|
|
|||||
|
|
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
ققنوس منتشر کرد مادر منتشر کرد
|
|
|
|||
|
|
دیدار بلوچ
|
|
|
||
|
1383 76 صفحه 600 تومان دیدار بلوچ دیدار راوی
نویسنده ازسیستان و بلوچستان است . او با نگاه دقیق ، حساس و
هوشیار خود ، دیده ها و شنیده هایش را تحلیل
می کند و در دی ماه 1353 به
خواننده عرضه می کند . تأثیر دیده ها حتا بر خود او هول ناک
است و در صفحه آخر می نگارد : در خیابانم
. دیوارهای زابل شانه هایم را فشار می دهند . دلم
می خواهد بگریم . به های های بلند دلم می خواهد
بگریم اما گریه نمی آید . احساس می کنم اشک در
پشت چشمانم خشکیده و کبره بسته است . چه گریستنی ؟ مضحک به
نظرم می آید ، خنده ئی خشک گلویم را می خراشد .
قدم هایم من را به کوچه ئی می کشانند . نوان خانه غیر
رسمی ، جای ناداران ... من دچار سرگیجه می شوم .
برمی خیزم گورم را گم می کنم . امشب دیگر چه شبی
است ؟! ما دیگر چگونه مردمی هستیم ؟! به خود می
آیم و « هر چه و هر جور ، ما
نیز مردمی هستیم . » آخرین جمله
این کتاب ؛ ما نیز
مردمی هستیم بعدها
خود عنوان کتابی شد که حاصل گفت و گوی امیرحسن چهلتن و محمد
محمدعلی با دولت آبادی بود .
|
|||||
|
|
|||||
|
در
سپیده
دمان
فروردین
احمد قربان زاده |
|
||||
|
1378 1000 نسخه 120 صفحه 500 تومان دومین دفتر سروده
های قربان زاده بیش تر حال و هوای زادگاهش ؛ شمال کشور را
دارد . نخستین سروده اش نیز مانند شعرنامه سومش به موضوع هویت
می پردازد و نشان می دهد او تا چه حد دغدغه این موضوع را دارد
. البته عشق هم چنان موتیف اصلی سروده هایش است . مانند شعر
" از تو گفتن " در صفحه های 85 – 86 : با چشمانم قطره قطره دریا را می نوشم تا غبار بگیرم از جاده ئی که خواهی آمد . با چشمانم دانه دانه ستاره ها را می شمارم تا گردن آویز تو باشد . با چشمانم در هوای آمدنت پروازی دارم عاشقانه . عزیزم ! زیبائی
یت را بهار زمزمه می کند . عزیزم ! پهنه آبی چشمانت
را پرندگان بال می
زنند هشدار که زمانه دشمن عشق است عشق ! عزیزم ! با این همه من عاشق ترینم . بندر انزلی - 65 |
|||||
|
|
|||||
|
گذر از هزارتو ناصر قلم کاری |
|
||||
|
1383 1100 نسخه 200 صفحه 1800 تومان راوی شاعری
است که در شرکت تبلیغاتی کار می کند و ... . اما ادامه خواندن
این رمان مشکل است . چون جمله هایش پر از اشتباه دستوری است و
... . چاپ چنین
کتابی از انتشاراتی مانند نگاه غریب می نماید . |
|||||
|
|
|||||
|
عالم تاج قائم مقامی روح انگیز کراچی |
|
||||
|
1383 2000 نسخه 215 صفحه 2000 تومان مرد اگر زن را
بیازارد به عمدا ، مرد نیست
کآگهی بی درد را از آه صاحب درد نیست ژاله عالم تاج قائم
مقامی در مقام همسر از شوهر زن باره جفاها دید و ناچار دو فرزند
خردسالش را رها کرد و به کنج عزلت خزید و رنج نامه هایش را سرود . اما
دست تقدیر در بیست و هفت سالگی نخستین فرزندش ؛ پژمان
بختیاری را به او رساند و
پسر گردآورنده سروده های مادر شد و ... . حال نیز کراچی
زندگی نامه و برخی سروده های ژاله و مقاله های نوشته
شده درباره وی را در این کتاب گرد آورده است .
|
|||||
|
|
|||||
|
ورونیکا تصمیم می
گیرد بمیرد پائولو کوئیلو |
|
||||
|
نشر کاروان 1384 چاپ هیجدهم 235 صفحه 2200 تومان چاپ هیجدهم انتشارات
کاروان از این کتاب و چاپ بیست و ششم عنوان به خوبی نشان از
جای گاه ورونیکا
تصمیم می گیرد بمیرد در میان خوانندگان دارد . در حالی که این
رمان لطافت معمول نوشته های کوئیلو را ندارد و بیشتر رمان
علمی – فلسفی می نماید . البته نمی توان منکر
جذابیت های خاص آن شد . از جمله مضمونش که می گوید مرگ
آگاهی باعث می شود ارزش زندگی آشکار شود و آدمی نقاب
اجتماعی خود را کنار بزند و من واقعی یش را بنمایاند . و اما نکته جالب دیگر
این که ، به گواهی این کتاب آرش حجازی ؛ مدیر
انتشارات کاروان امتیاز نشر تمام آثار کوئیلو را طبق قانون
کپی رایت از وی خریداری کرده است . در حالی
که شاهدیم بیشتر کتاب های او را ناشران دیگر ایرانی
هم منتشر |
|||||
|
|
|||||
|
موش و گربه گونتر گراس |
|
||||
|
نشر و پژوهش فرزان روز چاپ چهارم 1384 1500 نسخه 178 صفحه 1500 تومان خواننده کندذهن یا
کم حوصله ئی نیستم که زود از خواندن خسته شوم . نام گراس هم باعث
شده بود کتاب را بگذارم سر فرصت بخوانم و بالاخره فرصت هم دست داد . اما
نتوانستم ادامه دهم . چرا ؟ مشکل از من است یا از ترجمه و جمله هائی
مانند دندانم
زوزه می کشید یا دندانم درجا می زد در
همان صفحه اول و ... ؟ |
|||||
|
|
|||||
|
عروسی بهار کامبوزیا گویا |
|
||||
|
1379 119 صفحه 850 تومان عروسی بهار مجموعه
داستانی از نویسنده ئی است که پیش از این 6
مجموعه داستان و 2 رمان منتشر کرده است . داستان نخست با همان عنوان روی
جلد چنین آغاز می شود : کاج پیر
پرسید :
-
کی بود رفت ؟ ... صدائی شنید : زمستون ... فریاد
زد :
-
آخیش ، یک نفس راحتی بکشم . چقدر مزاحم بود . چقدرم سرد و
اخمو . با یک من عسل نمی شد بخوریش ... حالا ببینم
-
تق تق تق ... .
-
انگار که در می زنن ! کی یه ؟!
-
منم !
-
خوب بگو کی یه ، منم که نشد جواب !
-
بهار ... .
-
بهار ؟!
-
بله ... .
-
بفرما تو... .
|
|||||
|
|||||