منیرو روانی پور داستان کوتاه و خوش ساخت " کنیزو " را در مهر ماه
1364 نوشته و بارها در نشریه های مختلف و سرانجام در پائیز 1380 در
مجموعه داستانی به همین نام منتشر کرده است . آن چه در این مقاله می
آید ، نقد فرمالیستی این اثر بر پایه برخی نظریه های و. شکلوفسکی ؛
فرمالیست به نام روسی است . وی در 1914 به تأسیس انجمن مطالعه زبان
شعر ( اوپویاز ) کمک کرد . در 1921 با محفل برادران
SERAPION
ارتباط یافت . این هر دو گروه دریافتند ارزش و اهمیت ادبیات صرفا به
خاطر محتوای اجتماعی آن نیست . بل که خلق زبان مستقل اثر اهمیت دارد .
او در برخی آثارش چون تئوری نثر (
O TEORI PROZY
: 1925) و نیز شگرد
مهارت نویسنده (
METOD PISTESKOGO MASTERSTVA
: 1928) کوشید ثابت کند ادبیات ، مجموعه ئی از شگردهای
سبکی و شکل گرایانه است که خواننده را وا می دارد از ره گذر عرضه
نظریه ها و تجربه های ادبی گذشته ، جهان را با دید تازه و شیوه های
ناشناخته تر بنگرد .) 1 ) آن چه در زیر می آید ، ناظر به برخی نظریه های ادبی او در
مقاله " هنر به مثابه فن " است که به فارسی ترجمه شده است .
1 - هنر فکر کردن با تصاویر است .
شکلوفسکی با نقل این جمله از نظریه پرداز هم وطن خود ، پوتب نیا (POTEBNIA
) می نویسد پوتب نیا و مریدان
فراوانش ، شعر را نوع خاصی از فکر کردن به وسیله تصاویر می پندارند .
آنان حس می کنند هدف تصویرگری ، کمک به گروه بندی اشیا و فعالیت های
گوناگون و تبیین ناشناخته به وسیله شناخته است . ( 2 ) آن چه از
این عبارت برمی آید ، جز این نیست که هنر می کوشد به جای توصیف با
واژگان نارسا ، همان معانی و مفاهیم را از ره گذر تصویر هنری ( تشبیه ،
استعاره ، نماد ، تمثیل ) مجسم کند که قدرت القائی بیش تری دارند .
اینک به " کنیزو " بازمی گردیم تا دریابیم چگونه نویسنده توانسته است
با به کارگیری خلاقانه برخی آرایه های معنوی ، بر قدرت تصویرگری بن
مایه های داستانی خود بیفزاید .
" کنیزو " نام و شخصیت داستان ، قصه دختر جوان و معصومی است که به خاطر
فقر و بی کسی به کوی ناشایست رفته . " مریم " شخصیت دیگر داستان – که
با کنیزو هم کوچه است – بر حال او ترحم می برد و بر زندگی و سرنوشت
تباه وی دل می سوزاند . در چند برخوردی که کنیزو در کوچه و از پشت
پنجره با مریم دارد ، او و آموزگار واقع بینش را تنها کسانی می یابد که
با وی هم دردی می کنند . چشمان کنیزو همیشه مریم را به یاد چهره آهوی
مادربزرگ در روستای شان " جفره " می اندازد . نویسنده از ره گذر این
تداعی های ذهنی ، پیوسته دل سوزی و رقت قلب مریم را از دیدار کنیزو به
خواننده منتقل می کند . در این صحنه ، مریم پشت پنجره نشسته و
بی اعتنا به مادر ، به میله ها چسبیده بود
. دو تا چشم معصوم و آشنا از دور می آمد ؛ انگار آهوی مادربزرگ بود که
غم گین و گله مند با قطره اشکی که همیشه تو چشمانش غلت می خورد و نمی
افتاد ... چشمان سرمه کشیده اش همه آبادی را گرفته بود . ( 3 )[ صص 9 –
10 ] به این ترتیب نویسنده وقتی برای نخستین بار می خواهد
تصویری از کنیزو برای خواننده ترسیم کند ، ترجیح می دهد به توصیف
زیبائی و معصومیت آهوئی بپردازد که مریم بر او مهر افکنده . مریم در
برخوردی با کنیزو به همانندی چشمان آهو و وی اشاره می کند .
