![]() |
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
ققنوس منتشر کرد
همراه
منتشر کرد |
|
||||
|
|
|
||||
|
گاهی
آدمی ناخواسته کاری می کند که موجبات خشم و اندوه کسی
را فراهم می آورد . حین گفت و گوی این شماره
آینه ها
با مهربانو سیمین دانشور نیز
من چنین خطائی را انجام دادم . من نمی دانستم تاکنون نشنیده
اند خیلی ها بر این باورند سووشون
نوشته ایشان نیست . صبح
روز مصاحبه ، بابت این خطایم پوزش
خواستم . اما زمانی که در عصر همان روز زنگ زدند و هم چنان خشم گین
در این مورد صحبت کردند ، آن وقت بود فهمیدم ریاکاری ما
تا چه حد عمیق است . آن هم نسبت به زنی که زندگی گل خانه ئی
دارد و تا توانسته خود را از زشتی های دنیا دور نگه داشته است
و نگه می دارد . چهل سال از چاپ این رمان گذشته و چه آشکار و چه
پنهان ، چه شوخی و چه جدی در گوش یک دیگرزمزمه کرده ایم
، سووشون
نوشته جلال آل احمد است ، اما هرگز به خود
او ابراز نکرده ایم تا دست کم موضع خود را بیان کند یا امکان دفاع از خود داشته باشد . در حالی
که این واکنش موذیانه که در طول سال ها پر و بال هم گرفت ، به راحتی
می شد در همان نطفه خفه شود . زیرا با حداقل آگاهی از نقد ادبی
می توان به مقایسه آثار این دو صاحب قلم دست یازید
و به راحتی اثبات کرد به دلیل شخصیت مستقل هر کدام و ویژگی
هائی که دارند ، اثرشان هویت جداگانه ئی دارد و حتا مشابهت های
شان حداقل است . در هر حال هیچ برایم خوش آیند نیست من
نخستین کسی بوده ام که این سخن را نزد مهربانو بر زبان آورده
ام . اما خود را
به
این ترتیب
تسلا
می دهم که برای ثبت در تاریخ ضروری بود ایشان نظر
خود را در این مورد بیان کنند . بنابراین افزون بر صفحه گفت و
گوی این شماره
آینه ها ، در این
جا نیز بخشی از صحبت های ایشان را در
مکالمه تلفنی عصر آن روزمان
نقل می کنم تا حداقل ادای دین و احترام
را به بانوئی کرده باشم که باعث
افتخار تاریخ ادبیات داستانی ما است :
« من در ایل بزرگ
شده ام . آقام دکتر ایل بود . از این ماشین های مخصوص
بود ، مثل کامیون ، با آن می آمدند دنبال آقام . مامانم می
گفت " این جانورها را هم با خودتان ببرید !" مرا می
گفت و برادرم را ! من در آغوش فرخ بی بی بزرگ شدم . من باعث شدم
بهمن حکمت آذر قشقائی را بگیرد که الان در آلمان زندگی می
کنند . از بس که آمدم و از او و ایل تعریف کردم . جلال اصلا ایل
را نمی شناخت و با آن ها زندگی نکرده بود . حالا کوته بینان می
گویند ، جلال
سووشون را نوشته
؟ ! در حالی که یکی از بخش های قوی
سووشون ، قسمت ایلش
است . بهمن ایل بیگی که ایل
من ؛ بخارای من
را نوشته ، در بچگی
هم بازی من بود . چون آقام در ایل می ماندند .
البته
غلط هائی در سووشون
هست که من دیگر حوصله اصلاحش را نداشتم . مثلا
پنجاه دیرک خان درست است . نه پنج دیرک .
نثرش
هم مال جلال نیست . جلال کجا طنز داشت ؟! منم که وقتی پیشم می
آیند ، می گویم
" مبارکت باشد یک پایت را بریده اند ! " این تهمت خیلی بی انصافی است . به قول گلشیری تراژدی مضاعف است . آن هم زمانی که من در اهدائی چاپ اول رمانم نوشته بودم به دوست که جلال زندگی یم بود و در سوگش به سووشون نشسته ام . پس آن را بعد از مرگ جلال نوشته ام . » |
|||||
|
|
|||||