|
|
||||
|
|
||||
|
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد |
|
|
||
|
کاروان شعر ایران در فرانسه الهام یکتا |
|
|||
|
سفر کاروان شعر ایران
به فرانسه چه پیش از انجام آن با جنجال توأم بود چه هنگامی که گروه
به شعرخوانی در شهرهای این کشور اروپائی اشتغال داشت .
خبرگزاری ها نیز خبرهائی را با آب و تاب نقل می کردند .
از جمله این که یدالله رؤیائی اعلام کرده است این
کاروان را در سطح خود نمی بیند و ناچار به ترک آن شده است . اندکی
بعد گفته شد این سخن را تکذیب کرده است و سرانجام روز 23 اسفند
خواندیم او تکذیب نامه اش را هم تکذیب می کند . سپس خبر
اختلاف بین شاعران کاروان با مدیا کاشیگر آمد . ناگزیر
پای صحبت یکی از اعضای کاروان نشستم تا از زبان خود ایشان
حقیقت را جویا شوم . حاصل آن چه است که در زیر می خوانید. |
||||
|
|
||||
|
|
|||
|
این سفر 12 روزه بود
. نهایتا به پنج شهر رفتیم . اول از همه لاروشل که سه جلسه شعرخوانی
در آن داشتیم . بعد به پواتیه ( دو جلسه شعرخوانی ) ، نانت ( یک
جلسه شعرخوانی ) ، پاریس ( دو جلسه شعرخوانی ) و آخر کار به
مارسی ( یک جلسه شعرخوانی ) رفتیم . دیدارهای
مان هم خصوصی هم عمومی بود . شعر هر کدام از ما هم پیش تر
ترجمه شده بود . البته سپانلو و رؤیائی کتاب شعر ترجمه شده به فرانسه
داشتند . کتاب صفدری هم تازه چاپ شده بود . کتاب من هم قرار است به زودی
چاپ شود . از هر کدام ما دو شعر با
خط خود ما خواسته بودند که ترجمه فرانسه شان یکی کارت پستال شده بود
و دیگری پوستر . برای هر جلسه هم
بروشوری چاپ شده بود که حاوی عکس ما و جزئیات مفصل زندگی
، کار
و شعر مان و نیز برنامه آن جلسه بود . ابتدا شعرهای مان به
فرانسه خوانده می شد . مجری ها هم معمولا فرانسوی بودند که صدای شان خوب
بود . برای مثال ترجمه شعرهای مرا در لاروشل بریژیت
اَکُلون و در نانت ژان پاسکال بوسکه خواند . گاهی هم لانس شعرهای من
و بقیه گروه را می خواند . بعد هم شعرمان را به فارسی
می خواندیم . هر کدام هم معرفی داشتیم . معمولا هم آلن
لانس که قبلا به ایران آمده بود و فارسی می دانست ، این
کار را انجام می داد . بعضی جاها هم مدیا کاشیگر سنگ
تمام گذاشت و او یا خانم فریده روا ویژگی شعر امروز و
شعر هر کدام از ما را بیان می کردند . بعد از خود ما راجع به شعر ایران
، ادبیات فارسی ، شعر زن ، انجمن شعر یا این که در
روزنامه های ایران شعر چاپ می شود یا نه ، سؤال می
کردند . به ترتیب هر کدام از ما یا فقط یکی به تفصیل
در این موردها صحبت می کردیم . به فرض در مورد سؤال آخر گفتیم
در ایران مجله ورزشی هم حتا صفحه شعر دارد و شعر چاپ می کند .
استقبال از سوی فرانسویان عظیم بود . این را بی
شائبه می گویم . دو جا شهردارها به استقبال ما آمدند- در لاروشل و در پواتیه که اصلا میهمان
شهردار بودیم . ایرانی ها هم کمک می کردند یا از
ما دعوت می کردند میهمان شان شویم . خیلی ها هم
پوستر حضور کاروان ما را در فرانسه ، به شیشه مغازه های شان چسبانده
بودند . در نتیجه بسیاری از ایرانی ها از شهرستان
های دور و نزدیک در جلسه های شعرخوانی حضور می یافتند
. در پاریس خیلی از بزرگان را
در خانه نویسندگان دیدیم . آدونیس ، کریستف بالائی
، ژان بابتیست بارو ، آلن لانس و ... آن جا حضور داشتند . غیر از آن
جا ، مرکز فرهنگی پویا هم از ما دعوت کرد در کتاب خانه عظیمش
حضور یابیم . ما ابتدا در این کتاب خانه به حاضران معرفی
شدیم و سپس به طبقه پائین رفتیم و در سالن بزرگش شعرخوانی
کردیم . نهایتا در پواتیه
، در جائی به نام بام دنیا که مرکز فرهنگی ایران و
فرانسه در آن قرار دارد و ایرانی ها آن را اداره می کنند ،
برنامه داشتیم . شادی فتحی که در فرانسه موسیقی می
خواند ، با سه تارش شعرخوانی ما را همراهی می کرد . او با سه
تارش فرانسوی ها را به وجد آورد و یاد ایران را حتا برای
ما هم زنده کرد ! شبی در نانت قرار
بود شعر معاصر و کلاسیک فارسی و فرانسوی معرفی شود . یک
نفر فرانسوی شعرهای بودلر ،
رمبو و ورلن و چند شاعر دیگر فرانسوی را خواند و ما در مورد مولوی
، سعدی ، حافظ ، خیام و فردوسی گفتیم و شعرهای
شان را خواندیم و ترجمه شد . جالب این که شعر خیام را به
فرانسوی برای ما خواندند و بعد یک آمریکائی شعر
خودش را به انگلیسی خواند .آن شب به یاد ماندنی حتا برای
خود فرانسوی ها بود . روزنامه های آن جا تیتر
زدند شعر شیراز فرانسه
را تسخیر کرد . حتا از من دعوت
کردند بیش تر بمانم . از جمله جاهای دیدنی
که رفتم ، گورستان پرلاشز و بر سر گور صادق هدایت و غلام حسین ساعدی
بود . پاریس شهر قشنگی
است و فرانسوی ها برخی عمارت های قدیمی را به هیچ
وجه اجازه نمی دهند تخریب یا تغییر داده شود .
البته درون آن را اجازه می دهند تغییر دهند ، اما بیرونش
را نه . به همین خاطر می توان ساختمان هائی را دید که
قدمت چند صد ساله دارند . صبح روزی که قرار
بود به پواتیه برویم ، در لاروشل ، آلن لانس و شکوزه آمدند و گفتند
سیاتیک یدالله رؤیائی عود کرده است و نمی
تواند کاروان را همراهی کند . رؤیائی
روز قبل هم اظهار ناراحتی می کرد . بنابراین هر چه در مورد
حرف های او می گویند ، به شدت تکذیب می کنم . مدیا کاشیگر
از اعضای کاروان به هیچ وجه ناراحت نبود . این را صد در صد می
گویم . مدیا کاشیگر چند روز پیش از اتمام برنامه ها به
ایران آمد تا فرزندش را برای شرکت در امتحان کنکور به فرانسه ببرد و
اکنون آن جا است . روز آخر من و رؤیائی
به گرمی از یک دیگر خداحافظی کردیم . آلن لانس و
صفدری هم مرا تا ایست گاه قطار بدرقه کردند . از مارسی که برگشتیم
، سپانلو به خانه دوستش رفت و به او ملحق شد . می دانم هم فردای روز
بازگشت من ، صفدری میهمان رؤیائی و سپس آدونیس
بود . بنابراین بین هیچ کدام از اعضای کاروان اختلافی
نبود . به سهم خودم از خانم فریده
روا تشکر می کنم که به کاروان جهت می داد ، هدایت می
کرد ، سرپرستی می کرد و دل سوز همه ما بود . به او گفتم : « من زنی
مثل تو ندیدم ، بانوی بزرگوار ! » من با شادی و افتخار
رفتم و با شادی و افتخار آمدم .
|
||||
|
|
||||
|
|
||||