دارالترجمه رسمي آبيز
 
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  

___________
 

ققنوس منتشر کرد


ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

همراه منتشر کرد


دو زن
مسعود احمدی
___________


الهام یکتا

گاهی آدمی ناخواسته کاری می کند که موجبات خشم و اندوه کسی را فراهم می آورد . حین گفت و گوی این شماره آینه ها با مهربانو سیمین دانشور نیز من چنین خطائی را انجام دادم . من نمی دانستم تاکنون نشنیده اند خیلی ها بر این باورند سووشون نوشته ایشان نیست . صبح روز مصاحبه ، بابت این خطایم پوزش خواستم . اما زمانی که در عصر همان روز زنگ زدند و هم چنان خشم گین در این مورد صحبت کردند ، آن وقت بود فهمیدم ریاکاری ما تا چه حد عمیق است . آن هم نسبت به زنی که زندگی گل خانه ئی دارد و تا توانسته خود را از زشتی های دنیا دور نگه داشته است و نگه می دارد . چهل سال از چاپ این رمان گذشته و چه آشکار و چه پنهان ، چه شوخی و چه جدی در گوش یک دیگرزمزمه کرده ایم ، سووشون نوشته جلال آل احمد است ، اما هرگز به خود او ابراز نکرده ایم تا دست کم موضع خود را بیان کند یا  امکان دفاع از خود داشته باشد . در حالی که این واکنش موذیانه که در طول سال ها پر و بال هم گرفت ، به راحتی می شد در همان نطفه خفه شود . زیرا با حداقل آگاهی از نقد ادبی می توان به مقایسه آثار این دو صاحب قلم دست یازید و به راحتی اثبات کرد به دلیل شخصیت مستقل هر کدام و ویژگی هائی که دارند ، اثرشان هویت جداگانه ئی دارد و حتا مشابهت های شان حداقل است . در هر حال هیچ برایم خوش آیند نیست من نخستین کسی بوده ام که این سخن را نزد مهربانو بر زبان آورده ام . اما خود را به این ترتیب تسلا می دهم که برای ثبت در تاریخ ضروری بود ایشان نظر خود را در این مورد بیان کنند . بنابراین افزون بر صفحه گفت و گوی این شماره آینه ها ، در این جا نیز بخشی از صحبت های ایشان را در مکالمه تلفنی عصر آن روزمان نقل می کنم تا حداقل ادای دین و احترام را به بانوئی  کرده باشم که باعث افتخار تاریخ ادبیات داستانی ما است :

« من در ایل بزرگ شده ام . آقام دکتر ایل بود . از این ماشین های مخصوص بود ، مثل کامیون ، با آن می آمدند دنبال آقام . مامانم می گفت " این جانورها را هم با خودتان ببرید !" مرا می گفت و برادرم را ! من در آغوش فرخ بی بی بزرگ شدم . من باعث شدم بهمن حکمت آذر قشقائی را بگیرد که الان در آلمان زندگی می کنند . از بس که آمدم و از او و ایل تعریف کردم . جلال اصلا ایل را نمی شناخت و با آن ها زندگی نکرده بود . حالا کوته بینان می گویند ، جلال سووشون را نوشته ؟ ! در حالی که یکی از بخش های قوی سووشون ، قسمت ایلش است . بهمن ایل بیگی که ایل من ؛ بخارای من را نوشته ، در بچگی هم بازی من بود . چون آقام در ایل می ماندند .

البته غلط هائی در سووشون هست که من دیگر حوصله اصلاحش را نداشتم . مثلا پنجاه دیرک خان درست است . نه پنج دیرک .

نثرش هم مال جلال نیست . جلال کجا طنز داشت ؟! منم که وقتی پیشم می آیند ، می گویم  " مبارکت باشد یک پایت را بریده اند ! "

 این تهمت خیلی بی انصافی است . به قول گلشیری تراژدی مضاعف است . آن هم زمانی که من در اهدائی چاپ اول رمانم نوشته بودم به دوست که جلال زندگی یم بود و در سوگش به سووشون نشسته ام . پس آن را بعد از مرگ جلال نوشته ام . »

 

 
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .  
نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر