دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

 

رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان (3)

جواد اسحاقیان

8– در جریان سیال ذهن ، زاویه دید تنوع و تکثر دارد .

در زاویه دید سوم شخص ( دانای کل مطلق یا محدود ) داوری و ارزش گذاری در مورد کسان داستان ، رخ دادها و پدیده های زندگی از جمله حقوق و ملک طلق نویسنده است . خواننده هر چیز و کس را ناگزیر از دید وی ارزیابی می کند . در جریان سیال ذهن ، راوی جز به ضرورت داستان نزدیک نمی شود . خود از میانه برمی خیزد تا خواننده را به خانه داستان برد و آن چه می گذرد ، خود ببیند . حسن برجسته این گزینش در این است که خواننده از ره گذر داوری مستقل شخصیت ها در قبال دیگران ، به سویه های گوناگون پندار ، گفتار و کردار کسان داستان پی می برد . گوئی کسان داستان منشوری هستند که تلاقی گاه ذهنیات دیگرند و تا می آئیم ادعا کنیم این شخصیت را نیک شناخته ایم ، با داوری های متضاد دیگر کسان رو به رو می شویم . در این شیوه روائی ، گونه ئی چندصدائی هست که خواننده معاصر را خوش تر می افتد . خشم و هیاهو  از دید چهار راوی بیان شده است و هر راوی ضمن بیان آن چه به خود مربوط می شود ، آن چه هم که با دیگر کسان داستان پیوند دارد ، بازمی گوید . در این حال ، رمان به تلاقی گاه زاویه دیدهای گوناگون بدل می شود و یک صدائی رمان سنتی به چندصدائی رمان نو فرا می رود . فاکنر نوشته است ابتدا داستان را از دید یک برادر ( بنجی ) آغاز کردم و دریافتم که این ، به تنهائی کافی نیست . این بخش نخستین بخش رمان اولیه من بود . بعد کوشیدم آن را از زبان و دید برادر دوم ( کوئنتین ) روایت کنم اما باز احساس کردم ، این هم کافی نیست . این بخش دومین فصل رمان بود . پس تلاش کردم پای برادر سوم را به میان بکشم ؛ زیرا دوست داشتم که کدی بیش تر خود را از دید دیگری ببیند تا این که خود راوی بخشی از داستان باشد . اما باز هم احساس می کردم در نوشتن پیش نرفته ام . پس خود در فصل چهارم وارد داستان شدم تا آن چه رخ داده ، بازگویم . با این همه باز هم احساس کردم رمان کامل نیست . ( 1 )

فاکنر خود در پیوستی بر این رمان با عنوان THE  PORTABLE  FAULKNER  - به هنگامی که کتاب را برای چاپ در انتشارات وایکینگ آماده می ساخت – درباره گسترش بعدی طرح رمان خود به ناشر گفته است احساس می کردم طرح داستان من چیزی شبیه پازل است و نیاز به عصای جادوئی دارد . آن چه فاکنر از آن به عصای جادوئی تعبیر می کند ، روایت دیلسی ؛ خدمت کار پیر و سیاه پوست خانواده اشرافی کامپسن است که معرفی واقعی کسان داستان در بخش دوم فصل چهارم ، به عهده او گذاشته می شود .

در سمفونی مردگان نمونه های گویائی از این منشور و تلاقی دیدگاه ها هست که در ترسیم سویه های گوناگون منش یک شخصیت از دید دیگر کسان به خواننده کمک می کند . آیدین در بازگشت از نمین به اردبیل ، گل شقایقی به سورملینا می دهد که خیلی زود پرپر می شود . مادام یوگینه آن را به فال بد می گیرد و می گوید این نشانه خوبی نیست . از این آدم پرهیز کن ، چون پرپرت می کند . [ ص 262 ] ( دیدگاه مادربزرگ سورمه نسبت به آیدین )

سورمه می گوید پدر آیدین را از من هم بیش تر دوست دارد . پدر احترام خاصی به او می گذاشت و گاه گاه براش شکلات و قهوه می آورد . پدر همیشه می گفت : آقای آیدین ! ( تلقی پدر سورمه نسبت به آیدین ) و آیدین می گفت : مسیو سورن ؛ نه مثل آدم های دیگر " مسیو " یا " سورن " و وقتی پدر به اتاق می آمد ، آیدین به احترامش بلند می شد . ( تلقی آیدین نسبت به پدر سورمه ) اما هیچ وقت باور نمی کنم کسی به اندازه من او را دوست داشته باشد . [ ص 262 ] ( دیدگاه سورمه در قبال آیدین )

 

9 – در جریان سیال ذهن برای خواننده نیز نقشی هست .

میان رمان پیشامدرن و رمان مدرن تفاوتی هست . آثار رئالیستی متن هائی خواندنی یند . یعنی نویسنده تنها خود را موظف می داند تجربه عینی یا ذهنی خود را برای خواننده روایت کند . چنین آثاری معمولا ابهام چندانی ندارند و خواننده با هوش اندک می تواند منظور نویسنده را دریابد و در تجربه نویسنده انباز شود . در این گونه آثار نویسنده در حکم فرستنده و خواننده به منزله گیرنده پیام است ، بی آن که متن به تأویل و قرائت تازه ئی نیازی داشته باشد . پس بهتر این است که نویسنده را فاعل و خواننده منفعل را " مفعول " بنامیم . رمان مدرن از " مفعول " بی نیاز است و متن نوشتنی است . یعنی خواننده با دریافت خود ، دگرباره آن را می نویسد . چنین متنی مانند فعلی با دو فاعل جداگانه است و به تعبیر رسای سارتر عمل نوشتن متضمن عمل خواندن است که هم بسته دیالکتیکی آن است و این دو فعل لازم و ملزوم ، مستلزم دو فاعل جداگانه است . کوشش مزدوج نویسنده و خواننده است که این شی عینی و خیالی ، یعنی اثر ادبی را پدید می آورد و راستی که خواندن گوئی ترکیبی است از ادراک و آفرینش . ( 2 )

اینک دیگر باره به رمان فاکنر باز می گردیم تا ببینیم خواننده چگونه می تواند در گشایش برخی بن مایه های داستانی و کشف اسرار پنهان داستان کمک کند و به دریافت هائی برسد که تاکنون فاش نشده است . بنجی در این رمان شخصیت " سلیم " یا ساده لوح ، گنگ و بی دست و پا است . تصوری از زمان ندارد و هر رخ داد را با آن که گاه بیش از ده سال از آن می گذرد ، به زمان حال نسبت می دهد . او پیوسته ضجه می زند و چون کودکان باید آرامش کرد . یکی از شیوه های آرام کردنش ، جلب توجه او به آتش ، آینه و نازبالش است . 

-         لاستر گفت : چه قدر بهت گفتم آروم بگیر ... .

-   کدی گفت : « می توانی به آتش و آینه و نازبالش هم نگاه کنی . » [ ص 79 ]   

در آغاز چنین به نظر می رسد که آتش و آینه و نازبالش تنها اشیای عادی برای خاموشی یک عقب افتاده ذهن بهانه گیر و ناآرام است . در حالی که اگر به راز و رمزهائی که در آن سوی اشیایند ، دقت شود ، علت خاموشی و آرامش بعدی بنجی را بهتر می توان یافت . آتش هم خود پاک و پاک کننده همه آلایش ها است ، هم جوهر آسمانی ، مقدس و نورانی دارد و یادآور خورشید و شرق و اشراق است . آتش در واقع نه جوهری بیرون از وجود آدمی ، بل که جزئی از هستی معنوی او و همان خورشید جان او است که از مشرق الوهیت طلوع می کند . مولوی در دفتر دوم مثنوی معنوی می گوید مطلع شمس آ ، اگر اسکندری / بعد از آن هر جا روی ، نیکو فری . حافظ بر این باور است که ارج و منزلت وی در " دیرمغان " همه به این علت است که آتشی که نمیرد ، همیشه در دل ماست  یحیا سهروردی تأثیر و تصرف آن را در عالم مادی با تدبیر و تصرف نفس ناطقه انسانی در ولایت بدن مقایسه می کند . ( 3 ) آینه نیز رمزی از جان پاک آدمی است که نفخه الهی است و تجلیات عالی جهان عرش و ذات الهی خود را بازتاب می دهد . مولوی از شنونده دعوت می کند به جای نگریستن در آینه های سنگی و مادی – که ظواهر را می نماید – خود را در آینه جان ببیند : آینه سنگی برای پوست هاست / آینه سیمای جان سنگی بهاست . اینک اگر آن آتش و این آینه را رو به روی هم نهیم ، انگاره ئی از تجلیات جان فرابین آدمی را در برابر خویش خواهیم داشت و درست به همین دلیل است که بنجی این اندازه دوست دارد بازتاب آتش بخاری را در آینه رو به روی آن ببیند . ژان پیر بایار در رمزپردازی آتش به نقل از ANNE  OSMONT  در LE RYTHME می نویسد جملگی برآنند که ذات انسان ... آینه نسبتا کدری است که ذات بی کران در آن جلوه گر می شود و همه به زبانی آکنده از تصاویری زنده می گویند که این نور در وجود آدمی ، مبدأ حیات روحانی است . ( 4 ) نازبالش نیز با آمیزه ئی از رنگ های زرد و قرمز ، بازتابی از آتش است . این رمزها به خواننده کمک می کند تا دریابد چرا بنجی نه عقب افتاده ذهنی و ابله – که برخی مترجمان و منتقدان غربی از وی با IDIOT  تعبیر می کنند  - بل که شخصیتی فرابین و مسیح گونه است . با چنین برداشتی از شخصیت بنجی است که باید همه حرکات و سکنات او را مورد تأمل مجدد قرار داد .

لارنس تامپسن ( تامسن ) در مقاله " مماثله های آینه در خشم و هیاهو " که ترجمه آن در پیوست های این رمان آمده – اندکی به این برداشت نزدیک می شود اما از درک ژرفای این راز و رمزها فرو می ماند . آتش و نازبالش قرمز و زرد و دم پائی ساتن نرم ، معدود اعیانی است که کدی با استفاده از آن ها ، ارزش هائی را که برای بنجی مثبت است ، در اختیارش می گذارد . باز هم کدی با تاباندن این ارزش های مثبت در آینه ، برخورداری از لذت مضاعف کردن آن ها را یادش داده است . [ ص 413 ] اما دم پائی ساتن به دلیل نرمی و لطافتش نیست که بنجی را آرام می کند ، بل که به این دلیل است که این دم پائی ، دم پائی کدی است که از هیجده سال پیش تاکنون از خانواده طرد شده . دم پائی یادآور تنها خواهر ، پرستار ، هم دم و مادر واقعی و مهربان بنجی است و چرا نباید چنان یادگار کراهت آوری را حتا به سر میز غذاخوری بیاورد ؟

اما گل تاتوره نیز به بنجی آرامش می بخشد . هر گاه به دلیلی لاستر این مایه آرامش یا بطری حاوی آن را از وی بگیرد ، بنجی ناله می کند . یک بار دیلسی به لاستر اعتراض می کند که حتما علت بی تابی بنجی ، گرفتن گل های او بوده . بلائی به سر گل هاش که نیاوردی ؟ ( ص 69 ) گل تاتوره گل بدبوئی است و به کار تأویل و رمزگشائی ما می آید . زیرا دم پائی ساتن هم سخت بدبو و کثیف است اما مایه آرامش خاطر بنجی می شود و تا سر میز غذاخوری هم آورده می شود و کوئنتین ( خواهرزاده ) را آشفته خاطر می کند . ( ص 84 ) گل تاتوره – پیش از این که این یا آن بو را بدهد – گل و گیاه است و هم چنان که صالح حسینی به درستی دریافته ( 5 ) یادآور کدی ، خواهر از دست داده است که بوی درخت می دهد و بنابراین کارکردی چون دم پائی کثیف و بدبو دارد . اما صالح حسینی بیش از آن چه به دریافت های خود اعتماد کند ، با نقل قولی از ادموند وولپ در A READER'S  GUIDE TO WILLIAM  FAULKNER  از صراط مستقیم برداشت خود به راه خطا می افتد . به این ترتیب دو شاخه گل تاتوره – که بنجی داخل بطری می گذارد – مظهر از دست دادن آلت تناسلی او می شود . جالب است توجه کنیم که دیلسی [ ص 68 ] آن را " قبرستان بنجی " می نامد . ( 6 ) برای رد خطای وولپ باید گفت بنجی از مشاهده بدن فاقد آلت مردانگی خود وحشت کرده است ، می گرید و چون او را می پوشانند ، احساس آرامش می کند . لباسم را درآوردم و به خودم نگاه کردم و زیر گریه زدم ... [ دیلسی ] لباس خوابم را تنم کرد . آرام گرفتم . [ صص 87 – 88 ] چنان که سپس درباره پیوند میان اختگی بنجی و وارستگی از نفس پرستی وی و مسیح خواهم گفت ، بطری حاوی گل تاتوره ، رمزی از جنسیت بنجی نیست . اما این که چرا دیلسی – که از جمله شخصیت های فرابین رمان است – تعبیر " قبرستان بنجی " را برای این بطری به کار می برد ، به این دلیل است که در قبرستان ، سکوت و آرامش ابدی هست و گل تاتوره – که یادآور کدی و رمزی از الهه گل ها است – پیوسته مایه آرامش و سکون بنجی می شود . این گونه خوانش و پیوند دادن میان اجزای پراکنده ، خواننده را به گونه ئی خوانش ساختاری و نظام وار هدایت می کند و وی را از کوشش ذهنی و دریافت های خویش خشنود می سازد .

در سمفونی مردگان استعاره ها و راز و رمزهائی پنهان هست که تنها با گره گشائی از آن ها ، معانی تلویحی ، خوانش خلاق و دریافت جوهر پنهان اثر کشف می شود . به یکی – دو مورد بسنده می کنم ، تحلیل بیش تر را به مجال دیگری وا می نهم .

یونگ در مرد و زن به روان زنانه ( آنیما ) و روان مردانه ( آنیموس ) باور داشت . او بر این باور بود که آن چه از زیبائی شناسی ، سویه های عاطفی ، هنری ، نیروی پیش گوئی و محتوای ناخودآگاه در مرد هست ، از جمله نمودهای روان زنانه او است که از مادر به پسر منتقل می شود . ( 7 ) جابر اورخانی ، پدر ، با آتش زدن کتاب ها ، دفترهای شعر و آن چه به نمودهای زیباشناختی و هنری و ناخودآگاه آیدین مربوط می شود ، در واقع به روان زنانه پسر آسیب می زند . در مورد آیدا ؛ خواهر آیدین آن چه رفتار خودکامانه پدر به آن آسیب زد ، روان مردانه ، نیروی مقاومت در برابر دشواری های زندگی و هنجارها و سنت های نادرست خانوادگی و اجتماعی بود . یونگ می گفت زن باید شجاعت و وسعت نظر در شک کردن به معتقدات خود را پیدا کند . فقط در آن هنگام می تواند اشارات ناخودآگاه خویش را بپذیرد . ( 8 ) پیش از این نوشته ام در آیدا بخش زنانه او با ازدواج با مهندس آبادانی بارورتر شده اما گرایش به عصیان و مخالفت با حاکمیت پدر در محیط خانواده مورد آسیب قرار گرفته است. پس ضروری است آیدا با خودسوزی ، دیگر بار شهامت و ثبات خود را در نظر و عمل به اثبات رساند . خودکشی او کوششی برای تولد دوباره و بازیافتن هویت واقعی مردانه وجود او است . آیدا به این اعتبار ، رفتاری آگاهانه و سمبولیک چون ققنوس اساطیری دارد . او خودسوزی می کند . اما به هنگام مرگ و تبدیل شدن به خاکستر ، ققنوسی دیگر از خود به یادگار می نهد تا راه او را دنبال کند ... آیدا پسری به نام سهراب دارد . سهراب رمزی از روان مردانه آیدا است و هم او است که باید با تکیه بر قدرت مردانه خود – که مادر از آن بی بهره افتاده بود – پنجه در پنجه حاکمیت سیاه درافکند . سهراب در شاه نامه شخصیتی است که می خواهد هویت واقعی خویش و اعضای خانواده را کشف کند و محق را بر تخت حقانیت بنشاند و مبطل را از اریکه قدرت به زیر آورد . در برابر نگرش نمادین بر آن چه از آیدین به یادگار می ماند ، ما را در درک بهتر این نمادسازی کمک می کند . آیدین از سورملینا دختری به نام المیرا دارد و این بدان معنی است که المیرا نمادی از همان روان زنانه آیدین است و آیدین تمام هستی خود را در وجود او ادامه خواهد داد . ( 9 ) بی گمان کشف و درک این راز و رمزها و بخشیدن نظمی ساختاری و نظام وار به آن تنها به خواننده رمان واگذاشته شده است و به دریافت دقیق تر معانی تلویحی رمان کمک می کند .

 

10 - جریان سیال ذهن چیزی از گونه شعر است .

شعر همانند نثر آمیزه ئی از دال ( لفظ ) و مدلول ( معنا ) است . با این همه ، این دال و مدلول خود از گونه دیگری است . نثر و آن چه منثور است ، بیش تر از حوزه خودآگاه بر می آید ، نظم منطقی دارد ، با زبان معیار بیان می شود ، آشنا و محسوس است . در برابر ، شعر بیش تر در ناخودآگاه ریشه دارد ، فاقد نظم منطقی است ، از زبان معیار فاصله می گیرد و غریب و ناآشنا است . نثر زمینی تر ، مادی تر و دنیوی تر است . در مقابل ، شعر آسمانی تر ، معنوی تر و لاهوتی تر است . در احادیث نبوی آمده ان لله کنوزا تحت العرش و مفاتیح ها السنه الشعرا . این که در این حدیث ، شعر از جنس گنج به شمار رفته ، جای گاهش در " عرش " ( آسمان نهم ، جائی که رحمان بر آن قرار گرفته ) توصیف شده و کلید آن گنج ها فقط در اختیار شاعران است . البته تأمل انگیز است . اگر این احکام را بخواهیم به زبان روان شناسی تعبیر کنیم ، ترجمه دقیقش جز این نیست که شعر بیش تر از ناخودآگاه می جوشد و فوران می کند . در این بیت از شعر وردزورث ، شعر سرریز و طغیان نامفهوم معانی معرفی شده که چون سرب گداخته به تندی از میان شیارهای دهلیزهای ذهن می گذرد :

Nonsense precipiate  like running lead

Which slipped through cracks and zigzags of the head ( 10 )

از میان گونه های نثر ، آن چه بیش از هر گونه دیگر به ناخودآگاه و جهان برین شعر نزدیک می نماید ، جریان سیال ذهن است که پیچیده تر ، ناخودآگاه تر و نامحسوس تر است . این اندازه بازگشت های تند از اکنون به گذشته ، از گذشته به اکنون یا تداخل و تزاحم زمانی ، مکانی ، بیانی ، فکری و عاطفی که در جریان سیال ذهن هست ، نمی تواند از ناخودآگاه تراویده باشد . این ها به تعبیر یونگ وقایعی است که به آستانه خودآگاهی ما نرسیده اند . آن ها اتفاق افتاده اند ولی ما آن ها را در یک سطح نیمه هشیار و بدون معرفت خودآگاهانه جذب کرده ایم . از این رویدادها می توانیم فقط در یک لحظه شهود ( intuition) یا در یک فرآیند تفکر ژرف ... آگاه شویم . ( 11 )

به اعتبار بیان ، جریان سیال ذهن باز به گونه شعر نزدیک است . در احادیث ما آمده که ان من البیان لسحرا یعنی نوعی از بیان از جنس جادوگری و به تعبیری دیگر از نوع شعر است . در این تعبیر به جنبه جادوگرانه زبان در شعر اشاره شده . رولان بارت میان کاتب و نویسنده فرق می گذارد . او کاتب را کسی می داند که به " کاری " می پردازد و نویسنده به " کارکردی " و به تعبیر خودش  نویسنده کسی است که روی گفتار خود ، کار کند ... نویسنده آدمی است که " چرائی " جهان را به خوبی در " چگونه نوشتن " جذب می کند ... وی با ورود به زندان " چگونه نوشتن " سرانجام به روشن ترین سؤال دست می یابد : اصلا چرا جهان ؟ ( 12 )

پیدا است که بارت ، روزنامه نگار و مقاله نویس را به دلیل " استفاده " از زبان ، تنها " کاتب " می نامد ، اما عنوان " نویسنده " را به کسی اطلاق می کند که از زبان تنها به عنوان " ابزار " استفاده نمی کند ؛ بل که به تعبیر سارتر به زبان استفاده می رساند . نوشتن به شیوه روائی جریان سیال ذهن ، از نوع کار " روی زبان " است که به منطق شعر نزدیک است . در خشم و هیاهو عبارت هائی است که به شعر پهلو می زند و سیلان ذهن کوئنتین در کنار دریا است و چه بسا بسیاری از زیبائی های آن در ترجمه تباه شده باشد . اما نشانه هائی از جوهر شعری آن باقی مانده : جاده از کنار دیواری می رفت . درخت ها روی دیوار خم شده بودند ... خود راه رفتن از میان آن هم چیزی بود ؛ نوعی باروری آرام و خشن – که به کردار نان و گرسنگی همیشه اقناع می کرد – دور و بر آدم جاری بود ؛ نه این که هر قلوه سنگی را زیر بال بگیرد و دایگی کند ؛ انگار آن را گماشته بودند که جانشین سبزه باشد تا در میان درخت ها این سو و آن سو برود . [ ص 132 ] یا این عبارت در سمفونی مردگان که در صحنه ئی سورملینا ، آیدین را به اتاق پذیرائی می آورد و می کوشد از احساس وی نسبت به خود آگاه شود . آن شب دلم می خواست شادی یم را با او نصف کنم . مثل یک سیب از وسط نصف کنم تا هر کدامش را که خواست بردار ... گاه نگاهش چنان سنگین روی گوش هام می ماند که تا سر بر می گرداندم ، مثل یک گنجشک پریده بود . [ ص 248 ] 

 

***********************************************************************************

 پانوشت :

1- FAULKNER IN THE UNIVERSITY , ED. FREDRICK L. GWYNN AND JOSEPH BLOTNER ( NEW YORK – VINTAGE BOOKS , RANDOM HOUSE , 1965 ) . THE UNIVERSITY OF VIRGINIA . 1959 , ( REPRINTED 1977 ) : 1- 3 .

2-   سارتر ، ژ. پ . ادبیات چیست ؟ ترجمه ابوالحسن نجفی ، مصطفا رحیمی . تهران : کتاب زمان ، چ 7 ، صص 68– 69 .
3-    بایار ، ژ. پ. رمزپردازی آتش ترجمه جلال ستاری . تهران : مرکز ، 1376 ، ص 78 .
4-    همان ، ص 80
5- بررسی تطبیقی خشم و هیاهو و شازده احتجاب ، ص 95 .
6-    همان
7-    یونگ ، ک. گ. انسان و سمبل هایش ترجمه ابوطالب صارمی . تهران ، امیرکبیر ، پایا ، چ 2 ، 1359 ، صص 280 – 281 .
8-   
همان ، ص 303
9-    اسحاقیان ، ج. هشت پای پدرسالاری در سمفونی مردگان . ادبیات معاصر ، دوره جدید ، ش 1 ، 1378 ، صص30– 31 .

10 – PRINCIPLES OF LITERARY CRITICISM , I.A. RICHARDS, 1924 , ROUTLEDGE AND KEGAN PAUL, 1976 , P. 188.

11 – انسان و سمبل هایش ، صص 25 – 26 .
12 – بارت ، ر. نقد تفسیری ترجمه محمدتقی غیاثی . تهران : امیرکبیر ، 1352 ،  صص 29 – 30 .

ادامه دارد

غفلت از اندیشه های مارگارت مید

عباس محمدی اصل

پژوهش کده مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی در پاسخ به کمیسیون ملی یونسکوی ایران ، انتشار کتابی تحت عنوان زن و فرهنگ را با همکاری نشر نی به انگیزه بزرگ داشت یک صدمین سال گرد تولد مارگارت مید و ارائه آن به کنگره بین المللی صدمین سال تولد وی در امریکا در پائیز 1380 ( 2001 ) عهده دار شد . این مجموعه مرکب از 47 مقاله در خصوص نقش زنان ایرانی در زمینه های کار و زندگی است که به زعم پژوهش کده توسط صاحب نظران این عرصه تهیه شده و البته سرآغازی نیز بر معرفی چهره مید به شمار می آید ؛ چهره ئی که باور دارد تنها چیزی که ارزش انجام شدن دارد ، افزودن بر اطلاعات درست و دقیق در جهان است . قطع نظر از اشکالات صوری مجموعه نظیر نامرتب بودن شماره پی نوشت های منابع در صفحه 15 کتاب یا ترجمه دو گانه عنوان کتاب جنس و مزاج در سه جامعه بدوی تحت عنوان هائی چون جنس و طبیعت در جامعه ابتدائی در صفحه 962 کتاب یا مسائل جنسی و خلق و خو در سه جامعه ابتدائی در قسمت داخلی جلد کتاب به مشکل های زیر هم بر می خوریم :

متن

متن کتاب نیز اما به لحاظ کلیت انسان شناختی از وجه دیگری برخوردار است . در واقع فمینیسم مدعی است انسان شناسی سنتی در نگاه به مفاهیم تولید کالا و تولید مثلی به سلطه و فرمان برداری سیاسی و خانگی و قدرت و مرجعیت فرهنگی و طبیعی ، از انگارش قوم مداری تبعیت می کند . لذا قادر نیست چشم انداز منتظمی از خویشاوندی و جنسیت چونان کانون محور سازمان اجتماعی عرضه کند . بنابراین در حالی که رفتار جنسیتی محصول جامعه و فرآیند جامعه پذیری آن است ، انسان شناسی سنتی زنان را به حوزه خانگی منتقل می کند و فعالیت های مردان را مهم تر ارزیابی می نماید تا رابطه مستقیمی میان میزان فرمان برداری زنان و میزان جدائی حوزه های عمومی و خانگی به دست آید . به این ترتیب نسبیت ویژگی های جنسی در تعین از برآیند کارکرد ساختی نیروهای اجتماعی ناشی از نفی خوارشماری جهان شمول زنان به واسطه تفکیک اجتماعی طبیعت از فرهنگ و مرتبط سازی زنان با طبیعت چونان پدیده دست دوم نسبت به فرهنگ محسوب می شود . در این شرایط انسان شناسی فمینیستی با تشکیک در تصورات موجود راجع به رفتار انسان طبیعی مثلا می کوشد ریشه سرکوب زنان را نه در تقسیم کار صرفا اقتصادی ، که در معنای نمادین تولیدمثل و حوزه خانگی دنبال کند و به عنوان نمونه نشان دهد چگونه تولیدمثل مبادلاتی مردان ، تولید مصرفی زنان را دست خوش قدرت نمائی مذکر ساخت . در این وضعیت ، به عنوان مثال مقاله " زن و زندگی خانوادگی مولانا جلال الدین " با تأکید بر توجه مولانا به کمال انسانیت و نه جنسیت ، تنها زن کامل را پرتو حق می داند و بی توجه به جامعه پذیری فرمان برداری زنانه ، والامرتبگی اجتماعی زنان مورد نظر مولانا را تابع مرعی داشتن ملاک های رفتاری مقبول جامعه ( احتمالا مردسالار ) می انگارد . هم چنین مقاله " نقش زنان در پیدائی هسته های خرد " تحویل حضور ذاتا بارور به زن توسط جهان هستی را مؤکد می دارد و چنین ذات گرائی غیرجامعه پذیرانه ئی را به قوای ذاتا ثابت آگاهی آفرینی ، هویت بخشی ، متمول سازی ، تربیت فردیت و انتقال ارزش ها توسط زنان در اعصار متمایز اسطوره و خرد تحویل می نماید . به علاوه مقاله " زن و مفهوم قدرت در شاه نامه " به واسطه عدم ارائه بدیلی برای کارکرد زنان شاه نامه در تداوم ارزش قدرت رستم و برجستگی تنبیه تخطی از این ایفاگری نقش زنانه ، متضمن الگوسازی حضور زنانگی برای جنس دوم به شمار آمده یا مقاله " سهم زنان در اسطوره و تاریخ شرق باستان " بی توجه به شرایط اجتماعی تاریخ کهن می کوشد نشان دهد چگونه در این تاریخ ، راز طبیعت و شیوه انعکاس حکمت و دانش چونان نقشی والا برعهده زنان نهاده شده است . در این حال مقاله هائی مانند " نقش اجتماعی زنان در دوران باستان و میانه ایران " یا " موقعیت اجتماعی زن در گستره شاهنشاهی هخامنشی " با تلاش برای مرتبط سازی پای گاه برتر اجتماعی زنان در عصر هخامنشی به جای گاه تولیدی آنان ، بی سخن از کنار مسأله اختتام چنان وضعیتی به اوضاع فرودست زن معاصر ایرانی می گذرند . یا مقاله " زن در فرهنگ زرتشتی " از قربانی کردن تجربه دوجنسیتی زن زرتشتی در طول تاریخ برای هم سازی فرهنگی جامعه ایران از حیث حضور منفعل ایرانیت در عصر پسانوین وابسته ، بی تجربه نوین دم می زند تا در این پرتو خدمت رسانی زنانه به جامعه مردسالار دمی بی دم نماند .

احتمالا بخشی از این نارسائی ناشی از فقدان پژوهش کنش ( action research ) به واسطه جدائی مصنوعی میان پژوهش گران و پژوهش شوندگان چونان موضوعات شناختی مستقل از شناسندگان است که از وضعیت اولا متضمن فقدان غلبه مشاهده مشارکتی در این کتاب بوده . ثانیا قادر است بسیاری از مباحث این کتاب را به خصوص در حوزه های جامعه شناسی و باستان شناسی و زبان شناسی ( در تمایز از دیدگاه انسان شناسی اجتماعی ) دسته بندی نماید و بالاخره دائره المعارفی بودن دانش گسسته انسان شناسی را با دست آویز موضوع زن ایرانی به خواننده تلقین سازد . بنابراین در حالی که مقاله هائی چون " زن ایرانی هویت تعریف ناشده " ، " مطالبات و انتظارات زنان ایرانی " ، نقش اجتماعی زن در چالش دو دیدگاه " ، " موقعیت سازمان های غیردولتی زنان در ایران " ، بازساخت مفهوم خانواده " و " زن و سیاست " به واسطه جوهره جامعه شناختی خود از خصلت روش مشاهده مشارکتی تن می زنند ، مقاله هائی نظیر " نگاهی به نام زنان در زبان ارمنی " ، " از فروغ تا بنی اعتماد " و " نقش زنان در انتقال میراث معنوی " را اساسا می توان در حوزه تاریخ ادبیات یا سایر عرصه ها دسته بندی کرد .

وجه دیگری از قوم مداری حاکم بر کتاب زن و فرهنگ در قالب مذکرمداری غالب در این مجموعه خودنمائی می کند که در آن مردسالاری با استفاده از الگوهای هویتی ذات گرا و زیست شناختی برای زنان ، غیرشدگی ( alterity) را به تجربه زنان منتسب کرده و به واسطه هم گنی و حاشیه ئی شدن تجربه زنانه ، آنان را به انقیاد هنجار عام حقانیت و مشروعیت قدرت مردسالاری مجبور کند . مثلا مقاله "زن ، آب ، خانواده" گرچه آب را نماد زن ایرانی می داند و معتقد است زن از آب نیاز می خواهد ، لیکن به زعم اعتراف به تقسیم کار جنسی بر مبنای قوای جنسی و الزامات اجتماعی ، ثبوت صفت تأمین آب آشامیدنی خانه توسط زنان را در همه ایران وابسته و فارغ از مرکزیت مردانه و نان آوری مرد در خانه مبرهن می دارد یا مقاله "آئین و قدرت : پای گاه آئینی – اجتماعی در سه چشم انداز" بی توجه به تجربه غیرشدگی ، صرفا حضور آئینی زن گیلانی در عرصه های شالی کاری ، عروسی و نمایش را مبین قدرت مندی حضور او در حیطه زندگی اجتماعی و لاجرم تبعیض کم تر جنسی علیه او می انگارد . بی عنایتی به تجربه غیرشدگی در این مجموعه تا آن جا شدت می گیرد که مقاله "نقش عشق شیرین در تسامح دینی خسرو" با تأکید بر اعمال تسامح خسرو بر مسیحیان به دلیل عشق شیرین ، از توجه به ساختار حاکم بر تولید تسامح و تساهل دینی می گریزد و صرفا نقش یگانه قوای مذکر را در این ساختارشکنی به خواننده القا می کند .

در این احوال اگر مردمحوری (androcentism) را بها دادن به فرهنگ مسلط از زاویه معیارهای مردانه تعبیر نمائیم ، نمی دانیم در مقاله "زن در ابیانه " آیا باید به دنبال واگذاری نقش تولیدی به زنان روستائی توسط مردان بگردیم یا در مقاله "زنی و مادینگی در باورشناسی باستانی" چگونه خواهیم توانست نقش های اثرگذار و اثرپذیرنمادهای نرینگی و مادینگی در هستی بخشی و معنادهی به گیتی را تعویض سازیم ؟ بدین سان زن فخرالزمان (angel in the house) مورد نظر کتاب گاه در مقاله "سیمای زن در لایه های ژرف فرهنگ" ، سیمای مادری را چونان سرچشمه تکوین واقعیت فرهنگ غیررسمی و غالبا ناقل زندگی بخشی و زندگی ستائی آن و انتقال چنین قدرتی به فرزند برمی تابد و گاه در مقاله "الهگان مادر : ستایش نماد آفرینش" ، پرستش ایزدبانوی باروری توسط انسان عصر نوسنگی را با توجه به اهمیت زمین و گیاه پروری حسرت می برد و البته در مقاله "مقدمه ئی بر بررسی نظریه های فمینیستی در انطباق با قصه های کردی" ، ترس از فرودستی را با اندک بودن پیام های ضدزن افسانه های کردی چاره می کند . هم چنین در حالیکه استقلال (autonomy) زنانه متضمن آزادی اراده و درک زنان بر پایه وابستگی و پیوند با دیگران و نه رقابت علیه آنان است ، مقاله "زنان مستقل" صرفا بر افزایش استقلال شخصیتی زنان پرسوناژ از حضور مردان در فیلم های سینمائی پس از انقلاب اسلامی پرده بر می گیرد .   

 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر