دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 



kolbehoor.blogfa.com
___________  

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم

خانواده خوش بخت
ا. کیهان نیا


چاپ چهاردهم
 راز موفقیت در بازار کار

ا. کیهان نیا


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا


چاپ پنجم
زن دیروز ،مرد امروز
ا. کیهان نیا
___________
 

 

 

 فراموشی نیز یک ا نتخاب است
نگاهی به رمان "دکتر نون زنش را بیش تر از مصدق دوست دارد" شهرام رحیمیان

علی رضا محمودی ایران مهر

 

سال ها پیش که رمان مسخ کافکا را برای چندمین بار می خواندم ، از خود می پرسیدم چه طور قبل از این به ذهن هیچ حشره شناسی نرسیده بود که رمانی درباره سوسک ها بنویسد . بعد فکر کردم ، به همین قیاس جانورشناس هم می تواند رساله ئی درباره فیل ها یا اورانگوتان ها بنویسد ، زمین شناس رمانی درباره کانی ها خلق کند یا هواشناس درباره جریان های جوی ... و البته شخصیت های همه این داستان ها هم اسمی داشته باشند ، عاشق شوند ، بمیرند و کارهای انسانی دیگر بکنند . چرا این همه آدم متخصص درباره تخصص خود رمان نمی نویسند و اثری هم چون مسخ در جهان منحصر به فرد است ؟ اصلا چه تفاوتی میان رساله تخیلی یک حشره شناس با رمان مسخ وجود دارد ؟ و چه ویژگی هائی باعث می شود نوشته ئی مانند مسخ ماندگاری بیش تری از بسیاری نوشته هائی شبیه خود داشته باشد ؟ ولادیمیر ناباکوف سال ها بعد ، در نقد بی نظیری که بر رمان مسخ نوشته بود ، پاسخ مرا داد و پرسشی ارزش مندتر به من بخشید تا با آن قفل هر داستانی را باز کنم . این پرسش فقط سه کلمه است : ماهیت ادبیات چیست ؟

با به یاد داشتن چنین پرسشی است که وقتی رمانی مثل دکتر نون زنش را بیش تر از مصدق دوست دارد می خوانم ، به چشم کتاب تاریخی به آن نگاه نمی کنم ، حتا اگر مثل چنین مورد خاصی نام دکتر مصدق و دکتر فاطمی و حوادث کودتای بیست و هشت مرداد در میان باشد ، خود نیز سخت دغدغه تاریخی داشته باشم و حوادث واقعی کتاب بر زندگی من مثل هر ایرانی دیگری تأثیر گذاشته باشد . با چنین نگرشی به ادبیات است که نه دکتر مصدق توی کتاب همان مصدق بزرگ تاریخی است و نه دکتر فاطمی و کودتا همان مصداق های واقعی را دارند . بنابراین برای دکتر نون هم به دنبال ما به ازای تاریخی نمی گردم . زیرا کتاب های تاریخی و مصاحبه و مقاله های بسیاری وجود دارند که بهتر از رمان رحیمیان اطلاعات تاریخی به من می دهند . دکتر نون چیز دیگری باید به من بدهد . چیزی از آن جنس و کیفیت لذت متفاوتی که با رمان مسخ لمسش کردم و به نام ماهیت ادبیات می شناسم .

 

خلاصه داستان

پیرمردی جسد همسرش را از بیمارستان دزدیده و به خانه آورده و به او عشق ورزیده است و به همین دلیل بازداشتش کرده اند . اما او هم چنان در جهان ذهنی خود با همسرش ؛ ملک تاج و دکتر مصدق که چون وجدان لجوجی همه جا حاضر است ، بحث می کند . دکتر نون از یاران قسم خورده دکتر مصدق که با او نسبت خانوادگی نیز دارد ، بعد از کودتا و سقوط دولت دکتر مصدق به زندان می افتد . او مدت ها شکنجه های سخت را تحمل می کند اما زمانی که متوجه می شود شکنجه گران همسرش را نیز گرفته اند و می خواهند به او تجاوز کنند ، قبول می کند در رادیو علیه دکتر مصدق سخن رانی کند . دکتر نون از زندان نجات می یابد اما به مرور زمان دچار چنان عذاب وجدانی می شود که تعادل روانی یش را بر هم می زند . حتا روابط زناشوئی اش با همسری که از دوران کودکی لیلی و مجنون وار عاشق یک دیگر بودند ، کاملا مخدوش می شود . زیرا احساس می کند حتا در خصوصی ترین لحظه ها نیز دکتر مصدق بالای سرش ایستاده است و می گوید : « چرا خیانت کرده ای ، در حالی که دکتر فاطمی حاضر شد جانش را فدا کند و آلوده ننگ نشود ؟ »

دکتر نون می کوشد برای فراموشی این درد به دامان الکل پناه ببرد ، اما ذهنش بیش از پیش از هم می پاشد . سرانجام همسر دکتر نون در ناکامی و اندوه جان می سپارد و دکتر نون را در این حیرت باقی می گذارد که چرا باید همسری بمیرد که دکتر مصدق را فدای او کرده است . اینک او می خواهد گذشته را جبران کند و اگر ناچار به خیانتی شده است ، دست کم عشق همسرش را به دست آورد ، اما با جسد بی جان او رو به رو است .

 

مبدأ تاریخ

با وجود همه شعارهای فرمالیستی که در مقدمه این نقد دادم – که ماهیتا ضدتاریخی بودند– آن چه بیش از هر چیز دیگر در این رمان جلب توجه می کند ، تاریخ و زمان است . دکتر نون زنش را بیش تر از مصدق دوست دارد داستانی است که ماهیت ادبی خود را از شیوه رودرروئی با زمان به دست می آورد . به عبارت دیگر زمان داستانی خاص خود را خلق می کند . نویسنده زمان و تاریخی را می آفریند که منحصر به خود او است . اما به رغم تمام عناصر تاریخی و نام های خاصی که نویسنده در این رمان به کار برده است ، هیچ تاریخ واقعی نمی توان برای داستان او متصور شد . این رمان تاریخ خویش را می آفریند . زمانی که در این اثر با آن رو به رو هستیم ، زمان حال مطلقی است که گذشته ، حال و آینده را هم زمان در بر می گیرد و عکس واقعی از زمان خطی و مکانیکی نیست . دکتر نون در این رمان در هر لحظه از زمان ، کلیت تاریخی خود را رویاروی خویش دارد . او از یک زمان حرکت نمی کند تا به زمان و مکان دیگری برسد ، بل که هم چون تصوری که انسان بدوی از زمان دارد ، به هم زمانی مطلق رسیده است . در چنین برداشتی از زمان ، مرگ یا زندگی نمی تواند معنائی داشته باشد ، زیرا کسی که صد سال پیش هم مرده است در لحظه حال حضور خواهد داشت .

اگر زمان را از دیدگاه انسان متمدن هم چون نخی تصور کنیم که از گذشته تا آینده امتداد یافته است ، دکتر نون همه این نخ را توی مشت خود مچاله کرده است و با چرخاندن این نخ به دور انگشت خود ، هر لحظه ، اتفاقی برشی از زمان را لمس می کند . چنین است که دکتر مصدق در این فضا هرگز نمی میرد و دکتر نون با وجود آگاهی عمیق و دردناک از مرگ همسرش ، هم چنان حضور عینی و ملموس ملک تاج را احساس می کند . چنان که حتا جسد او را از بیمارستان می دزدد و می خواهد با او عشق بازی کند . اما در جهان داستان ، حتا این عمل دکتر نون جنون آمیز نیست . زیرا بر مبنای حقیقت و زمان داستانی خلق شده است . این همان تفاوتی است که شهرام رحیمیان با روان پزشک و کافکا با حشره شناس دارد . زیرا او جهان و زمان دیگری آفریده است که در فضای ذهنی میان خواننده و کتاب پدیدار می شود .

با این توصیف ، رمان دکتر نون زنش را بیش تر از مصدق دوست دارد را می توان شکلی از تک گفتار ذهنی یا سیلان آگاهی دانست . اما نویسنده به دلیل ساختار بنیادین طرح رمان ، ناچار از بیان قصه زمان مندی بوده است - قصه عشق دکتر نون و ملک تاج ، قصه شکنجه های بعد از کودتا ، قصه خیانت دکتر نون به دکتر مصدق و سرانجام قصه نابودی درونی دکتر نون . نویسنده باید همه این قصه ها را بیان می کرده و برای خط و ربط دادن آن ها به یک دیگر ، ناچار به پیروی از یک سیر زمانی متعارف شده است . همین است که کار او از رمان جریان سیال ذهن کلاسیک متمایز می شود و عنصر زمانی رمان ، در جای گاهی میان زمان ذهنی مطلق و زمان بیرونی و تاریخی قرار می گیرد . در این جای گاه ، بیش ترین جلوه ادبی داستان در بازی های زبانی ، برش های زمانی و تقابل میان دکتر نون و خودش بروز می کند که در جای خود به آن نیز اشاره ئی خواهم کرد .

با وجود همه تلاشی که نویسنده در خلق زمان متمایز داستان خود می کند ، این رمان بیش از آن که دغدغه بی زمانی یا ساخت زمان ذهنی را داشته باشد  ، در پی بیان رنج گم شدن یک انسان در زمانه تلخی است . در جای جای آن حتا نشانه هائی تعبیه شده است که مثل تابلوهای کیلومترشمار کنار جاده ، نقش تعیین مکان را در جغرافیای فضای داستانی برعهده دارند . مثلا دستمالی که دکتر نون برای جلوگیری از خون ریزی به دستش بسته است . ما چون می دانیم این دستمال را بعد از مرگ همسرش دور دست خود پیچیده است ، در هر زمان و مکانی که او را حتا در گذشته های دور با این دستمال می بینیم ، در می یابیم زمان واقعی داستان بعد از مرگ ملک تاج می گذرد . از سوی دیگر یک مبدأ تاریخی در داستان وجود دارد که همه چیز با آن سنجیده می شود و آن روز کودتا و سقوط دکتر مصدق است . برای دکتر نون روز کودتا چون میلاد مسیح مبدأ تاریخ است و هر واقعه ئی در جهان به دوران قبل یا بعد از کودتا تقسیم می شود . این شاید یکی از داستانی ترین عناصر زمانی این رمان باشد . زیرا به خلق جهان مستقل داستانی و تبلور ماهیت ادبی رمان کمک می کند . حادثه ئی که واقعی ترین شکل ممکن یک حادثه است ، اما وابسته به جهان داستانی است . زیرا مبدأ تاریخ در جهان داستانی می تواند هر روز یا واقعه ئی باشد ، سوسک شدن گرگوار سامسا ، کشف یخ توسط خوزه آرکادیو بونندیا یا صید ماهی بزرگی توسط پیرمردی در دریا !

 

پنجره ئی رو به میدان

هنری جیمز داستان نویس را مثل آدمی می داند که روی تختی در اتاق خود خوابیده است ، ناگهان برمی خیزد ، به طرف پنجره می رود ، آن را باز می کند و به میدانی خیره می شود که پائین پنجره است . هنر داستان نویسی هم چون نگریستن از پنجره اتاق خود به میدان جهان است . اگر چنین برداشتی را از داستان نویسی بپذیریم ، اتاق فضای ذهنی نویسنده و آن پنجره ئی که داستان نویس از آن به هستی نگاه می کند ، همان عنصر داستانی نظرگاه است . پس بی هوده نیست که بسیاری منتقدان نظرگاه را مهم ترین عنصر ساختاری هر داستان می دانند .

به گمان من برجسته ترین شگرد داستانی که نیرومندترین توان مندی های زیبائی شناسانه و ادبی زبان را در این رمان آزاد کرده است ، در نظرگاه و مجموعه تمهیدات نظرگاهی آن متجلی می شود . نظرگاه این داستان ، نوسان میان نظرگاه اول شخص فاعل و سوم شخص محدود به ذهن دکتر نون اسنت . یا شاید بهتر باشد بگوئیم نوعی اول شخصی دوپاره شده است ... . دکتر نون گاه خود را از درون می بیند و گاه چون بیگانه ئی از بیرون ناظر خویشتن است . رفت و آمد میان این دو نظرگاه چنان به سرعت و تنگاتنگ صورت می گیرد که گاه در یک جمله شاهد دو نظرگاه هستیم . مثل این جمله ملک تاج شانه های دکتر نون را مالید . موهایم را نوازش کرد و بوسید . به کار گیری چنین شگردی تکه تکه شدن دکتر نون را در وجدان خود مجسم می کند . هم چون زمان که تکه تکه می شود ، خاطراتی که تکه تکه می شوند و نظرگاهی که آدمی را دو شقه می کند .

ساختار این نظرگاه را می توان از منظرهای گوناگونی تأویل کرد . انسانی که از بیرون شاهد خویشتن است ، آیا می تواند تجسمی از مرگ باشد . گوئی حیات و جسم بی جان از یک دیگر جدا شده اند و هر یک دیگری را چون موجود بیگانه می بیند . دکتر نون انسانی است که دانسته یا نادانسته خود را به خاطر خیانتی مجازات می کند که مرتکب شده است . از این رو ناظر سمجی را به نام دکتر مصدق در خیال خود خلق می کند تا حتا توی اتاق خواب و هنگام معاشقه با همسرش نیز به او نگاه کند . همین نگاه مزاحم و بی وقفه است که شیرازه ذهن دکتر نون را متلاشی می کند و او را به مرز جنون می کشد . نگاه ناظر عذاب دکتر نون است . بنابراین چه قدر پرمعنا است که در ساختار داستانی نیز ، خود دکتر نون مشاهده کننده خویش است ! گوئی با دیدن خود ، عذاب او دوچندان می شود ! این شگردی است که در نظرگاه داستان تجلی می کند و با ساختار طرح رمان ارتباط ارگانیک می یابد ، ارتباطی که غایت ساختار زیبائی شناسانه ئی است .

 

در ساحت معنا

در ساحت معنا مناقشه نیست ، چون هیچ معنائی مطلق نیست . هر چند همیشه همه دعواها بر سر معنا صورت می گیرد . معنائی که در افق ذهنی من از این داستان شکل گرفت ، استعاره ئی از برزخ انتخاب بود . این داستان نیز مثل صدها قصه و رمانی که در ذهنم باقی مانده اند ، تلاشی برای یافتن راه حل کنار آمدن با هستی است . چگونه می توان در جهان خشن به صلح شخصی و جداگانه با هستی دست یافت ؟ چگونه می توان در زندگی که جنگ است و دیگر هیچ ، لذت های زندگی را انتخاب کرد ؟ چگونه می توان در گرداب بلا زیست و زنده ماند ؟

دکتر نون زنش را دوست دارد ، مصدق را هم دوست دارد ، اما نمی تواند هر دو آن ها را با هم داشته باشد . تضاد تراژیک داستان از همین جا شکل می گیرد . همان طور که میلان کوندرا می گوید ، زایش تراژدی مربوط به عصری است که انسان از تقسیم جهان میان خیر و شر فراتر می رود و تعارض میان نیروهای خیر را درک می کند . دکتر نون نیز در چنین رویاروئی گرفتار آمده است . او لذت های زندگی را درک می کند ، اما نمی تواند به لذت بردن از زندگی خود ادامه دهد . چنین است که بودن در جهان برای او تبدیل به معمای غیرقابل حل می شود . آیا باید تاریخ را فراموش کرد ؟ با چه نسبتی از ترکیب تعهد و فراموشی می توان در این گرداب بلا زیست ؟ اصلا چه طور باید تاریخ را فراموش کرد ، دکتر نون راه حل را در الکل و جنون می یابد اما این نیز راهی برای رستگاری نیست . دکتر نون در لحظه حساس زنش را به دکتر مصدق ترجیح می دهد . او برای آن که شکنجه گران در برابر او به همسرش تجاوز نکنند ، حاضر می شود در رادیو علیه دکتر مصدق مصاحبه کند . سال ها بعد وقتی ملک تاج می میرد ، دکتر نون از بی عدالتی جهان دیوانه می شود . او برای نجات همسرش دکتر مصدق را فروخته است ، اما اینک همسرش مرده و دکتر مصدق چون ملک عذاب او هم چنان در کنارش ایستاده است .

همه ما می دانیم گریزی از سرنوشت محتوم و تلخ خویش نداریم که همانا زیست در تعارض های این جهان است . همه ما روزی بر سر دوراهی قرار می گیریم و باید انتخاب کنیم . یا باید با آن رو در رو شویم یا همان جا سر دوراهی بنشینیم و بکوشیم همه چیز را فراموش کنیم . هم چون روز کودتا که گریزی از آن نیست . یا باید به خیابان ها ریخت و علیه این یا آن شعار داد یا توی خانه نشست و تصور کرد کودتائی اتفاق نیفتاده است . حتا فراموشی نیز یک انتخاب است .                      

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر