دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________

مادر منتشر کرد


چاپ دوم
راز موفقیت در زندگی
(هنر بهتر زیستن)
ا.کیهان نیا
___________
 

 

رقص عقربه های ذهن در خشم و هیاهو و سمفونی مردگان (2)

جواد اسحاقیان

5- در جریان سیال ذهن ، ساختار جمله و قواعد نحوی دگرگون می شود . کوئنتین ضمن حرکت در مسیر رودخانه ، به یاد مجادله های مادرش با پدر در خانه می افتد . آن مجادله ها در همان هنگام ، البته به اعتبار نگارشی و دستوری هیچ گونه عیب و ایرادی ندارد . اما چون برای بار دوم به ذهن کوئنتین خطور می کند ، به دلیل نداشتن تمرکز فکری و آشوب ذهن به گونه سیلابی از واژگان و عبارت هائی در می آید که نظم منطقی و دستوری و سجاوندی ندارد . جمله ها و فعل های حذف شده را با نقطه چین در داخل قلاب مشخص کرده ام . اما وقتی دخترم را بغل گرفتم به خواب هم نمی دیدم که به چنان کاری [ ... ] مگر نمی دانی که می توانم توی چشم هاش نگاه کنم و بگویم [ ... ] شاید خیال کنی که می گوید ... و دختر جناب عالی می تواند [ ... ] می دانم جیسن را دوست نمی داری ... تو هیچ وقت دوستش [ ... ] آره دستش بینداز [ ص 121 ] اینک به این جمله دقت کنیم که چگونه ساختار جمله مرکب مستقل در ذهن کوئنتین به هم ریخته شده : نمی خواهد شور ِ آن ها را بزنی تو که داری سرِ حال از این خانه می روی [ ص 124 ] کدی دارد برای همیشه از خانه می رود اما سخت نگران بنجی و پدر و مادر و کوئنتین است . اگر این جمله – که به مرحله گفتار و به تبع آن نوشتار نرسیده  - قرار بود ثبت کلامی و نوشتاری پیدا کند ، چنین می بود : " تو که داری سرِ حال از این خانه می روی ، نمی خواهد شورِ آن ها را بزنی . " فوران تداعی های ذهنی از سطح های زیرین به لایه های بالاتر ذهن و بی توجهی به ساخت های جمله سازی باعث شده که جمله وابسته ( پیرو ) بر جمله پایه ( هسته ) مقدم شود . در برخی موردها ، گاه به خاطر طولانی بودن چنین عبارت هائی ، خواننده ناگزیر می شود پاره های پراکنده عبارت ها را کنار هم نهد تا به معنائی محصل دست یابد . مانند این عبارت که هم آن چه بر ذهن کوئنتین گذشته ، پاره پاره است هم در آن چه پدر و کدی گفته اند ، تداخل و تزاحمی است . پارسال مُردم بهت که گفته بودم اما آن وقت نمی دانستم منظورم چی یه نمی دانستم چی دارم می گویم ... پدرمان می گفت انسان حاصل جمع تجربه های اقلیمی یش [ ... ] انسان حاصل جمع آن چیز که تو [ ... ] اما حالا بهت می گویم که می دانم مرده ام پس چرا مجبوری گوش کن من و تو بنجی می توانیم برویم ... به جائی که درشکه را اسب سفیدی می کشید . [ ص 143 ] نظم طبیعی و منطقی جمله ها چنین بوده :

- (کوئنتین ) : پارسال مُردم بهت که گفته بودم ؛ اما آن وقت نمی دانستم منظورم چی یه . نمی دانستم چی دارم می گم ؛ اما حالا بهت می گم که می دانم مرده ام .

- ( کدی ) : پس چرا مجبوری ؟ گوش کن . من و تو بنجی می توانیم برویم به جائی که [ که هیچ کس ما را نشناسد ]

(کوئنتین ) : پدرمان می گفت : انسان حاصل جمع تجربه های اقلیمی یش [ است ] انسان حاصل جمع آن چیز[ ی است ] که تو [ محصول آن هستی ]

6 – در جریان سیال ذهن ، هم خوانی اندیشه ها هست . تداعی معانی یا هم خوانی اندیشه ها در روان کاوی ، شیوه ئی است که روان کاوان در تحلیل شخصیت ، حساسیت ها ، علایق و کشف عقده های روانی بیمار برای مداوای وی به کار می برند . تداعی معانی در جریان سیال ذهن به خواننده کمک می کند پیوند میان ذهنیات پراکنده شخصیت را بیابد و به حساسیت ها ، علاقه ها و خاستگاه تداعی های ذهنی او پی ببرد . هم خوانی اندیشه ها سه هنجار دارد :

الف- هنجار همانندی

رایج ترین هنجار در تداعی آزاد معانی ، قانون مندی شباهت است . همانندی میان دو پدیده باعث می شود یکی دیگری را به ذهن آورد . در خشم و هیاهو کوئنتین پس از گذر از کنار رودخانه به دخترک ایتالیائی فقیری بر می خورد و می کوشد او را به خانه اش برساند . محل سکونت دخترک در اطراف طویله ئی پشت مخروبه  و در میان علف های هرزه قرار گرفته . صحنه طویله و علف های هرزه ، کوئنتین را به یاد کدی و رابطه های پنهانش با دالتون ایمز و عشق بازی خود با ناتالی نامی در طویله و در میان علف ها می اندازد . باران می آمد صدایش را روی پشت بام می شنیدیم که از میان خلوت بلند و شیرین طویله آه می کشید . [ ص 155 ]

گاه شباهت در سطح هم سانی تلفظ واژگان است . بنجی در سال 1928 سی و سه ساله می شود . او خواهرش کدی را به شدت دوست داشته . کدی هیجده سال پیش از این ، برای همیشه از خانه رفته است . وقتی گلف بازان توپ را می زنند ، توپ به میان چمن زار خانه پدر بنجی می افتد . یکی از بازی کنان می گوید کدی بگیر [ ص 13 ] اما واژه caddie  به معنی " توپ جمع کن " بنجی را به یاد خواهرش کدی (Caddy  ) می اندازد . نتیجه این تداعی ذهنی احساس فراق از وی و به تبع آن ناله پیوسته او است .

در سمفونی مردگان یکی از باربران مغازه اورهان ، آیدین را در دالان ، روی زمین می خواباند و با جوال دوز دور طرح بدن را روی زمین خط می کشد تا مطابق یک باور جادوئی مرضش روی زمین بماند ورنخیزد. این صحنه اورهان را به یاد دوران کودکی می اندازد . یاد قارچ دور گردنم افتادم ... دورش را با قلم آبی خط کشیدم . دو – سه روز بعد قارچ خشکید و ریخت و دیگر درنیامد . ( ص 31 )

ب- هنجار تضاد

این قانون مندی نقطه مقابل شباهت است و معمولا دو پدیده متضاد را تداعی می کنند . در سال 1928 بنجی سر میز کنار کوئنتین ؛ دختر کدی و دیگران نشسته و کسی به او غذا می دهد . کوئنتین از این که بنجی همیشه دم پائی کهنه ئی را به دست دارد ، شکایت و به بنجی پرخاش می کند . از دیگر سو ، در 1909 معمولا کدی غذای بنجی را به او می داده و بنجی نق نمی زده و غذای خود را هم به تمامی می خورده . تضاد میان مهربانی کدی و خشونت کوئنتین ، بنجی را به یاد کدی می اندازد و باز ضجه او را بلند می کند . [ صص 84 – 85 ]

در سمفونی مردگان آیدین و اورهان در حجره تخمه فروشی کار می کنند . اورهان سیمای نازیبا و آیدین چهره گیرا دارد . همین تضاد باعث برخی تداعی های ذهنی اورهان و بازگشت به خاطره های خود با آیدین می شود . مشتری های ما با آن که می دانستند من دوازده سال سابقه دارم ، یک راست می رفتند سراغ اخوی و بدتر از آن ها زن های نکبتی که وقتی قیافه اش را می دیدند ، بند دل شان پاره می شد . [ ص 28 ]

ج- هنجار مجاورت

پس از همانندی ، مجاورت و پیوستگی دو امر ، شخص و روی داد ، فراوان ترین قانون مندی چیره بر هم خوانی اندیشه ها است . در خشم و هیاهو کوئنتین سوار تراموا شده ونگاهش متوجه " پنجره " آن است . مشاهده پنجره ، بی درنگ کوئنتین را به یاد بنجی می اندازد که پیوسته زیر پنجره می نشسته و زار می زده . گذشته از این ، کوئنتین با پول فروش مزرعه ئی متعلق به بنجی به دانش گاه هاروارد راه یافته است و به همین دلیل خود را به او مدیون می داند . میان پنجره ، بنجی و زار زدنش ، بنجی و مزرعه او و دانش گاه رفتن کوئنتین تناسبی هست .کلاه هائی که از زیر پنجره می گذشتند ، رنگ و رو رفته بودند . برای رقتن به هاروارد . مزرعه بنجی زیر پنجره روی زمین افتا ده بود و زار می زد . مزرعه بنجی را فروخته ایم تا کوئنتین بتواند به هاروارد برود . [ ص 111 ]

در سمفونی مردگان اورهان برای تباه کردن برادرش ؛ آیدین جاده پر برف و خطرناک بیرون شهر اردبیل را تا شب هنگام طی می کند . برف سنگین جاده ، کلاغ را به ذهن اورهان تداعی می کند و کلاغ به نوبه خود ، صابون و صابون ، رخت شوئی مادر و ملحفه ها را به یاد او می آورد و به این گونه هر یک از این عناصر ، محملی برای تداعی های پیوسته ذهنی دیگر می شود . آن سال ، سال کلاغ ها بود . مادر روزی سه – چهار قالب صابون پیدا می کرد . ملافه های روی بند ، از سفیدی برق می زد . [ ص 34 ]

گاه ساز و کار تداعی به این سادگی نیست . یعنی آمیزه ئی از این هنجارها در هم خوانی اندیشه ها و احساسات دخیلند . مثلا بوی گل تاتوره بنجی را به یاد درخت و درخت او را به یاد کدی می اندازد . [ ص 16 ] در این تداعی ذهنی ، هنجارهای متفاوتی مانند شباهت ، تضاد و مجاورت ، همگی نقش دارند . تاتوره گل بد بوئی است و کدی در نظر بنجی بو و خنکای سبز درخت را می دهد . درخت و کدی به هم شبیهند . کدی الهه گل ها و باروری است . کدی پیوسته مراقب بنجی است . در رمان معروفی ، آسمان ، برف سنگینی بر دوش زمین نهاده . اورهان پس از مرگ مادر و پدر می گوید انگار آسمان روی شانه ام فروخوابید . [ ص 311 ] واژه مادر بی درنگ پدر و سپس دیگر اعضای علیل خانواده ( یوسف و آیدین ) را به یاد او می آورد . تا پیش از مرگ مادر ، روزگار بر وفق مراد اورهان می گذرد و مرگ مادر ، سرآغاز تیره روزی او است . در این حال ، هنجارهای همانندی ، تضاد و مجاورت با هم می آمیزند .

 

7- در جریان سیال ذهن ، زمان فشرده می شود . در رمان هائی که به این شیوه روائی نوشته می شود ، زمانی دراز بس کوتاه می شود . وقتی در گرمای نیمروز تابستان ، پشت فرمان اتومبیل به چراغ قرمز راهنمائی چشم دوخته ایم ، یک یا دو دقیقه ، ساعتی می نماید و برعکس گاه ساعت های سرخوشی لحظاتی به نظر می آیند . جریان سیال ذهن می تواند زمان دراز را کوتاه و فشرده یا لحظات اندک را طولانی نشان دهد . در این حال خواننده می تواند با شخصیت های رمان یگانه و هم داستان و در احساس ناشی از این لحظه های شادی یا اندوه انباز شود . مدت زمان روی دادهای دوبلینی های جویس البته از هیجده ساعت در روز شانزدهم ژوئن 1904 فراتر نمی رود . با این همه گوئی خواننده بخشی از تاریخ دوبلین را پیش چشم خود دارد . در خشم و هیاهو خواننده به مدت چهار روز با شخصیت ها زندگی می کند اما میان این روزها ، گاه هیجده سال فاصله هست . نخستین فصل را خواننده در حالی می خواند که بنجی در هفتم آوریل 1928 و در آستانه سی و سه سالگی است . دومین فصل از دید کوئنتین؛ برادر روشن فکر روایت می شود و ناظر به رخ دادهای دوم ژوئن 1910 و خودکشی او است که میان این دو فصل فاصله هیجده ساله است . سومین فصل رخ دادها از دید برادر سوم ؛ جیسن نقل می شود که در ششم آوریل ، یعنی یک روز پیش از رخ دادهای نخستین فصل اتفاق افتاده . چهارمین و واپسین فصل ، رخ دادهای دو روز بعد ، یعنی حوادث هشتم آوریل 1928 را روایت می کند . نویسنده با گزینش شیوه روایت جریان سیال ذهن به خواننده امکان می دهد با خواندن چهار فصل ، آن چه بر بنجی از پنج سالگی و خانواده کامپسن در طی هیجده سال گذشته است ، فقط در مدت کوتاه چهار روز آگاه شود . در هیچ گونه شیوه روائی دیگری جز این ، زمان هرگز نمی تواند این اندازه فشرده شود . به نظر لئون ایدل ، مکانیسم فشرده سازی زمان تقویمی ، همان ساز و کار زمان کیفی و ارزشی است که به آدمی امکان می دهد مدام در حال جا به جا کردن پاره های زمان ، از گذشته به حال ، به گذشته و بی اعتنا به تسلسل منطقی زمان باشد . ( 1 )                 

در سمفونی مردگان خواننده در حالی با اورهان آشنا می شود که به نیت بی جان کردن تنها برادر و تنها عضو باقی مانده خانواده از شهر بیرون رفته است و به سوی بیابان های پر برف و شورآبی روان می شود . اورهان یک روز بعد در شورآبی غرق می شود ، اما خواننده از ره گذر تداعی های ذهنی او ، با حیات یک نسل از اعضای خانواده از روزگار کودکی تا میان سالگی آن ها آشنا می شود . مندنی پور یک جا در بخش بندی و ارزش گذاری گونه های زمان به " زمان حسی " اشاره می کند و می گوید زمان های حسی مانند کشوهای درهم یا نقش آینه های رو به رو بر هم هستند و اصلا خلل و فرج یک دیگر را پر کرده اند . به همین دلیل هم هست که زمان ها و خاطره های مختلف در داستان های ذهنی ، در برش به ذهن شخصیت داستان ، با هم دیگر مخلوط می شوند . ( 2 ) با این همه ، ارزش زمان حسی به فشرده سازی و پر کردن فاصله های زمانی محدود نمی شود . حسن زمان حسی در این است که فاصله میان خواننده و شخصیت داستان از میان می رود . خواننده در بیرون قصه و ذهن شخصیت باقی نمی ماند ، بل که به درون قصه راه می یابد و احساس می کند آن چه بر کسان داستان می رود ، بر وی گذشته . میزان هم دلی ، هم داستانی و احساس یگانگی در زمان حسی و کیفی و در جریان سیال ذهن به مراتب بیش از مورد همانند آن در زمان تقویمی و مکانیکی است . زیرا این شیوه با برقراری پیوند حسی میان شخصیت و خواننده فاصله زدائی می کند .

ادامه دارد

 پانوشت :

1-      قصه روان شناختی نو ، ص 138

2-   مندنی پور ، ش. ارواح شهرزاد : سازه ها ، شگردها و فرم های داستانی نو . تهران : ققنوس ، 1383 صص 116 – 117 .


صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر