دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

 

 


( آیدا شاملو : ) ... از آن اولی که شاملو را دیدم ، حس کردم باید یک جوری او را حفظ کرد . چون واقعا داشت از دست می رفت . یعنی من تنها هدفم شد این . دیگر هیچ چیز برای من مهم نبود .
( مسعود احمدی : ) اجازه می خواهم یک سؤال دیگر بکنم که از فرمایش شما حاصل شد . به نظرم در مورد استاد ، عواطف مادرانه شما غالب بوده تا عواطف یک زن به یک مرد . این طور است ؟
( آیدا شاملو : ) ببینید ، یک ارزش هائی را شما در یک شخص می بینید و متوجه می شوید که این ها دارد هرز می رود . این آدم یک عمر لطمه خورده ، هر تلاشی کرده آخر به گل نشسته ، شما عاشق او هستید . تنها سعی شما این است که کاری کنید که این ارزش ها هر چه بیش تر بروز کند ؛ این آدم هر چه بایسته تر پرواز کند و اوج بگیرد ، چیزهای دیگر نه این که اهمیت ندارد ، دیگر مطرح نیست .

صفحه 13 دو زن مسعود احمدی

همراه

 


 

 

دلم برای خودم تنها خون نبود ، بیش تر برای تو خون بود . تو را پیش خودم با دیگران مقایسه می کردم و می گفتم چرا جلال من با این همه استعداد و هوش و لیاقت بایستی این طور زندگی بکند ؟ اما تو هم بی تقصیر صرف نبودی . چقدر می گفتم بی خود وقتت را سر حزب تلف نکن . حزب گذرا است . سیاست لحظه به لحظه و بی پدر و مادر است اما نویسندگی تو پایا است . می گفتم تو ممکن است مثل حافظ و مولوی جاودانه نشوی ، اما اقل کم تا دو سه نسل خواننده خواهی داشت . چقدر گفتم این همه کفش و کلاه در راه چاپ خانه به هدر نده . حتا تو بدت می آمد اگر من می گفتم بالای چشم حزب ابرو . و تو چه تشری به من می زدی .

صفحه 134 نامه های سیمین دانشور به جلال آل احمد

انتشارات نیلوفر

 
 

 آنان که به ریشه ها نپرداخته اند

جز ساقه و شاخ سار نشناخته اند

 

ایوان بلند آرزوهاشان را

بر شانه تپه های شنی ساخته اند

 

صفحه 56 بی عشق ، ما سنگ ، ما هیچ بهمن رافعی

                                                                                     گفتمان خلاق

  به گل زرد خزان دیده مخند!

     

آه ، ای زمزمه امیدم ،

چشمه روشن من ، خورشیدم .

 شرم از چشم سیاهم داری ،

شکوه از طرز نگاهم داری .

راز اندوه مرا می دانی ،

غم چون کوه مرا می دانی .

گر به چشم تو گل رنگینم

سرخی یم داده دل خونینم .

 

بگذر از من ، گل زهرم ، گل زهر !

پیش مهر تو چه دارم جز قهر ؟

شاخه خم شده پائیزم ،

برگ زرد است گل آویزم .

ترک من کن که تو هم بلهوسی ،

بسته دامن هر خار و خسی !

دل به عشق من آشفته مبند ،

 به گل زرد خزان دیده مخند !

 

صفحه های 117 – 118 صدف تنهائی ترانه سهراب

انتشارات روشنگران

  خواب هر ساله ...

 

          وقتی
دی و بهمن
به پایان می رسد
و اسفند
به نیمه
آغاز می شود
خواب هر ساله ئی
که لانه های زیر برف
در انتظار بازگشت چلچله ها می بینند .

 

صفحه 16 در فصل های سفر ناهید عباسی
ناشر مؤلف
 


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر