دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________
 


سلام بچه ها

پرگل . م
9 ساله

سلام به سال نو !

سلام به زیبایی های نو!

سلام بر بهار که زیبائی یش آفرینش را نقل می کند!

سلام بچه های عزیز !

شاید کسی مانند من در این ماه به دنیا آمده است . من دوم فروردین به دنیا آمده ام . شما چی ؟

می دانم سر سفره هفت سین قشنگ تان مست بوی سنبل هستید . از شما می خواهم خدا را شکر کنید که بدن توانا وعقل دانا دارید ،  قدرت و استعدادی دارید و می توانید خیلی کارها انجام بدهید . تصور کنید کسانی را که مشکلی در بدن خود دارند . پس خدا را شکر کنید . خدا را شکر کنید که نعمت های جدیدی به شما داده . شما دو تا فرشته دارید ، یکی زمینی و دومی آسمانی . فکر می کنید فرشته زمینی شما کیست ؟  او کسی نیست جز مادر، مادر مادر، مادر ، مادر. فرشته آسمانی را هم خداوند می داند کیست . پس در این زمان تا می توانید خدا را شکر کنید و سلامی کنید به تازه وارد ما

                                                                                                                          بهار .

 

پرگل . م
9 ساله

بهار، بهار، بهاره

                      کی گفته اومد بهار ؟

سبزه زار، سبزه زار

                      کی گفته اومد سبزه ؟

عید ، عید ، عید

                  کی گفته شمع دون اومد ؟

 

من می گم ، من می گم

                           دل های پاک  اومد

                          سبزه  و  گل   اومد

                          آینه و شمع دون اومد

                          بهار سبز و زنده اومد

                          پرواز  دل ها   اومد

                         درخت شد پر ازشکوفه

                         کرد امید ، شکوفه در دل ها

              

چه نعمت بزرگی یه بهار خوب ما !

 پیتر و نمره ریاضی 

نرگس پرسنده خیال
9 ساله

پیتر به شدت درس می خواند تا دوباره نمره امتحانش بد نشود و از پدر کتک نخورد . او به خود می گفت : « دیگه خسته شدم . هر شب به خاطر این نمره های بد در خونه دعوا می شه . »

با صدای مادرش از جا پرید که فریاد می زد : « پیتر ، پیتر ، باز چه دسته گلی به آب دادی که معلمت نامه نوشته و خواسته برم مدرسه . »

پیتر با ترس و لرز گفت : « ام ، ام ، خوب راستشُ بخوای نمره ریاضی من شده ده . »

مادر با شنیدن نمره ده فریاد زد : « دیگه خسته شدم ، پیتر ! اگه یه دفعه دیگه نمره ت بد بشه ، جلو پدرتُ نمی گیرم که تو رُ نزنه . »

پیتر ورقه امتحانی یش را پاره کرد تا پدرش نبیند . اما فردا صبح با ترس و لرز سر جلسه امتحان نشست و با گریه ورقه را به معلم داد .

معلم با خوش حالی ورقه را گرفت و فکر کرد این بار او درس هایش را خوانده که ورقه را زود داده است . اما او اشتباه
می کرد . این دفعه نمره امتحان پیتر از همیشه بدتر شد . او حتا یک سؤال را هم درست ننوشته بود !

معلم پیتر را پیش ناظم برد . ناظم از او پرسید چرا درس نمی خواند . پیتر ماجرای هر شب شان را در خانه تعریف کرد . ناظم از پدر پیتر خواست به مدرسه بیاید و با او صحبت کرد . ناظم به پدر پیتر گفت : « پیتر و تمام بچه ها باید در آرامش درس شان را بخوانند . با کتک و دعوا آن ها درس خوان نمی شوند . »

دفعه بعد که پدر نمره بد پیتر را دید ، دیگر او را کتک نزد . بل که به او گفت : « پسرم ، پیتر ! من اشتباه می کردم که تو را می زدم . از تو می خواهم که مرا ببخشی . »

          پدر فهمیده بود که پیتر و تمام بچه های دنیا با آرامش درس خود را به تر می خوانند . از آن به بعد نمره پیتر بیست بود . 

 

 

الهام یکتا : خوب پرگل خانم ، پارسال همین روزها با هم گفت و گوئی داشتیم . بگو در این یک سال چه کار کردی . درس و مشقت در چه حال است؟

پرگل م. : از پارسال تا حالا من خیلی کار کردم . چند داستان نوشتم . کلی شعر گفتم . درس هایم هم خیلی خوب است . 

 

یکتا : معدل نیم سال اولت چند شد ؟

پرگل م. : بیست !

 

یکتا : با کارهای مطبوعاتی یت چه  می کنی ؟

پرگل م. : فعلا که فقط در آینه ها کار می کنم .

 

یکتا : چی کار می کنی ؟

پرگل م. : دبیر صفحه کودکانش هستم . بعضی کارهای فنی مجله را هم انجام می دهم .

 

یکتا : مثل چی ؟

پرگل م. : عکس ها و روی جلد کتاب ها را اسکن می کنم . فایل ها را از ورد به فرونت پیج می برم و متن ها را رنگی می کنم . عکس صفحه ها را هم می گذارم .

 

یکتا : کار مجله را دوست داری یا نه ؟

پرگل م. : بدم نمی آید . فقط گاهی  تنبلی یم می آید آن ها را انجام بدهم .

 

یکتا : خوب ، از کتاب هائی بگو که از پارسال تا حالا خوانده ای .

پرگل م. : اول از کتابی که خانم زیبا لاهیجی ترجمه کرده بودند ، شروع کردم . اسمش چگونگی توان بخشی به کودکان استثنائی است . از این کتاب خیلی چیزها یاد گرفتم مثل این که بچه ها در دنیا چه زجرهائی می کشند از بیماری هائی که دارند . بعضی ها کوتوله اند ، بعضی ها بیماری بیش فعالی دارند ، بعضی ها که آدم دلش برای شان می سوزد ، فلج بودن کل بدن شان است . تازگی ها هم کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو ترجمه دل آرا قهرمان را خواندم . در این کتاب آدمی هست که از خانه اش ؛ حریمش بیرون می آید تا گنجی را پیدا کند . اما این گنج توی خانه او است . این مرد چوپان است و مثل بیش تر کتاب های کوئیلو کسی او را راهنمائی می کند .

 

یکتا : مگر کتاب دیگری هم از کوئیلو خوانده ای ؟

پرگل م. : بله. سفر به دشت ستارگان . در این جا مثل رمان قبل ، به جای گنج ، شمشیری را باید پیدا کند . و در آخر این شمشیر را در راهی که باید بپیماید ، پیدا می کند . در مقصد اصلی یش پیدا نمی کند . این کسی که او را راه نمائی می کند ، در راه پیمودن تمرین های " رام " را انجام می دهد که حالت هائی هستند که به آدم کمک می کند تا با دردسرها یا مشکلات زندگی  مقابله کند . جائی از این تمرین ها ، تمرین ارتباط با قاصد است .

 

یکتا : خواندن این کتاب ها برایت سخت نبود ؟

پرگل م. : چرا . بعضی از کلمه هایش را تا حالا نشنیده بودم . در این کتاب ها من یک چیزی را کشف کردم . چون بعضی کلمه هایش عربی است و فارسی نیست .

 

 یکتا : جائی از این کتاب ها بود که نفهمی ؟

پرگل م. : بله. مثلا در کیمیاگر ، در آخرین صفحه اش فاطمه را صدا می کند . من نمی دانم فاطمه می آید یا چوپان می رود پیشش .

 

یکتا : مرد چوپان پیش او می رود . در سفر به دشت ستارگان چی ؟

پرگل م. : من فکر می کنم این کتاب بخشی از زندگی نامه پائولو کوئیلو است . چون از کسی شنیده ام کوئیلو بدون دست زدن به اشیا می تواند آن را بلند کند . در کتاب کیمیاگر لغت هائی را که نمی دانستم ، از بزرگ ترها می پرسیدم . ولی در سفر به دشت ستارگان دیگر راحت بودم و آن را تنهای تنها خواندم . ولی بعضی تمرین هایش را با دوستانم در مدرسه انجام دادم .

 

یکتا : کدام تمرین ؟

پرگل م. : ارتباط با قاصد و حباب آبی .

 

یکتا : به این ترتیب از این کتاب ها خیلی خوشت آمده است . دیگر چه نوع کتابی را دوست داری ؟

پرگل م. : من از کتاب های هری پاتر خیلی خوشم می آید . فیلم هایش را هم دیده ام . اما از سی دی بازی یش زیاد خوشم نیامد . کتاب های چشمه عشق ، خانه ئی برای عشق و بازی آخر بانو را هم خوانده ام . خیلی کتاب های کتاب خانه مدرسه مان را هم امانت گرفته ام و خوانده ام .

 

یکتا : چرا از سی دی بازی هری پاتر خوشت نیامد؟

پرگل م. : برای این که اعصاب خردکن است . آدم در یک مرحله گیر می کند و نمی تواند آن را رد کند . مثل بازی های جنگی است که من از آن ها خوشم نمی آید .

 

یکتا : دیگر به چه کاری علاقه داری ؟

پرگل م. : از بازی بدمینتون خیلی خوشم می آید . یکی دیگر از تفریح های من ، جست و جو در اینترنت است . من یک سایت کودکان پیدا کرده ام که بازی دارد ، جدول دارد ، معلومات علمی آدم را بیش تر می کند . گاهی هم در برنامه فتوشاپ طراحی می کنم .

 

یکتا : می شود چند تا از طراحی هایت را نشان مان بدهی ؟

پرگل م. : بله . من خیلی های شان را سیو کرده ام . چند تایش را می توانم به شما نشان بدهم . مثل این ها :

 

یکتا : پرگل خانم ، دوم فروردین روز تولد شما است . می دانی که ما در مجله صفحه ئی به نام " روز من " داریم . اگر بخواهی برای آن مطلب بدهی ، چه می دهی ؟

پرگل م. : به نظر من هر کس روز تولدش در سال دوباره متولد می شود.

 

یکتا : چه طور ؟

پرگل م. : متولد مادی که منظورم نیست . منظورم متولد معنوی است . مخصوصا شاعران یا نویسندگان .

 

یکتا : خودت چی ؟ برای امسالت فکر می کنی تولد معنویت چگونه باشد ؟

پرگل م. : به نظر من تولد خودم ، یعنی یک سال دیگر را باید آغاز کنم که تویش باید خیلی کارها را انجام بدهم .

 

یکتا : یعنی آرزوهائی برای خودت داری ؟

پرگل م. : بله .

 

یکتا : مثلا چی ؟

پرگل م. : این ها دیگر کارهای شخصی است .

 

یکتا : و حرف آخرت ؟

پرگل م. : از کسانی که من را در این مجله جا داده اند ، متشکرم و از کسانی که کمکم کرده اند در شعر و داستان نویسی ، ممنونم .

 

یکتا : من هم از شما ممنونم .  

 

 

 




صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر