|
|
|||||
|
|
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد مادر منتشر کرد
|
|
|
|||
|
|
جنسیت و تکثرگرائی پسانوین عباس محمدی اصل |
|
|
||
|
یکم در حالی که سنت وجود
نیازهای آدمی را ثابت می انگارد ، در عصر نوین
این نیازها تابع شرایط تاریخی و فرهنگی
قلمداد می شوند و فقط در نگاه پسانوین است که نیازهای
مزبور به تجربه زیستی آدمیان و به شرط رعایت
حدودی اجتماعی مقید می شوند . از منظر اخیر ، کنش
آدمی سازنده سپهر اجتماعی است که متقابلا بر این کنش مؤثر
می افتد و از ذات گرائی سنتی یا بی رسالتی
ساختی مدرنیته تن می زند . فمینیسم که از خاستگاه
نوینی برخوردار است نیز به رابطه زنانگی و
مردانگی در قالب تولید مثل جنسی و جامعه پذیری
جنسیتی از این منظر می نگرد و به رغم قائل شدن به وحدت
ریشه های انسانی دوجنسی ؛ اما تمایزهای
جنسیتی آن ها را بر حسب ساخت های اجتماعی کاویدن
می گیرد و البته از رسالت کنش گری آدمی در این
ساخت ها به خصوص به منظور ایجاد و برابری جنسیتی غافل
نمی ماند . دوم زنان و مردان در قالب
فرآیند ساختی جامعه پذیری چنان به کسب شخصیت
های متفاوت می پردازند که در بوم اجتماعی خویش به تجربه
و شناخت متفاوتی از سپهر مناسبات اجتماعی و نیز از یک
دیگر نائل آیند و ابعاد خصوصی و عمومی زندگی را
بر حسب عقل و خرد مذکر و مؤنث ، اخلاق جنسیتی ، شناخت مورد
تأئید قدرت و بالاخره استقلال و عدالت جنسیتی برای خود
و دیگران معنا کنند . با وجود این اگر چه در نگاه نوین ،
جنسیت ویژگی عام همه جوامع بشری را تشکیل
می دهد و تفاوت پذیری بینافرهنگی آن در پس
برابری جوئی جنس – جنسیت مورد غفلت قرار می گیرد ،
اما دیدگاه پسانوین ضمن پذیرش تفاوت پذیری جنس –
جنسیت به جهان اجتماعی ، از ثابت انگاری این
نابرابری به عنوان ویژگی همیشگی فرهنگ می
گریزد و می کوشد تفکیک پذیری جنسی –
جنسیتی را هم در قالب ساخت های متأخر اجتماعی و هم بر
حسب تفاوت پذیری نظام های شخصیتی مورد توجه قرار
دهد . این نگاه به تبیین وضعیت زنان و اتخاذ راه
بردهای برابری جویانه جنسی – جنسیتی به
خصوص از سوی فمینیست ها تأثیر بی
بدیلی باقی می گذارد . مثلا باور عقلی به ثبوت
نابرابری جنسیتی در فمینیسم نوین لاجرم در
صدد نفی ازخودبیگانگی زنان با پی گیری راه
بردهای سرکوب شکن مردانه و جست و جوی نظم اجتماعی
غیرمردانه است . با وجود این نگاه خردمندانه فمینیسم
پسانوین به تغییرپذیری این نابرابری
ها ، موجبات ترسیم تفکیک پذیری شخصیتی –
ساختی جنسیت ها را بدون پردازش نظم اجتماعی مجزا یا
فارغ از حضور مردان فراهم می آورد و این تفکیک
پذیری را الزام توسعه پای دار می شمارد و البته سلطه
ادغام پذیرانه اجتماعی را تابع تقسیم کار
تمایزپذیر جامعه درمی یابد . سوم عقل آدمی را از
طبیعت و سایر موجودات آن متمایز می کند . اما
فرهنگی که زن را کم تر از مرد عاقل می شمارد ، به مشروعیت تفاوتی
حکم می دهد که حضور نابرابر اجتماعی زن و مرد را در عین
یکی شمردن هر دو جنس به واسطه وابستگی زن به مرد چونان
وابستگی دیگری به خود توجیه می نماید . در
این صورت زن پشت کردن به عقل و احیای تمایل را
طبیعی می انگارد تا با برتر نشاندن جسم نسبت به ذهن از
قید فرهنگ بگریزد . بدین منوال هنجارشکنی و شالوده
شکنی و نظم شکنی جامعه در این رویکرد چنان قوت می
گیرد که کمال در انطباق با مرد جلوه نمی کند ، بل که به معنای
انطباق با تفاوت پذیری زنانه می نماید . در این
جا حتا توجیه پساعقل گرایانه تکوین زبانی خرد
جمعی در گفتمان سازنده واقعیت بیناذهنی هم به کار
فمینیسم نمی آید . زیرا به این ترتیب
ضعف استدلال زن نه به نابرابری فرصت های آموزشی که به نامعقول
بودن شخصیت زن منتسب می شود تا واگذاری تکالیف خانه
داری و فرزندپروری به ناگاه با ادعای کسب حقوق برابر
اجتماعی از سوی زن همراه نشود و بل که در فضای سفسطه
آمیز برساخته عقل مذکر در تقسیم کار نابرابر خانگی –
اجتماعی ناتوانی مرد در برابر زایندگی به دست
فراموشی سپرده شود . با وجود این خرد دوجنسیتی زن در
این جا به نابودی عقل حکم نمی دهد ، بل که تبدیل سلطه
گری زنانه آن به انطباق پذیری با طبیعت را عین
عدالت می شمارد و نه پرداخت مزد برای خانه داری یا
اشتغال بیرون از خانه که تغییر روی کرد مفهومی به
ارزش وجودی زنانه را در راستای توسعه پای دار
جنسیتی مطالعه می کند . نقد مهمی که در این جا
وارد می شود این است که چگونه قبل از تغییر نقش
پذیری زنان و مردان می توان به تغییر
اندیشه های آنان حکم کرد و مطامع قدرت در ایجاد یا
نفی چنین شناختی را از دیده فرو گذاشت و بل که قدرت را از
آن زن آزاد و مختاری تلقی کرد که به انتخاب وضعیت
دگراندیشانه ئی متمایل است و می تواند آن را در عمل
تحقق بخشد . در این صورت است که به عنوان مثال دیگر نمی توان
تکنولوژی تنظیم خانواده و شبیه سازی و تولیدمثل
آزمایش گاهی را به عنوان تلاش فرهنگی تداوم سلطه عقل مذکر بر
جسم زنانه و تمایل او به کسب حق سلطه بر بدن دریافت . به علاوه کوشش
فرهنگی برای جای گزینی عقل جزئی نگر به
جای خرد کل نگر آن گاه که با تمایل زنانه کسب این موهبت همراه
شود ؛ جنس دوم را به شرطی معقول جلوه می دهد که او به نحو پیشینی
وظایف مادر – همسری خود را بپذیرد و با همین عقل اشتغال
بیرون از خانه را نیز مکمل خانه داری بشمارد . از این
رو دیدگاه پسانوین به فمینیسم یاری
می دهد عقل مدرنیته و تعمیم ها و نقدهای آن را مورد
بازنگری قرار دهد و رد پای جنس اول را در این عقل ورزی
بشناسد تا سپس بتواند روی کرد خردمندانه ئی نسبت به ان اتخاذ کند .
به عنوان مثال این دیدگاه می کوشد دوگانگی های
عقلی سوژه- ابژه را به وحدت خردمندانه هویت دوجنسیتی
مبدل سازد و ناکجاآباد تمامیت خواهانه عقل مذکر را به خردی
جویای غنای واقعیت های غائی زیست
جمعی بر پایه پرورش هویات مستقل زنانه و مردانه تبدیل
کند . در این صورت نظام جنسی – جنسیتی ، وحدتی در
عین کثرت و کثرتی در عین وحدت می یابد و هر دو
جلوه خود را پیش گام توسعه پای دار جنسی – جنسیتی
جامعه می سازد .
|
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||