دارالترجمه رسمي آبيز

 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________
 

 


 

کاروان شعر ایران در فرانسه

الهام یکتا 

سفر کاروان شعر ایران به فرانسه چه پیش از انجام آن با جنجال توأم بود چه هنگامی که گروه به شعرخوانی در شهرهای این کشور اروپائی اشتغال داشت . خبرگزاری ها نیز خبرهائی را با آب و تاب نقل می کردند . از جمله این که یدالله رؤیائی اعلام کرده است این کاروان را در سطح خود نمی بیند و ناچار به ترک آن شده است . اندکی بعد گفته شد این سخن را تکذیب کرده است و سرانجام روز 23 اسفند خواندیم او تکذیب نامه اش را هم تکذیب می کند . سپس خبر اختلاف بین شاعران کاروان با مدیا کاشیگر آمد . ناگزیر پای صحبت یکی از اعضای کاروان نشستم تا از زبان خود ایشان حقیقت را جویا شوم . حاصل آن چه است که در زیر می خوانید.

سفر پر افتخار

منصور اوجی

 

این سفر 12 روزه بود . نهایتا به پنج شهر رفتیم . اول از همه لاروشل که سه جلسه شعرخوانی در آن داشتیم . بعد به پواتیه ( دو جلسه شعرخوانی ) ، نانت ( یک جلسه شعرخوانی ) ، پاریس ( دو جلسه شعرخوانی ) و آخر کار به مارسی ( یک جلسه شعرخوانی ) رفتیم . دیدارهای مان هم خصوصی هم عمومی بود . شعر هر کدام از ما هم پیش تر ترجمه شده بود . البته سپانلو و رؤیائی کتاب شعر ترجمه شده به فرانسه داشتند . کتاب صفدری هم تازه چاپ شده بود . کتاب من هم قرار است به زودی چاپ شود .

از هر کدام ما دو شعر با خط خود ما خواسته بودند که ترجمه فرانسه شان یکی کارت پستال شده بود و دیگری پوستر . 

برای هر جلسه هم بروشوری چاپ شده بود که حاوی عکس ما و جزئیات مفصل زندگی ،  کار  و شعر مان و نیز برنامه آن جلسه بود . ابتدا شعرهای مان به فرانسه خوانده می شد . مجری ها هم معمولا  فرانسوی بودند که صدای شان خوب بود . برای مثال ترجمه شعرهای مرا در لاروشل بریژیت اَکُلون و در نانت ژان پاسکال بوسکه خواند . گاهی هم لانس شعرهای من و بقیه گروه را می خواند .

بعد هم شعرمان را به فارسی می خواندیم . هر کدام هم معرفی داشتیم . معمولا هم آلن لانس که قبلا به ایران آمده بود و فارسی می دانست ، این کار را انجام می داد . بعضی جاها هم مدیا کاشیگر سنگ تمام گذاشت و او یا خانم فریده روا ویژگی شعر امروز و شعر هر کدام از ما را بیان می کردند . بعد از خود ما راجع به شعر ایران ، ادبیات فارسی ، شعر زن ، انجمن شعر یا این که در روزنامه های ایران شعر چاپ می شود یا نه ، سؤال می کردند . به ترتیب هر کدام از ما یا فقط یکی به تفصیل در این موردها صحبت می کردیم . به فرض در مورد سؤال آخر گفتیم در ایران مجله ورزشی هم حتا صفحه شعر دارد و شعر چاپ می کند . استقبال از سوی فرانسویان عظیم بود . این را بی شائبه می گویم . دو جا شهردارها به استقبال ما آمدند-  در لاروشل و در پواتیه که اصلا میهمان شهردار بودیم . ایرانی ها هم کمک می کردند یا از ما دعوت می کردند میهمان شان شویم . خیلی ها هم پوستر حضور کاروان ما را در فرانسه ، به شیشه مغازه های شان چسبانده بودند . در نتیجه بسیاری از ایرانی ها از شهرستان های دور و نزدیک در جلسه های شعرخوانی حضور می یافتند .

 در پاریس خیلی از بزرگان را در خانه نویسندگان دیدیم . آدونیس ، کریستف بالائی ، ژان بابتیست بارو ، آلن لانس و ... آن جا حضور داشتند . غیر از آن جا ، مرکز فرهنگی پویا هم از ما دعوت کرد در کتاب خانه عظیمش حضور یابیم . ما ابتدا در این کتاب خانه به حاضران معرفی شدیم و سپس به طبقه پائین رفتیم و در سالن بزرگش شعرخوانی کردیم .

نهایتا در پواتیه ، در جائی به نام بام دنیا که مرکز فرهنگی ایران و فرانسه در آن قرار دارد و ایرانی ها آن را اداره می کنند ، برنامه داشتیم . شادی فتحی که در فرانسه موسیقی می خواند ، با سه تارش شعرخوانی ما را همراهی می کرد . او با سه تارش فرانسوی ها را به وجد آورد و یاد ایران را حتا برای ما هم زنده کرد !

شبی در نانت قرار بود شعر معاصر و کلاسیک فارسی و فرانسوی معرفی شود . یک نفر فرانسوی شعرهای  بودلر ، رمبو و ورلن و چند شاعر دیگر فرانسوی را خواند و ما در مورد مولوی ، سعدی ، حافظ ، خیام و فردوسی گفتیم و شعرهای شان را خواندیم و ترجمه شد . جالب این که شعر خیام را به فرانسوی برای ما خواندند و بعد یک آمریکائی شعر خودش را به انگلیسی خواند .آن شب به یاد ماندنی حتا برای خود فرانسوی ها بود .

روزنامه های آن جا تیتر زدند شعر شیراز فرانسه را تسخیر کرد . حتا از من دعوت کردند بیش تر بمانم .

از جمله جاهای دیدنی که رفتم ، گورستان پرلاشز و بر سر گور صادق هدایت و غلام حسین ساعدی بود .

پاریس شهر قشنگی است و فرانسوی ها برخی عمارت های قدیمی را به هیچ وجه اجازه نمی دهند تخریب یا تغییر داده شود . البته درون آن را اجازه می دهند تغییر دهند ، اما بیرونش را نه . به همین خاطر می توان ساختمان هائی را دید که قدمت چند صد ساله دارند .

صبح روزی که قرار بود به پواتیه برویم ، در لاروشل ، آلن لانس و شکوزه آمدند و گفتند سیاتیک یدالله رؤیائی عود کرده است و نمی تواند کاروان را همراهی کند .  رؤیائی روز قبل هم اظهار ناراحتی می کرد . بنابراین هر چه در مورد حرف های او می گویند ، به شدت تکذیب می کنم .

مدیا کاشیگر از اعضای کاروان به هیچ وجه ناراحت نبود . این را صد در صد می گویم . مدیا کاشیگر چند روز پیش از اتمام برنامه ها به ایران آمد تا فرزندش را برای شرکت در امتحان کنکور به فرانسه ببرد و اکنون آن جا است .

روز آخر من و رؤیائی به گرمی از یک دیگر خداحافظی کردیم . آلن لانس و صفدری هم مرا تا ایست گاه قطار بدرقه کردند .

از مارسی که برگشتیم ، سپانلو به خانه دوستش رفت و به او ملحق شد . می دانم هم فردای روز بازگشت من ، صفدری میهمان رؤیائی و سپس آدونیس بود . بنابراین بین هیچ کدام از اعضای کاروان اختلافی نبود .

به سهم خودم از خانم فریده روا تشکر می کنم که به کاروان جهت می داد ، هدایت می کرد ، سرپرستی می کرد و دل سوز همه ما بود . به او گفتم : « من زنی مثل تو ندیدم ، بانوی بزرگوار ! »

من با شادی و افتخار رفتم و با شادی و افتخار آمدم .  

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر