سومین جریان نئوفمینیستی ، از ترکیب فمینیسم با پسانوین گرائی منتج است
و می کوشد مسأله انتقال بینش فمینیسم پساساخت گرا را از نمایندگاری
تنوع فرهنگی متون اجتماعی به تأمل در تناسب و شایستگی نظریات سامان دهد
. از این لحاظ توجه به تأثیر ساخت سیاسی – اجرائی حوزه های علمی و
آکادمیک در پی گیری مکانیسم های حرفه ئی و نهادهای اندیشه و شناخت و
نظرورزی ضرورت دارد و الزام بازنگری در ابزارهای تحلیلی آن ها را چونان
عوامل بازتولید قدرت سلسله مراتبی عرصه عمومی در حیطه پژوهش مورد تأکید
قرار می دهد . در این جا تنوع پذیری تجارب زنان ایجاب می کند این تجارب
را هم به طور مستقل از مردان ، هم به طور مستقل از زنان بررسی کنیم .
از یک سو در این فرآیند نباید تجربه های زنان را چونان دیگران در
مقایسه با خود مردان درک کرد . بل که باید آنان را خودی در نظر گرفت که
مردان هم می توانند دیگری ایشان تلقی شوند . از طرفی نباید تجارب آحاد
زنان را به واسطه ادغام آن ها در مقوله های کلی تر نظیر طبقه و نژاد به
دست فراموشی سپرد . زیرا امکان دارد تمایز تجارب جنسیتی در پرتو
تمایزات طبقاتی و نژادی محو شود . به عبارتی در نوسازی نقش زن ، فقط بر
تنوع پذیری فرهنگی کلی تأکید می رود . مثلا در مورد اخیر ، یک دست سازی
تجارب متنوع زنان در عرصه کودک پروری در پی توجه به تمایزهای طبقاتی و
نژادی ، مبین غفلت از تفاوت پذیری واقعیت نظام جنسی – جنسیتی است . از
این رو شناخت هویت جنسیتی به قرار گرفتن در مقوله های تحلیلی دیگر
نیازی ندارد . مگر آن که از قبل چنین طراحی عملیاتی در روش مطالعه آنان
صورت گرفته باشد . در این میان ، شایان توجه است که زنان به لحاظ
تاریخی به درک و تجربه متفاوتی از جهان می رسند و مثلا در دوره جدید ،
تفکیک پذیری ساختی ایجاب می کند مقتدای جای گزین زنانه به عالم ،
مقتدای مقولات منسجم فرهنگی قرار گیرد. این جریان از سوی خود زنان مثلا
به واسطه نقش مادری در تعیین هویت آنان برای مرکزیت زدائی از نرینه
سالاری به کار گرفته شد . زیرا تاکنون عقل مذکر منبع اخلاق و زبان و
منطق به شمار می آمد . کشف دیگری زنانه در فرهنگ مردسالار هم به نقد
فرهنگ مذکر کشید و هم امکان خودیابی زنان را نسبت به دیگری مردان در
هویت یابی جنس دوم به عنوان انسان مستقل طرح کرد . لذا زن کم تر به
عنوان واقعیت زیست شناختی و بیش تر به عنوان آفریده اجتماعی در قاب
یادگیرنده فرهنگ و نهادهای مذکر مورد شناسائی قرار گرفت . به این ترتیب
جنسیت بر حسب تقسیم جنسی کار به دست نمی آید . بل که مبین منطق و قطبی
سازی معانی فرهنگی است . به علاوه اگر تجربه زن را بر حسب مقوله های
دیگری نظیر خانواده هسته ئی یا خانواده تک والدی مورد غفلت قرار دهیم
و صرفا امور اجتماعی را حتا بدون حضور مستقیم مردان مبنای تحلیل هویت
یابی جنسیتی تلقی کنیم ، باز هم به واسطه تعبیر جزء در کل ، نیازهای
مستقل زنان را در پس کلیت حاکم بر اموری نادیده گرفته ایم که باطنا
مذکرسالار است . مثلا در این نگاه ، امکان توجه به فقدان زمینه مادر
شدن بسیاری از زنان در دوره جدید ممکن است به اختلال هویتی آن ها تعبیر
شود . به عبارت دیگر با تغییر پس زمینه ، قرائت متن می تواند از
معناهای متفاوت مشحون شود . لذا هر متن معطوف به هویت جنسیتی می تواند
در پس نظریه پردازی در باب چنین هویتی از پس زمینه شرایط اجتماعی تبیین
کننده خویش غافل ماند. این شرایط اجتماعی هم به واقعیت روابط جنس –
جنسیتی زنان و مردان هم به ایفای نقش ایدئولوژیک آن در ارزیابی نقش های
سنتی جنسیت ها ناظر است . در این صورت تغییر معنای دیگری زنانه در
تاریخ جدید برای درک او چونان خودی مستقل نسبت به دیگری مرد و متقابلا
، خودهای و دیگری های جای گزین زنانه و مردانه الزامی می شود . به
عنوان مثال زنان طبقه متوسط ممکن است بدون توجه به این شرایط ، فقط به
شورش علیه مردسالاری متمایل باشند . ولی نتوانند از خود بیگانگی
مردسالارانه زنان طبقه پائین را که امکان چنین تحولی را از آن ها می
ستاند ، در نظر آورند . پس در حالی که زنان طبقه متوسط خود را نسبت به
قدرت و منطق و زبان بیگانه حس می کنند ، ممکن است زنان طبقه پائین این
شرایط نهادینه را به طیب خاطر بپذیرند و حتا علیه روشنگری طبقات متوسط
زنان موضع گیری مذکر کنند . با وجود این ، با آگاهی از این وضعیت است
که می توان زنان طبقه پائین را به روشنگری کشید و دیگری او را حامی خود
مرد قرار نداد . بل که مرد را با دیگری زن در نظر گرفت . امروزه نیز که
رفته رفته استقلال وجودی و حضوری زن در جامعه پذیرفته شده و زنان می
توانند همانند مردان به ایفای نقش و فکر و خلاقیت بپردازند و از این
بابت از منطق تفکیک پذیری اجتماعی پاداش دریافت دارند ، باز ممکن است
در صورت تن سپردن به این شرایط چونان بیگانه و خاطی از سوی زنان و
جامعه تلقی شوند و از این حیث عنصر غلبه ساخت بر اجزا بار دیگر نشانه
احیای سلطه مردسالارانه بر معنای هویتی زنان قلم داد شود .