او آهوه ، اسم نداره اما خیلی خوبه ؛ مث
شماس ... یعنی ... چشماش ... مریم آهوی مادربزرگ را دوست می داشت . آهو
زیر سایه دیواری می نشست و با چشمان غم گرفته جهان را می پائید .
[ کنیزو / ص 11 ] در ذهن
مریم این همانندی چندان زیاد است که وقتی می فهمد نام کنیزو ، " آهو "
نیست ، متأسف می شود : پس اسمت آهو نیست
؟
خواننده هر چه در داستان جلو می رود ، درمی یابد همانندی ها و
مشترکات کنیزو ، مریم و آهو بیش از آن است که در نخستین نظر به ذهن می
آید . هر سه در مظلومیت و معصومیت مشترکند . کنیزو پیوسته مورد سرزنش
مادر مریم قرار می گیرد . نانجیب باید از
این جا بری . [ ص 12 ] حمال ها کنیزوی آواره و فقیر را می
آزارند و پول تن فروشی و گدائی یش را می گیرند . [ ص 28 ] مادر مریم را
به خاطر گفت و گو با کنیزو و دیدارش می آزارد .
مادر به جان او افتاده بود و تنش را با
جارو سیاه کرده بود . [ ص 11 ] آهوی مادربزرگ نیز در جفره ،
مادر را خشم گین و به خشونت وا می دارد :
آهوی مادربزرگ ، معصوم و بی صدا گوشه ئی می ایستاد و مادر را نگاه می
کرد : هره ! چه درازه ! بکش ، بکش ئی ور . [ ص 8 ] و سرانجام
نویسنده نگاه آهو و کنیزو را مظلومانه می داند .
کنیزو می نشست رو به روی آهوی مادربزرگ و
چشمانش را نگاه می کرد که مثل کنیزو مظلوم بود و غم گرفته . [ ص 24 ]
بر پایه این تصویرسازی معلوم می شود وجه شبه های تشبیه متعدند و
همین تعدد و تکثر بر قدرت القائی تشبیه می افزاید .
گونه دیگر تصویرسازی هنری به جای بیان خبری و غیرهنری ، بهره جوئی از
تمثیل است . در این حال نویسنده به خلق دو تشبیه و یک نسبت ریاضی آهنگ
می کند . مریم دزدکی به لب بام خانه همسایه رفته است و شاهد رقص و
دل ربائی کنیزو در حضور چهار مرد کام جو است . نویسنده جمع مردان کام
جو را به کوسه ، کنیزو را به ماهی زرد و معصوم و مجلس ناآرام کام جوئی
را به دریا مانند می کند . گزینش آگاهانه مشبه به ( که باید اقوی ،
اجلی و اعرف از مشبه باشد ) بر شفافیت تصویرگری می افزاید .
حالا کنیزو با لباس بلند طلائی می رقصید .
شانه هایش را تکان می داد. با دست هایش توی هوا بشکن می زد و آن ها
دوره اش کرده بودند ؛ مثل ماهی طلائی کوچکی که بمبک ها دورش را گرفته
باشند و نداند که کجا باید فرار کند ... بی خبر از بمبک ها که ناگهان
رسیده بودند و بعد دریا سرخ می شد . دهان بمبک ها همیشه تکان می خورد ؛
همیشه خونی بود . مرد چاق کنیزو را می بوسید . چانه هایش تکان می خورد
و چشمان دریده چراغ همه چیز را نشان می داد . [ صص 16 – 17 ]
2- هدف هنر صرفه جوئی در کاربرد واژگان است .
شکلوفسکی با نقل جمله ئی از اسپنسر ضمن تأئید آن بر اهمیت رعایت صرفه
جوئی در کاربرد واژگان از رهگذر بهره جوئی از تصویر هنری تأکید می کند
. سبک خوشایند ، دقیقا سبکی است که بیش
ترین میزان تفکر را با کم ترین کلمات عرضه کند ... فرآیند جبری سازی (
ALGEBRIZATION
) یا فراخودکارسازی یک شی ، اجازه بیش ترین اقتصاد کوشش ادراکی را می
دهد . [
ساخت گرائی
/ صص 56 – 57 ] اینک به داستان برمی گردیم تا این ویژگی را مورد بررسی قرار
دهیم .
نویسنده گاه به جای توضیح نکته یا دقیقه ئی ، به تصویرگری آهنگ می کند
و با صرف کم ترین واژگان ، بیش ترین معانی را باز می گوید . در این حال
هم بر قدرت رسانگی مطلب افزوده می شود ، هم متن به اوج ایجاز می رسد .
نویسنده می خواهد از فقر چیره بر خانواده مریم با خواننده سخن بگوید ،
اما ترجیح می دهد با برشمردن نشانه های فقر غذائی آهو و بزهای مادربزرگ
، غیرمستقیم به فقر خانواده و رابطه تنگاتنگ این دو مقوله اشاره کند.
بزها با دنده های درآمده و پاهای لاغر و
مردنی ، لباس های روی بند را می جویدند و تا مادر به خود بیاید ، آن ها
را پرپری می کردند . [ ص 8 ] یا آبادی با مادربزرگ و آهویش و بزهائی که از گشنگی دنده های شان درآمده بود
، تنها مانده بود . [ ص 9 ] فقر سیاه و ناسازگاری منش روستائی
با حیات پیچیده و تباه شهری ، مادر را سخت خشن ، تنگ حوصله و عصبی
می کند و در گفت و گوهای وی با دیگران بازتاب می یابد. به لحن عصبی و
پرخاش گرانه و به ظاهر بی مهر مادر در عتاب و خطاب با شوهر دقت کنیم :
کدام قرمساقی اینا رُ به تو قالب کرده ؟
بگو ، بگو تا جد و آبادشُ بدم دس زنش . [ ص 9 ]
نویسنده که خود جنوبی است ، بهتر از دیگران از راز و رمز صدای
دریا آگاه است ؛ پس گاه از پی آرامی و خشونت دریا برای القای خشونت
عتاب و خطاب مادر کمک می گیرد . هر جا از خشونت دریا سخن می رود ، بی
درنگ از عتاب و خطاب مادر با کنیزو و صاحب خانه اش ، مریم و شوهر سخن
می رود . صدای موج های دریا – که به ساحل
می خوردند – از دوردست می آمد : از مدرسه که مرخص شدی ، یه راس بیا
خونه . ورپریده کلاه سرمون رفته . این جا ، جای خوبی نیس . [ صص 7 – 8
] و در نمونه زیر مادر با خشونت مریم را که کنار پنجره نشسته
است و بیرون را می نگرد ، پائین می کشد و پنجره را می بندد اما برای
القای شدت و خشونت صدای مادر ، از امواج توفنده یاد می کند .
موج های کف آلود به طرف آسمان کشیده می شد
: اوهوی ! چرا ماتت برده ؟ هنوز نیومده سر به هوا شدی ؟ [ ص 10 ]
در یک مورد دیگر کنیزو در گذشته و در گذرگاهی عمومی افتاده و بو
گرفته . حمالی گاری دستی خود را آورده تا وی را که در محاصره مسخرگان ،
بی کارگان ، لودگان و جاهلان کام جوی قرار گرفته ، در آن بگذارد و ببرد
. جز مریم که نگران او است ، تنها آسمان بوشهر است که بر مرگ او سیاه
می پوشد . نویسنده به جای بیان احساس خود یا مریم ، تصویرسازی می کند و
به گزینش واژگانی می پردازد که بار معانی ضمنی دارند .
دست کنیزو از گاری آویزان بود و چشم هایش
رو به آسمان . ابر سیاهی آسمان را پوشانده بود . [ ص 27 ] دست
بیرون افتاده از گاری تلویحا به معنی استمداد ، چشم دوخته به آسمان
نشانه طلب بخشایش یا شوق پرواز روح به آسمان و سیاه پوشی آسمان ، نشانه
ماتم آسمان بر سرنوشت تباه او است .
3- هدف هنر ایجاد تأثیرات القائی و درنگ فکری است .
شکلوفسکی وظیفه دیگر تصویرپردازی را توان القائی آن می داند و از
تصویرگری به مثابه شعر به عنوان ابزاری
برای تقویت تأثیر یاد می کند . (
ساخت گرائی / 54 ) از
انتخاب واژگان روسی و مورد نظر شکلوفسکی چنین بر می آید که هر چه ابعاد
معنائی واژه ئی بیش تر باشد ، تأثیر القائی و درنگ مخاطب بیش تر خواهد
بود . آرایه هائی چون ایهام ، به ویژه ایهام تناسب و تضاد و توریه ،
کنایه و تعریض ، استعاره های مکنیه و عنادیه و تخییلیه و همه اسنادهای
مجازی از این گونه اند و بیش از دیگر آرایه ها ، خواننده را با معانی
متعدد خود درگیر می کنند .
در پاسخ به اعتراض مادر به کنیزو که باید نانجیبی چون او باید از این
محله برود ، کنیزو می گوید تو خرجی منُ
بده تا نانجیبی نکنم . تعیین مبلغی برای خرجی کنیزو از این پس
به یکی از مشغله های ذهنی مریم تبدیل می شود . یک بار وقتی مریم ،
کنیزو را در کوچه می بیند ، از او خواهش می کند که دیگر با لباس طلائی
برای این و آن نرقصد . نکن ، اصلا نکن ...
خودم خرجیتُ می دم . هفته ئی یه تومنم بیش تر از بابام می گیرم . قلکم
پر از پوله . [ ص 19 ]
وقتی مریم در می یابد کنیزو دیگر از چشم مردان افتاده و کارش به
آفتابه کشی در مستراح ها کشیده ، پول های قلک خود را برایش می برد .
قلکمُ شکوندم . تو دیگه از کسی پول نگیر .
هر ماه پولامُ جمع می کنم ، می دم به تو . [ ص 28 ]
این شگرد نویسنده است که معمولا در بیش تر داستان های کوتاهش ،
احساسات خود را نسبت به طبقات محروم و مطرود جامعه از زبان و نگاه
دختران کم سن و سال – که نمادی از معصومیت از دست رفته اند – تصویر می
کند . تجربه هنری نویسنده نشان داده که این شگرد ، عاطفه ایجاد می کند
و بر خواننده کارگر می افتد .
بوی خوش کنیزو پیوسته مریم را به کنار پنجره می کشاند . نویسنده از ره
گذر تداعی اندیشه ها ، مریم را وا می دارد تا هر بار که بوی عطر کنیزو
را در کوچه می شنود ، بی اختیار صلوات بفرستد . مثلث بوی خوش و عطر ،
گل محمدی و فرستادن صلوات ، از احساس و عاطفه مریم نسبت به کنیزو حکایت
می کند که نام بردن از وی نزد مادر برایش غیرممکن است و خواننده را تحت
تأثیر قرار می دهد :
- چی می گی با خودت ؟
- صلوات می فرستم .
- برای چی ؟
- برای بو ... .
- استغفرالله ! مگر هر بوی خوش صلوات داره دختر ؟ بوی گل محمدی که نیس
، بوی یه سلیطه س . پاشو ، پاشو برو درستُ بخون . [ صص 11 – 12 ]
4- هدف هنر آشنائی زدائی است .
شکلوفسکی می نویسد هنر وجود دارد تا شاید
کسی زندگی را بازیابد . هنر وجود دارد تا کسی چیزها را احساس کند ؛ تا
سنگ را سنگی سازد . هدف هنر انتقال حس چیزها است ؛ آن طور که درک می
شوند نه آن طور که شناخته می شوند . فن هنر این است که اشیا را ناآشنا
سازد ؛ صور را دشوار گرداند و بر دشواری و مدت ادراک بیفزاید ؛ چرا که
فرآیند ادراک به خودی خود یک هدف زیباشناختی است و باید طولانی شود .
هنر راه تجربه کردن هنرمندانه شی است ؛ شی مهم نیست . [
ساخت گرائی
/ 60 ] از نظر شکلوفسکی وقتی شیئی یا پدیده ئی چند بار متوالی
دیده و توصیف شود ، گیرائی و تازگی خود را از دست می دهد و با آن که
پیش روی ما است ، چندان جلب توجه نمی کند . کار هنر این است که آن چه
خودکار شده ، از خودکارگرائی ، پیش پاافتادگی و ابتذال رهائی بخشد و با
آن به گونه ئی برخورد شود که گویا برای نخستین بار است مورد توصیف و
نگریستن قرار می گیرد . او به عنوان نمونه از داستان " خولستومر"
تولستوی یاد می کند که راوی آن اسب است و درباره مالکیت انسان بر
خودش می اندیشد .
به دو گونه آشنائی زدائی در " کنیزو " بسنده می کنیم :
* آشنائی زدائی از ره گذر تداخل گفت و گوها .
شیوه معمول و رایج در گفت و گوهای میان مردم این است که گوینده و
شنونده خاص و شناخته دارد . آن که می پرسد و کسی که پاسخ می دهد ،
معهود و معین است اما در گفت و گوهای زیر این ویژگی نیست :
- ئی شکلاتُ از کجا آوردی ؟
- ... اون ... اون زنه ... بهم داد .
- کدوم زنه ؟
- همون که مث آ ... که از کوچه رد می شه .
- بی پدر ! از سلیطه ها چیز می گیری ؟
مادر به جان او افتاده بود و تنش را با جارو سیاه کرده بود .
- ما تو ده مون آهو داریم .
- چه خوب ! اسمش چی یه ؟
- او آهو ِه ، اسم نداره ، خیلی خوبه ؛ مث شماس ... یعنی چشم هاش . [ ص
11 ]
آن چه آمده ، خود مشتمل بر دو گفت و گو است . فقط عبارت های پایانی هر
دیالوگ است که دو طرف خطاب را مشخص می کند و این شیوه با سنت رایج در
گفت و گوهای معمول که گوینده و شنونده را به دقت مشخص می کند ، تفاوت
دارد .
* آشنائی زدائی از ره گذر طرح داستان .
طرح داستان ناظر به ترتیب و توالی منطقی رخدادها است . داستان به شیوه
رایج اسطوره ئی یش ، آغازی دارد و میانه و پایانی . در زندگی عملی و
عینی نیر این هنجار ، چیره است اما در داستان ، رخدادها منطق دیگری
دارد . زیرا قصه ، بازتاب مستقیم عین نیست و دخل و تصرف ذهن ، نقش
تعیین کننده تری دارد . در واقع نقض هنجار طرح در داستان از به هم
ریختگی زمان به وجود نمی آید . در زندگی واقعی هیچ گاه خط زمان تقویمی
( گذشته ، اکنون ، آینده ) جا به جا نمی شود . اما در حیات داستان چنین
روندی ممکن و حتا هنری است . این نوسان ذهنی میان گذشته و اکنون به
خواننده امکان می دهد خود میان رخ دادها ، توالی منطقی برقرار کند و در
عین حال از برخی رخ دادهای آینده ، پیشاپیش آگاهی داشته باشد ؛ فاصله
میان رخ دادها را خود پر کند و با حرکت در حد فاصل اکنون – گذشته بر
تمامی زمان قصه اشراف داشته باشد . در این حال خواننده ، خود را در
برابر " جورچینی " از زمان ها و رخ دادها می یابد و وظیفه خود می
داند که جای و جای گاه هر یک را خود تعیین کند و پاره های زمانی را
کنار هم نهد ، به گونه ئی که هر یک پیش شرطی برای رخ داد پسین و
برآیندی برای روی دادهای پیشین باشد .
روانی پور در همان نخستین سطر داستان ، با خواننده از مرگ کنیزو می
گوید و در واقع اشاره گذرائی به پایان داستان دارد .
کنیزو مرده بود . رخ داد پیش تر آن
، آمدن مریم از مدرسه و مواجه شدن با جسد کنیزو در گذرگاه عمومی است:
مریم از مدرسه که به خیابان رسید ، مردهای
دم عرق فروشی را دید که چادر زنی را ... می کشیدند و از خنده ریسه می
رفتند . [ ص 7 ]
رخ داد بعدی بازگشت آشکارا به آغاز
داستان است و به روزگاری باز می گردد که خانواده تازه به شهر آمده
و مادر به دختر هشدار می دهد که پس از ترک مدرسه یک راست به خانه
بیاید . خواننده در تمام داستان پیوسته میان اکنون – گذشته در
نوسان است . این تأخر – تقدم رخ دادها خواننده را سخت هشیار نگه می
دارد و چه بسا وی را وا می دارد که به تورق کتاب بپردازد ، به رخ
دادها ترتیب و توالی شایسته بدهد ، گوینده و شنونده را مشخص کند و
در بی نظمی و آشفتگی داستان در پی نظم و منطق عینیت زندگی برآید .
پانوشت :
1-
1- Encyclopedia Britanica CD 2000 Delux
2- سجودی ، فرزان . ساخت گرائی ، پساساخت
گرائی و مطالعات ادبی .
تهران : انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1380 ، ص 50 .
3- روانی پور ، منیرو . کنیزو
چاپ چهارم . تهران : نیلوفر ، 1380 .