|
|
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد مادر منتشر کرد
|
|
||||
|
|
|
|
|
||
|
می رقصد
از نشاط بهاری سبزینه در
بلورِ نگاهم می جوشد از طراوت جاری خون در رگان ِ سرخ و سیاهم در جمع ایستاده یاران مانا
بشیر منتظرانم گویم بهار می رسد از راه جوش ِ جوانه هاست گواهم گیرم که پافشرده به خاکم مشتاق ِ آن
بلندی ی ِ پاکم از شاخه با دعا سوی بالا پر می کشد کبوتر
آهم هر صبح دم کجاوه زرین پیش آورد طلایه مهرم هر شامگه ملیله
سیمین بر سر
نهد طلیعه ماهم گوئی ستون مرمر و سیمَم پیچیده در حریر و نسیمم باران غبار غم ز سراپا شوید به لطف ِ گاه به گاهم . شیطان نه با من است و فریبش دستی نبرده ام سوی سیبش حوانما ، فرشته
نهادم عریانم و بری ز
گناهم فردا که چتر ِ سبز برآرم از عشق گونه گون ثمر آرم عشاق را به بام و درآرم دعوی کنم
که مهرگیاهم تمثیل
انتظارم و دارم در دل
امیدِ گرم ِ شکفتن ناقوس وار گوش به زنگم فانوس وار چشم به
راهم می بالم از زمین سوی بالا با
ایستادگان توانا در من توان ِ خواستن اینک ! چون می توانم از چه نخواهم ؟
صفحه های 802 – 803 مجموعه اشعار سیمین
بهبهانی |
|||||
|
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز بیا ترانه خوانی بکنیم با سبزه و آب هم زبانی
بکنیم عید است و غبار غم گرفته ست دلم ای اشک بیا خانه تکانی
بکنیم صفحه 10 ایرج زبردست ؛ خیامی دیگر مریم روشن نشر روشن مهر لب های تو سوره سوره تفسیر خداست چشمان تو بی ریاتر از آئینه
هاست ای سبزترین سبزترین سبزترین سیمای تو سین هشتم سفره ماست صفحه 23 ایرج زبردست ؛ خیامی دیگر مریم روشن نشر روشن مهر |
|||||
|
|
|||||
|
سال نو |
|
||||
|
سال نو اسباب شادی ساز کرد عشق بنیان کرد و شور آغاز کرد . عیدی از من خواستی ماندم به شرم دل به رویت گنج گوهر باز کرد . راز عشقت گوهر این گنج بود سینه ام عمری نهان این راز کرد . لاله پیش مقدمت کردم نثار صدزبان شد گفت و گو آغاز کرد . قصه مشتاقی یم را شرح داد صد حکایت با چنین ایجاز کرد . لاله های سرخ را دارم سپاس کاین چنین راز مرا ابراز کرد . با دلم کار مسیحا کرد عشق همتش نازم که این اعجاز کرد . صفحه های 69 – 70 صدف تنهائی ترانه سهراب انتشارات روشنگران |
|||||
|
|
|||||
|
حریر خواب |
|
||||
|
یک شبی با سری پر از افکار سودائی رفتم به خواب ... دیدم معبدی
نورباران تک درختی در میانش سر
به سوی آسمان بسان هیبت البرز شکوه بی مثالی داشت وقاری بی نهایت سبز یقین کردم ازلی درخت دانش است سرکشیده از معبد عشق ... رنگ حسادت نداشت ذات خساست نداشت مفهوم تکامل بود و
تعبیر نجابت از پس حریر خواب دانشی فرزانه دیدم چنبره در درون هر خزه
هر حشره حرمتی دیدم در نیش مار کرامتی در میوه کاج به دل گفتم : میوه هایش به سبد دست به دست خواهد رفت و نسیم نفسش شهر به شهر. با شوقی بی انتها چون زائری برهنه پا کردم به سویش دستی دراز اما ... اشارتی بود و گذشت نشئه ئی بود و پرید . صفحه های 7 تا 9 در فصل
های سفرناهید عباسی |
|||||
|
|
|||||
|
یاد |
|
||||
|
صفحه 36 شناس نامه احمد قربان زاده |
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||
|
[ منصور اوجی : ] من از بهار ، من از بهار
نمی آیم و تو سکوت صبح دمت را چه کس
شکسته که بیدی درون دست تو می لرزد ؟ و من به یاد که
افتاده ام که از بهار نمی آیم ؟ شراع هفت گل سرخ در
سپیده طلوع کرد و قلب مرد بناگاه باغ باغ
های جهان شد تو بر بساط زمستان غریو را
نشنیدی ! چه فاصله است مسافت میان لحظه
میلاد و دیده بستن و مردن ؟ چه فاصله است بر این
خاک ؟ به جست و جوی طراوت همیشه تشنه بمان تو که صرفه برد شهیدی که در سپیده طلوع
کرد صفحه 447 اما پرنده و گل خسرو قمر انتشارات نوید شیراز
|
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||