دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

الگوهای عملی برای پراکنش و توسعه فرهنگ داستان خوانی

فتح الله بی نیاز

در فرانسه ، با جمعیتی حدود ده میلیون کم تر از ایران ، روزانه سی صدهزار جلد کتاب غیردرسی به فروش می رسد . در حالی که می دانیم تفریح ، سفر و ورزش مردم آن کشور ، از مردم ما کم تر نیست و بی تردید کسانی هستند که فکر می کنند گرایش نداشتن مردم به کتاب خوانی ، ریشه در فقر ، بی کاری و انبوه تنش های اجتماعی دارد . من منکر تأثیر این عامل ها نیستم ، اما با این نتیجه گیری که ابتدا باید ریشه فقر و نابسامانی را خشکانید ، آن گاه از کتاب ، ادبیات و به طور اخص ادبیات داستانی ، سخن گفت ، به کلی مخالفم . زیرا به هزار و یک دلیل تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ، می توان ثابت کرد فقر و تشنج های اجتماعی روی سکه ئی است که طرف دیگرش فرهنگ گریزی است . به همین علت ، من فقر مادی و معنوی را که نمودش در عدم تمایل به کتاب خوانی مشهود است ، با هم ، در هم و هم زمان می بینم . بنابراین طرح مسأله مرغ و تخم مرغ که برای سنجش این وضعیت زیاد مطرح می شود ، محمل ندارد . زیرا حدود یک صد و پنجاه سال پیش ، هگل این مسأله را حل کرد : هر دو این ها ( در این جا فقر مادی و فقر  فرهنگی ) محصول یک روندند و هم زمان پدید می آیند و کسی پیدایش " جزیره " در این یا آن عرصه را انکار نمی کند . اما این ها فقط در حکم استثناهائی اند که چه بسا گذرا و ناپایدار باشند .

رشد فرهنگ ، از جمله کتاب خوانی و اعتلای سطح داستان نویسی در کشورهائی مثل کره جنوبی ، مالزی ، ترکیه و شماری از کشورهای آمریکای لاتین ، با ارتقای سطح های مختلف زیربنائی و روبنائی اقتصادی آن کشورها ، از هم خوانی نسبی برخوردار است . عکس این موضوع نیز حدود هفتاد سال در کشورهای بلوک شرق صادق بود . از یک سو با افت کیفیت داستان نویسی ، شعر و نقد و دوری مردم آن کشورها از کتاب و علاقه به خلاقیت هنری رو به رو بودیم و از سوی دیگر شاهد ضعف و ناتوانی شدید ساختاری و نیز فرآیندی در فن آوری ، اقتصاد و امور معمولا فاسد اداری .

ناگفته پیدا است ارزش های آشکار و پنهان اجتماعی هم نقش مهمی ایفا می کنند . زمانی حتا گرایش به کتاب خوانی ، نوعی ارزش مثبت و اعتبار شمرده می شد . بچه ها و نوجوان ها با شور و هیجان به سمت قصه خوانی می رفتند و روشن فکرهای معمولا تهی دست ، بهترین ساعت های عمر خود را در کتاب فروشی ها و هنگام  انتخاب کتاب می دانستند . اما امروزه بچه ها به اشیای تجملی رغبت نشان می دهند و روشن فکرهائی که متمول شده اند ، سال تا سال سراغی از کتاب نمی گیرند . اصولا حتا خلاقیت فرهنگی هم ارزش چندانی تلقی نمی شود . نه نویسنده و شاعر منزلت گذشته را دارد ، نه موسیقی و نقاشی جذابیت چند سال پیش را . بی دلیل نیست که ما از لحاظ تولید فرهنگی ، مقام پنجاه و یکم را در جهان داریم . در حالی که جمعیت کشور ما ، بین رتبه شانزدهم و هفدهم در جهان در نوسان است . در حالی که با توجه به پیشینه تاریخی مان ( در کنار مصر ، یونان ، ایتالیا ، چین و هندوستان ) استحقاق خیلی بیش تری داریم .

در مصرف تولیدات فرهنگی هم ، وضع فاجعه آمیز است . شمارگان کتاب در ایران هفتاد میلیونی که 2200 و 3000 جلد بوده ، به 1100 و 1650 نسخه رسیده است . حال آن که اردن 5 میلیونی ، شمارگان کتاب را در سطح 2000 تا 2500 ثابت نگه داشته است .

چرا روی کتاب و کتاب خواندن تأکید می کنم و چرا سطوح مختلف متفکران جهان ، چنین مؤلفه ئی را جزو عامل اول رشد فرهنگی می دانند ؟ در پاسخ باید گفت گرایش به کتاب خواندن ، رابطه مستقیمی با " انسانی تر " شدن مناسبات اجتماعی دارد. ساده لوحانه است اگر فکر کنیم شعر و ادبیات کردار انسانی را بهتر می سازند . حتا باید گفت خواندن کتاب ، از جمله داستان های خوب ، انسان ها را خوب تر نمی کنند و تأثیر کتاب در نهایت به افکار و روان فرد بستگی دارد . با وجود این ، همان طور که ریچارد هوگارت به درستی متذکر می شود ، نزدیک شدن به هنر و ادبیات و لذت بردن از این عنصرهای فرهنگی و تأمل در آن ها و پرورش دادن تخیل خود با آن ها ، " وجدان را پرورش می دهد . " اگر این مهم با اراده و هدف مندی هم همراه باشد ، می توان کردار بهتری را از آن نتیجه گرفت . کرداری که در رابطه های اجتماعی ما ، شایسته شأن انسانی است .

حقیقت آن است که به اعتقاد بیش تر انسان شناسان " فرهنگ واگیر است . " یعنی برای نمونه همین کتاب خوانی به عنوان جزئی از رسم ها ، عادت ها و الگوها ، می تواند از این فرد به آن فرد ، از این گروه به آن گروه و از این قشر به آن قشر انتقال یابد . درجه این انتقال یا نفوذ یا پراکنش ( diffusion ) متناسب با شرایط اجتماعی ، به خصوص وضعیت اقتصادی – سیاسی تغییر می کند . اما به هر حال به صفر نمی رسد . مهم این است که اولا فرهنگ پذیری ( acculturation ) هم واره وجود دارد . همان طور که ما از این یا آن ملت و قوم فرهنگ می پذیریم . ثانیا همواره پویندگانی ( explorers) وجود دارند که در همه حال منابع و ذخایر فرهنگی را تولید و بازتولید می کنند . چنان که می بینیم نویسندگان ، شاعران ، منتقدان و روزنامه نگاران فرهنگی ایران در شرایط بحرانی سال های شصت ، در طول هشت سال جنگ و در اوج مناقشه های سیاسی سطوح بالای مدیریتی کشور ، کار خود را دنبال کرده و می کنند .  

اما به رغم چنین زحمت هائی ، ارتباط  آفرینش گر ادبی با مردم راضی کننده نیست و حتا ضعیف است . بخشی از این ضعف در کم کاری یا ناتوانی اهل قلم است و بخش عمده آن به ساختارهای کلی اجتماعی – سیاسی – اقتصادی مربوط می شود که مورد بحث من است .

برای این مهم به تجربه ها و الگوهای دیگر کشورها مراجعه می کنم . شماری از این روش ها در کشورهای مختلف جهان ، از ژاپن تا اروگوئه و از سوئد تا آفریقای جنوبی تجربه شده اند . درجه موفقیت در همه روش ها و همه کشورها یک سان نبوده است . به هر حال ، اهل قلم چنین مجموعه ئی را به عنوان یک " روش قابل طرح " یا شیوه امکان پذیر ( feasibility study  ) عرضه می کند . در مرحله بعد می توان با کار کارشناسی بیش تر و دقیق تر و جزئی نگرتر ، مطالعه جامع اولیه ( preliminary study  ) را تدوین کرد .

در روش قابل طرح ، در حال حاضر فقط به سرفصل های " پیش نهادها " و " خواسته ها " بسنده می کنم .

 

الف – حوزه و حیطه ژرف ساخت

1 – در سال های چهارم و پنجم دوره دبستان ، قصه ، داستان کوتاه ، شرح حال مختصر نویسندگان ایران و جهان ، بخش هائی از شعرهای کلاسیک و نو بخشی از کتاب ادبیات فارسی را به خود اختصاص دهد . سال اول تا سوم کتاب فارسی تدریس شود .

موردهای قصه ، داستان و ... در ادبیات فارسی ، مشمول امتحان نشوند . بل که در آن مرحله ، از دانش آموز خواسته شود یک موضوع ادبی ، اعم از قصه یا داستان کوتاه یا شرح خلاقیت فلان نویسنده یا شاعر را بنویسد .

در دوره راهنمائی و دبیرستان ( تمام رشته ها ) کتاب ادبیات فارسی به کلی از کتاب فارسی جدا شود . در این کتاب به رغم آن که نام ادبیات فارسی بر خود دارد ، ترجمه هائی نیز از داستان های کوتاه و خیلی کوتاه و بخش هائی از رمان های برجسته خارجی و زندگی نامه نویسندگان خارجی در کنار آثار ایرانی ملحوظ شود . هرچه شماره سال تحصیلی بیش تر می شود ، کیفیت این کتاب هم ارتقا پیدا کند . به گونه ئی که در سال های آخر ، نقد و نظرهای مختصر و مفید هم در این کتاب آورده شود . امتحان این درس نیز گزینشی باشد و از دانش آموز خواسته شود سه یا چهار قصه یا داستان بنویسد یا استنباط خود را از دو – سه قصه و داستان و شعر به زبان ساده بنویسد یا ایده های خود را در عرصه فرهنگ ، عموما و در زمینه ادبیات مدرن خصوصا عرضه کند .

2- رشته ادبیات از وضعیت کنونی رها شود. در پنج نیم سال از هشت نیم سال این رشته ، ادبیات کهن و ادبیات جدید ( داستان ، شعر ، نقد ، نظریه ادبی ) به تساوی تدریس شود . از نیم سال ششم به بعد ، دانشجو گرایش خود را به رشته های ادبیات کهن یا جدید رأسا تعیین کند .

جدا از این ، درس ادبیات جدید به عنوان درس اختیاری دیگر رشته ها وجود داشته باشد . احتمالا فوق برنامه هائی نیز در این رابطه شکل می گیرد که به نوبه خود تأثیر مطلوبی خواهد داشت .

3 – شبکه تلویزیون آموزشی با محوریت ادبیات داستانی راه اندازی شود . در این شبکه هم داستان و شعر تألیفی و ترجمه خوانده می شود ، هم بعضی آن ها به اختصار نقد می شوند ، هم برنامه های متنوع دیگری که با ادبیات هم نشینی دارد ، به نمایش در می آید . برای نمونه فیلم های ارزش مند ؛ اما نه آن فیلم های بی روحی که این روزها با عنوان " فیلم متفاوت " نمایش داده می شود و حوصله حتا روشن فکر را سر می برد .

اشاره به تاریخ اقوام دیگر ، آداب و سنن ملت های دیگر ، زندگی این یا آن فیلسوف و نویسنده ، قطعه های کلاسیک موسیقی و ... برنامه هائی هستند که این شبکه را در مدت فعالیت 6 – 7 ساعت روزانه خود تنوع می بخشند .  

 

ب- حوزه و محدوده روساخت

1- سنگین ترین وظیفه به عهده مهم ترین رسانه جمعی است . تمام شبکه های تلویزیونی در کنار پخش ده ها مسابقه فوتبال و چندین و چند سریال ( صرف نظر از ارزش گذاری آن ها ) در ساعت های پر بیننده ، بین ده تا پانزده دقیقه را به معرفی کتاب های ادبیات جدید ( داستان و شعر ) اختصاص دهند .

2 – روزنامه ها ، نه به صورت حاشیه ئی و جنبی ، بل که به شکل درونی و ساختاری ، صفحه یا حداقل نیم صفحه ئی را به ادبیات جدی ( داستان و شعر ) اختصاص دهند . بی آن که این معرفی ها ، نقدها و مرور کتاب ها مشمول دسته بندی و گروه بازی شوند .

3 – از مجله های پرخواننده خواسته شود در هر شماره ، اولا به معرفی مختصر یک چهره ادبی ایران یا جهان بپردازند . ثانیا یک داستان کوتاه جدی درج کنند .

4 – در دبیرستان ها ، صرف نظر از رشته تحصیلی ، مسابقه داستان خوانی و داستان نویسی گذاشته شود . جایزه های متعددی می توان منظور کرد که در مرحله مقدماتی ، جزئیات آن ها شرح داده می شود . بدیهی است که تغذیه کتاب خانه دبیرستان ها جزو وظایف اداره های آموزش و پرورش در می آید .

5 – وزارت فرهنگ و نیروهای نظامی و انتظامی ، کتاب خانه های پادگان ها و مرکزهای ستادی را تقویت کنند و مسابقه داستان خوانی و داستان نویسی ترتیب دهند .

6 – در مسجدها مسابقه داستان نویسی بر اساس قصص قرآن و دیگر آثار مذهبی – از اوستا و تورات گرفته تا نهج البلاغه و زندگی نامه شخصیت های دینی – ترتیب داده شود .

7 – با استفاده از مکانیزم های متنوع اداری ، از کارخانه ها و مؤسسه های بزرگ ( کارخانه های ایران خودرو ، سایپا ، ماشین سازی ، پالایش گاه ها ، ذوب آهن و ... ) خواسته شود کتاب خانه های عمومی با گرایش ادبیات داستانی ایجاد کنند و مسابقه داستان خوانی ، درک داستان و داستان نویسی برای کارمندان و کارگران ترتیب دهند .

 8 – در اتوبوس های بین شهری ، قطارها و هواپیماها ، به مسافرها ماه نامه ادبی یا کتاب های کم حجم مجموعه داستان ( تألیفی یا ترجمه ) امانت داده شود .

 9 – کشتی های نظامی ، نفت کش و بازرگانی که کارکنان شان وقت اضافی دارند ، به کتاب خانه با گرایش ادبیات مجهز شوند و بین کارکنان مسابقه داستان خوانی ، درک داستان و داستان نویسی ترتیب داده شود .

10 – هتل ها نیز به کتاب خانه مجهز شوند و به مسافرهای خود کتاب امانت دهند .

11 – در ایستگاه های مترو ، فرودگاه ها ، ایستگاه های قطار و اتوبوس بین شهری ، روی بورد مخصوص ، داستان های خیل کوتاه ( مینی مالیستی ) چسبانده شود .

 12 – در فرهنگ سراها به صورت محلی و منطقه ئی ، ماهی دو تا سه جلسه داستان خوانی و شعرخوانی برگزار کنند و با دادن جایزه زنان خانه دار را به حضور در آن ترغیب کنند .

13 – در فروش گاه های بزرگ ، برای نمونه رفاه و شهروند ، غرفه ئی با اجاره خیلی کم تر به صورت مستقل یا جنبی ( مثلا در کنار فروش لوازم تحریر ) در اختیار متقاضی گذاشته شود . اساس کار این "مینی غرفه ها " ادبیات جدی باشد اما برای جلب مردم ، لحاظ کردن چند عنوان کتاب عامه پسند هم کارساز است .

14 – در هر خیابان ، متناسب با طول و اهمیت آن ، کتاب فروشی یا کتاب فروشی هائی در نظر گرفته شود . بخش فرهنگی شهرداری و وزارت فرهنگ به صورت مشترک ، در دادن وام برای سرقفلی این مغازه ها وارد عمل شوند . نیز به محض خالی شدن یک مغازه در یک خیابان ، در صورت کمبود کتاب فروشی ، این دو نهاد به سرعت سرقفلی آن را خریداری کنند و به اقساط در اختیار متقاضی بگذارند . در ضمن این دو نهاد باید از تغییر کاربری کتاب فروشی و تبدیل آن به نوع دیگر فعالیت اقتصادی ممانعت کنند .

15 – غیر از نمایش گاه اصلی ، کلیه شهرها و در هر شهری ، نمایش گاه های محلی و محدود کتاب ( حداکثر با پنج تا ده ناشر ادبیات ) تشکیل شود .

16 – ماه نامه های ادبی ، داستان های برتر فرهنگ سراها ، مدرسه ها ، پادگان ها ، کارخانه ها و ... را به ترتیب و با تقسیم بندی برنامه ریزی شده چاپ کنند .

17 – دعوت از نویسندگان ، شاعران و صاحب نظران ادبیات جدید برای سخن رانی در فرهنگ سراها ، مدرسه ها و مؤسسه های بزرگ اداری ، اقتصادی ، فنی ، نظامی که حاصل آن ارتباط مستقیم مردم و اهل قلم است و پیوندهای عمیق تری ایجاد می کند که باز در خدمت ادبیات است .

18 – جایزه سایر رشته ها ( ورزش ، موسیقی ، نقاشی ، رشته های مختلف علوم ، رتبه اول مدرسه ها و ... ) حتما با چند جلد کتاب ادبیات داستانی و شعر توأم شود .

این الگوها و چند مورد کم اهمیت تر ، در کشورهای مختلف تجربه شده اند و ما متناسب با فرهنگ و وضعیت اقتصادی – اجتماعی جامعه خود ، می توانیم آن ها را به کار ببندیم . به هر حال آن چه گفته شد ، در حد یک پیش نهاد است و می تواند با نظر دیگران بارورتر شود.

 



صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر