|
|
|||||
|
|
|||||
|
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد |
|
|
|||
|
|
|
|
|
||
|
سلام به سال نو ! سلام به زیبایی های
نو! سلام بر بهار که زیبائی یش
آفرینش را نقل می کند! سلام بچه های عزیز ! شاید کسی مانند من در این
ماه به دنیا آمده است . من دوم فروردین به دنیا آمده ام . شما
چی ؟ می دانم سر سفره هفت سین قشنگ
تان مست بوی سنبل هستید . از شما می خواهم خدا را شکر کنید
که بدن توانا وعقل دانا دارید ،
قدرت و استعدادی دارید و می توانید خیلی
کارها انجام بدهید . تصور کنید کسانی را که مشکلی در
بدن خود دارند . پس خدا را شکر کنید . خدا را شکر کنید که نعمت های
جدیدی به شما داده . شما دو تا فرشته دارید ، یکی
زمینی و دومی آسمانی . فکر می کنید فرشته
زمینی شما کیست ؟ او
کسی نیست جز مادر، مادر
مادر، مادر ، مادر. فرشته آسمانی را هم خداوند می داند کیست .
پس در این زمان تا می توانید خدا را شکر کنید و سلامی
کنید به تازه وارد ما بهار
. |
|||||
|
|
|||||
|
|
||||
|
بهار،
بهار، بهاره کی گفته اومد بهار
؟ سبزه
زار، سبزه زار کی گفته اومد سبزه
؟ عید
، عید ، عید کی گفته شمع دون اومد
؟ من می
گم ، من می گم دل های
پاک اومد سبزه و
گل اومد آینه و شمع
دون اومد بهار سبز و زنده
اومد پرواز دل ها
اومد درخت شد پر ازشکوفه کرد امید ،
شکوفه در دل ها چه
نعمت بزرگی یه بهار خوب ما ! |
|||||
|
|
|||||
|
پیتر و نمره ریاضی نرگس پرسنده خیال |
|
||||
|
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||
|
الهام یکتا : خوب پرگل خانم ،
پارسال همین روزها با هم گفت و گوئی داشتیم . بگو در این
یک سال چه کار کردی . درس و مشقت در چه حال است؟ پرگل م. : از پارسال تا حالا من خیلی
کار کردم . چند داستان نوشتم . کلی شعر گفتم . درس هایم هم خیلی
خوب است . یکتا : معدل نیم سال اولت
چند شد ؟ پرگل م. : بیست ! یکتا : با کارهای مطبوعاتی
یت چه می کنی ؟ پرگل م. : فعلا که فقط در آینه ها کار می کنم . یکتا : چی کار می کنی
؟ پرگل م. : دبیر صفحه کودکانش هستم .
بعضی کارهای فنی مجله را هم انجام می دهم . یکتا : مثل چی ؟ پرگل م. : عکس ها و روی جلد کتاب ها
را اسکن می کنم . فایل ها را از ورد به فرونت پیج می
برم و متن ها را رنگی می کنم . عکس صفحه ها را هم می گذارم . یکتا : کار مجله را دوست داری
یا نه ؟ پرگل م. : بدم نمی آید . فقط
گاهی تنبلی یم می
آید آن ها را انجام بدهم . یکتا : خوب ، از کتاب هائی
بگو که از پارسال تا حالا خوانده ای . پرگل م. : اول از کتابی که خانم زیبا
لاهیجی ترجمه کرده بودند ، شروع کردم . اسمش چگونگی توان بخشی به کودکان استثنائی است . از این کتاب خیلی چیزها یاد
گرفتم مثل این که بچه ها در دنیا چه زجرهائی می کشند از
بیماری هائی که دارند . بعضی ها کوتوله اند ، بعضی
ها بیماری بیش فعالی دارند ، بعضی ها که آدم دلش
برای شان می سوزد ، فلج بودن کل بدن شان است . تازگی ها هم
کتاب کیمیاگر
پائولو کوئیلو ترجمه دل آرا قهرمان را خواندم . در این کتاب آدمی
هست که از خانه اش ؛ حریمش بیرون می آید تا گنجی
را پیدا کند . اما این گنج توی خانه او است . این مرد
چوپان است و مثل بیش تر کتاب های کوئیلو کسی او را
راهنمائی می کند . یکتا : مگر کتاب دیگری
هم از کوئیلو خوانده ای ؟ پرگل م. : بله.
سفر به دشت ستارگان . در این جا مثل رمان قبل ، به جای
گنج ، شمشیری را باید پیدا کند . و در آخر این
شمشیر را در راهی که باید بپیماید ، پیدا می
کند . در مقصد اصلی یش پیدا نمی کند . این کسی
که او را راه نمائی می کند ، در راه پیمودن تمرین های
" رام " را انجام می دهد که حالت هائی هستند که به آدم
کمک می کند تا با دردسرها یا مشکلات زندگی مقابله کند . جائی از این تمرین
ها ، تمرین ارتباط با قاصد است . یکتا : خواندن این کتاب ها
برایت سخت نبود ؟ پرگل م. : چرا . بعضی از کلمه هایش
را تا حالا نشنیده بودم . در این کتاب ها من یک چیزی
را کشف کردم . چون بعضی کلمه هایش عربی است و فارسی نیست
. یکتا
: جائی از این کتاب ها بود که نفهمی ؟ پرگل م. : بله. مثلا در کیمیاگر ، در آخرین صفحه
اش فاطمه را صدا می کند . من نمی دانم فاطمه می آید یا
چوپان می رود پیشش . یکتا : مرد چوپان پیش او می
رود . در سفر به دشت ستارگان چی
؟ پرگل م. : من فکر می کنم این
کتاب بخشی از زندگی نامه پائولو کوئیلو است . چون از کسی
شنیده ام کوئیلو بدون دست زدن به اشیا می تواند آن را
بلند کند . در کتاب کیمیاگر لغت هائی را که نمی دانستم ، از بزرگ ترها می
پرسیدم . ولی در سفر به دشت ستارگان دیگر راحت بودم و آن را تنهای تنها خواندم . ولی
بعضی تمرین هایش را با دوستانم در مدرسه انجام دادم . یکتا : کدام تمرین ؟ پرگل م. : ارتباط با قاصد و حباب آبی
. یکتا : به این ترتیب
از این کتاب ها خیلی خوشت آمده است . دیگر چه نوع کتابی
را دوست داری ؟ پرگل م. : من از کتاب های هری پاتر خیلی خوشم می
آید . فیلم هایش را هم دیده ام . اما از سی دی
بازی یش زیاد خوشم نیامد . کتاب های چشمه عشق ،
خانه ئی برای عشق و
بازی آخر بانو را هم خوانده ام . خیلی
کتاب های کتاب خانه مدرسه مان را هم امانت گرفته ام و خوانده ام . یکتا : چرا از سی دی بازی
هری پاتر خوشت نیامد؟ پرگل م. : برای این که اعصاب
خردکن است . آدم در یک مرحله گیر می کند و نمی تواند آن
را رد کند . مثل بازی های جنگی است که من از آن ها خوشم نمی
آید . یکتا : دیگر به چه کاری
علاقه داری ؟ پرگل م. : از بازی بدمینتون خیلی
خوشم می آید . یکی دیگر از تفریح های
من ، جست و جو در اینترنت است . من یک سایت کودکان پیدا
کرده ام که بازی دارد ، جدول دارد ، معلومات علمی آدم را بیش
تر می کند . گاهی هم در برنامه فتوشاپ طراحی می کنم . یکتا : می شود چند تا از
طراحی هایت را نشان مان بدهی ؟ پرگل م. : بله . من خیلی های
شان را سیو کرده ام . چند تایش را می توانم به شما نشان بدهم
. مثل این ها :
یکتا : پرگل خانم ، دوم فروردین
روز تولد شما است . می دانی که ما در مجله صفحه ئی به نام
" روز من " داریم . اگر بخواهی برای آن مطلب بدهی
، چه می دهی ؟ پرگل م. : به نظر من هر کس روز تولدش در
سال دوباره متولد می شود. یکتا : چه طور ؟ پرگل م. : متولد مادی که منظورم نیست
. منظورم متولد معنوی است . مخصوصا شاعران یا نویسندگان . یکتا : خودت چی ؟ برای
امسالت فکر می کنی تولد معنویت چگونه باشد ؟ پرگل م. : به نظر من تولد خودم ، یعنی
یک سال دیگر را باید آغاز کنم که تویش باید خیلی
کارها را انجام بدهم . یکتا : یعنی آرزوهائی
برای خودت داری ؟ پرگل م. : بله . یکتا : مثلا چی ؟ پرگل م. : این ها دیگر کارهای
شخصی است . یکتا : و حرف آخرت ؟ پرگل م. : از کسانی که من را در این
مجله جا داده اند ، متشکرم و از کسانی که کمکم کرده اند در شعر و داستان
نویسی ، ممنونم . یکتا : من هم از شما ممنونم .
|
|||||
|
|||||