دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

 

 

با پرویز خائفی

 

درباره آخرین آغاز

 

 

 

الهام یکتا : جناب خائفی ، مبنای پرسش هایم کتاب تازه چاپ شده آخرین آغاز شما است و مقدمه جامعی که بر آن نوشته اید . در این مقدمه آن چه جایش خالی است ، شرح حالی از خودتان است . البته برای این نظرم هدفی دارم که در پرسش های زیر مشخص است .

پرویز خائفی : من متولد 16 آذر 1315 در شیراز هستم . دیپلم ششم ادبی دارم و ار دانش کده پهلوی سابق ( شیراز اکنون ) لیسانس ادبیات گرفتم . بعد دو سال هم در دانش کده علوم اجتماعی بودم و فوق لیسانس گرفتم . البته این رشته با ادبیات منافات داشت و نتوانستم دکترای ادبیات بگیرم .

نوشتن را از 17 سالگی با مجله آشفته عماد عصار شروع کردم . سال 1333 بود و مصدق در زندان . یک صفحه گذاشته بودند برای موافقان و مخالفان این امر. من به طرف داری از مصدق اولین مقاله ام را نوشتم . با قلم ساده انشائی نوشتم و تصور نمی کردم اصلا چاپ شود .

من علاقه زیادی به پدرم داشتم . او وکیل دادگستری بود و حافظ شناس و نکته سنج . خیلی آموخته ها را از او گرفتم .

هم کاری جدی با مطبوعات را  از سال 1338 با شادروان فریدون مشیری شروع کردم و برایش در مجله روشن فکر شعر فرستادم . این کار عامل دوستی چهل – پنجاه ساله من با او شد . همین طور هم با مجله تهران مصور کار کردم . خانم بهبهانی صفحه های ادبی آن را اداره می کردند و من هم غزل هائی برای ایشان فرستادم . این دو نفر عامل مؤثری برای کمک به من برای ورود به دنیای ادبیات معاصر بودند . 

کتاب اولم حصار را در سال 42 چاپ کردم . نشر کانون تربیت آن را چاپ زیبا و خوبی کرد . در آن زمان منتقدانی مثل یدالله رؤیائی ، مشیری و نادرپور نوشتند بعد از فریدون توللی ، صدای تازه ئی از دروازه های شیراز می آید . شفیعی کدکنی هم در روزنامه خراسان نوشت .  خلاصه این کتاب با استقبال و اقبال خوبی مواجه شد .

کتاب دومم ؛ باز آسمان آبی است را هم چنان نشر کانون تربیت در سال 1345 چاپ کرد . این کتاب از نظر تکنیک ، کاری در زمینه حصار بود .

کتاب سومم ؛ از لحظه تا یقین ( نشر کانون تربیت ) در سال 50 چاپ شد . تنوع وزن و نگرش در آن دیده می شود و تقریبا سکوی دوباره ئی برای پرش شعری من می شود .

کتاب بعدی یم ؛ این خاک تاب ناک طرب ناک را انتشارات سپهر چاپ کرد . بعد هم چون به غزل گرایش پیدا کرده بودم و به حافظ علاقه مند بودم ، مجموعه ئی به نام کی شعر تر انگیزد ( نشر نوید ) چاپ کردم . به گمانم سال 72 بود . بعد هم پیرانه و پار که انتشارات سروا ( خانم پیرایه یغمائی ) چاپ کرد . در سال 75 هم نوید شیراز پنج کتاب در یک کتاب را چاپ کرد . این کتاب برگزیده ئی از پنج کتاب اول من است .

سال 79 یاد و باد را انتشارات توس منتشر کرد .  آخرین آغاز را هم که انتشارات روشن مهر در سال 84 چاپ کرد .

این ها کتاب های شعرم بود . کتاب های تحقیقاتی هم دارم که حافظ در اوج ، مقاله ها و مقابله ها و نگاهی به غزل حافظ نام دارد . دو تای اولی را وزارت فرهنگ و هنر زمان شاه و دومی را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده است . کتاب های پژوهشی دیگرم پند سعدی ، بازگشت و یادنامه میرزای شیرازی نام دارند . چند کتاب دیگر هم زیر چاپ دارم .

 

یکتا : شغل تان چه بود و از چه طریق امرار معاش می کردید ؟

خائفی : من از دبیری شروع کردم . چون بعد از دانش کده تعهد می گرفتند اگر 5 سال دبیری کنیم ، از سربازی معافیم . من هم این کار را کردم . فوق لیسانس را که گرفتم ، در دانش کده ادبیات شیراز تدریس کردم . شادروان دکتر مژده رئیس بخش فارسی بود . حدود سی سال در دانش کده ادبیات شیراز و دانش گاه های آزاد و پیام نور شهرستان های جهرم ، فسا و ارسنجان تدریس می کردم تا سال 77 که تقریبا تدریس و کار بیرون را رها کردم و فقط کلاس حافظ شناسی را در حافظیه برگزار می کردم . مسؤول مرکز حافظ شناسی هم بودم که الان دکتر حسن لی به جای من هستند .

 

یکتا : شما از معدود شاعرانی هستید که الحمدلله بار زندگی را به سلامت به مقصود رسانده اید . هم کار ادبی تان را داشته اید ، هم زندگی عادی تان را. ارتباط عاطفی عمیقی هم با فرزندان تان دارید . در حالی که برای برخی عامل هائی مانند فقر ، اعتیاد ، بیماری و ... بازدارنده خلاقیت شان بوده است . حالا که به گذشته نگاه می کنید ، این موفقیت را مدیون چه می دانید ؟  

خائفی : من ارتباط خیلی نزدیکی با آقای رؤیائی داشتم که گرفتاری هائی داشت . منتها یک قوه وادارم می کرد کنار بکشم . یا با نادرپور دوستی داشتم که مرد پاک و آزاده ئی بود . مشیری هم بود . ولی از آن زایش که از اوهام برمی خیزد ، خوشم نمی آمد . چون این جریان روح را به وضع بلاتکلیفی و توهم می برد . من همین زندگی آرامی را که در خانه برایم درست کرده اند ، خیلی دوست دارم . عاشقانه هم بچه هایم را دوست دارم . آن ها سه دختر به نام های ارمغان ، دل آرام و گل اندام هستند . ارمغان الان حدود 40 سال دارد و من چند کتابم را به او تقدیم کرده ام . آن ها به من علاقه مند بودند و من هم با این ها عشق می کردم . من هرگز نخواستم غیرطبیعی به حالتی درآیم که خلاقیت داشته باشم . من  با این که اخیرا مقاله ئی درباره مرحوم آزاد نوشتم ، اما باید بگویم او در وضعیت بدی غرق شد . سال 75 شش ماهی در تهران بودم . او در خانه ... بود و پیغام داد به آن جا بروم . اما من می دانستم چه بساطی است ، نرفتم و گفتم : « تو پهلوی من بیا . »

البته خانمم هم خیلی مؤثر بود و سعی می کرد من کم تر با این آدم ها ارتباط جدی داشته باشم . روی هم رفته این بلائی بود که نصرت رحمانی ؛ دوست عزیزم هم گرفتارش شده بود . او دیپلم هم نداشت ، اما استعداد سرشاری در شعر داشت و به قدری ذهنش روشن بود که حظ می کردم ، اما به راهی کشیده شد که نمی بایست . خلاصه علاقه نداشتن خودم ، بچه هایم و خانمم روی موقعیت فعلی من خیلی اثر داشت . خوش بختانه حالا سلامت نسبی دارم .  

 

یکتا : شما در دو قالب کلاسیک و نو شعر می سرائید . به صراحت هم گفته اید در قالب غزل پیرو حافظید و در شعر نو تابع نیما . اما به هویت مستقل شعری خود هم اشاره کرده اید . خود این هویت را چگونه یا در چه می بینید ؟

خائفی : به خاطر علقه و علاقه ئی که به حافظ پیدا کرده بودم ، مرتب غزل هایش را می خواندم . الان شاید هر کلمه غزلی را از او بگویند ، تا آخرش را می خوانم . دسترسی به آن آستان که میسر نبود ، ولی آرزو داشتم غزلی که می گویم ، استواری زبان حافظ را تا حدی داشته باشد . اثر دل بستگی به حافظ در سرایش خودم تأثیر کرد . دیگران هم که غزل هایم را می خوانند ، می گویند انگار یکی از شعرهای حافظ است . البته محبت و غلو می کنند . من واقعا شاعران دیگر ، از رودکی تا شاعر معاصر ؛ هوشنگ ابتهاج را خوانده ام ، هم تدریس کرده ام و شیوه های شان را می دانم . در نتیجه گرایش من به غزل از این جا شروع شد . ولی بعد احساس کردم ، جامعه و تحولاتی که در آن پیدا شده ، در قالب غزل منعکس نمی شود . درد انسانی در قالب غزل منعکس نمی شود . به طور کلی نگرش نیمائی به طبیعت در غزل میسر نیست . ما این نگرش را از نیما داریم . هر که در شعر نو قدمی برداشته ، نگرش انتزاعی نیما را باید قبول داشته باشد . چون او گفت : « قرار نیست من طبیعت را توصیف کنم . بل که آن چه می بینم ، باید بگویم . »

با این که زبان نیما در نوجوانی برایم خیلی مهم بود ، بعدها توانستم خیلی چیزها را از او بفهمم . منتها من تراش زبان فارسی ، شفافیت و درخشندگی زبان فارسی را دوست دارم . ولی نیما به آن اعتنائی ندارد . منتها من فکر می کنم با آن نگرش نیمائی ، باید به شیوائی بیان توجه داشت . این است که من آن چه از نیما آموختم ، تقطیع و شکستن اوزان بود و نگرش خاصش ولی در زبان آراسته تر و پاک تر و ظریف تر و زیباتر.

 

یکتا : در "پیرانه سخن " ابتدای کتاب تان گفته اید شعر را حاصل جوشش درونی می دانید و نه کوششی برای سرودن . اما تاریخ ادبیات شعر به هر حال تجربه سرزمین هرز تی. اس. الیوت را پشت سر دارد و کار ازرا پاوند را با آن . خودتان تا چه حد به ویرایش و پیرایش کارتان می پردازید یا به این امر اعتقاد دارید ؟     

خائفی : همان طور که در آن مقدمه گفته ام ، بدون تردید شعر فطری و ذاتی است و هیچ کس نمی تواند به کسی آموزش شعر بدهد . گاهی کارهائی که دوستان جوان برای من می آورند ، متوجه می شوم مایه شعری ندارند . همان طور که هر زمینه کاری دیگری ، مایه می خواهد . در نوجوانی حس کردم شعر چیزی پنهانی است که من در جست و جویش هستم . البته جدم ؛ مرحوم خائف شیرازی شاعر بود . پدرم هم خیلی اهل ذوق بود . ولی در خانواده تنها یک نفر ژنی یا میراث جد ما را بهره برده است و آن من هستم . واقعا هم حس می کردم جوششی هست که من دنبالش هستم . از همان نوجوانی شعر می خواندم و می پرسیدم . یادم است اولین حافظی که خواندم مال پژمان بختیاری بود . این است که همیشه حس می کردم باید چیزی بگویم و با غزل شروع کردم . اولین غزلم که چاپ شد ، برای خیلی ها تعجب انگیز بود . چون سن کمی داشتم . منتها دیدم باید دیدم را راجع به سرنوشت انسان و جای گاه انسان در شعر یا سرگردانی انسان امروز در زیر بار مشکلات و توسری هائی را که می خورد ، عوض کنم . نوجوانی ما برای ایده ئی هدر شد . ما حتا تا چند سال منتظر بازگشت آن روزگار بودیم تا بعد به بیهودگی دست یافتیم و به شرایطی رسیدیم که دیدیم دیگر امیدی نیست . این بود که حس کردم باید کاری بکنم . حتا دنبال موسیقی رفتم و مدت ها تار می زدم . بعد دیدم نه ، به آن شکل استادانه نیست . بنابراین ادبیات را انتخاب کردم . حال نمی دانم پاسخ سؤال شما را دادم یا نه ؟

 

یکتا: منظورم تغییر واژه ها یا کار روی وزن و ... است . یا افزودن بار معنائی یا اسطوره ئی و ... به کار . چون حتا امکان دارد شعر در همان مرحله جوشش ناقص باشد یا به دلیلی زایش تداوم نیابد . یعنی همان اتفاقی که  هنگام سرودن شعر "قوبیلای خان" کلریج افتاد .

خائفی : من از آن کسانی هستم که شعر را در دو – سه ساعت می گویم . ولی این می ماند تا بازسازی شود . در بازسازی خیلی واژه ها عوض می شود ، ولی آن ماهیت کلی عوض نمی شود . معتقدم حتا حافظ این کار را دقیقا انجام می داد . برای این که یک واژه شعرش را نمی شود پس و پیش کرد . من هم سعی می کنم شعری که چاپ می کنم ، کامل باشد . یعنی به صورتی باشد که نتوان بر آن خرده گرفت . شعری از یک دوست شیرازی برای آتشی در جائی خواندم . به قدری بد بود که متعجب شدم چرا آن را چاپ کرده . این کار 60 سال زحمت را بر باد می دهد . این است که با وسواس کاری برای چاپ می دهم . این وسواس در انتخاب واژه را هم عیب نمی دانم . زایش شعر را قبول دارم ، ولی بازنگری یش را هم قبول دارم .

 

یکتا : یعنی همان چه در مورد افزودن به نگرش نیما به آن معتقدید .

خائفی : نیما کار مهمی کرده است . یعنی تیشه به قالب های کلاسیک و مقید بودن شاعر به افاعیل عروضی زده است که دست و پا گیر بودند . نیما کار بزرگی کرد و شاعران ما را از زندان قوافی نجات داد . البته او قصائد و رباعیات سنگینی هم دارد . اما بعد دیده باید حرف تازه ئی بزند و کار خودش را بکند . یعنی سنگ بنای نسل شاعران بعد از مشروطه را گذاشته است .

 

یکتا : در مقدمه " پیرانه سخن " تان به دانش شاعر اشاره کرده اید . مشخصا از دانش چه تعبیری دارید ؟ آیا علوم محض روز است و همانی که برای مثال آقای شاملو در اواخر عمر از طریق یکی از دوستان نزدیکش در پی آن رفت یا نه ، منظورتان بیش تر جنبه ادبی قضیه است ؟

خائفی : این مسأله خیلی حساسی است . من دانش را با شعور شاعرانه می گویم . شاعر باید احاطه ئی بر کل علوم عصر خود داشته باشد . به خصوص در زمینه هائی که به کارش مربوط است . مثلا باید تاریخ بداند . مثلا من باید بدانم قبل از من شاعران این همه افغان کردند ، از چه می نالیدند . نه این که دانشی داشته باشیم که مثل خاقانی شعری بگوئیم که برای  یک بیتش ، باید یک ساعت در فرهنگی بگردی تا بتوانی معنی یش کنی . شاعر امروز باید به شعر کهن فارسی احاطه داشته باشد . باید بداند رودکی ، فرخی و ... چه گفته اند . یعنی رئالیسم و ناتورالیسمی را که در ادبیات کهن ما است ، بشناسد . بالاخره این ها شروع کرده اند ، اما نتوانسته اند از قید قالب ها رها شوند . در بیش تر شعرهائی که من می بینم ، نه استعاره ئی ، نه ابهامی ، نه بیان نهانی ، هیچ مطلبی در آن نیست ، یک مشت واژگان است که خواندن و نخواندنش هیچ فرق ندارد . شعر باید پیامی را در ذهن زنده کند یا پیامی را بین خواننده و گوینده رد و بدل کنند . احاطه بر ادب فارسی لازم است . واژه های شعرها گاهی بخش نامه ئی است . یک موقع رسم می شود تا از شب و ستاره و جنگل بگویند و دیگران هم این تعبیرات را تکرار می کنند ، معذرت می خواهم نشخوار می کنند . هر شاعری باید به اندازه ئی بتواند از زمانه خود آگاهی داشته باشد و پیچیدگی های زمانه اش را بشناسد و انسان سرگردان را در این عصر روان کاوی کند و بی چارگی ها و بدبختی ها و آزردگی هایش را بشناسد . البته همه در حیطه دانش نمی گنجد .

 

یکتا : البته آن چه شما می گوئید ، کم تر در غزل دیده می شود .

خائفی : بله ، غزل برای بیان تغزلی و عواطف خصوصی و خلوت شاعر بهترین قالب است . ولی وزن نیمائی وزنی است که شاعر باید حرف اصلی یش را بزند . الان هم کم تر غزل می گویم . دوره ئی بیش تر می گفتم .

 

یکتا : برای به روز کردن شعرتان بر مبنای تعریفی که از دانش عرضه کردید ، چه می کنید ؟ به فرض در غزلی که جوششی می سرائید ، چگونه به این دانش نقش می دهید ؟ یا از فرم های دیگر هنری چگونه برای تلفیق با شعرتان استفاده می کنید ؟ منظورم برای مثال کاری است که خانم بهبهانی در شعر " نرگسانه " کرده اند که سال گذشته در همین مجله آینه ها از ایشان داشتیم .

خائفی : من با خیلی ابداع های خانم بهبهانی در کارهای تازه شان موافق نیستم . همین توجه به مسأله فرم باعث شده شعر ایشان  از حالت خالصانه و خلوصش خالی شود . حتا اوزانی که به کار می برند و ابداعی است ، در اوزان فارسی هست و می گویند اوزان نامطبوع . این موضوع باید ریشه یابی شود . فروغ فرخزاد و خانم بهبهانی دو شاعره زمانه مایند . فروغ اوزان را به هم ریخت و موفق بود . خانم بهبهانی هم خواستند این کار را در قالب غزل کنند . یعنی با حفظ مبانی و اصول ، کار نو کنند . مثلا "مرد یک پا" موفق بود . ولی الان فکر می کنم تا این حد دنبال فرم رفتن ، ایشان را از آفرینش ناب شعری دور می کند . لزومی ندارد بگویم من امروز می خواهم این وزن را انتخاب کنم . شعر در قالب غزل یا نو ، توأمان زایش می کند . هیچ وقت نمی گویم غزل یا شعر نو می گویم . وقتی در ذهنم ، زبانم ، کاغذ و کلام پیدا می شود ، وزن پیدا می کند یا بی وزن می شود . به نظرم این به ترین راهی است که من می پسندم . گرچه خانم بهبهانی کار خیلی مهمی کرده اند ، اما من نمی توانم در موردش نظر قطعی بدهم .

 

یکتا : و حرف آخر ؟

خائفی : حرف تازه ئی که ندارم . امیدوارم همین طور که در مقدمه کتاب هست ، این که شعری چاپ شود یا در روزنامه ئی اسمی مطرح شود ، تنها آرزوی شاعر نباشد . بل که آن که می خواهد به بازار برود ، باید با سرمایه ئی برود ، با اندوخته ئی برود ، باید تهی کیسه به بازار نرفت . مطالعه آثار دیگران در شکل گرفتن کار آدم خیلی مؤثر است . شخصیت کاری آدم وقتی شکل می گیرد و رشد می کند که همه اشکال شعر را خوانده باشد و به زبان مستقل برسد . بزرگ ترین کار هم زبان مستقل است .     

 

یکتا : از وقتی که در اختیار آینه ها گذاشتید ، سپاس گزارم .         

 




صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر