دارالترجمه رسمي آبيز
مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  
___________ 
ققنوس منتشر کرد

ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

نشر و پژوهش          
  فرزان
              
روز
منتشر کرد

...هنوز در سفرم
شعرها و یادداشت های منتشر نشده
سهراب سپهری
پری دخت سپهری
___________

تحلیلی از
هزار و یک شب
رابرت ایروین
دکتر فریدون بدره ئی
___________

داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع
شاهرخ مسکوب
___________

بریژیت ژیرو
دل آرا قهرمان
___________

تاریخ تفکر مسیحی
تونی لین
روبرت آسریان
___________

شاه نامه فردوسی
کورت هاینریش هانزن
کیکاووس جهان زاده
___________

برگزیده و شرح اشعار خاقانی
جمشید علی زاده
___________

تاریخ جنگ های صلیبی
رنه گروسه
ولی اله شادان
___________

سیر نابخردی
باربارا تاکمن
حسن کام شاد
___________

روشنفکران ایرانی وغرب
مهرزاد بروجردی
جمشید شیرازی
___________

موش و گربه
گونتر گراس
کامران فانی
___________

سفر به دشت ستارگان
پائولو کوئیلو
دل آرا قهرمان
___________

کیمیاگر
پائولو کوئیلو
دل آرا قهرمان

 

نقد فرمالیستی داستان کوتاه  " کنیزو"

جواد اسحاقیان

 

 

منیرو روانی پور داستان کوتاه  و خوش ساخت " کنیزو "  را در مهر ماه 1364 نوشته و بارها در نشریه های مختلف و سرانجام در پائیز 1380 در مجموعه داستانی به همین نام منتشر کرده است . آن چه در این مقاله می آید ، نقد فرمالیستی این اثر بر پایه برخی نظریه های  و.  شکلوفسکی ؛ فرمالیست به نام روسی است . وی  در 1914 به تأسیس انجمن مطالعه  زبان شعر ( اوپویاز ) کمک کرد . در 1921 با محفل برادران SERAPION   ارتباط یافت . این هر دو گروه  دریافتند ارزش و اهمیت ادبیات صرفا به خاطر محتوای اجتماعی آن نیست . بل که خلق زبان مستقل اثر اهمیت دارد . او در برخی آثارش چون تئوری نثر ( O TEORI  PROZY :  1925)  و نیز شگرد مهارت نویسنده ( METOD  PISTESKOGO MASTERSTVA : 1928) کوشید ثابت کند ادبیات ، مجموعه ئی از شگردهای سبکی و شکل گرایانه است که خواننده را وا می دارد  از ره گذر عرضه نظریه ها و تجربه های ادبی گذشته ، جهان را با دید تازه و شیوه های ناشناخته تر بنگرد .) 1 ) آن چه در زیر می آید ، ناظر به برخی نظریه های ادبی او در مقاله " هنر به مثابه فن " است که به فارسی ترجمه شده است .

1 - هنر فکر کردن با تصاویر است . شکلوفسکی با نقل این جمله از نظریه پرداز هم وطن خود ، پوتب نیا (POTEBNIA  )  می نویسد  پوتب نیا  و مریدان  فراوانش ، شعر را  نوع خاصی از فکر کردن به وسیله تصاویر می پندارند . آنان حس می کنند هدف تصویرگری ، کمک به گروه بندی اشیا و فعالیت های گوناگون و تبیین ناشناخته به وسیله شناخته است . ( 2 ) آن چه از این عبارت برمی آید ، جز این نیست که هنر می کوشد به جای توصیف با واژگان نارسا ، همان معانی و مفاهیم را از ره گذر تصویر هنری ( تشبیه ، استعاره ، نماد ، تمثیل ) مجسم کند که قدرت القائی بیش تری دارند .
اینک به " کنیزو " بازمی گردیم تا دریابیم چگونه نویسنده توانسته است با به کارگیری خلاقانه برخی آرایه های معنوی ، بر قدرت تصویرگری بن مایه های داستانی خود بیفزاید .
" کنیزو " نام و شخصیت داستان ، قصه دختر جوان و معصومی است که به خاطر فقر و بی کسی به کوی ناشایست رفته . " مریم " شخصیت دیگر داستان – که با کنیزو هم کوچه است – بر حال او ترحم می برد و بر زندگی و سرنوشت تباه وی دل می سوزاند . در چند برخوردی که کنیزو در کوچه و از پشت پنجره با مریم دارد ، او و آموزگار واقع بینش را تنها کسانی می یابد که با وی هم دردی می کنند . چشمان کنیزو همیشه مریم را به یاد چهره آهوی مادربزرگ در روستای شان " جفره " می اندازد . نویسنده از ره گذر این تداعی های ذهنی ، پیوسته دل سوزی و رقت قلب مریم را از دیدار کنیزو به خواننده منتقل می کند . در این صحنه ، مریم پشت پنجره نشسته و بی اعتنا به مادر ، به میله ها چسبیده بود . دو تا چشم معصوم و آشنا از دور می آمد ؛ انگار آهوی مادربزرگ بود که غم گین و گله مند با قطره اشکی که همیشه تو چشمانش غلت می خورد و نمی افتاد ... چشمان سرمه کشیده اش همه آبادی را گرفته بود . ( 3 )[ صص 9 – 10 ] به این ترتیب نویسنده وقتی برای نخستین بار می خواهد تصویری از کنیزو برای خواننده ترسیم کند ، ترجیح می دهد به توصیف زیبائی و معصومیت آهوئی بپردازد که مریم بر او مهر افکنده . مریم در برخوردی با کنیزو به همانندی چشمان آهو و وی اشاره می کند . او آهوه ، اسم نداره اما خیلی خوبه ؛ مث شماس ... یعنی ... چشماش ... مریم آهوی مادربزرگ را دوست می داشت . آهو زیر سایه دیواری می نشست و با چشمان غم گرفته جهان را می پائید . [ کنیزو / ص 11 ] در ذهن مریم این همانندی چندان زیاد است که وقتی می فهمد نام کنیزو ، " آهو " نیست ،  متأسف می شود : پس اسمت آهو نیست ؟
خواننده هر چه در داستان جلو می رود ، درمی یابد همانندی ها و مشترکات کنیزو ، مریم و آهو بیش از آن است که در نخستین نظر به ذهن می آید . هر سه در مظلومیت و معصومیت مشترکند . کنیزو پیوسته مورد سرزنش مادر مریم قرار می گیرد . نانجیب باید از این جا بری . [ ص 12 ] حمال ها کنیزوی آواره و فقیر را می آزارند و پول تن فروشی و گدائی یش را می گیرند . [ ص 28 ] مادر مریم را به خاطر گفت و گو با کنیزو و دیدارش می آزارد . مادر به جان او افتاده بود و تنش را با جارو سیاه کرده بود . [ ص 11 ] آهوی مادربزرگ نیز در جفره ، مادر را خشم گین و به خشونت وا می دارد : آهوی مادربزرگ ، معصوم و بی صدا گوشه ئی می ایستاد و مادر را نگاه می کرد : هره ! چه درازه ! بکش ، بکش ئی ور . [ ص 8 ] و سرانجام نویسنده نگاه آهو و کنیزو را مظلومانه می داند . کنیزو می نشست رو به روی آهوی مادربزرگ و چشمانش را نگاه می کرد که مثل کنیزو مظلوم بود و غم گرفته . [ ص 24 ] بر پایه این تصویرسازی معلوم می شود وجه شبه های تشبیه متعدند و همین تعدد و تکثر بر قدرت القائی تشبیه می افزاید .
گونه دیگر تصویرسازی هنری به جای بیان خبری و غیرهنری ، بهره جوئی از تمثیل است . در این حال نویسنده به خلق دو تشبیه و یک نسبت ریاضی آهنگ می کند . مریم  دزدکی  به لب بام  خانه  همسایه رفته است و شاهد رقص و دل ربائی کنیزو در حضور چهار مرد کام جو است . نویسنده جمع مردان کام جو را به کوسه ، کنیزو را به ماهی زرد و معصوم و مجلس ناآرام کام جوئی را به دریا مانند می کند . گزینش آگاهانه مشبه به ( که باید اقوی ، اجلی و اعرف از مشبه باشد ) بر شفافیت تصویرگری می افزاید . حالا کنیزو با لباس بلند طلائی می رقصید . شانه هایش را تکان می داد. با دست هایش توی هوا بشکن می زد و آن ها دوره اش کرده بودند ؛ مثل ماهی طلائی کوچکی که بمبک ها دورش را گرفته باشند و نداند که کجا باید فرار کند ... بی خبر از بمبک ها که ناگهان رسیده بودند و بعد دریا سرخ می شد . دهان بمبک ها همیشه تکان می خورد ؛ همیشه خونی بود . مرد چاق کنیزو را می بوسید . چانه هایش تکان می خورد و چشمان دریده چراغ همه چیز را نشان می داد . [ صص 16 – 17 ]

2- هدف هنر صرفه جوئی در کاربرد واژگان است . شکلوفسکی با نقل جمله ئی از اسپنسر ضمن تأئید آن بر اهمیت رعایت صرفه جوئی در کاربرد واژگان از رهگذر بهره جوئی از تصویر هنری تأکید می کند . سبک خوشایند ، دقیقا سبکی است که بیش ترین میزان تفکر را با کم ترین کلمات عرضه کند ... فرآیند جبری سازی ( ALGEBRIZATION ) یا فراخودکارسازی یک شی ، اجازه بیش ترین اقتصاد کوشش ادراکی را می دهد . [ ساخت گرائی / صص 56 – 57 ] اینک به داستان برمی گردیم تا این ویژگی را مورد بررسی قرار دهیم .
نویسنده گاه به جای توضیح نکته یا دقیقه ئی ، به تصویرگری آهنگ می کند و با صرف کم ترین واژگان ، بیش ترین معانی را باز می گوید . در این حال هم بر قدرت رسانگی مطلب افزوده می شود ، هم متن به اوج ایجاز می رسد . نویسنده می خواهد از فقر چیره بر خانواده مریم با خواننده سخن بگوید ، اما ترجیح می دهد با برشمردن نشانه های فقر غذائی آهو و بزهای مادربزرگ ، غیرمستقیم به فقر خانواده و رابطه تنگاتنگ این دو مقوله اشاره  کند. بزها با دنده های درآمده و پاهای لاغر و مردنی ، لباس های روی بند را می جویدند و تا مادر به خود بیاید ، آن ها را پرپری می کردند . [ ص 8 ] یا آبادی با مادربزرگ و آهویش و بزهائی که از گشنگی دنده های شان درآمده بود ، تنها مانده بود . [ ص 9 ] فقر سیاه و ناسازگاری منش روستائی با حیات  پیچیده  و تباه  شهری ، مادر را سخت  خشن ، تنگ حوصله و عصبی می کند و در گفت و گوهای وی با دیگران بازتاب می یابد. به لحن عصبی و پرخاش گرانه و به ظاهر بی مهر مادر در عتاب و خطاب با شوهر دقت کنیم : کدام قرمساقی اینا رُ به تو قالب کرده ؟ بگو ، بگو تا جد و آبادشُ بدم دس زنش . [ ص 9 ]
نویسنده که خود جنوبی است ، بهتر از دیگران از راز و رمز صدای دریا آگاه است ؛ پس گاه از پی آرامی و خشونت دریا برای القای خشونت عتاب و خطاب مادر کمک می گیرد . هر جا از خشونت دریا سخن می رود ، بی درنگ از عتاب و خطاب مادر با کنیزو و صاحب خانه اش ، مریم و شوهر سخن می رود . صدای موج های دریا –  که به ساحل می خوردند – از دوردست می آمد : از مدرسه که مرخص شدی ، یه راس بیا خونه . ورپریده کلاه سرمون رفته . این جا ، جای خوبی نیس . [ صص 7 – 8 ] و در نمونه زیر مادر با خشونت مریم را که کنار پنجره نشسته است و بیرون را می نگرد ، پائین می کشد  و پنجره را می بندد  اما برای  القای  شدت و خشونت صدای مادر ، از امواج توفنده یاد می کند . موج های کف آلود به طرف آسمان کشیده می شد : اوهوی ! چرا ماتت برده ؟ هنوز نیومده سر به هوا شدی ؟ [ ص 10 ]
در یک مورد دیگر کنیزو در گذشته و در گذرگاهی عمومی افتاده و بو گرفته . حمالی گاری دستی خود را آورده تا وی را که در محاصره مسخرگان ، بی کارگان ، لودگان و جاهلان کام جوی قرار گرفته ، در آن بگذارد و ببرد . جز مریم که نگران او است ، تنها آسمان بوشهر است که بر مرگ او سیاه می پوشد . نویسنده به جای بیان احساس خود یا مریم ، تصویرسازی می کند و به گزینش واژگانی می پردازد که بار معانی ضمنی دارند . دست کنیزو از گاری آویزان بود و چشم هایش رو به آسمان . ابر سیاهی آسمان را پوشانده بود . [ ص 27 ] دست بیرون افتاده از گاری تلویحا به معنی استمداد ، چشم دوخته به آسمان نشانه طلب بخشایش یا شوق پرواز روح به آسمان و سیاه پوشی آسمان ، نشانه ماتم آسمان بر سرنوشت تباه او است .

3- هدف هنر ایجاد تأثیرات القائی و درنگ فکری است . شکلوفسکی  وظیفه  دیگر تصویرپردازی  را توان القائی آن می داند و از تصویرگری به مثابه شعر به عنوان ابزاری برای تقویت تأثیر یاد می کند . ( ساخت گرائی / 54 ) از انتخاب واژگان روسی و مورد نظر شکلوفسکی چنین بر می آید که هر چه ابعاد معنائی واژه ئی بیش تر باشد ، تأثیر القائی و درنگ مخاطب بیش تر خواهد بود . آرایه هائی چون ایهام ، به ویژه ایهام تناسب و تضاد و توریه ، کنایه و تعریض ، استعاره های مکنیه و عنادیه و تخییلیه و همه اسنادهای مجازی از این گونه اند و بیش از دیگر آرایه ها ، خواننده را با معانی متعدد خود درگیر می کنند .
در پاسخ به اعتراض مادر به کنیزو که باید نانجیبی چون او باید از این محله برود ، کنیزو می گوید تو خرجی منُ بده تا نانجیبی نکنم . تعیین مبلغی برای خرجی کنیزو از این پس به یکی از مشغله های ذهنی مریم تبدیل می شود . یک بار وقتی مریم ، کنیزو را در کوچه می بیند ، از او خواهش می کند که دیگر با لباس طلائی برای این و آن نرقصد . نکن ، اصلا نکن ... خودم خرجیتُ می دم . هفته ئی یه تومنم بیش تر از بابام می گیرم . قلکم پر از پوله . [ ص 19 ]
وقتی مریم در می یابد کنیزو دیگر از چشم مردان افتاده و کارش به آفتابه کشی در مستراح ها کشیده ، پول های قلک خود را برایش می برد . قلکمُ شکوندم . تو دیگه از کسی پول نگیر . هر ماه پولامُ جمع می کنم ، می دم به تو . [ ص 28 ]
این شگرد نویسنده است که معمولا در بیش تر داستان های کوتاهش ، احساسات خود را نسبت به طبقات محروم و مطرود جامعه از زبان و نگاه دختران کم سن و سال – که نمادی از معصومیت از دست رفته اند – تصویر می کند . تجربه هنری نویسنده نشان داده که این شگرد ، عاطفه ایجاد می کند و بر خواننده کارگر می افتد .
بوی خوش کنیزو پیوسته مریم را به کنار پنجره می کشاند . نویسنده از ره گذر تداعی اندیشه ها ، مریم را وا می دارد تا هر بار که بوی عطر کنیزو را در کوچه می شنود ، بی اختیار صلوات بفرستد . مثلث بوی خوش و عطر ، گل محمدی و فرستادن صلوات ، از احساس و عاطفه مریم نسبت به کنیزو حکایت می کند که نام بردن از وی نزد مادر برایش غیرممکن است و خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد :
- چی می گی با خودت ؟
- صلوات می فرستم .
- برای چی ؟
- برای بو ... .
- استغفرالله ! مگر هر بوی خوش صلوات داره دختر ؟ بوی گل محمدی که نیس ، بوی یه سلیطه س . پاشو ، پاشو برو درستُ بخون . [ صص 11 – 12 ]

4- هدف هنر آشنائی زدائی است . شکلوفسکی می نویسد هنر وجود دارد تا شاید کسی زندگی را بازیابد . هنر وجود دارد تا کسی چیزها را احساس کند ؛ تا سنگ  را سنگی سازد . هدف هنر انتقال حس چیزها است ؛ آن طور که درک می شوند نه آن طور که شناخته می شوند . فن هنر این است که اشیا را ناآشنا سازد ؛ صور را دشوار گرداند و بر دشواری و مدت ادراک بیفزاید ؛ چرا که فرآیند ادراک به خودی خود یک هدف زیباشناختی است و باید طولانی شود . هنر راه تجربه کردن هنرمندانه شی است ؛ شی مهم نیست . [ ساخت گرائی / 60 ] از نظر شکلوفسکی وقتی شیئی یا پدیده ئی چند بار متوالی دیده و توصیف شود ، گیرائی و تازگی خود را از دست می دهد و با آن که پیش روی ما است ، چندان جلب توجه نمی کند . کار هنر این است که آن چه خودکار شده ، از خودکارگرائی ، پیش پاافتادگی و ابتذال رهائی بخشد و با آن به گونه ئی برخورد شود که گویا برای نخستین بار است مورد توصیف و نگریستن قرار می گیرد . او به عنوان نمونه از داستان " خولستومر" تولستوی  یاد  می کند  که راوی آن اسب است و درباره مالکیت انسان بر خودش می اندیشد .
به دو گونه آشنائی زدائی در " کنیزو " بسنده می کنیم :
* آشنائی زدائی از ره گذر تداخل گفت و گوها . شیوه معمول و رایج در گفت و گوهای میان مردم این است که گوینده و شنونده خاص و شناخته دارد . آن که می پرسد و کسی که پاسخ می دهد ، معهود و معین است اما در گفت و گوهای زیر این ویژگی نیست :
- ئی شکلاتُ از کجا آوردی ؟        
- ... اون ... اون زنه ... بهم داد .
- کدوم زنه ؟
- همون که مث آ ... که از کوچه رد می شه .
- بی پدر ! از سلیطه ها چیز می گیری ؟
مادر به جان او افتاده بود و تنش را با جارو سیاه کرده بود .
- ما تو ده مون آهو داریم .
- چه خوب ! اسمش چی یه ؟
- او آهو ِه ، اسم نداره ، خیلی خوبه ؛ مث شماس ... یعنی چشم هاش . [ ص 11 ]
آن چه آمده ، خود مشتمل بر دو گفت و گو است . فقط عبارت های پایانی هر دیالوگ است که دو طرف خطاب را مشخص می کند و این شیوه با سنت رایج در گفت و گوهای معمول که گوینده و شنونده را به دقت مشخص می کند ، تفاوت دارد .
* آشنائی زدائی از ره گذر طرح داستان . طرح داستان ناظر به ترتیب و توالی منطقی رخدادها است . داستان به شیوه رایج اسطوره ئی یش ، آغازی دارد و میانه و پایانی . در زندگی عملی و عینی نیر این هنجار ، چیره است اما در داستان ، رخدادها منطق دیگری دارد . زیرا قصه ، بازتاب مستقیم عین نیست و دخل و تصرف ذهن ، نقش تعیین کننده تری دارد . در واقع نقض هنجار طرح در داستان از به هم ریختگی زمان به وجود نمی آید . در زندگی واقعی هیچ گاه خط زمان تقویمی ( گذشته ، اکنون ، آینده ) جا به جا نمی شود . اما در حیات داستان چنین روندی ممکن و حتا هنری است . این نوسان ذهنی میان گذشته و اکنون به خواننده امکان می دهد خود میان رخ دادها ، توالی منطقی برقرار کند و در عین حال از برخی رخ دادهای آینده ، پیشاپیش آگاهی داشته باشد ؛ فاصله میان رخ دادها را خود پر کند و با حرکت در حد فاصل اکنون – گذشته بر تمامی زمان قصه اشراف داشته باشد . در این حال خواننده ، خود را در برابر " جورچینی " از زمان ها و رخ دادها می یابد  و  وظیفه خود می داند که جای و جای گاه هر یک را خود تعیین کند و پاره های زمانی را کنار هم نهد ، به گونه ئی که هر یک پیش شرطی برای رخ داد پسین و برآیندی برای روی دادهای پیشین باشد .
روانی پور در همان نخستین سطر داستان ، با خواننده از مرگ کنیزو می گوید و در واقع اشاره گذرائی به پایان داستان دارد . کنیزو مرده بود . رخ داد پیش تر آن ، آمدن مریم از مدرسه و مواجه شدن با جسد کنیزو در گذرگاه عمومی است: مریم از مدرسه که به خیابان رسید ، مردهای دم عرق فروشی را دید که چادر زنی را ... می کشیدند و از خنده ریسه می رفتند . [ ص 7 ]

رخ داد بعدی بازگشت آشکارا به آغاز داستان است و به روزگاری باز می گردد که خانواده تازه به شهر آمده و مادر به دختر هشدار می دهد که پس از ترک مدرسه یک راست به خانه بیاید . خواننده در تمام داستان پیوسته میان اکنون – گذشته در نوسان است . این تأخر – تقدم رخ دادها خواننده را سخت هشیار نگه می دارد و چه بسا وی را وا می دارد که به تورق کتاب بپردازد ، به رخ دادها ترتیب و توالی شایسته بدهد ، گوینده و شنونده را مشخص کند و در بی نظمی و آشفتگی داستان در پی نظم و منطق عینیت زندگی برآید .

 

 پانوشت :

1-               1- Encyclopedia  Britanica  CD  2000  Delux

2- سجودی ، فرزان . ساخت گرائی ، پساساخت گرائی و مطالعات ادبی . تهران : انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1380 ، ص 50 .
3- روانی پور ، منیرو . کنیزو چاپ چهارم . تهران : نیلوفر ، 1380 .

      




صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر