دارالترجمه رسمي آبيز

 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

 

 ششم فروردین سال گرد تولد بنفشه حجازی است . همیشه صدای او را شاد شنیده ام و صورتش را خندان تصور کرده ام . اما گمان  برده ام این نقاب است و در ورای آن زن خشم گینی حضور دارد که بیش تر موقع ها معترض است و نگاهش متفاوت و در نتیجه برداشت هایش جالب توجه .

برای او سال نو پر از شادی و سعادت و موفقیت هنری آرزو می کنم و امیدوارم همواره خندان باشد ، اما دیگر از ته دل .

الهام یکتا

******************************************************************

بنفشه حجازی

          نمی دانم از روز ششم فروردین 1333 که در خانه ئی در بروجرد به قول فعل رایج به دنیا آمدن سر به این جهان نهادم ، چند بار شناسنامه ام به خاطر گذشت پنجاه سال فراز و نشیب اجتماعی عوض شده است ، ولی در همه آنها این اشتباه فاحش ثبت شده که من در این روز متولد شده ام . دروغی بزرگ ، آن قدر بزرگ که همه باور کنند و خودم هم بپذیرم . اما به راستی من در این روز به دنیا آمدم ؟ آیا  تولدم در آخرین لحظات روز پنجم نبوده است که در هراس زایمان مادرم  نفهمیدند شب به پایان نرسیده است و  آیا ماما که ترس از دست رفتن نوزاد چون کابوسی  شغلش را تهدید می کرد ، دعا نکرده بود روزی دیگر سر بزند :  روز  ششم ؟ شاید هم هفتم ؟

هر چه بود در روزی که عددی مقدس باشد ، به دنیا نیامده ام .  شاید هم اصلا روزی دیگر بوده است و مامور ثبت احوال شانزدهم ر ا ششم نوشته است  . به راستی روزی دیگر  فرقی هم می کند؟ دروغ ، دروغ است . آیا به راستی  سه - چهار کیلو گوشت بی شکل و فکر در قنداقی سفید که دختر بود و پسر نبود ، اولین فرزند اولین پسر خانواده ئی که برای ادامه نسل و نام ترجیح می داد نوزاد فرزندی نرینه باشد ، این قدر بحث و حدیث دارد ؟

آیا مادرم برای تثبیت موقعیتش در خانواده ئی مردانه ترجیح نمی داد من دختر نمی بودم ؟ آیا او، من بودم ؟  نه ، او هیچ چیز نبود . فقط یک نوزاد بود . چهره همه آن ها مثل پرتره های عزا جلوی صورتم بود ، با لبخندی از سر ریا که بحمدالله سالم است ، گیس گلابتون است . آیا به راستی من سالم بودم ؟ نه ، هیچ کس به این سلامت هم نیندیشید . چه فرق می کرد اگر مرده به دنیا می آمدم ؟ آن روزها خیلی ها می مردند . من می مردم و کسی دیگر به دنیا می آمد . شاید آن که آن روز به دنیا آمد ، مرده است  و من بعد از او به دنیا آمده ام . من ، خود من نیستم . شناس نامه خواهرم هستم که برایم به یادگار مانده است  و در تمام آنها من در ششم فروردین 1333 به دنیا آمده ام . مادر بزرگم باید گفته باشد : « دخترها می گویند بگذارید سه روز زنده بمانیم ، آن وقت چنان خودمان را در دل تان جای می دهیم که ما را دوست داشته باشید .»

و از آن روز من به توصیه مادربزرگ  سعی کردم خودم را در دل خانواده ام جای دهم . رنج باز کردن جای خود در میان آدمی زادگان از آن روز در تنم جای گرفت . گویا مادر مادرم  که در این دختر زایی خود را سهیم می دانست ، گفته بود :« کسی که دختر ندارد ، مراسم  ختمش رنگی ندارد.»  و من شاد شده بودم که به دردی خواهم خورد و مادرم می گوید از همان لحظه تولد خنده رو بوده ام .  طفلک مادرم  پس از آن با پنج فرزند دیگرش آن قدر سرگرم بود که ندید همیشه در خفا گریسته ام ، برای موفق شدن گریستم . گریستم تا برای وظیفه ئی در 120 سال دیگر آماده باشم . یعنی از آن روز که به دنیا آمدم ، کار کردم . کارم گریستن بود تا 14 مرداد 1364 در چاهشک مشهد که خودم ، خودم را به دنیا آوردم . با نوشتن .  هذیانی که سراسر زندگی یم را به کابوس خود بودن پیوند زد  . بیست سال بیش تر است ، برای باوراندن  خود ، برای زنده ماندن ، خودم خودم را شیر می دهم . من ، مادر خودم هستم و پدر خودم .  
   

 سید علی صالحی متولد یکم فروردین 1334 است . ابتدا او را با نام مستعار و به عنوان رمان نویس می شناختیم . اما سال ها است دیگر او را با نام شاعری می شناسیم که شعرهای عاشقانه اش دست به دست می گردد . برای او نیز آرزوی سعادت و سلامت دارم و امیدوارم هم چنان عاشقانه های نابش ورد زبان عاشقان باشد . و نیز سپاس گزارم برای این شعرش که به مناسبت "روز من" خود در اختیار آینه ها گذاشت . مناسبت شیرینی دارد با عید و سبزه و حیات و صلح ... .

الهام یکتا

******************************************************************

سید علی صالحی
 

هیس ... !

 

من تو را دوست می دارم

تو دیگری را

و دیگری ... دیگری را .

دستت را به من بده

زمین

کمربسته زیتون و زندگی خواهد شد . 

 



صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر