![]() |
|||||
|
دارالترجمه رسمي آبيز
مرکزفوريتهاي ترجمه |
|
||||
|
به یاد آتشی |
|||||
|
|
|||||
|
|
|||||
|
بنفشه حجازی |
|
||||
|
حالا ما وظيفه هنری – ادبی ، اجتماعی مان را كه همين يك دقيقه سكوت باشد ، انجام داديم و خيال مان راحت شد كه اشخاص مودبی هستيم . من او را فقط يك بار و آن هم در اين جا ديده ام . روزی كه با خانم شاه حسینی و همسرش آمده بود . به ياد نمی آورم جز عده معدودی از برگزاركنندگان اين جلسه ، کسی جلوی پايش برخاسته باشد . وقتی هم كه با آن حال نه چندان خوب شعر نخواند و حكایتی گفت ، هر كدام از ما سر در پی كار خود بوديم و كارهای ادبی – اجتماعی مان را با هم مرور می كرديم و قرارهای مان را می گذاشتيم . شايد حق داشتيم . از ديدار هم ديگر به وجد آمده بوديم و برای لحظاتی پدر کشتگی ها و ارث و ميراث اجدادی را به فراموشی سپرده بوديم و به دل های شاد و پاك دوران كودکی مان بازگشته بوديم و شايد برای همين هم جز چند رديف اول ، کسی به سخنان او گوش نسپرد . ما برای شنيدن صدای خسته یکی از پيش كسوتان شعر امروز سكوت نكرديم . حالا هم برای اين يك دقيقه كه شايد اگر چند ثانيه بيشتر طول می كشيد ، علايم بی تابی در ما ظاهر می شد ، فكر می كنيم كار را يك سره كرده ايم . آفرين بر ما كه هم دیگر را پس از مرگ ، آن هم در جلسه های رسمی پاس می داريم . پس دل خوش باشيم كه اگر امروز هم ديگر را می گزيم ، پشت سر و جلوی رو به هم تکه می اندازيم ، از تور ريز جهان بینی مان کسی را عبور نمی دهيم ، او را در جلسات خصوصی مان به سخره می گيريم و اتهام می بنديم ، روزی شايد برای مان يك دقيقه سكوت شود . زياده دردسر ندهم ، پيشنهاد می كنم از اين پس كه مرديم ، به احترام هم يك دقيقه قيل و قال كنيم ! |
|||||
|
|
|||||