![]() |
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد مادر منتشر کرد
|
|
||||
|
الگوهای عملی برای پراکنش و توسعه فرهنگ
داستان خوانی فتح الله بی نیاز |
|
||||
|
در فرانسه ، با جمعیتی حدود ده
میلیون کم تر از ایران ، روزانه سی صدهزار جلد کتاب غیردرسی
به فروش می رسد . در حالی که می دانیم تفریح ،
سفر و ورزش مردم آن کشور ، از مردم ما کم تر نیست و بی تردید
کسانی هستند که فکر می کنند گرایش نداشتن مردم به کتاب خوانی
، ریشه در فقر ، بی کاری و انبوه تنش های اجتماعی
دارد . من منکر تأثیر این عامل ها نیستم ، اما با این
نتیجه گیری که ابتدا باید ریشه فقر و نابسامانی
را خشکانید ، آن گاه از کتاب ، ادبیات و به طور اخص ادبیات داستانی
، سخن گفت ، به کلی مخالفم . زیرا به هزار و یک دلیل
تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی ، می
توان ثابت کرد فقر و تشنج های اجتماعی روی سکه ئی است
که طرف دیگرش فرهنگ گریزی است . به همین علت ، من فقر
مادی و معنوی را که نمودش در عدم تمایل به کتاب خوانی مشهود
است ، با هم ، در هم و هم زمان می بینم . بنابراین طرح مسأله
مرغ و تخم مرغ که برای سنجش این وضعیت زیاد مطرح می
شود ، محمل ندارد . زیرا حدود یک صد و پنجاه سال پیش ، هگل این
مسأله را حل کرد : هر دو این ها ( در این جا فقر مادی و
فقر فرهنگی ) محصول یک روندند
و هم زمان پدید می آیند و کسی پیدایش
" جزیره " در این یا آن عرصه را انکار نمی
کند . اما این ها فقط در حکم استثناهائی اند که چه بسا گذرا و ناپایدار
باشند . رشد فرهنگ ، از جمله کتاب خوانی و
اعتلای سطح داستان نویسی در کشورهائی مثل کره جنوبی
، مالزی ، ترکیه و شماری از کشورهای آمریکای
لاتین ، با ارتقای سطح های مختلف زیربنائی و
روبنائی اقتصادی آن کشورها ، از هم خوانی نسبی برخوردار
است . عکس این موضوع نیز حدود هفتاد سال در کشورهای بلوک شرق
صادق بود . از یک سو با افت کیفیت داستان نویسی ،
شعر و نقد و دوری مردم آن کشورها از کتاب و علاقه به خلاقیت هنری
رو به رو بودیم و از سوی دیگر شاهد ضعف و ناتوانی شدید
ساختاری و نیز فرآیندی در فن آوری ، اقتصاد و
امور معمولا فاسد اداری . ناگفته پیدا است ارزش های
آشکار و پنهان اجتماعی هم نقش مهمی ایفا می کنند . زمانی
حتا گرایش به کتاب خوانی ، نوعی ارزش مثبت و اعتبار شمرده می
شد . بچه ها و نوجوان ها با شور و هیجان به سمت قصه خوانی می
رفتند و روشن فکرهای معمولا تهی دست ، بهترین ساعت های
عمر خود را در کتاب فروشی ها و هنگام
انتخاب کتاب می دانستند . اما امروزه بچه ها به اشیای
تجملی رغبت نشان می دهند و روشن فکرهائی که متمول شده اند ،
سال تا سال سراغی از کتاب نمی گیرند . اصولا حتا خلاقیت
فرهنگی هم ارزش چندانی تلقی نمی شود . نه نویسنده
و شاعر منزلت گذشته را دارد ، نه موسیقی و نقاشی جذابیت
چند سال پیش را . بی دلیل نیست که ما از لحاظ تولید
فرهنگی ، مقام پنجاه و یکم را در جهان داریم . در حالی
که جمعیت کشور ما ، بین رتبه شانزدهم و هفدهم در جهان در نوسان است
. در حالی که با توجه به پیشینه تاریخی مان ( در
کنار مصر ، یونان ، ایتالیا ، چین و هندوستان ) استحقاق
خیلی بیش تری داریم . در مصرف تولیدات فرهنگی هم ،
وضع فاجعه آمیز است . شمارگان کتاب در ایران هفتاد میلیونی
که 2200 و 3000 جلد بوده ، به 1100 و 1650 نسخه رسیده است . حال آن که
اردن 5 میلیونی ، شمارگان کتاب را در سطح 2000 تا 2500 ثابت
نگه داشته است . چرا روی کتاب و کتاب خواندن تأکید
می کنم و چرا سطوح مختلف متفکران جهان ، چنین مؤلفه ئی را جزو
عامل اول رشد فرهنگی می دانند ؟ در پاسخ باید گفت گرایش
به کتاب خواندن ، رابطه مستقیمی با " انسانی تر "
شدن مناسبات اجتماعی دارد. ساده لوحانه است اگر فکر کنیم شعر و ادبیات
کردار انسانی را بهتر می سازند . حتا باید گفت خواندن کتاب ،
از جمله داستان های خوب ، انسان ها را خوب تر نمی کنند و تأثیر
کتاب در نهایت به افکار و روان فرد بستگی دارد . با وجود این
، همان طور که ریچارد هوگارت به درستی متذکر می شود ، نزدیک
شدن به هنر و ادبیات و لذت بردن از این عنصرهای فرهنگی
و تأمل در آن ها و پرورش دادن تخیل خود با آن ها ، " وجدان را پرورش
می دهد . " اگر این مهم با اراده و هدف مندی هم همراه
باشد ، می توان کردار بهتری را از آن نتیجه گرفت . کرداری
که در رابطه های اجتماعی ما ، شایسته شأن انسانی است . حقیقت آن است که به اعتقاد بیش
تر انسان شناسان " فرهنگ واگیر است . " یعنی برای
نمونه همین کتاب خوانی به عنوان جزئی از رسم ها ، عادت ها و
الگوها ، می تواند از این فرد به آن فرد ، از این گروه به آن
گروه و از این قشر به آن قشر انتقال یابد . درجه این انتقال یا
نفوذ یا پراکنش ( diffusion ) متناسب با شرایط
اجتماعی ، به خصوص وضعیت اقتصادی – سیاسی تغییر
می کند . اما به هر حال به صفر نمی رسد . مهم این است که اولا
فرهنگ پذیری ( acculturation ) هم واره وجود دارد . همان طور که ما از این یا آن
ملت و قوم فرهنگ می پذیریم . ثانیا همواره پویندگانی
( explorers) وجود دارند که در همه حال منابع و ذخایر فرهنگی را
تولید و بازتولید می کنند . چنان که می بینیم
نویسندگان ، شاعران ، منتقدان و روزنامه نگاران فرهنگی ایران
در شرایط بحرانی سال های شصت ، در طول هشت سال جنگ و در اوج
مناقشه های سیاسی سطوح بالای مدیریتی
کشور ، کار خود را دنبال کرده و می کنند . اما به رغم چنین زحمت هائی ،
ارتباط آفرینش گر ادبی با
مردم راضی کننده نیست و حتا ضعیف است . بخشی از این
ضعف در کم کاری یا ناتوانی اهل قلم است و بخش عمده آن به
ساختارهای کلی اجتماعی – سیاسی – اقتصادی
مربوط می شود که مورد بحث من است . برای این مهم به تجربه ها و
الگوهای دیگر کشورها مراجعه می کنم . شماری از این
روش ها در کشورهای مختلف جهان ، از ژاپن تا اروگوئه و از سوئد تا آفریقای
جنوبی تجربه شده اند . درجه موفقیت در همه روش ها و همه کشورها یک
سان نبوده است . به هر حال ، اهل قلم چنین مجموعه ئی را به عنوان یک
" روش قابل طرح " یا شیوه امکان پذیر ( feasibility study ) عرضه
می کند . در مرحله بعد می توان با کار کارشناسی بیش تر
و دقیق تر و جزئی نگرتر ، مطالعه جامع اولیه ( preliminary study ) را تدوین کرد . در روش قابل طرح ، در حال حاضر فقط به
سرفصل های " پیش نهادها " و " خواسته ها "
بسنده می کنم . الف – حوزه و حیطه ژرف ساخت 1 – در سال های چهارم و پنجم دوره
دبستان ، قصه ، داستان کوتاه ، شرح حال مختصر نویسندگان ایران و
جهان ، بخش هائی از شعرهای کلاسیک و نو بخشی از کتاب
ادبیات فارسی را به خود اختصاص دهد . سال اول تا سوم کتاب فارسی
تدریس شود . موردهای قصه ، داستان و ... در ادبیات
فارسی ، مشمول امتحان نشوند . بل که در آن مرحله ، از دانش آموز خواسته
شود یک موضوع ادبی ، اعم از قصه یا داستان کوتاه یا شرح
خلاقیت فلان نویسنده یا شاعر را بنویسد . در دوره راهنمائی و دبیرستان ( تمام رشته ها )
کتاب ادبیات فارسی به کلی از کتاب فارسی
جدا شود . در این کتاب به رغم آن که نام ادبیات
فارسی بر خود دارد ، ترجمه هائی نیز
از داستان های کوتاه و خیلی کوتاه و بخش هائی از رمان
های برجسته خارجی و زندگی نامه نویسندگان خارجی
در کنار آثار ایرانی ملحوظ شود . هرچه شماره سال تحصیلی
بیش تر می شود ، کیفیت این کتاب هم ارتقا پیدا
کند . به گونه ئی که در سال های آخر ، نقد و نظرهای مختصر و
مفید هم در این کتاب آورده شود . امتحان این درس نیز گزینشی
باشد و از دانش آموز خواسته شود سه یا چهار قصه یا داستان بنویسد
یا استنباط خود را از دو – سه قصه و داستان و شعر به زبان ساده بنویسد
یا ایده های خود را در عرصه فرهنگ ، عموما و در زمینه
ادبیات مدرن خصوصا عرضه کند . 2- رشته ادبیات از وضعیت کنونی
رها شود. در پنج نیم سال از هشت نیم سال این رشته ، ادبیات
کهن و ادبیات جدید ( داستان ، شعر ، نقد ، نظریه ادبی )
به تساوی تدریس شود . از نیم سال ششم به بعد ، دانشجو گرایش
خود را به رشته های ادبیات کهن یا جدید رأسا تعیین
کند . جدا از این ، درس ادبیات جدید
به عنوان درس اختیاری دیگر رشته ها وجود داشته باشد . احتمالا
فوق برنامه هائی نیز در این رابطه شکل می گیرد که
به نوبه خود تأثیر مطلوبی خواهد داشت . 3 – شبکه تلویزیون آموزشی
با محوریت ادبیات داستانی راه اندازی شود . در این
شبکه هم داستان و شعر تألیفی و ترجمه خوانده می شود ، هم بعضی
آن ها به اختصار نقد می شوند ، هم برنامه های متنوع دیگری
که با ادبیات هم نشینی دارد ، به نمایش در می آید
. برای نمونه فیلم های ارزش مند ؛ اما نه آن فیلم های
بی روحی که این روزها با عنوان " فیلم متفاوت
" نمایش داده می شود و حوصله حتا روشن فکر را سر می برد
. اشاره به تاریخ اقوام دیگر ،
آداب و سنن ملت های دیگر ، زندگی این یا آن فیلسوف
و نویسنده ، قطعه های کلاسیک موسیقی و ... برنامه
هائی هستند که این شبکه را در مدت فعالیت 6 – 7 ساعت روزانه
خود تنوع می بخشند . ب- حوزه و محدوده روساخت 1- سنگین ترین وظیفه به
عهده مهم ترین رسانه جمعی است . تمام شبکه های تلویزیونی
در کنار پخش ده ها مسابقه فوتبال و چندین و چند سریال ( صرف نظر از
ارزش گذاری آن ها ) در ساعت های پر بیننده ، بین ده تا
پانزده دقیقه را به معرفی کتاب های ادبیات جدید (
داستان و شعر ) اختصاص دهند . 2 – روزنامه ها ، نه به صورت حاشیه ئی
و جنبی ، بل که به شکل درونی و ساختاری ، صفحه یا حداقل
نیم صفحه ئی را به ادبیات جدی ( داستان و شعر ) اختصاص
دهند . بی آن که این معرفی ها ، نقدها و مرور کتاب ها مشمول
دسته بندی و گروه بازی شوند . 3 – از مجله های پرخواننده خواسته
شود در هر شماره ، اولا به معرفی مختصر یک چهره ادبی ایران
یا جهان بپردازند . ثانیا یک داستان کوتاه جدی درج کنند
. 4 – در دبیرستان ها ، صرف نظر از
رشته تحصیلی ، مسابقه داستان خوانی و داستان نویسی
گذاشته شود . جایزه های متعددی می توان منظور کرد که در
مرحله مقدماتی ، جزئیات آن ها شرح داده می شود . بدیهی
است که تغذیه کتاب خانه دبیرستان ها جزو وظایف اداره های
آموزش و پرورش در می آید . 5 – وزارت فرهنگ و نیروهای
نظامی و انتظامی ، کتاب خانه های پادگان ها و مرکزهای
ستادی را تقویت کنند و مسابقه داستان خوانی و داستان نویسی
ترتیب دهند . 6 – در مسجدها مسابقه داستان نویسی
بر اساس قصص قرآن و دیگر آثار مذهبی – از اوستا و تورات گرفته تا نهج البلاغه و زندگی
نامه شخصیت های دینی – ترتیب داده شود . 7 – با استفاده از مکانیزم های
متنوع اداری ، از کارخانه ها و مؤسسه های بزرگ ( کارخانه های
ایران خودرو ، سایپا ، ماشین سازی ، پالایش گاه
ها ، ذوب آهن و ... ) خواسته شود کتاب خانه های عمومی با گرایش
ادبیات داستانی ایجاد کنند و مسابقه داستان خوانی ، درک
داستان و داستان نویسی برای کارمندان و کارگران ترتیب
دهند . 8
– در اتوبوس های بین شهری ، قطارها و هواپیماها ، به
مسافرها ماه نامه ادبی یا کتاب های کم حجم مجموعه داستان (
تألیفی یا ترجمه ) امانت داده شود . 9
– کشتی های نظامی ، نفت کش و بازرگانی که کارکنان شان
وقت اضافی دارند ، به کتاب خانه با گرایش ادبیات مجهز شوند و
بین کارکنان مسابقه داستان خوانی ، درک داستان و داستان نویسی
ترتیب داده شود . 10 – هتل ها نیز به کتاب خانه مجهز
شوند و به مسافرهای خود کتاب امانت دهند . 11 – در ایستگاه های مترو ،
فرودگاه ها ، ایستگاه های قطار و اتوبوس بین شهری ، روی
بورد مخصوص ، داستان های خیل کوتاه ( مینی مالیستی
) چسبانده شود . 12
– در فرهنگ سراها به صورت محلی و منطقه ئی ، ماهی دو تا سه
جلسه داستان خوانی و شعرخوانی برگزار کنند و با دادن جایزه
زنان خانه دار را به حضور در آن ترغیب کنند . 13 – در فروش گاه های بزرگ ، برای
نمونه رفاه و شهروند ، غرفه ئی با اجاره خیلی کم تر به صورت
مستقل یا جنبی ( مثلا در کنار فروش لوازم تحریر ) در اختیار
متقاضی گذاشته شود . اساس کار این "مینی غرفه ها
" ادبیات جدی باشد اما برای جلب مردم ، لحاظ کردن چند
عنوان کتاب عامه پسند هم کارساز است . 14 – در هر خیابان ، متناسب با طول و
اهمیت آن ، کتاب فروشی یا کتاب فروشی هائی در نظر
گرفته شود . بخش فرهنگی شهرداری و وزارت فرهنگ به صورت مشترک ، در
دادن وام برای سرقفلی این مغازه ها وارد عمل شوند . نیز
به محض خالی شدن یک مغازه در یک خیابان ، در صورت کمبود
کتاب فروشی ، این دو نهاد به سرعت سرقفلی آن را خریداری
کنند و به اقساط در اختیار متقاضی بگذارند . در ضمن این دو
نهاد باید از تغییر کاربری کتاب فروشی و تبدیل
آن به نوع دیگر فعالیت اقتصادی ممانعت کنند . 15 – غیر از نمایش گاه اصلی
، کلیه شهرها و در هر شهری ، نمایش گاه های محلی
و محدود کتاب ( حداکثر با پنج تا ده ناشر ادبیات ) تشکیل شود . 16 – ماه نامه های ادبی ،
داستان های برتر فرهنگ سراها ، مدرسه ها ، پادگان ها ، کارخانه ها و ...
را به ترتیب و با تقسیم بندی برنامه ریزی شده چاپ
کنند . 17 – دعوت از نویسندگان ، شاعران و
صاحب نظران ادبیات جدید برای سخن رانی در فرهنگ سراها ،
مدرسه ها و مؤسسه های بزرگ اداری ، اقتصادی ، فنی ،
نظامی که حاصل آن ارتباط مستقیم مردم و اهل قلم است و پیوندهای
عمیق تری ایجاد می کند که باز در خدمت ادبیات است
. 18 – جایزه سایر رشته ها (
ورزش ، موسیقی ، نقاشی ، رشته های مختلف علوم ، رتبه
اول مدرسه ها و ... ) حتما با چند جلد کتاب ادبیات داستانی و شعر
توأم شود . این الگوها و چند مورد کم اهمیت
تر ، در کشورهای مختلف تجربه شده اند و ما متناسب با فرهنگ و وضعیت
اقتصادی – اجتماعی جامعه خود ، می توانیم آن ها را به
کار ببندیم . به هر حال آن چه گفته شد ، در حد یک پیش نهاد
است و می تواند با نظر دیگران بارورتر شود. |
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||