که گویا حاصل آن به روایت پشت جلد همین شعرنامه، پنج دفتر است. در این شعرنامه توفیقی شاعری جلوه می کند که سوژه هایش را از اجتماع ، حتا جهانی برمی گزیند. نگاه او انتقادی است و گاه لحن طنز دارد:

امروز عشق

       خود را به پنجره اتاقی آویخته بود

دیروز نیز

نگاهی عاشق از سقف آویزان بود

و دو روز پیش

              قلبی با تپش های عاشقانه

از طبقه هفتم آپارتمانی به پائین افتاد

و در معمولی ترین روز هفته جان سپرد

عابران بی تفاوت می گذشتند

عاشقان بی تفاوت می گذشتند

و آمارگیران و خبرنگاران

                     پرسش نامه های عاشقانه را

در استثنائی ترین روز هفته

                        تکمیل می کردند

و ما راه می رفتیم

                    روی احساس های هم دیگر

و پا می گذاشتیم

                  روی قلب های هم دیگر

و پوست یک درخت را

                  مثل پوست هم دیگر می کندیم

و نشانه می گذاشتیم

و با خواندن شعری عاشقانه عاشق می شدیم

با حفظ کردن شعری عارفانه

                      عارف می شدیم

و با نیم بند کردن احساسات مان

                      شاعر می شدیم

و راه می رفتیم

و شعر می گفتیم [صص 82- 84]

                    

 

گیلان؛ استان آخر

م. پ. جکتاجی

 

 

گیلکان

1380

3000 نسخه

198 صفحه

1300 تومان

حاصل عمری روزنامه نگاری و نگارش جکتاجی، نثر روان آمیخته با اصطلاح های گیلکی است که جذاب و شیرینش می کند. اما حرف اول و آخر او در این کتاب حاوی سرمقاله های گیله وا از شماره یک تا شماره 60 (دی و اسفند 1379) ، این است که در طول چند دهه گذشته، استان گیلان مورد غفلت واقع شده است و به مشکلات آن رسیدگی نمی شود.

18 سال است از استان گیلان دورم. اما همان زمان هم این حرف و حدیث ها را می شنیدم. در یکی- دو سال پس از پیروزی انقلاب، سرمایه ها صرف استان های محروم کشور می شد. بعد هم جنگ پیش آمد و طبیعی است روند سازندگی متوقف شود و همه چیز در خدمت آن شرایط ویژه قرار گیرد. با پایان جنگ هم منطقه های ویران شده در اولویت بازسازی قرار گرفتند و ... . حال گیلانی مانده است که زمانی استان اول کشور بود و به علت سرسبزی ، یکی از زیباترین منطقه های های کشور، اما اکنون با معضل هائی مانند توسعه نیافتن اقتصادی، فرسودگی جاده ها، بی کاری جوانان ، اعتیاد و بزه کاری و ... رو به رو است. امید آن که به این استان حال به راستی محروم، توجه عاجل شود و با برنامه ریزی درازمدت، مشکلاتش ریشه ئی حل شود.

و اما در صفحه های 110- 111 کتاب، جکتاجی به نکته ئی اشاره می کند که تأمین نظر من در سرمقاله این شماره آینه ها (از دل برآید) است. او در سرمقاله مربوط به تاریخ تیر و مرداد 1377، زمان دقیق بالا گرفتن موج سیاست زدگی (سال 1377) و تبعاتش از جمله در انزوا رفتن  فرهنگ را بیان می کند. برای آنان که دلیل های آسیب شناسیک فرهنگ و هنر ایران را در دهه گذشته پی می گیرند، این خود نمونه خوبی است که نشان می دهد چگونه اهل فرهنگ و هنر تحت فشار به بیراهه سیاست زدگی محض کشیده شدند. ضمن این که شاهد به تحقق پیوستن پیش گوئی جکتاجی هستیم. زیرا غیبت اندیشه و دقت و ظرافت را در بسیاری از کارهای عرضه شده این دهه پر تب و تاب ناظریم.

دو شماره است که گیله وا برگشتی دارد. قبلا این طور نبود. تا قبل از محاکمه آقای کرباس چی، استیضاح آقای نوری و... ما هر چه به کیوسک های مطبوعاتی می دادیم یا برگشتی نداشت یا خیلی کم داشت. اما حالا دروغ چرا! دو شماره است که برگشتی های ما زیاد شده و ما را به این فکر واداشته است که از تیراژ خود بکاهیم! نشریات فرهنگی دیگر هم مبتلا به همین عارضه شده اند.

این موضوع نشان می دهد که اندک مردم اهل مطالعه ما به سیاسی خوانی روی آورده اند و سیاست پا به پای ورزش در عرصه مطبوعات کشور، فرهنگ را پس می زند. فرهنگ که عقب بماند، اندیشه غایب می شود... . باری، پیش ترها از گیله وا انتظار ورزشی شدن می رفت، حالا انتظار سیاسی شدن می رود.     

عطر نجیب یال

پرویز حسینی

 
 

 

گیل

1376

2000 جلد

77 صفحه

3000 ریال

عطر نجیب یال نخستین مجموعه داستان پرویز حسینی پس از حدود سی سال قلم زدن در مطبوعات است. داستان ها رئال، ساده و به دور از هر گونه تعقید یا لایه پروری، بیش تر از دیدگاه اول شخص روایت می شوند.

 

 

ترانه هائی برای آلکاپون

بیژن کلکی

 

 

فرهنگ ایلیا

1384

1550 نسخه

198 صفحه

1700 تومان

این مجموعه انتخاب منصور بنی مجیدی؛ برادرزن کلکی از میان باقی مانده ها سروده های شاعر متوفا است- شاعری که در نامه ئی در ابتدای دفتر خود را از نوادگان چنگیز می خواند [ص10] و آرزو هم دارد ای کاش پسری داشت تا نام او را تموچین بگذارد! [ص138]

دایره لغت کلکی غنی است و واژه های عربی بسیار به کار می برد. این امر در دوره او که بحث زبان و نوآوری یا پالایش آن از واژه های غیر در صدر قرار داشت، کمی شگفت می نماید.

از این مجموعه به مناسبت سال گشت درگذشت مهدی اخوان ثالث ، بخشی از شعری را برگزیده ام که کلکی برای امام رضا سروده و به شادروان اخوان ثالث  تقدیم کرده است:

من بوی امام خراسان را

       از تو شنیدم

       ای رند شعر

       حریف شطح و

       قصاید خاقانی

...

اکنون

      خمود و

      خسته و

      دل تنگ

      این منم

     با سوی مرده چراغی

     در سوگ میر خراسان

     گردن نهاده ام

     به کنده زیتون

     در نطع مرگ

     بر قضاوت شمشیر

سالی ست

     پنهان ز حاسدان

     در این رباط پنجره از سنگ

     عمری به باد می دهم و

          خسته از خزان

با گریه

        بر لبه تیغ شعر می خوانم:

- «اندر بلای سخت

         پدید آید

فضل و

        بزرگ مردی و

              سالاری»

  به یقین اگر بیژن کلکی زنده بود و می خواست این دفتر را چاپ کند ، اصلاح و ویرایش شده آن را به دست ناشر می سپرد. از جمله تکرارها را می زدود و ... .       

 

مجموعه گفت و گوهای محمدتقی صالح پور با شاعران معاصر

هادی میرزانژاد موحد

 

 

فرهنگ ایلیا

1384

2200 نسخه

240 صفحه

2500 تومان

بازار؛ ویژه هنر و ادبیات در زمان خود یکی از نشریه های معتبر ادبی بود. حال که هادی میرزانژاد موحد گفت و گوهای محمدتقی صالح پور را با شاعران معاصر در یک مجلد گرد آورده است، ارزش ادبی این نشریه که در گیلان منتشر می شد، بیش تر جلوه گر می شود. گفت و گوها در سال های 1344 تا 1346 انجام شده است تا شاعرانی هم چون منوچهر آتشی، مهدی اخوان ثالث، م. آزاد،  یدالله رؤیائی،  فروغ فرخ زاد و... نظر خود را درباره "شعر امروز"، شعر کلاسیک، شعر سپید و... بگویند. جالب این که برخی پاسخ ها چنان تازه اند که گوئی به راستی برای شعر امروز گفته شده اند. مانند نظر مهدی اخوان ثالث درباره "شعر امروز":

... شعر امروز ما عرصه ارائه پیش نهادهای گوناگون و آزمایش های مختلف است. این وجه دوم مشخص کننده شعر زمان ماست. هر گرایشی به جانبی، و هر اصطلاح "انحرافی"، هر شکل و شمایل و لحن و هنجار تازه ئی که در شعر امروز پیدا می شود، به مثابه یک پیش نهاد و یک تجربه و آزمایش است و به همین دلیل است که وجوه گوناگون و اوضاع و احوال مختلف، از افراطی گرفته تا تفریطی یا میانه روی و تعادل و چه و چه ها، در بازار شعر پیدا می شود. مخصوصا که بسیاری آدم های خام و ناباب و هیچ کاره هم، اوضاع را شلوغ تر و آب را گل آلودتر می کنند و از این جهت آشفتگی را بیش و بیش تر می سازند. با این همه خط سیر اصلی شعر زنده و پیش رو فارسی، کم کم دارد به وضوح مشخص می شود، آن چه سلیم و نجیب و هم آهنگ با متن اصلی زندگی است، می ماند و سر و صداهای زائد و شلوغی ها و گل آلودگی ها می خوابد و به مرور زلالی و صفا و پاکی آشکار خواهد شد، دیر نشده است. [ص21-  22]

فریدون مشیری نیز در گفت و گویش نظر مشابهی را عرضه می دارد:

امروز ما اجباری نداریم مثل مولوی شکوه کنیم که:" مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا"! در عین حال این رهائی و این آزادی و بی قید و بند بودن به آن مفهوم نیست که هر بی مایه و بی استعدادی که کوچک ترین رقت احساس و دید شاعرانه ندارد، خود را در این صف جا بزند. گرچه آن که تزویر می کند دیر یا زود رسوا می شود و آن که شاعر واقعی است شعرش از لحظه اول فریاد می زند. [ص90]          

 

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من  .  خبر
گزارش  .  از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام  . آینه های دیگر . کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر